شکپوی
Ir al canal en Telegram
1 654
Suscriptores
-424 horas
-137 días
-11230 días
Archivo de publicaciones
1 653
از هیچ سفری
خسته نیامدی.
هر کسی مثل تو بود،
از جهان رفته است.
از آن همه سرشتِ شاهانه،
تو ماندهای
با یالهای دیوانهات،
که به روی شانههایت
میریخت،
میریخت...
تا آبشاری از خاطراتم با تو میشد.
تنها میوهای که تباه نبود،
حضورت بود.
#مسعود_کیمیایی
1 653
خانهات سرد است؟
خورشيدی در پاکت میگذارم
و برايت پست میکنم
ستارهی کوچکی در کلمهای بگذار
و به آسمانم روانه کن
بسیار تاريکم..
#منوچهر_آتشی
1 653
من انبوهی از این بعد از ظهرهای جمعه را
به یاد دارم كه در غروب آنها
در خیابان
از تنهایی گریستیم
ما نه آواره بودیم، نه غریب
امّا این بعد از ظهرهای جمعه
پایان و تمامی نداشت
میگفتند از كودكی به ما
كه زمان باز نمیگردد
امّا نمیدانم چرا
این بعد از ظهرهای جمعه باز میگشتند!
#احمدرضا_احمدی
1 653
سربالایی و سرازیری به این بستگی داره که آدم میره یا میآد. واسه اون که میره سربالاییه؛ واسه اون که میآد سرازیری.
#خوآن_رولفو
1 653
گفتی: «بروم ازین ولایت، بروم به بندری دیگر. شهر که قحط نیست؛ این نشد، یکی بهتر. هر تیشه زدم به ریشهام خورد، دلم پوسید. تا کی بنشینم اینجا، دست روی دست، که گَرد بر خاطر بنْشیند؟ هر طرف چشم میاندازم، تا مدِّ نظر، همهاش خرابههای سیاهِ عمر میبینم. حیفِ این همه سال، حیفِ عمرِ عزیز، که تلف شد درین خرابآباد.»
#کنستانتین_کاوافی
1 653
گفتی: «بروم ازین ولایت، بروم به بندری دیگر. شهر که قحط نیست؛ این نشد، یکی بهتر. هر تیشه زدم به ریشهام خورد، دلم پوسید. تا کی بنشینم اینجا، دست روی دست، که گَرد بر خاطر بنْشیند؟ هر طرف چشم میاندازم، تا مدِّ نظر، همهاش خرابههای سیاهِ عمر میبینم. حیفِ این همه سال، حیفِ عمرِ عزیز، که تلف شد درین خرابآباد.»
#کنستانتین_کاوافی
1 653
گفتی: «بروم ازین ولایت، بروم به بندری دیگر. شهر که قحط نیست؛ این نشد، یکی بهتر. هر تیشه زدم به ریشهام خورد، دلم پوسید. تا کی بنشینم اینجا، دست روی دست، که گَرد بر خاطر بنْشیند؟ هر طرف چشم میاندازم، تا مدِّ نظر، همهاش خرابههای سیاهِ عمر میبینم. حیفِ این همه سال، حیفِ عمرِ عزیز، که تلف شد درین خرابآباد.»
#کنستانتین_کاوافی
1 653
شعر عاشقانه، شعری است که شاعر عاشق پس از گفته شدن شعر، بدان به دیده حسرت و حسادت مینگرد. یعنی با خود میگوید: چرا این کلمات، این همه به معشوق نزدیکترند و من نیستم؟
#رضا_براهنی
1 653
هنگامی که زندگی، هیچچیز رخ نمیدهد. صحنهها عوض میشوند، آدمها میآیند تو و بیرون میروند، همهاش همین.
#سارتر
1 653
گفتم «آیهای بخوان؛ آیه نیست این که گفتهاند دو با دو میشود چهار. دو دست عاشق با دو دست معشوق میشود یک.»
#شهریار_مندنی_پور
1 653
جنایت در نظر مردم،کشتن موجوداتی از نوع بشر است. هنوز تا این حد پیشرفت نکردهایم که بدانیم جنایت، جان جرفتن از هر جانداری میتواند باشد! چقدر برای فلسفههای هندی و آسیایی که کشتن هر جانداری حتی یک پشه را هم حرام میدانند، دلم تنگ میشود!...
#غادة_السمان
1 653
باید از این واقعیت آگاه باشیم که همهچیز بر علیه هدف ما دست به دست هم میدهد، که همهچیز خارج از خود ما چیزی جز توطئهچینی بر علیه برنامهی ما نیست، بر علیه هدف ما.
#توماس_برنهارد
1 653
گر تو را با ما تعلق نیست، ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست، ما را تاب نیست
#رهی_معیری
1 653
من کسی نیستم که از ترس خندهی احمقها از کار دلخواهم دست بکشم. من یک آدم آزادم، در کوچهها پرسه میزنم و به تو فکر میکنم.
#اورهان_پاموک
