pixielixie ᨩ
Ir al canal en Telegram
. 𝗌𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾'𝗌 𝖺𝗋𝖾𝖺 ー sam's fairy doll ๓ 𝗅𝗂𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗇 𝖺 𝗌𝗎𝗋𝗋𝖾𝖺𝗅 𝖼𝗅𝗈𝗎𝖽𝗌 ☁️◞ .🐈⬛ ،، @nymphaei .
Mostrar más499
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-1430 días
Archivo de publicaciones
" من هنوز بین جمعیت هستم، alien of the town ! آره اونها میخوان تسلیم شدن من رو همین الان ببینن، من رو میخندونن اونقدر بلند که باعثِ بیدار شدنِ شیطانیئه که درونم پنهان شده. "
دقت کردید دوباره باهم تونستن خودشون رو نجات بدن؟! این داستان همیشگی که تنهایی و دور از هم آشفته و اذیت هستن اما باهم کلید نجات رو پیدا میکنن توی امویهای استریکیدز خیلی قشنگه..
" I know it’s gon be lonely cause everyone keeps turning me down. countless new surroundings cold eyes keep looking me down " hyunjin socal path
ویدیو، متن، آهنگ تمام جزئیات این پست رو به حدی دوست دارم که نمیشه توصیفش کرد پس شماهم دوستش داشته باشید
⨾ دروغگویان خوشچهرهای بودیم، به زیبایی آخرین قطرات اشکی که برروی صورتکهای بزدلمان میافتاد، دلربا درست به مانند انگشتان نالان تو که از ترسیم واژهای آشنا اما پُر واهمه، هراسان بودند، ما بینظیر بودیم در نداشتن شهامت برای ابراز روحِ شیدایمان. میان زنجیرهایی از جنس سرکوب عشق را به بند کشیدیم، جنون را گناه شمردیم و عذاب را مقدس؛ زیرا که جهانِما برای عظمتِ واژهای به نام "عاطفه" کوچک و ناچیز است، آنها شجاعت "ابراز" را از ما گرفتند، جسم و جان رها و عاشقمان را به دور دست ها تبعید کردند و تو این سرنوشتِ اسفناک را پذیرفتی و بر من اجبار کردی، تو ما را به آنها بخشیدی و التماسهایِ من کافی نبود، حال زیر همان سقفِ مشترک، همان آسمان بیرنگ و روح، به ندای نالانِ احساسات از دست رفته گوش میسپرام، به زمزمهیِ محوی از میان لبهای تو که میخواندی " راهی به من نشان بده تا زخمهای زیر پلکهایت را ببوسم." زمزمهای دور که به گذشته سپرده شده، حال از دست رفتگان؛ دلتنگ و غمناک مرثیه میخوانند از قصهی غمگین و کوتاه ما .
