چای لب سوز.
Ir al canal en Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
Mostrar más5 072
Suscriptores
Sin datos24 horas
-117 días
-3330 días
Archivo de publicaciones
5 072
« تا چایی دم بکشه، روی انگشت پاهام بلند شدم و سرم رو از پنجره بیرون بردم، قطرههای بارون میشینن رو صورتم، انگاری میدونن چجوری خوشحالم کنن.بارون عزیز خیلی ممنونم که امشب به ما سر زدی.»
5 072
«از نرم رقصیدن خوشم میاد ،شاد رقصیدن، تو نور کم رقصیدن، سرترو روی شونهی طرف مقابلت بگذاری و نرم و آروم تکون بخوری، به هیچچیز فکر نکنی و همهچیز در آرومترین حالت ممکن.»
5 072
«بنویسم، بخونم، بکارم، برقصم، بپزم، ببوسم، ببارم، بخوام، بتونم، بگم، بشنوم، ببخشم، ببازم، بشناسم، بگذرم، ببینم، بچشم، بپوشم، بگردم، بخندم، برم، بفهمم، بپرم، بیفتم، بترسم، بدوام، برسم، بخوابم، برگردم، به یاد بیارم، بجنگم، به دست بیارم و بمونم.»
5 072
«پنجره رو باز میکنم، میشینم تو گودی مبل و فنجون چایی داغ رو میگیرم زیر دماغم. "خونه" ، اونجا که در یخچالو باز میکنی میگی چه خوراکی هیجانانگیزی داریم تا با چایی بخوریم، اونجا که وصل میشی به اسپیکر.کیف داره.»
5 072
«خوشحالم که هوا سرده، میشه قایم شد زیر پتو و احساس نرمی رو تجربه کرد، لباسای پفی و شالگردن میپوشم، بوت پا میکنم، هر دردی درمونی داره و چایی میخورم.»
5 072
«چقدر رمانتیک و احساساتیام، و چقدر در نهایت با عقلم تصمیم گرفتهام. بُردهام؟ نمیدانم. شاید گاهی بُردهام، شاید گاهی باختهام. تو را که اصلا نمیدانم.»
5 072
«تنهایی، تجربه و واقعیت فوقالعادهایِ. باعث شد خیلی عمیقتر، با پوست و گوشتم قدر و کیف باهم بودن رو بدونم. تو سکوتش به خودم، کارهام، حرفام، عزیزانم، لحظههامون، حسها و فکرهامون بپردازم. ولی در آخر روز از تهه دلم میخوام برای یکی غذا بپزم، یا برای مامان و عزیز تعریف کنم کجا رفتم، یا زنگبزنم به یکی بگم ؛ "وای بزار اینو برات تعریف کنم". و اینم یجور تعریف دیگه از دوست داشتنِ.»
5 072
«آروم زندگی کردن رو دوست دارم. قدمهای آروم و بدون عجله، کمکم مزه کردن چایی، آروم و با حوصله پختن کیک، مکالمههای طولانی، آروم فکر کردن.»
