قدرمطلق | شکیبا زارع
Ir al canal en Telegram
886
Suscriptores
-224 horas
-187 días
-6130 días
Archivo de publicaciones
زندگی اونقدر طولانی نیست که صبر کنی همهچیز درست شه بعد ازش لذت ببری. حرکت کن، توی مسیر درستش کن.
یادداشتِ کوچکِ روزمرگی۸۹
صبح به سرویس نرسیدم، کارهایی که برای امروز گذاشته بودم، به علت حواشی متعدد به نتیجه نرسید، جلسه اونجور که میخواستم برگذار نشد، به کلاسمم نرسیدم، اما خونه هست، خونهای که مامان چراغش رو روشن نگه داشته. همین کافیه دیگه؟
قبلتر فکر میکردم با بخشیدن آدمها به خودم ظلم میکنم، اما حالا میفهمم بخشیدن چقدر میتونه دل آدم رو روزبهروز وسیعتر کنه. چقدر میتونه قلب رو روشنتر و مطمئنتر کنه. چقدر خودم و مسیرم رو از تاریکی نجات میده. فهمیدم کینه و نفرت و دشمنی یه مردابه که هرچی دست و پا بزنی بیشتر گرفتار میشی، ته نداره...
من از دغدغههام میگم، دوستای حقوقی بنده از اینکه این واژگان ثقیل (بخونید عذابِ الهی) با من همسو شدن، خشنود میشن. 🤌
یادداشتِ کوچکِ روزمرگی۸۸
دیشب کنسرت علیرضا قربانی بودم و بسی خشنودم که این هدیه رو به خودم دادم. الحق که هنرمندِ واقعیه. صداش روح آدم رو نوازش میکنه. البته هرچقدر دیشب با هنر و هنرمند مأنوس بودم، عوضش امروز با کلمات ثقیل و عجیبغریب یه کتاب حقوقی درگیرم. کاش دیگه کتابهای حقوقی رو برای ویرایش قبول نکنم. اصلاً یه جورِ عجیبیان. درسته فارسی نوشته شده ولی فارسیِ منحصر به فرهنگ لغت خودشون.
گرگ پرسید: «اون گلها رو میبینی که دارن توی اون گوشهی تاریک رشد میکنن؟ بدون کرمهای شبتاب نمیتونستیم اون گلها رو ببینیم.
بعضی وقتها حضور یه نفر دیگهست که به ما اجازه میده بدرخشیم...
آمایا، اگه این موضوع رو به خاطر بسپاری، به تو کمک میکنه زمانی که یه نفر دیگه رشد میکنه، دلخور و خشمگین نشی؛ بلکه از این ماجرا استقبال کنی و برای اون آدم خوشحال باشی.
موهبتهای یه نفر دیگه میتونه کلید گنجینهی موهبتهای ما باشه.»
|•کتاب بهدنبال ماه•|
توی دنیایی که هیچکس پایِ حرف و قولهاش نمیمونه، تو محکم پایِ خودت وایسا؛ هرچی که شد.
یادداشتِ کوچکِ روزمرگی۸۷
خب اولین روز مهر اونقدرها هم جذاب و بیحاشیه شروع نشد. اول صبح یه دوز حادثه به روانمون تزریق شد و بعد هم تغییر تحولات عجیبوغریب محل کارم. این بین دلم برای دوران مدرسه جداً تنگ شده. روزایی که ذوق و شوق کیف و کفش و دفتر جدید رو داشتم. تنها دغدغهم این بود برای این درس دفتر چند برگ بردارم یا کتابکار میخریم یا نه؟ طرح جلد دفترمم برام خیلی مهم بود. دوست داشتم همیشه خاصترین رو انتخاب کنم و اگه چیز مناسبی هم پیدا نمیکردم، ترجیح میدادم بدون طرح بگیرم. ماهایی که نظام جدید بودیم، پایههای دورهی متوسطه اکثر مواقع کتابها دیر میرسید به دستمون. یادمه وقتی کتابها رو میدادن، از سر ذوق مینشستم همهش رو ورق میزدم که ببینم امسال قراره چی یاد بگیرم. (انگار که خیلی متوجه میشدم.😁) جلد کردن کتاب هم که خودش یه پروسهی جذابِ جدا بود. موقع امتحانات هم که انگار غمِ عالم به دلمون مینشست. انگار قرار بود شاخِ غول رو بشکنیم. کاش امتحانهای زندگیمون هم مثل امتحانای دوران مدرسه بود؛ ساده، بیحاشیه و در سکوت. گاهی وقتها هم یکی بهمون تقلب میداد که باید چکار کنیم تا نمرهی بهتری بگیریم.
آیا سعی کردهای آن اندازه که در توان توست انسان باشی؟
|•میچ آلبوم/سهشنبهها با موری•|
