خانم تحلیلگر| رَها
Canal cerrado
سریع ترین روش رسیدن به درآمد 💰🚀 اینجا باهم دلار میسازیم💵 مرجع تحلیل تخصصی بازارهای مالی جوین شو ببین👇
Mostrar más5 135
Suscriptores
Sin datos24 horas
-527 días
-25430 días
Archivo de publicaciones
5 135
حالا شاید بپرسید چرا
کتاب که به دستم رسید کلا چند تا صفحهش درست برش نخورده بود حتی. خودم با کاتر برش زدم. و از طرفی چون کاغذاش بالک هستن باید بهتر برش بخورن. واقعا کتاب با دهن گاو برش خورده بود
5 135
اون روزای پاییز که تازه سرما نشسته تو خونه
هنوز شوفاژ و بخاری روشن نکردی، یه نم بارون نشسته زمین ، هودی پوشیدی و همه جا نم گرفته و بوی چوب نمدار میاد، درختا شروع به رنگ گرفتن کردن، هندزفری تو گوشته و داری یه مسیرو راه میری
5 135
Repost from بهمن؛
تو ایوون نشسته بود و پاهای لختشو دراز کرده بود.داشت اون رمان کلاسیک جدیده که براش کادو ی بی مناسبت خریده بودم رو می خوند.رفتم سرمو گذاشتم رو پاهاش.می خواستم یه دل سیر نگاش کنم. نگاهش از صفحه ها کنار رفته بود و افتاده بود روي من. گفتم بزرگوار بنظرت ۲۰ سال دیگه ام همین بساطه؟ یعنی ۲۰ سال دیگه هم دلم مي خواد سرمو بذارم رو پاهات و به آدری هپبورن زندگیم خیره بشم؟یا اصلا ۲۰ سال دیگه هم مثل الانت دوستم داري؟ این آینده هم ترسناکه ها! آدم نمیدونه داشته ی الانش آرزو میشه یا یه لوستر شکسته تو انبار خونهش. حقیقتا اینجاست که باید بگیم"آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است" گفت دیوونه کی میدونه اصلا ۲۰سال دیگه زنده باشیم.همین الانتو خوش باش اون قدر بغل کن،ببین،لذت ببر،بخون،گوش بده،نفس بکش که دیگه حسرتی به دلت نمونه. گفتم ببین تو زندگی هیچ چیز عاریه ای به آدم نمی چسبه چه بسا اون چیز دلبر آدم باشه. تو نباشی امروز با دیروز و فردا با امروز چه فرقی می کنه؟!
تلخ و از روی ناچاری خندید و دست کرد لای موهای ژولیدهم.
5 135
Repost from بهمن؛
چند وقتی می شد که عادت بازی کردن با استکان چایی دوباره اومده بود سراغم.مثل همون قدیما شجریان گذاشتم و خیره شدم و باز ته فکرام رسید بهش.بزرگوار اومد نشست بغل دستم گفت هنوز بهش فکر می کنی؟گفتم نه بابا.تموم شده.گفت من که نگفتم کی.تو از کجا فهمیدی منظورم کیه.خندید. گفت اصلا هم که بهش فکر نمی کنی.لابد همه ی اونایی که تو سرتن، همه عکسایی که شبا می بینی، همهشون منم نه؟گفتم "خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو." گفت تو دیگه آبروت رفته.حالا هر رنگی میخوای بشو. اگه تموم شده بود انقدر این دختره رو به هر بهونه نمی پیچوندی و از رابطه جیم نمی زدی.
گفتم شدی خبرنگار پاپاراتزیا! بزرگوار ولمون کن.تو که میدونی، چرا مثل مامانا می پرسی؟ کار دل دوست داشتنه. دو روز دیگه تموم میشه.گفت اگه میخواست بشه تو این چند ماه شده بود. جفتتون بی عرضه اید.الان که وسط جنگه، الان که میشه همدیگه رو داشته باشید خودتونو از هم دریغ کردین.
گفتم وقتی قرار چندماه دیگه تموم بشه، چرا شروع بشه؟! گفت زندگی همینه توی بی عرضه هم یاد نگرفتی از همین چیزای کوچیک لذت ببری.
گفتم هوم.گفت هوم و مرض.
5 135
«دلبر لباس قشنگارو از تو گنجه در میاره
پایین کمی لخت
بالا کت و کلفت
آدم حظ می کنه»
