درختنشین
Ir al canal en Telegram
گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد میکرد. در پی نجات ستارگان. اینجا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261
Mostrar másIrán232 375La categoría no está especificada
183
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
183
میل کامل بودن، خودِ بودن رو ازم میگیره.
باید نترسم و زشتی خلق کنم، باید زشت بنویسم، نقاشیهای زشت بکشم، اما بکشم و بنویسم. بسه دفترهای یاداشت و نقاشی خالی. بسه صفحههای زندگی خالی، بسه نبودن.
183
«نمیخوای اون دم صبح، طلوع آفتاب رو نمیخوای ببینی؟
سرخ و زرد آفتابو موقع غروب دیگه نمیخوای ببینی؟
ماهو دیدی؟
نمیخوای این ستارهها رو ببینی؟
شب مهتاب، اون قرص کامل ماه، دیگه نمیخوای ببینی؟
دیگه نمیخوای آب چشمه خنک بخوری؟
از مزه گیلاس میخوای بگذری؟»
طعم گیلاس؛ عباس کیارستمی
183
هر دم از آینه میپرسم ملول
چیستم دیگر، بچشمت چیستم؟
لیک در آینه میبینم که، وای
سایهای هم زانچه بودم نیستم
همچو آن رقاصه هندو بناز
پای میکوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیدهام از نور خویش
ره نمیجویم به سوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفتهام
گوهری دارم ولی آن را ز بیم
در دل مردابها بنهفتهام
-فروغ فرخزاد
183
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به سایه آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
183
تو دنیا جای زیادی هست، اما برای موندن؟ نه. ما انسانهای گذشتن و رفتن پیوسته هستیم. هم طلسمه هم موهبت.
