es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

並行死

並行死

Ir al canal en Telegram
276
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
اگه تو چنلم جوین شدید ناشناس بدید منم جوین شم. لطفا واقعا جوین بدین بعد.

این پیام رو فور کنید و اگه خواستید تو چنلم جوین شید منم عکس از چنلتون فور میکنم.

باورم نمیشه حتی هنوز وسط ماهم نیست و من دیگه هیچ کشی ندارم 🫶

من هیچ دقت دست از پلی لیست ساختن بر نمیدارم.

روزی که صبش با معده درد شروع شه؟

دارم از معده درد میمیرم.

Cause you brought out the best of me. A part of me I'd never seen. You took my soul wiped it clean. Our love was made for movie screens.

All I Want Kodaline.mp34.66 MB

Lay Me Down - Sam Smith.m4a4.00 MB

I wish i didn't talk so much like this.

یه سال شده که من اینجا از غم هام شادی هام و روزهام میگم. عکسایی که بخشی از زندگی منو تو خودشون حبس کردن و من با نگاه کردن بهشون فقط این رو باور میکنم که روزها واقعا به اندازه عکس ها قشنگ بودن. میزارم عکس ها شادی روزهارو زندانی کنن تا با ار بار نگاه کردن مطمئن بشم شادیام فرار نخواهند کرد. سعی کردم غم هام رو در غالب کلمات بروز بدم و گاهی ناتوان بودم‌. به هر حال تمام سعیمو کردم که احساساتم رو اینجا به ادما نشون بدم. روزهام رو نشون بدم و بگم ادما هیچ وقت عمیقا خوشحال نیستن و چقدر عکس ها با واقعیت فرق دارن. میدونم گاها با حرف هام ادم هارو ازار دادم تو این یه سال احساس اضافی بودن یه لحظم رهام نکرد ولی من ایستادم و سعی کردم خودمو دوست داشته باشم. البته هنوز هم احساس میکنم زندگی ادما بدون من بهتره هنوزم حس میکنم به ادم ها اسیب میزنم و فقط اذیتشون میکنم. ولی در نهایت توانایی ترکشونو ندارم و سعیمو میکنم که خوشحالشون کنم و حس خوبی بهشون منتقل کنم. نمیدونم چقدر موفق شدم ولی امسال هم سالهای بعد هم من سعی میکنم دیگران رو خوشحال و اروم کنم حتی اگر به قیمت ترک کردنشون باشه.

میدونم با نشون دادن روی شادم به ادما قراره با حرفای اذیت کننده مواجه شم. چون ادما فکر میکنن هر چی میبینن کل واقعیته ادماس. اما اصل واقعیت ادما توی قلب و روحشونه و قابل دیدن نیست. اگه لبخندی روی لبم می بینید دلیل بر وجود نداشتن غم نیست. من فقط یه تفنگ برداشتم و یه گلوله خالی کردم توی مغز غم هام. غم ها هنوز تو وجود من ریشه دارن ولی من یاد گرفتم چطور بهشون توجه نکنم و بزارم یه گوشه به زندگی ادامه بدن. درد ها همیشه وجود من رو فرا گرفتن مثل یه گل رونده که پیچیده دور یه چوب. گاها انقدر محکم می پیچن که قصد خفه کردنمو دارن ولی در نهایت من هنوزم زندگی رو دوست دارم حتی اگه دارم خفه میشم میتونم به اسمون نگاه کنم و لبخند بزنم.

سرخوشی بی دلیل هیچ وقت جالب نیست. اما این باعث نمیشه من دنبال یه دلیل خیلی خیلی بزرگ بگردم برای شادی. من میتونم فقط چون هوا بهاریه لبخند بزنم. یا فقط چون یه کتاب دارم که بخونم خوشحال باشم. من مدت ها دنبال دلیل بزرگ و همچین فانتزی برای شادی بودم ولی الان دیگه میدونم چنین چیزی اصلا وجود نداره که پیداش کنم. همین مجموعه ی چیزای کوچیک خوشحال کنندس که یه شادیه بزرگو میسازه. پس من میخام دوباره بیاد بیارم و یاد بگیرم که نیازی نیست دلیل شاد بودن و لبخند زدنم رو برای دیگران توضیح بدم چون من ذاتا ادم شادی بودم. فقط دارم سعی میکنم دوباره پیداش کنم.

این مسیر زندگی بود که داشت من رو با خودش جلو میبرد. هر چقدر به علف های دور و بر چنگ بزنم و سعی کنم خودم رو از جریان زندگی بکشم بیرون زندگی همچنان من با خودش میبره. چه برنامه بچینم چه بزارم رندوم اتفاق بیفته در نهایت اون قطار من رو جایی که باید پیاده میکنه. من باید پیاده شم و اگه میخام با سرنوشت بجنگم باید پیاده و تنهایی به مسیر منزجر کننده ادامه بدم.

حتی لباسم انتخاب کردم.

حالا تولدم کیه؟ ۳ ماه دیگر من یک اورثینکرم

تصمیم گرفتم اگر مادر پدر گرامی اجازه صادر کنن امسال در منزل تولد بگیرم.

نور بنفش فقط موجوده*