ch
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

前往频道在 Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

显示更多
295
订阅者
-124 小时
+27 天
+830 天
帖子存档
اگه تو ذهنت با هر آهنگ موزیک ویدئو نمی‌سازی و با تصویری که خودت ساختی، نمی‌خندی، گریه نمی‌کنی، از نوادگان ما نیستی.

حس این آهنگ؟ دختر قصه پسر دیگه‌ای رو به پسرک داستان ترجیح داده💔 یک دقیقه اول این آهنگ احساساتم رو برانگیخته می‌کنه🥲 سپیدار🍂

با این آهنگ می‌‌تونم غمگین‌ترین صحنه‌ی رمان‌هام رو بنویسم. سپیدار

چرا اکثر افراد جامعه ما، برای همه و به جا‌ی همه تصمیم می‌گیرن؟ چه‌طور می‌‌شه اصلا یک چهارچوب مشخص برای هزاران هزاران نفر بذاریم؟ واقعا چرا متوجه نمی‌شیم تفکر ما برای زندگی ماست و اگر کسی خلاف تفکرات ما زندگی می‌کنه، قرار نیست بد باشه! اگه چیزی رو عیب می‌دونی انجامش نده! با آدم‌هایی که انجامش میدن وارد هیچ‌گونه رابطه‌ای نشو. واقعا روزی که آدم‌ها متوجه بشن حیطه‌ی اختیاراتشون فقط و فقط زندگی خودشونه، جامعه بهتری خواهیم داشت.

وقت‌هایی که یه بسته چیپس نمکی دارم تو اتاقم، یه امنیت روانی بهم می‌ده که اگر حالم بد شد چیپس دارم و می‌تونم خوشحال شم.

یه روز پاییزی واقعی این شکلیه، و این رنگ‌ها امروز قلبم رو خوشحال کردن.
+1
یه روز پاییزی واقعی این شکلیه، و این رنگ‌ها امروز قلبم رو خوشحال کردن.

حال درونیم تاثیر مستقیمی روی شادابی چهره و چشم‌هام داره.

دیشب خواب دیدم یه درسم رو افتادم و برگشتم به دبیرستان و ناظم داشت کتکم می‌زد چون دیر رسیده بودم مدرسه، فقط دنبال دکمه‌ی "غلط‌کردم" می‌گشتم تو خواب :)))) راستی شماهم خواب امتحان‌های مدرسه‌ رو می‌بینید و کل شب استرس می‌کشید؟ :)

چون "ماه" داشت و اندکی آرامش.

فکر کردن به داشته‌ها‌ی زندگیت، تورو کمی آدم‌ خوشحال‌تری می‌کنه. اون دارایی می‌تونه دوست‌های خوبت، خانوادت، عشق زندگیت، هدفی که بهش رسیدی و از یادت رفته، سلامتیت، صدای قشنگت، چشم‌های زیبات، مهربونیت، خوش‌قلبیت، بدن منحصر به فردت، شغلی که آزارت نمی‌ده، ذهن خلاقت یا هرچیزی که به ذهن محدودِ من نمی‌رسه باشه. به خودت، زندگیت، داشته‌هات بیشتر نگاه کن، این یه خوش‌بینی سمی نیست، این حس رضایتیه که باید پیداش کنی تا از دارایی‌های آیندت هم لذت ببری، فقط و فقط فکر کردن به مقصد‌های بعدی، زیبایی‌های الان رو از چشمت پنهون می‌کنه.

خونه‌ی مادربزرگه.
خونه‌ی مادربزرگه.

امروز بعد ۴ سال رفتم دبیرستانم، چقدر حس عجیب و غریبی بود واقعا، تموم خاطراتم از جلوی چشم‌هام رد شد و دوست داشتم گریه کنم اما
امروز بعد ۴ سال رفتم دبیرستانم، چقدر حس عجیب و غریبی بود واقعا، تموم خاطراتم از جلوی چشم‌هام رد شد و دوست داشتم گریه کنم اما نه از روی دلتنگی! تا حالا شده این احساس رو داشته باشید که دلتون بخواد همزمان تو جاهای مختلف حضور داشته باشید؟ مثلا من دلم می‌خواست هم تو این دبیرستان بمونم هم برگردم دانشگاهم، هم همین زندگی الانم رو داشته باشم، مثلا یه روزهایی با دوستات بری کف حیاط مدرسه بشینی، یه روز پشت نیمکت‌های دانشگاه و لازم نباشه درسی بخونی، دارم چرت و پرت می‌گم دیگه، روز شلوغی داشتم، خستم، شب به خیر✨

از بیرون هم متنفرم.

تنها حسی که به جامعه دارم، نا‌امنیه.

از آدم‌های مریض سطح جامعه متنفرم، اذیت کردن یک نفر چه لذتی بهشون می‌ده؟

تا بوق سگ بیدار نبودن و گوشی دست نگرفتن این شکلیه که ۸ صبح بدون سردرد بیدار می‌شی و می‌تونی بری دنبال زندگی، بیشتر امتحانش کن سپیده جان. (ولی خوابم میاد هنوز😂🥲)

بچه‌‌ها، به یکی از آرزوهام رسیدم. بالاخره یک جمعی دارم که با عشق براشون از نویسندگی و نظراتم بگم و اوناهم بامن تو یک مسیر باشن😭عاشق پیجم شدم🥲❤️

امروز روزیه که باید برنامه‌ریزی کنم و با برنامه‌ریزی گره‌های ذهنیم رو باز کنم.

بچه‌ها جون یه نکته، اگه پیج دارید، از همچین چیزی استفاده کنید برای آخر‌ پست‌هاتون بنا به پیج و خلاقیتتون دیگه، من تاثیر خیلی خوبی گرفتم ازش🤌

لذت‌بخش؛ آرامش‌بخش. سپیدار✨