es
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

Ir al canal en Telegram
5 072
Suscriptores
Sin datos24 horas
-117 días
-3330 días
Archivo de publicaciones
+5

«‏در لحظاتی از زندگی دلم می‌خواست غریبه‌ای باشم که خودم را اتفاقی در خیابان می‌بینم و در آغوشش می‌کشم و اجازه می‌دهم که کمی برای همه‌چیز گریه کند.»

«هرچقدرم امدیت برق بزنه تو دلت، گاهی ولی لرزش احساس میشه.»

«وسط خوردن کیکی که براش درست کرده‌ بودم و گیلی بیلیای ریزه‌ی رنگی که براش ریخته‌بودم، هی پا میشد میومد بوسم میکرد میگفت؛ نونا من تو رو دوسِت دارم و میرفت. و من تازه‌تر میشدم.»

photo content
+8

«جانِ درون سینه‌ی من.»
«جانِ درون سینه‌ی من.»

«tea isn't just a drink; it's a hand warmer, an experience, a love language, a friend, medicine, cosiness, happiness, healing..»

«درست همون لحظه‌ای که خرید‌ها تموم میشه از سرما و سبکی هوا می‌لرزی و بعد سریع سوار ماشین می‌شی تا به خونه‌‌ی گرم و نرمت برسی تا یه چایی داغ بخوری.می‌دونی از پس همه‌چی بر میای، که به‌اندازه‌ی خود زمین، زنده و عاشق و زاینده‌ای. هیچ پایانی وجود نداره و تو خوب می‌دونی.»

«‏عجیب است که مهربانی‌های کسی آدم را یاد نامهربانی‌های کس دیگری می‌اندازد. عجیب مهربان است، عجیب. عجیب نامهربان بود، عجیب.»

photo content

+2
₊ ࣪𓏲✿#Music [ @Ohayoll ⁺ ⟡

«عادت کرده‌ام که قوی باشم. یا به قول خودم تلقین کرده‌ام که باید قوی باشم،که باید هیچ انتظاری از کسی نداشته باشم. مثلا وقتی تو داشتی پایین چشمِ مرا نوازش می‌کردی، خوب من خوشم می‌آمد. اما یکدفعه فکر کردم نکند دارم گریه می‌کنم و تو داری اشک‌های مرا پاک میکنی.»

۱ آبان؛ «زنی جوان پشت میز صبحانه. نم باران، جایی برای نفس کشیدن.»
+1
۱ آبان؛ «زنی جوان پشت میز صبحانه. نم باران، جایی برای نفس کشیدن.»

+5

«وعده گرفتن خوش‌حالم می‌کنه؛ می‌آم پیشت، می‌ریم، می‌بینمت.هر چیزی که نوید انتظار بده، از انتزاع دورم کنه، پام رو به زمین بچسبونه.»

«هربار که خسته‌ام و پریشونی از چشمام بیداد میکنه مثل الآن، این جمله رو هی تکرار میکنم؛ غصه‌‌ت نشه‌ها، چیزی نیست.»

🍿معرفی فیلم؛ «اشک ساز» «خیلی قشنگ بود.» ~دانلود فیلم
🍿معرفی فیلم؛ «اشک ساز» «خیلی قشنگ بود.» ~دانلود فیلم

«گوشه، چراغ، تاریکی.»

«از ظرفیت لحظه استفاده میکنم، قبل اینکه دیر بشه یا رد بشه.»

photo content
+8