es
Feedback
لاطائلات

لاطائلات

Ir al canal en Telegram

لاطائلات: جِ لاطائل به معنای سخنان بیهوده، خزعبلات، اراجیف، یاوه‌ها می‌باشد https://t.me/BiChatBot?start=sc-780360-xIKRaq8

Mostrar más
Irán287 368La categoría no está especificada
634
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-230 días
Archivo de publicaciones
دوستان گرامی صفحه‌ی اینستاگراممان را در صورت تمایل فالو بفرمایید. آنجا حس و حالمان جور دیگریست: instagram.com/deepsensing

دیگر عرضی نیست.

مبارک باشه

روز جهانی پیشگیری از خودکشیه و تنها چیزی که دلم می‌خواد پیشگیری نکردنه.

خداروشکر پول ندارم وگرنه الان حوصله‌ی خرید کردن هم نداشتم

منم همینطور هلی‌کوپتر منم همینطور
منم همینطور هلی‌کوپتر منم همینطور

خیلی جدی شروع کرده‌ام به یادگیری زبان ولی مدام از خود میپرسم در معاشرت با هم‌زبانان خودت چه گهی خوردی که به فکر زبان معاشرت با آدمهای جدید افتادی؟! تو آدم معاشرتی؟! این همه مینالی، در ماتحت بقیه جوالدوز فرو میکنی ولی حاضر نیستی یک سوزن به خودت بزنی. قبول کن عزیزم، قبول کن آدم دوست داشتنی نیستی.

عمیقا احساس ناراحتی دارم و بی‌دلیل گریه‌‌ام میگیرد. میتوانم در بایو پروفایلم بزنم in a relationship with afsordegi. و در شرح حال رابطه‌مان بنویسم: آنها بدون حتی یک کلمه‌ی عاشقانه همدیگر را در آغوش گرفتند و با کندن لباسها مستقیما رفتند سر اصل مطلب. حتی برای رد گم کنی هم که شده به هم فرصت سینما رفتن و ممالشت را هم ندادند.

امشب صدای این جیرجیرک خوش‌آواز توی بالکن را به تمام موزیکهای توی گوشی‌ام ترجیح میدهم.

[من ولی فکر نمیکردم تنهاتر بشه شد، فکر میکردم تنهایی یه خاصیته، فکر میکردم مثل مثلا تلویزیون بودنه، تو یا تلویزیونی یا نیستی، نمیتونی تلویزیون‌تر شی هیچ‌وقت، نمیتونی چوب‌لباسی‌تر شی یا اینستاگرام‌تر، نمیتونی گربه‌تر شی یا هویج‌تر، یا هستی یا نیستی؛ نمیتونی بیشتر باشی یا کمتر، فکر میکردم تنهایی اینجوریه، ولی نیست! روز به روز دارم تنهاتر میشم! چطور ممکنه؟! تنهایی مگه این نیست که کسی نباشه؟! چطور ممکنه اون کسی که نیست، هر روز بیشتر نباشه؟! مگه بودن و نبودن مطلق نیستن؟! چطوری پس نبودن یه آدم هی داره زیادتر میشه؟!]

روزهایی که مادرم اینجاست دیگر ساعت گوشی را کوک نمیکنم. مادرم هر صبح سر ساعت مشخصی از خواب بیدار میشود و مرا هم بیدار میکند تا مبادا بدون خوردن صبحانه از خانه بیرون بروم. امروز صبح که از خواب بیدار شدم فهمیدم مادرم هم خواب مانده و کلی دیر کرده‌ام. سعی کردم خیلی آرام و بی‌سروصدا حاضر شوم که از خواب بیدار نشود. تا آمدم دستگیره‌ی در را بچرخانم و کفشم را بپوشم یکهو از خواب پرید و خیلی پریشان و غرولندکنان و شاکی از دست خودش که چرا خواب مانده، با عجله دوید توی آشپزخانه تا چند لقمه‌‌ برای صبحانه‌ام آماده کند. و منی که زل زده بودم به خطوط جای بالشت روی صورت خواب‌آلودش توی دلم ازش میپرسیدم چطور این چنین شوریده‌ و بی‌قید و حد عشق می‌ورزی مادرجان؟!

جراحان: نشانهای افتخار بر شانه میگذارند. سربازان: تنها میخوابند، تنها میخورند و تنها هم‌بستر میشوند. آدمهای معروف: دروغ میگویند. شاعران: همه‌ی کارها را میکنند، همه چیز را سروسامان میدهند، همه چیز را میدانند، زندگی را در همه چیز میدمند، همه چیز را تحمل میکنند. زنان: همه‌ چیز را درو میکنند. مردان: دوستت دارند. من: ...

در مقابل اسرائیل طرف فلسطینی‌ها را در مقابل نئونازی‌ها طرف مهاجران را در مقابل مرزها طرف کولیان را جلوی استعمار طرف بومیان را جلوی دین طرف علم را در برابر گذشته طرف حال را جلوی مردسالاری طرف فمینیسم را جلوی مردان طرف زنان را جلوی باقی زن‌ها طرف تو را

و تو یحتمل تنها دلیلی بودی که برای مامور فرودگاه می‌آوردم وقتی میپرسید: چرا از عکست تو گذرنامه‌ات لاغرتری پسر؟ [نیم ساعت وقت بگذارید و غرق شوید در این پادکست سرتاسر احساس] @lataelat

هر جا که میروم به دنبال آدم‌ها میگردم. برای پیدا کردنشان نه، برای اینکه مطمئن شوم آنجا نیستند.

دلم شور میزند، دستم بی‌نمک، عقلم شیرین، زبانم تند، رویم ترش، گوشتم تلخ، اما بی‌‌مزه‌ترین آدم دنیا هستم.

نَحنُ أَقرَبُ إلَیهِ مِن حَبلِ الوَرید "بغض‌ گفت"