𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏
Ir al canal en Telegram
499
Suscriptores
Sin datos24 horas
-247 días
-6330 días
Archivo de publicaciones
499
دلیل خیلی از رنجشهای ما اینه که، به اندازه شخصیت خودمون، کسی رو تحویل میگیریم؛ نه به اندازه ظرفیت اون شخص!
خیلی از آدما وقتی بهشون احترام میزاری به جای اینکه فکر کنن تو خوبی، فکر میکنن خودشون تافته جدا فافتهان!
499
کسی نمیتواند به طبیعت بگوید چرا زمستان شدی؟
چرا پاییز نماندی؟
کسی نمیتواند به برف بگوید که چرا آب شدی؟
یا اصلاً چرا آمدی که آب بشوی؟
کسی نمیتواند به زمین اعتراض کند که چرا اینقدر سرد میشوی؟
کسی نمیتواند به پاییز بگوید که چرا دلگیری؟ چرا برگ ها را حرام میکنی؟ چرا زرد میشوی؟ چرا اخم میکنی؟ چرا اشک میریزی؟
کسی به تابستان نمیگوید که چرا انقدر گرمی؟ کسی نمیپرسد که بارانت کو؟
از همه مهم تر بهار که همه چیز تمام است و هیچکس به بهار نمیگوید که تا الان کجا بودی؟ و کسی نمیگوید چرا همیشه نمی مانی؟ هیچکس از تابستان توقع برف ندارد و هیچکس از زمستان توقع گرمای تابستان و کولر آبی ندارد.
همان قدر که طبیعت حق دارد همیشه بهار نباشد، آدم هم حق دارد(:
آدم حق دارد یک وقتهایی زمستان باشد؛
حق دارد یک وقتهایی سرد باشد؛
یک وقتهایی دلگیر و گریان باشد؛
یک وقتهایی به طرز خفه کننده گرم باشد؛
گذر فصلها طبیعت آدم است، آدم همیشه بهار نیست..!
-کیومرث مرزبان
499
عشق؛ احساسی که انسان را به اوج میرساند و به زمین میکوبد.
حسی که انسان را به شوق میآورد و قلبش را میسوزاند.
آغاز و پایان هر ماجراجویی!
499
کاش میگفتم درد داشت؛
کاش میزدم زیر گریه!
کاش داد میزدم میگفتم درد داشت لعنتی درد داشت..
همیشه مخفی کردم حال بدیامو
همیشه خواستم تنهایی حلشون کنم؛
قوی بودن چه کوفتی آخه؟
کاش هرجا زورم نمیرسید رها کرده بودم و رفته بودم..
چقدر خودمو یادم نبود همیشه!
چی موند ازم جز یه خستگی ممتد؟
499
"جنبه نداری وگرنه همین الان بهت پیام میدادم و میگفتم که چقدر پیگیرتم و دلم برات تنگ شده🖤"
499
من خۆم دەخەلەتێنم، بو ئەوەی تۆم نەکەوێتەوە یاد..
پێدەکەنم، بو ئەوەی تۆم نەکەوێتەوە یاد..
خۆم سەرقاڵ دەکەم، بو ئەوەی تۆم نەکەوێتەوە یاد..
فیلم دەبینم، بو ئەوەی تۆم نەکەوێتەوە یاد..
ههر کارێک کە دەیکەم، بچوک تا گەورە، بو ئەوەیە تۆم نەکەوێتەوە یاد..
ئەمەیە جەنگی من، ئەمەیە دۆڕانی من.
499
عاشقِ هم بودند
از هم جدا شدند
هر کدام جدا ازدواج کردند
بچهدار شدند
در خیابان یکدیگر را دیدند
یکدیگر را صدا زدند
"بچههایشان" گفتند "بله"..
