تکست تلخ
Ir al canal en Telegram
♡﷽♡ #چقـــدر سخــــــــــت است #همـرنگ جمـــاعت شدن... #وقتـــۓ جمـــاعت خـــودش #هـــــــزار رنــــــــگ استـــــ.. .C᭄ 🥀⍣❥᭄⚘ ⊰
Mostrar más885
Suscriptores
Sin datos24 horas
-87 días
-2330 días
Archivo de publicaciones
885
چشمهای تو
بکرترین جنگل دنیاست
و من
عاشق ترین جنگلبان نگاه تو
مرا با چشمانت بخوان
میخواهم از تلالو نگاهت مجنون ترین
درخت دنیا را به تصویر بکشم ...
#
885
میشود امشب
به خوابم همچو رؤیایی لطیف
حسّ یک آغوش را
در عاشقی معنا کُنی
هُرم احساست ببارد
نو کُند
این دشت خوابآلود را
میتوانی میشود
احساس را احیا کُنی
885
اگه باهم قهرید و میخواید آشتی کنید پیشنهاد میکنم از این بیت سهراب سپهری استفاده کنید که میگه:
"تو مرا ياد کني يا نکني،
باورت گر بشود گر نشود
حرفي نيست!
اما نفسم ميگيرد، در هوايي که نفسهاي تو نيست.."
885
بیتکیه و بادلهره بالا رفتم
آخر، من از این غمکُره بالا رفتم
بر مردم، آسان و به من سخت گذشت
از پلٌه نه، از سرسره بالا رفتم
#احسان_پرس
885
او زیباست، در درون و بیرون. نوری از امید است در جهانی از تاریکی، او نور من است.
| مریلو
885
بعضی روزها
هر چه حرف می زنم
هر چه حرف نمیزنم!
هر چه مینویسم و هر چه که نمی نویسم!
هر چه رنگها را کنار هم می چینم و نمی چینم!
هر چه نفس می کشم و نمی کشم...
چیزی درون سینه ام تیر می کشد
یک حفره ی خالی
چیزی که نه گفتنی ست
نه نوشتنی ست
و نه....
بعضی روزها میخواهم بروم
بنشینم کنار شازده کوچولو
همان روزی که چهل و سه بار غروب آفتاب را تماشا کرد!
885
اگه بهت گفت همیشه کنارم بمون.. اینجوری جوابشو بده:
«روحِمن وصله به جانت شده است
برود جان ز تنش آنکه بگیرد تو ز من..»
این خودش دلبری تضمینیه^__^
885
کاری نمیتوان کرد،
جمعه است دیگر، زورمان به او نمیرسد.
خیابانها خاموشاند،
درختها خمیده از خستگی هفته،
و آسمان،
پُر از رازهایی که
هرگز به زبان نمیآیند.
آدمها در کافهها
پناه میبرند به گرمای تلخ قهوه،
چشمها گمشده در هزار توی فکرهایی
که به هیچ پاسخ روشنی نمیرسند.
و عقربهها،
کندتر از همیشه
میچرخند،
همه چشمانتظار غروباند
شاید از دلش
ذرهای آرامش بتراود
برای این دلهای سرگردان و بیقرار...
کاری نمیتوان کرد،
جمعه است دیگر،
زورمان به او نمیرسد.
