es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

خطی به مرز هیچ

خطی به مرز هیچ

Ir al canal en Telegram

از زندگی، از تن، از تجربه‌ها. زن، زندگی، آزادی. برای همیشه. جهت هماهنگی کلاس‌های ایتالیایی و انگلیسی. @feedback_italian_English

Mostrar más
1 270
Suscriptores
Sin datos24 horas
+107 días
+1830 días
Archivo de publicaciones
سلام! با دو هفته تاخیر، امروز ۱۹ تا ۲۰ جلسهٔ گفتگو دربارهٔ «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» اثر پیراندلو رو خواهیم داشت. خوشحال م
سلام! با دو هفته تاخیر، امروز ۱۹ تا ۲۰ جلسهٔ گفتگو دربارهٔ «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» اثر پیراندلو رو خواهیم داشت. خوشحال می‌شم بخونید و شرکت کنید. می‌تونید فایلش رو از بوک‌کلابمون دانلود کنید و بهمون بپیوندید.💗 @itsbookoclockclub

هر روز باید از زن‌کشی بنویسیم. از کودکانی که قربانی کودک‌همسری می‌شن و در جوانی توسط شوهر، پدر و برادرشون به قتل می‌رسن. سرم گیج می‌ره از خشم. از تلاش برای زنده موندن. اخبار زن‌کشی وحشتناکه. زن‌‌ستیزی تا عمیق‌ترین لایه‌های زندگیمون نفوذ کرده و هرلحظه هولناک‌تر می‌شه. نمی‌دونم باید چه‌کار کنیم. انگار زیست هرروزهٔ ماست فیلم خانه پدری. درس نخون، حجاب کن، آرزوهات رو فراموش کن، بمیر یا راهی برای کشتنت پیدا می‌کنم.

Broken bottles, broken plates Broken switches, broken gates Broken dishes, broken parts Streets are filled with broken hearts Broken words never meant to be spoken Everything is broken @khatibehich

هربار تلاش می‌کنم حرفی بزنم یا چیزی بنویسم جلوی خودم رو می‌گیرم. فاصله می‌گیرم. به خودم اجازه‌ نمی‌دم در گفتگوها از سطح فراتر برم. نوشتن از همون سطح هم بیهوده‌ست انگار. تبدیل شده‌م به یک پیرمرد حوصله‌سربر. کار می‌کنم. خیلی زیاد. ساعت‌های طولانی. تکرار دانسته‌ها، تلاش برای خلاق، کارآمد و بامزه‌ بودن. نوشتن و عکس گرفتن و ادامه دادن ازم برنمیاد. تمام فیلم‌ها و کتاب‌های تابستان‌ رو نیمه رها کردم. «هماهنگ می‌کنم باهات.» رو بیشتر از «می‌بینمت.» می‌گم. در این مرداب غرق می‌شم و پتانسیلم مثل غبار پراکنده می‌شه. در جایی از فلیبگ، شخصیت اصلی داستان می‌گه دلش می‌خواست یکی‌ بود که بهش می‌گفت باید چطور زندگی کنه. دچارشم. دلم می‌خواست می‌دونستم. می‌دونستم با دست‌هام باید چه‌کار کنم. چطور زندگی کنم. چطور زنده بمونم.

در جاده‌‌ام و به موسیقی نیاز دارم.🐦‍⬛ https://t.me/BiChatBot?start=sc-434e057302

پس از مدت‌ها دوباره حسش کردم. همه‌چیز تازه‌ست و کنجکاوم برای کشف کردن. شاید در جاده و سفر بودن چیزی‌ست که اندکی نجاتم می‌ده.

Repost from N/a
E Penso A Te💚
E Penso A Te💚

To forget. To walk blindly, as if the people on the sidewalk were just characters in a novel you were never gonna read. To feel everything to the fullest. The headache after crying carelessly. A kitten jumps. Circles passersby. Stares cluelessly. The city is loud and silent at the same time. Rain against the window. Drops. The urge to disappear. The sudden crash of a heart. Something closing around it. A fist. A hand. All that force in one body. You don’t talk about it. You bury it somewhere inside. Somewhere deep enough to forget. The smell of rice. Seven seventy-five. “I love your curls.” Fried egg toast. To touch the wound. To dive into it. As if it were the only thing left on earth. Spiders. Spiderman? To forget. The exact kind of laughter. The way they said your name. The pauses between words. To forget the sound of being known. To fade.

کوتاه، دوست‌داشتنی و بامزه.
+8
کوتاه، دوست‌داشتنی و بامزه.

از روزهایی که بیشتر دوست دارم.
+9
از روزهایی که بیشتر دوست دارم.

photo content
+5

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content