مَن
Ir al canal en Telegram
_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047
Mostrar más185
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
-2230 días
Archivo de publicaciones
185
برای کلاه قرمزی/لوک خوش شانس/پلنگ صورتی برای تام و جری/آقای خط/مستر بین/پت و مت/ملوان زبل/سند باد/سفرهای علمی/بابا لنگ دراز/قطره آب/خرسای مهربون/هاج زنبور عسل/چوبین/لاکپشت های نینجا/سه کله پوک/تن تن/مداد جادو/پینوکیو/بره ناقلا/مکوین/باب اسفنجی/رابین هود/عصر حجر...
185
برای اون موسسه زبانی که اونجا فقط یه ترم زبان خوندم و عاشق این بودم ترم بعد برم طبقه بالا ولی هیچوقت نشد.
برای اون کیک شکلاتی و سکه ۵۰۰ تومنی که جریانشو فقط خودم میدونم.
برای اون آبنمای رنگی رنگی داخل لوازم تحریری جلوی مدرسه*برای خریدن هیچی نمیرفتم صرفا میرفتم اون آبنمای خوشگل و نگا کنم.
برای چیپس و پفک و بستنیای ۵۰۰ تومنی.
برای اون آدامس شیکایی که بجای پول خورد میدادن دستمون.
برای اون همسایه پیرمون که تور ماهیگیری میبافت و میخواست بهم یاد بده ولی یاد نگرفتم.
برای جمعه ها کنار شادی و شهرام، صدفا و درخت زالزالک و چایی که هیچوقت دم نشد.
برای قایم باشک داخل کوچه و پنهون شدن تو بشکه های آب و زیر زمین خونه شادی.
برای"پسرا بادکنکن دست بزنی میترکن"
"دخترا شیرن مثل شمشیرن".
برای رستوران کلبه و شف محبوب.
برای شیر مثلثیا و سبدای شیر و کامیون شیر.
برای میز داغون پینگ پنگ و دو دقیقه بازیی که ۳ هفته منتظرش بودم.
برای کاورای فسفری و زشت زنگ ورزش.
برای صابون گل گلیایی که هیچوقت نخریدم.
برای دوتا درخت بیچاره کنار آبخوری.
برای پرشین تون.
185
هرچقدر که میریم جلوتر بیشتر میفهمیم که دیگه واقعا هیچوقت قرار نیست خوشحال باشیم.
دلم برای گذشته تنگ شده...
بیشتر از هرچیز دیگه ای!
برای مامان وقتی که هنوز چروکای دستش بیشتر نشده بودو موهاش سفید نشده بود.
برای وقتایی که از مدرسه میومدم خونه و شروع میکردم اتفاقات اون روزو ب مامانم میگفتم.
برای شبایی که از ذوق اردو کل وسایلام و مرتب کنار جام میچیدم و میرفتم تووجام و تا صبح چشم رو هم نمیزاشتم.
برای اون بهداشت یارایی که بعد زنگ تفریح نمیزاشتن آب بخورم.
برای لقمه هایی که مامان میگرفت و هیچوقت نمیخوردم و جاشون تو سبد نون کنار ستون مدرسه بود.
برای کارت انتظاماتی که همیشه آرزو داشتم یکی ازشون و داشته باشم ولی بعدش دیگه کسی نبود انتظامات بهش گیر بده.
برای اون مدیر بداخلاق که وقتی از مدرسه رفتم خداروشکر کرد که یکی از دانش آموزای شیطونش کم شده.
برای سرود ملی که هیچوقت نتونستم حفظش کنم و الکی فقط لب و دهنمو تکون میدادم.
185
صدایی که با آن بزرگ شدیم، خاموش شد...
منوچهر والیزاده، صدای ماندگار دوبله ایران، برای همیشه سکوت کرد.
صدای گرم و پرانرژیاش، همیشه بارقهای از امید و زندگی را در دلهایمان روشن میکرد. درگذشتش، خاموشی یک ستاره نیست، بلکه یادآوری خاطراتی است که با صدایش ساختهایم. یادش گرامی و صدایش همیشه در گوشهایمان زنده است.
185
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
اون کسی که مسیر قلبش رو میره، یک سر و گردن از باقی آدمها زیباتره.
