سپیـدار
Ir al canal en Telegram
-نویسنده و شیفتهی کتابها- سپیده پورحنیفهی جامعه، سینپی قصهها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh
Mostrar más295
Suscriptores
-124 horas
+27 días
+830 días
Archivo de publicaciones
295
اگه تو ذهنت با هر آهنگ موزیک ویدئو نمیسازی و با تصویری که خودت ساختی، نمیخندی، گریه نمیکنی، از نوادگان ما نیستی.
295
چرا اکثر افراد جامعه ما، برای همه و به جای همه تصمیم میگیرن؟ چهطور میشه اصلا یک چهارچوب مشخص برای هزاران هزاران نفر بذاریم؟ واقعا چرا متوجه نمیشیم تفکر ما برای زندگی ماست و اگر کسی خلاف تفکرات ما زندگی میکنه، قرار نیست بد باشه! اگه چیزی رو عیب میدونی انجامش نده! با آدمهایی که انجامش میدن وارد هیچگونه رابطهای نشو.
واقعا روزی که آدمها متوجه بشن حیطهی اختیاراتشون فقط و فقط زندگی خودشونه، جامعه بهتری خواهیم داشت.
295
وقتهایی که یه بسته چیپس نمکی دارم تو اتاقم، یه امنیت روانی بهم میده که اگر حالم بد شد چیپس دارم و میتونم خوشحال شم.
295
دیشب خواب دیدم یه درسم رو افتادم و برگشتم به دبیرستان و ناظم داشت کتکم میزد چون دیر رسیده بودم مدرسه، فقط دنبال دکمهی "غلطکردم" میگشتم تو خواب :))))
راستی شماهم خواب امتحانهای مدرسه رو میبینید و کل شب استرس میکشید؟ :)
295
فکر کردن به داشتههای زندگیت، تورو کمی آدم خوشحالتری میکنه. اون دارایی میتونه دوستهای خوبت، خانوادت، عشق زندگیت، هدفی که بهش رسیدی و از یادت رفته، سلامتیت، صدای قشنگت، چشمهای زیبات، مهربونیت، خوشقلبیت، بدن منحصر به فردت، شغلی که آزارت نمیده، ذهن خلاقت یا هرچیزی که به ذهن محدودِ من نمیرسه باشه. به خودت، زندگیت، داشتههات بیشتر نگاه کن، این یه خوشبینی سمی نیست، این حس رضایتیه که باید پیداش کنی تا از داراییهای آیندت هم لذت ببری، فقط و فقط فکر کردن به مقصدهای بعدی، زیباییهای الان رو از چشمت پنهون میکنه.
295
امروز بعد ۴ سال رفتم دبیرستانم، چقدر حس عجیب و غریبی بود واقعا، تموم خاطراتم از جلوی چشمهام رد شد و دوست داشتم گریه کنم اما نه از روی دلتنگی! تا حالا شده این احساس رو داشته باشید که دلتون بخواد همزمان تو جاهای مختلف حضور داشته باشید؟ مثلا من دلم میخواست هم تو این دبیرستان بمونم هم برگردم دانشگاهم، هم همین زندگی الانم رو داشته باشم، مثلا یه روزهایی با دوستات بری کف حیاط مدرسه بشینی، یه روز پشت نیمکتهای دانشگاه و لازم نباشه درسی بخونی، دارم چرت و پرت میگم دیگه، روز شلوغی داشتم، خستم، شب به خیر✨
295
تا بوق سگ بیدار نبودن و گوشی دست نگرفتن این شکلیه که ۸ صبح بدون سردرد بیدار میشی و میتونی بری دنبال زندگی، بیشتر امتحانش کن سپیده جان. (ولی خوابم میاد هنوز😂🥲)
295
بچهها، به یکی از آرزوهام رسیدم. بالاخره یک جمعی دارم که با عشق براشون از نویسندگی و نظراتم بگم و اوناهم بامن تو یک مسیر باشن😭عاشق پیجم شدم🥲❤️
295
بچهها جون یه نکته، اگه پیج دارید، از همچین چیزی استفاده کنید برای آخر پستهاتون بنا به پیج و خلاقیتتون دیگه، من تاثیر خیلی خوبی گرفتم ازش🤌
