پدرِ گربه های شهر
Ir al canal en Telegram
429
Suscriptores
Sin datos24 horas
-147 días
-4330 días
Archivo de publicaciones
فک کنم تو دسته بیخیالا باشم چون نزدیک بود پلیس ببره منو من با ارامش رفتم مغازه کاکویی خریدم اومدم بیرون کاکویی رو خوردم بعد مغازه دار اینجوری بود ک ودف تو اصلا نترسیدی
احمقانه ترین خوابی که دیدم سر جلسه کنکور نشستم خودکار از دستم میوفته زمین خم میشم که بردارم زمین شکاف برمیداره میوفتم توش
ایی منم بعضی وقتا هرچی تو خواب میبینم بعدش اتفاق میوفته
اونروز خواب دیدم دوستم با کراشش اوکی شده بعد عصرش زنگ زد گف با کراشم اوکی شدیم
کارتم گم شده تو خواب دیدم پیدا شده صبح پاشدم دیدم واقعا پیدا شده
جالبش اینجاس این دوتا توی یه روز اتفاق افتاده
پدر بزرگمو دوس داشتم.
معمولا یکی از ابراز کردنام ترسوندن آدماییه ک دوسشون دارم.
مسخره ست.
