es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

L’Étranger

L’Étranger

Ir al canal en Telegram

گویی که دارم هذیان می‌گویم! ـــــــــــــــــــــــــــــــــ http://t.me/HidenChat_Bot?start=6683655012

Mostrar más
946
Suscriptores
Sin datos24 horas
-67 días
-1330 días
Atraer Suscriptores
oct '26
octubre '26
+92
en 1 canales
septiembre '260
en 1 canales
Get PRO
agosto '260
en 1 canales
Get PRO
julio '260
en 1 canales
Get PRO
junio '260
en 2 canales
Get PRO
mayo '26
+1
en 1 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+135
en 2 canales
Get PRO
enero '26
+14
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+92
en 1 canales
Get PRO
noviembre '25
+168
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+289
en 2 canales
Get PRO
septiembre '25
+268
en 2 canales
Get PRO
agosto '25
+386
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+247
en 2 canales
Get PRO
junio '25
+211
en 2 canales
Get PRO
mayo '25
+220
en 3 canales
Get PRO
abril '25
+274
en 3 canales
Get PRO
marzo '25
+210
en 2 canales
Get PRO
febrero '25
+484
en 0 canales
Get PRO
enero '25
+175
en 2 canales
Get PRO
diciembre '24
+216
en 2 canales
Get PRO
noviembre '24
+339
en 3 canales
Get PRO
octubre '24
+234
en 3 canales
Get PRO
septiembre '24
+375
en 12 canales
Get PRO
agosto '24
+364
en 36 canales
Get PRO
julio '24
+574
en 24 canales
Get PRO
junio '24
+181
en 5 canales
Get PRO
mayo '24
+114
en 1 canales
Get PRO
abril '24
+261
en 7 canales
Get PRO
marzo '24
+174
en 6 canales
Get PRO
febrero '24
+113
en 1 canales
Get PRO
enero '24
+135
en 4 canales
Get PRO
diciembre '23
+214
en 3 canales
Get PRO
noviembre '23
+180
en 43 canales
Get PRO
octubre '23
+70
en 5 canales
Get PRO
septiembre '23
+507
en 0 canales
Publicaciones del Canal
از نژاد ابرم و از تبار مِه من را امروز در منظره‌ات می‌بینی فردا خودم هم نمی‌دانم کجایم در هر شکل باشم رها شده‌ام
#محمد_همایون

2
ما خسته از بار امید، لحظه‌ی آزادی مقدس را انتظار می‌کشیم. باور کن رفیق، اختر دلربای بهروزی خواهد دمید. #پوشکین
371
3
1|1 - Şahidim - Eypio (320).mp3
360
4
Shahrokh - Paeiz (320).mp3
359
5
در خانه‌ام اینجا، اینجا در تاریکی، چراغ‌ها آرام از نور افتاد. یک‌وقت صدایی وُ آهنگی بود که فرونشست، حال به نشانه‌های خاموش دلخوشم... #سیروس_آتابای
403
6
ولی من ناخدای ژرفای فراموشی‌ام و بجای اینکه چه‌ها کنم آماده‌ام که رها کنم... #رضا_زاهد
395
7
پاییز اما، چیزی نیست جز خلوتی برای تعمق در آنچه از عمرمان فرو افتاد... #محمود_درويش
395
8
@RapRelease - Begoo Be Donya - Ebi.mp3
418
9
ندا آمد: که اینک، اینجا، در ورطه‌ی بدیمنی و بدگمانی، تو را نمی‌شناسند، نمی‌دانند چه کسی هستی و به کجا می‌روی و چه می‌خواهی! تو نقاب زده‌ای، برای همه. و این نقاب، چکیده‌ای‌ست از تو که رو به ابتذال می‌رود؛ و خود می‌دانی که از یک چیز رنج می‌بری، نفرین! از که و از چه پنهانش می‌کنی؟ مگر نمی‌دانی که اینان، آنچه که مقابل چشمانشان عریان است را هم نمی‌بینند! برای این جماعتِ مست و بی‌خرد، تفسیرِ تصویرِ نقاب‌زده‌ات با تصویرِ چهره‌ی حقیقی‌ات توفیری ندارد! بمان و نفرین را آزاد کن؛ رسالت تو این است. مبینا
412
10
فرق من و تو اینه که من از دلتنگی تصمیم‌ نمی‌گیرم من یاد گرفتم بعضی از حس‌ها قراره فقط یه حس بمونن یاد گرفتم بعضی از آدم‌ها اگه دوباره بیان، دیگه چیزی اضافه نمی‌کنن فقط یه چيزهايی رو ازت کم می‌کنن و من این دفعه کم شدن رو انتخاب نمی‌کنم!
481
11
به کجا می‌رفتیم؟ کدام دیار؟ پهلوی کدام بندر آرام می‌گرفتیم، ما که هیچ‌گاه از بلای توفان در امان نبودیم و کشتی‌مان همیشه غرق می‌شد؟ ما که نه خدا دوستمان داشت و نه ناخدا... مبینا ⁝ ۳ مهر ۱۴۰۵
376
12
YTDown_com_YouTube_Simone_Procuro_Olvidarte_Media_EGXD3QByZiQ_001.mp3
377
13
شاید هم جهان ما ادامه‌ی یک دلتنگی است در لحظه‌ای که کسی باید می‌گفت بمان و نگفت! و آشتفگی ما از همان‌جا شروع شد، از جمله‌ای که بلعیده شد و حالا هر چیز یا دیر می‌رسد یا ناتمام می‌ماند! #مجتبی_دادوند
380
14
‏با من بمان، با من که تمام ستاره‌ها در تنم می‌سوزند و راحتم نمی‌گذارند. #شمس_لنگرودی
375
15
دیگر نه شاد بودم نه ناشاد. این نیز بگذرد. این تنها عبارتی‌ست که در دوزخِ آدمیان به درستیِ آن رسیده‌ام. این نیز بگذرد. #اوسامو‌_دازای
365
16
چرا به یاد نمی‌آورم؟ روبه‌روی هم نشستن و گریستن، روبه‌روی هم نشستن و دریا را دیدن، دیگر از جهان چیزی به یادمان نخواهد آمد... #سیدعلی_صالحی
352
17
این تابستان، گرما نداشت. سرد بود؛ نه فقط سرمای دی ماه، بلکه سرمای تاریخِ یک سرزمینِ کهن که از دیرباز بسیار زخم‌خورده و ستم‌دیده را در خود حمل می‌کرد. سرمای مردمانِ تنها و مستأصل، خفته بر بالینِ امید که به گورستان می‌مانست... تابستان، ادامه‌ی همان زمستان بود، اما با رختِ سیاه؛ چهره‌ای داشت که گویی شیطان را آزموده و بر او مستولی شده، موهای ژولیده و ناخن‌های تیز و بلند، که هردو آغشته به خونِ وطن و هم‌وطن بود. نگاهش، نگاهِ مرگ بود؛ نگاهِ زن، نگاهِ مرد، به آینه، به یکدیگر... ما اما در برابر تابستان و زمستان ایستاده بودیم، در برابر نیمی خفته در جهل و غفلت، و در کنار نیمی بیدار و آماده به خدمت! نه زمهریرِ زمستان و حتی پاییز، نه گرمای نامهربانِ تابستان و حتی بهار؛ ما را از ایستادگی و ماندن و جنگیدن، باز نداشت! ما را که عصیان و طغیانِ خود را در گورستانِ امیدهای بربادرفته، زنده نگاه می‌داشتیم و از خون‌های ریخته‌شده، زندگی‌های دزدیده‌شده و جوانی‌های پرپرشده، گذر نکردیم... مبینا
353
18
من، زخمی‌ترین بودم، اما همان کسی هم بودم که هیچ تلاشی برای درست‌شدن نمی‌کرد. خسته بودم، از جنگ‌های مدام، از مردن و دوباره برخاستن؛ خسته بودم، از زندگی که آدم را وادار می‌کند برای همه‌چیز بجنگد و مادامی‌که پیروز می‌شود، همه‌ی آنچه که به دست آمده را در یک لحظه، آوار می‌کند روی خاکسترهای برجای مانده از جنگ‌های پیشین! مبینا ⁝ ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
340
19
بعضی وقت‌ها دلم می‌خواهد ناپدید شوم؛ با درخت‌ها یکی شوم، با رودخانه‌ها، با ستاره‌ها. می‌خواستم جایی باشم که هیچ‌کس از آدم‌هایی که می‌شناسم، چیزی از آن ندانند. یادداشت‌های روزانه ⁝ #سیلویا_پلات
344
20
شاید روزی از این تنگنا بیرون بیایم اما حس می‌کنم که موجوداتی بی‌نام و نشان در اندرون من می‌لولند. با آن‌ها چه کنم؟ #آلبر_کامو
400