並行死
前往频道在 Telegram
به راستی آیا من واقعی ام؟ https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-811131-MdeI3jJ ناشناس @chisai_sakka
显示更多276
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
276
Cause you brought out the best of me.
A part of me I'd never seen.
You took my soul wiped it clean.
Our love was made for movie screens.
276
یه سال شده که من اینجا از غم هام شادی هام و روزهام میگم.
عکسایی که بخشی از زندگی منو تو خودشون حبس کردن و من با نگاه کردن بهشون فقط این رو باور میکنم که روزها واقعا به اندازه عکس ها قشنگ بودن.
میزارم عکس ها شادی روزهارو زندانی کنن تا با ار بار نگاه کردن مطمئن بشم شادیام فرار نخواهند کرد.
سعی کردم غم هام رو در غالب کلمات بروز بدم و گاهی ناتوان بودم.
به هر حال تمام سعیمو کردم که احساساتم رو اینجا به ادما نشون بدم.
روزهام رو نشون بدم و بگم ادما هیچ وقت عمیقا خوشحال نیستن و چقدر عکس ها با واقعیت فرق دارن.
میدونم گاها با حرف هام ادم هارو ازار دادم تو این یه سال احساس اضافی بودن یه لحظم رهام نکرد ولی من ایستادم و سعی کردم خودمو دوست داشته باشم.
البته هنوز هم احساس میکنم زندگی ادما بدون من بهتره هنوزم حس میکنم به ادم ها اسیب میزنم و فقط اذیتشون میکنم. ولی در نهایت توانایی ترکشونو ندارم و سعیمو میکنم که خوشحالشون کنم و حس خوبی بهشون منتقل کنم. نمیدونم چقدر موفق شدم ولی امسال هم سالهای بعد هم من سعی میکنم دیگران رو خوشحال و اروم کنم حتی اگر به قیمت ترک کردنشون باشه.
276
میدونم با نشون دادن روی شادم به ادما قراره با حرفای اذیت کننده مواجه شم.
چون ادما فکر میکنن هر چی میبینن کل واقعیته ادماس.
اما اصل واقعیت ادما توی قلب و روحشونه و قابل دیدن نیست.
اگه لبخندی روی لبم می بینید دلیل بر وجود نداشتن غم نیست.
من فقط یه تفنگ برداشتم و یه گلوله خالی کردم توی مغز غم هام.
غم ها هنوز تو وجود من ریشه دارن ولی من یاد گرفتم چطور بهشون توجه نکنم و بزارم یه گوشه به زندگی ادامه بدن.
درد ها همیشه وجود من رو فرا گرفتن مثل یه گل رونده که پیچیده دور یه چوب.
گاها انقدر محکم می پیچن که قصد خفه کردنمو دارن ولی در نهایت من هنوزم زندگی رو دوست دارم حتی اگه دارم خفه میشم میتونم به اسمون نگاه کنم و لبخند بزنم.
276
سرخوشی بی دلیل هیچ وقت جالب نیست.
اما این باعث نمیشه من دنبال یه دلیل خیلی خیلی بزرگ بگردم برای شادی.
من میتونم فقط چون هوا بهاریه لبخند بزنم.
یا فقط چون یه کتاب دارم که بخونم خوشحال باشم.
من مدت ها دنبال دلیل بزرگ و همچین فانتزی برای شادی بودم ولی الان دیگه میدونم چنین چیزی اصلا وجود نداره که پیداش کنم.
همین مجموعه ی چیزای کوچیک خوشحال کنندس که یه شادیه بزرگو میسازه.
پس من میخام دوباره بیاد بیارم و یاد بگیرم که نیازی نیست دلیل شاد بودن و لبخند زدنم رو برای دیگران توضیح بدم چون من ذاتا ادم شادی بودم. فقط دارم سعی میکنم دوباره پیداش کنم.
276
این مسیر زندگی بود که داشت من رو با خودش جلو میبرد.
هر چقدر به علف های دور و بر چنگ بزنم و سعی کنم خودم رو از جریان زندگی بکشم بیرون زندگی همچنان من با خودش میبره.
چه برنامه بچینم چه بزارم رندوم اتفاق بیفته در نهایت اون قطار من رو جایی که باید پیاده میکنه. من باید پیاده شم و اگه میخام با سرنوشت بجنگم باید پیاده و تنهایی به مسیر منزجر کننده ادامه بدم.
