𝖆𝖎𝖉𝖊𝖓
Ir al canal en Telegram
885
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
885
غم بازو های مرا ول نمیکند
خنده ای تمسخرآمیز-
به گمانی که عاشقم شده است
گلوم را گرفته و با تمام وجودش فشار میدهد
شاید هم یک تنفر است
من چه میدانم
885
باخت دادن به کسی که همه خود را برایش گذاشتی
مرگ است
تو به خودت باخت دادی
همه خودت را گذاشتی
اما آخر شدی یک انسان افسرده
که روی کاناپه لم داده و با خستگی کانال های تلویزیون را جا به جا میکند
885
کلمات شروع به خنده میکنند
دارند به نویسنده حالت تمسخر گانه ای نگاه میکنند
آیا من دیوانه هستم؟
اینها نمیخواهند
نمیخواهند تا حالم را توصیف کنند
سکوت فقط میتواند راه حلی برای این مشکل باشد
885
شروع به نوشتن میکنم
اما کاغذ ها یکی پس از دیگری مچاله شده به سوی آنور پرتاب میشوند
قصد دارم بنویسم
اما با هر کلمه ای که آغاز میکنم
انگار تهش است
کلمات سردرگم در لابه لای خط های کاغذ است
بی عدالتی دارد اجرا میشود
885
این حال در شأن تو و من نیست
باید زیر درد و فشار جان بدم تا برگردی؟
نباید خبری بگیری از معشوقه ای که قبلا میپرسدیدی؟
انکار فراموشم کردی
از یادم بردی
مرا به این حال رها کرده ای
آیا این انصاف است؟
885
من بعد تو
با انسان های بسیاری آشنا شدم
سخن گفتم
نشست و برخاست کردم
درمورد افکارشان سخن گفتم
و در مورد هر چیز مشورت کردم
ولی بازم هم دقیقا لحظه ای که یاد چشمانت میفتادم
ارتباطم را با دیگران قطع میکردم
نه بخاطر اینکه حق را به کسی میدادم که جز تو به کسی فکر نکند
نه این چنین نیست
اما یاد چشمات هر لحظه مارا غمگین تر میکرد...
