es
Feedback
𝑷𝒂𝒑𝒊𝒍𝒍𝒐𝒏

𝑷𝒂𝒑𝒊𝒍𝒍𝒐𝒏

Ir al canal en Telegram

ایلیام و گهگاهی پاپیلون؛ اینجا از روزمره می‌نویسم. . . . https://t.me/HarfChatBot?start=e850ef945804

Mostrar más
376
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
-230 días
Atraer Suscriptores
mayo '26
mayo '26
+2
en 0 canales
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+1
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+1
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+5
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+38
en 7 canales
Get PRO
noviembre '25
+36
en 5 canales
Get PRO
octubre '25
+36
en 6 canales
Get PRO
septiembre '25
+29
en 3 canales
Get PRO
agosto '25
+50
en 3 canales
Get PRO
julio '25
+65
en 5 canales
Get PRO
junio '25
+60
en 1 canales
Get PRO
mayo '25
+18
en 3 canales
Get PRO
abril '25
+32
en 1 canales
Get PRO
marzo '250
en 3 canales
Get PRO
febrero '250
en 2 canales
Get PRO
enero '25
+6
en 0 canales
Get PRO
diciembre '24
+11
en 1 canales
Get PRO
noviembre '24
+11
en 2 canales
Get PRO
octubre '24
+25
en 9 canales
Get PRO
septiembre '24
+13
en 4 canales
Get PRO
agosto '24
+7
en 4 canales
Get PRO
julio '24
+8
en 3 canales
Get PRO
junio '24
+10
en 2 canales
Get PRO
mayo '24
+14
en 2 canales
Get PRO
abril '24
+2
en 1 canales
Get PRO
marzo '24
+20
en 3 canales
Get PRO
febrero '24
+11
en 3 canales
Get PRO
enero '24
+213
en 8 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
13 mayo0
12 mayo0
11 mayo+1
10 mayo0
09 mayo0
08 mayo0
07 mayo+1
06 mayo0
05 mayo0
04 mayo0
03 mayo0
02 mayo0
01 mayo0
Publicaciones del Canal
نمی‌دونم چی‌ درسته، چی غلط. از تمام چپ گفتن‌ها و راست گفتن‌ها و‌ دسته‌بندی کردن آدم‌ها خسته‌ام. انگار با جعبه‌های توخالیِ پوشالی طرفیم، که هرکسی با هر ظن و گمانی بهش برچسبی می‌زنه، مرز‌ بندیش می‌کنه و‌ در آخر با همون پیش‌فرض‌، قضاوتش می‌کنه و تنها اینجا رهاش نمی‌کنه. براش حکم‌ هم صادر می‌کنه. انقدر چپ و راست گفتن‌ها زیاد شده که این روز‌ها هرکدومشون دکّان صد فرقه‌ای شدن. چپِ ملی، چپ رادیکال، چپِ جهانی، چپِ زهره مار و... من نمی‌دونم، هیچی از سیاست و این بازی با کلمات نمی‌دونم ( البته شوخیه این حرف، چون آدمِ خاورمیانه، سیاست نفس می‌کشه، سیاست می‌بلعه، سیاست زندگی می‌کنه و با سیاست می‌خوابه. تو خوارمیانه، هر آدمی، سیاست‌مداره) فقط می‌دونم همه‌ی آدم‌ها، با هر بینش و آیینی، باید شونه به شونه‌ی هم به ایستند. وضعیت حال، فقط این همدلی، هم‌ایستادگی، هم‌راهی و هم‌سایگی رو‌ می‌طلبه. نه حرف‌های قلمبه سلمبه‌یِ پیچیده‌یِ آکادمیک. این روز‌ها بزرگ‌ترین چیزی که آزارم می‌ده. اینه که داریم از این دگرگونی و جنبش بزرگ، آدم‌های معتقد رو حذف می‌کنیم. (آخخ که چقدر دلم از این پره، و می‌تونم ازش حرف بزنم) نمی‌خوام شعار بدم، ولی یادمون نره آزادی خواهد مرد، اگر تنوع رو بکشیم. رئیس مزرع رو فراری ندیم، که یه خوکِ دیگه پروش بدیم و جاش بکاریم.

2
Marjan-Tanha-320.mp3
143
3
4_5834493740521098935.mp3
181
4
از دست دادن سخته. حتی صعب‌تر، حزن‌انگیز‌تر و دردآلودْتر از جدا شدن جانی از بدن. بعضی واژه‌ها لق‌لق زبان‌اند تا ادراک و فهم ما را لمس می‌کنند، مثل دل‌شکسته. قسم به ابر‌ها و‌ دریا‌ها، قسم به انسان، که در هیچ جایی از زندگی انقدر احساس اندوهِ سنگین و عمیق و گریه‌ناکی را روی قلب‌هایم احساس نکرده‌ام. تا به‌حال هیچ غم بزرگی را انقدر پُر دوام و ماندگار ندیده‌ام. اطمینان دارم، اطمینان دارم جایی از این شیشه‌ی خونی، شکسته‌است. جایی از من، تو... جایی از تمامیت‌ ما، وجودیت‌ ما، ارزش‌ها و معنا‌های ما، جایی از جهان، این گربه‌یِ خونیِ هنوز بر روی پاهای خویش ایستاده، شکسته‌‌است. تا به حال هیچ واژه‌ای را انقدر پویا و چشم در چشم درک نکرده‌ام، که دل‌شکستگی را. امان که هم درد از او، هم درمان از او.
211
5
هجران جانان تا بچند آن یار کو آن یار کو وین شورش دل تا بکی دلدار کو دلدار کو - فیض
202
6
درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد - حافظ
352
7
همه با یک نام و نشان؛ به تفاوت هر رنگ و زبان
246
8
اعتراض قبلا هم بوده. ولی این اولین باره که انقدر اجازه‌ی رویا کردن داریم برای فردا. می‌دونی؟
264
9
گفت: بهت نمی‌گم دوستت دارم، می‌رم میام بهت می‌گم. هنوز نیومد. هنوز... ادیت: بالأخره جواب داد.
333
10
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود ما را زمانه گر شکند، ساز می‌شویم - صائب تبریزی
307
11
از سرکار رسید خوابگاه، داشت نماز می‌خوند که منم رفتم یه آب‌جوش گذاشتم و امدم. بهش گفتم سوران یه چایی یا نسکافه نزنیم؟ گفت بزنیم. لیوانش رو آوردم و سر صحبت باز شد، و کیه که الان جز آزادی صحبت دیگه‌ای داشته باشه. گفت ایلیا، مطمئنم نمی‌دونی اگه خونه‌ت خراب شه یعنی چی؟ چون خونت تا الان خراب نشده. همه‌ی اینایی که از جنگ حرف می‌زنن. یه شب‌شم ندیدن که آوارگی یعنی چی؟... گفت وقتی زلزله‌ی کرمانشاه امد، ساعت نه بود. فکر کنم طرف‌های آذر ماهم بود. این موقع‌ها کرمانشاه خیلی سرد می‌شه. ما از مرکز زلزله‌ خیلی فاصله داشتیم ولی وقتی امد به والله قسم ایلیا که انگار آپارتمان به اون بزرگی یه بار خم و راست شد و‌ وایستاد. همه ریخته بودن تو خیابون، زن همسایه انقدر ترسیده بود که نیمه برهنه پرید از خونه‌ش تو حیاط و یکی از همسایه‌ها کاپشنش رو درآورد داد بهش... خیابون شده بود غلغله. بیرونم یخ، تو ماشینم می‌نشستیم زانو‌هامون دیگه جواب نمی‌داد. رانندگی هم نمی‌شد کرد چون بنزين نبود و از یه طرف دیگه انتنم نمی‌داد که از خانواده‌هامون خبر بگیریم. یه طرف ترس، یه طرف دل نگرانی، یه طرف سرما، یه طرف... آوارگی رو‌ من اونجا فهمیدم. همین جوری که می‌گفت یه‌دفع اشک تو‌ چشاش جمع شد گفت انقدر اون اوایل آدم زیاد مرد که با لودر زمین چال می‌کندن و چند نفری دفن می‌کردن. رفت گوشیش رو آورد، استوری‌ها رو نشون داد. می‌گفت: اینو داداشش لب مرز که داشت فرار می‌کرده کشتن، الانم که خودش. پدرش چی می‌کشه...این یکی رو ببین! اینو‌ داداشش باهم دیروز مردن. اینو ببین... اونو ببین... و دوباره اشک چشماشو پاک کرد و گفت به اینا که فکر می‌کنم مغزم سوت می‌کشه. مرگ جوون، خیلی بده، خیلی. آخرش گفت: الان دوباره همون احساس زلزله رو دارم. انگار خونمون خراب شده. بیرون سرده، خیلی سرد. نه می‌شه موند، نه می‌شه رفت. نه می‌شه زنگ زد خبری گرفت، نه نمی‌شه زنگ زد خبری داد. دوباره، احساس آوارگی می‌کنم.
268
12
آدم‌های مهم زندگیم رو با شعر به یاد میارم. امروز، سیزده دی ماهِ سال چهار، در حوالی بندر، آقای قاف برام خوند: ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم
256
13
اخبار رو دنبال نمی‌کنم. اینستا ندارم. بی‌خبر از دنیام تا اون خبر خودشو تو کوچه و خیابون پیدا کنه. امروز برای اولین بار نشستم پای ویدیو‌هایی که از اعتراضات دارن پخش می‌کنن. اولی نه، دومی نه، سومی اشکمو در آورد. تو یکیش مامور‌ها داشتن تیر هوایی می‌زدن بالای سر یه ماشین و آقاهه داد می‌زد: نزن. نزن بی‌شرف... بچه تو ماشینه. بعدیش مامور‌ها یکی رو گیر اورده بودن، می‌زدنش. دست و‌ پا می‌زد... می‌زدنش. سومی مردم یه مامور رو گیر آوردن و در حد کشتن زیر لگد گرفته بودنش... اینجا یه لحظه مکث کردم. درونم چیزی لرزیده بود. نمی‌تونم توضیح بدم، احساساتم به کلمات نمی‌رسن، فقط یه سوال از خودم پرسیدم: اونی که مشت‌هاش رو گره کرده و داره داد می‌زنه آزادی، انسانه. اونی که کلاه مشکی و تفنگ داره هم، انسانه. پس... پس چجوری؟ چرا اینا رودروی همن. چرا...؟ و یه قطره اشک سرازیر شد رو صورتم. از چنل امدم بیرون و از ته قلب خیر خواستم برای آدم‌ها. تقابل انسان با انسان، همیشه، همیشه چیز عجیبی بوده. چیز عجیبی هست. چیز عجیبی خواهد بود.
472
14
نیاز دارم برم به یه ارتفاع بلند، دور... و از اونجا به همه چی خیره شم.
319
15
اینو چند وقت پیش برای خودم نوشتم. ولی ادامه دادن هم دیگه تقریبا بی‌معنی شده. ادامه دادنِ چی؟ ادامه دادن برای چی؟ ادامه دادن به امید چی؟ ادا... دلم نمی‌خواد ناامید بنویسم ولی چاره چیه؟ امید رو چطور ساخت اصلا؟ پ‌ن: لبه‌ی تخت نشسته‌ام. هوا خیلی سرد شده. نور راهش رو از پنجره پیدا کرده و پاهای لختم رو گرم کرده. گاهی از خودم می‌پرسم به چی بندم تو این زندگی؟ به همین چیزها.
351
16
به خدایم قسم، این روز‌ها طعم زهر ماری می‌دهد و‌ دارم می‌نوشمش. هنوز فکر می‌کنم ادامه دادن، ادامه دادن و ادامه دادن بزرگ‌ترین کج دهنی و طعنه، به وضعیت حال است. چه می‌شود کرد؟ باید صراحی کشید و نایستاد.
338
17
@RapRelease - Aheste - Farshad.mp3
359
18
گفته: "فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا" یعنی بعد هر سختی، آسانی‌ست، ولی جمله رو اینجا تموم نمی‌کنه. تو جمله‌ی بعدش می‌گه: "إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا" یعنی قطعا بعد هر سختی، آسانی‌‌ست. امیدوارم، امیدوارم همین جور باشه. چون می‌گن کم پیش میاد خدا رو یه چیزی انقدر تاکید کنه. اونم دوبار.
6 906
19
غریب آشنا.mp3
613
20
دل درون سینه و ما رو به صحرا می‌رویم کعبه‌ی مقصد کجا و ما کجا‌ها می‌رویم؟ - صائب
642