ch
Feedback
𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏

𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏

前往频道在 Telegram

تخلیه گاهِ یک ذهنِ مَریض🪽

显示更多
499
订阅者
无数据24 小时
-247 天
-6330 天
帖子存档
تو دور شدی ازم صدات هنو تو مغزمه

دلیل خیلی از رنجش‌های ما اینه که، به اندازه شخصیت خودمون، کسی رو تحویل می‌گیریم؛ نه به اندازه ظرفیت اون شخص! خیلی از آدما وقتی بهشون احترام میزاری به جای اینکه فکر کنن تو خوبی، فکر می‌کنن خودشون تافته جدا فافته‌ان!

شده دردی به دلت ریشه کند آب شَوی؟ همه شب با غمِ دلتنگیِ خود خواب شَوی؟.

Evan when I'm 70, I'd still remember how my heart love it you at 17.

کسی نمی‌تواند به طبیعت بگوید چرا زمستان شدی؟ چرا پاییز نماندی؟ کسی نمی‌تواند به برف بگوید که چرا آب شدی؟ یا اصلاً چرا آمدی که آب بشوی؟ کسی نمی‌تواند به زمین اعتراض کند که چرا اینقدر سرد می‌شوی؟ کسی نمی‌تواند به پاییز بگوید که چرا دلگیری؟ چرا برگ ها را حرام می‌کنی؟ چرا زرد می‌شوی؟ چرا اخم می‌کنی؟ چرا اشک می‌ریزی؟ کسی به تابستان نمی‌گوید که چرا انقدر گرمی؟ کسی نمی‌پرسد که بارانت کو؟ از همه مهم تر بهار که همه چیز تمام است و هیچکس به بهار نمی‌گوید که تا الان کجا بودی؟ و کسی نمی‌گوید چرا همیشه نمی مانی؟ هیچکس از تابستان توقع برف ندارد و هیچکس از زمستان توقع گرمای تابستان و کولر آبی ندارد. همان قدر که طبیعت حق دارد همیشه بهار نباشد، آدم هم حق دارد(: آدم حق دارد یک وقت‌هایی زمستان باشد؛ حق دارد یک وقت‌هایی سرد باشد؛ یک وقت‌هایی دلگیر و گریان باشد؛ یک وقت‌هایی به طرز خفه کننده گرم باشد؛ گذر فصل‌ها طبیعت آدم است، آدم همیشه بهار نیست..! -کیومرث مرزبان

عشق؛ احساسی که انسان را به اوج می‌رساند و به زمین می‌کوبد. حسی که انسان را به شوق می‌آورد و قلبش را می‌سوزاند. آغاز و پایان هر ماجراجویی!

غه‌می تۆ بێ دواییە

کاش می‌گفتم درد داشت؛ کاش می‌زدم زیر گریه! کاش داد می‌زدم می‌گفتم درد داشت لعنتی درد داشت.. همیشه مخفی کردم حال بدیامو همیشه خواستم تنهایی حلشون کنم؛ قوی بودن چه کوفتی آخه؟ کاش هرجا زورم نمی‌رسید رها کرده بودم و رفته بودم.. چقدر خودمو یادم نبود همیشه! چی موند ازم جز یه خستگی ممتد؟

هردوی ما یه نفرو تنها گذاشتیم اول تو منو بعدش من خودمو!

"جنبه نداری وگرنه همین الان بهت پیام میدادم و میگفتم که چقدر پیگیرتم و دلم برات تنگ شده🖤"

بـد جـوریـ‌ بـگامـ دادیـ

هنوزم دوست دارم و حاضرم برات هرکاری بکنم ولی جنگ نه، دیگه برات نمیجنگم..!

من خۆم دەخەلەتێنم، بو ئەوەی تۆم نەکەوێتەوە یاد.. پێدەکەنم، بو ئەوەی تۆم نەکەوێتەوە یاد.. خۆم سەرقاڵ دەکەم، بو ئەوەی تۆم نەکەوێتەوە یاد.. فیلم دەبینم، بو ئەوەی تۆم نەکەوێتەوە یاد.. هه‌ر کارێک کە دەیکەم، بچوک تا گەورە، بو ئەوەیە تۆم نەکەوێتەوە یاد.. ئەمەیە جەنگی من، ئەمەیە دۆڕانی من.

چیستم؟ خاطره‌ی زخم فراموش شده؟ ‏لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم..!

عاشقِ هم بودند از هم جدا شدند هر کدام جدا ازدواج کردند بچه‌دار شدند در خیابان یکدیگر را دیدند یکدیگر را صدا زدند "بچه‌هایشان" گفتند "بله"..