ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

خانم تحلیلگر| رَها

خانم تحلیلگر| رَها

قناة بسيطة

سریع ترین روش رسیدن به درآمد 💰🚀 اینجا باهم دلار میسازیم💵 مرجع تحلیل تخصصی بازارهای مالی جوین شو ببین👇

إظهار المزيد
5 135
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-527 أيام
-25430 أيام
أرشيف المشاركات
سلام میشه برامون اگه برگردی از مارتیک بزاری

حالا شاید بپرسید چرا کتاب که به دستم رسید کلا چند تا صفحه‌ش درست برش نخورده بود حتی. خودم با کاتر برش زدم. و از طرفی چون کاغذاش بالک هستن باید بهتر برش بخورن. واقعا کتاب با دهن گاو برش خورده بود

میخوام قانون قدرت رو بخونم. اول از همه بگم که خاک تو سر نشر آتیسا

کتاب عقل و احساس هم تموم شد.

Vendredi - trois

saad lamojarad-anta moalem[j1music.ir]320.mp38.85 MB

یکی انت معلم رو بفرسته😂😑

اون روزای پاییز که تازه سرما نشسته تو خونه هنوز شوفاژ و بخاری روشن نکردی، یه نم بارون نشسته زمین ، هودی پوشیدی و همه جا نم گرفته و بوی چوب نمدار میاد، درختا شروع به رنگ گرفتن کردن، هندزفری تو گوشته و داری یه مسیرو راه میری

جمشید کیه بده بینم اون داروی نظافتو خودتم برو پی کارت

لبت کجاست؟ که خاک چشم به راه است

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ تولد جمشید ابانه

Repost from بهمن؛
تو ایوون نشسته بود و پاهای لختشو دراز کرده بود.داشت اون رمان کلاسیک جدیده که براش کادو ی بی مناسبت خریده بودم رو می خوند.رفتم سرمو گذاشتم رو پاهاش.می خواستم یه دل سیر نگاش کنم. نگاهش از صفحه ها کنار رفته بود و افتاده بود روي من. گفتم بزرگوار بنظرت ۲۰ سال دیگه ام همین بساطه؟ یعنی ۲۰ سال دیگه هم دلم مي خواد سرمو بذارم رو پاهات و به آدری هپبورن زندگیم خیره بشم؟یا اصلا ۲۰ سال دیگه هم مثل الانت دوستم داري؟ این آینده‌ هم ترسناکه ها! آدم نمیدونه داشته ی الانش آرزو میشه یا یه لوستر شکسته تو انبار خونه‌ش. حقیقتا اینجاست که باید بگیم"آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است" گفت دیوونه کی میدونه اصلا ۲۰سال دیگه زنده باشیم.همین الانتو خوش باش اون قدر بغل کن،ببین،لذت ببر،بخون،گوش بده،نفس بکش که دیگه حسرتی به دلت نمونه. گفتم ببین تو زندگی هیچ چیز عاریه ای به آدم نمی چسبه چه بسا اون چیز دلبر آدم باشه. تو نباشی امروز با دیروز و فردا با امروز چه فرقی می کنه؟! تلخ و از روی ناچاری خندید و دست کرد لای موهای ژولیده‌م.

Repost from بهمن؛
چند وقتی می شد که عادت بازی کردن با استکان چایی دوباره اومده بود سراغم.مثل همون قدیما شجریان گذاشتم و خیره شدم و باز ته فکرام رسید بهش.بزرگوار اومد نشست بغل دستم گفت هنوز بهش فکر می کنی؟گفتم نه بابا.تموم شده.گفت من که نگفتم کی.تو از کجا فهمیدی منظورم کیه.خندید. گفت اصلا هم که بهش فکر نمی کنی.لابد همه ی اونایی که تو سرتن، همه عکسایی که شبا می بینی، همه‌شون منم نه؟گفتم "خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو." گفت تو دیگه آبروت رفته.حالا هر رنگی می‌خوای بشو. اگه تموم شده بود انقدر این دختره رو به هر بهونه نمی پیچوندی و از رابطه جیم نمی زدی. گفتم شدی خبرنگار پاپاراتزیا! بزرگوار ولمون کن.تو که میدونی، چرا مثل مامانا می پرسی؟ کار دل دوست داشتنه. دو روز دیگه تموم میشه.گفت اگه می‌خواست بشه تو این چند ماه شده بود. جفتتون بی عرضه اید.الان که وسط جنگه، الان که میشه همدیگه رو داشته باشید خودتونو از هم دریغ کردین. گفتم وقتی قرار چندماه دیگه تموم بشه، چرا شروع بشه؟! گفت زندگی همینه توی بی عرضه هم یاد نگرفتی از همین چیزای کوچیک لذت ببری. گفتم هوم.گفت هوم و مرض.

«دلبر لباس قشنگارو از تو گنجه در میاره پایین کمی لخت بالا کت و کلفت آدم حظ می کنه»

مهر آبان وای از آذر چجوری بگذرونیم امسالو؟

پاییز دلگیره شباش صدای بوف میاد

پاییز که میشه ما بی اختیار میریم اتاق جمشید

@Bahmanbekesh-پاییز چهرازی.mp36.50 MB

دوباره یه مسیر جدید شروع کن دنیا که به اخر نرسیده عزیز

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ امشب متوجه شدم شکست خوردم اونم تو مسیری که دوسال براش زحمت کشیدم .