es
Feedback
ابتکار ایران🇮🇷؛ جانمایی جدید

ابتکار ایران🇮🇷؛ جانمایی جدید

Ir al canal en Telegram

محلی برای طرح بحث در مورد: 📍 جانمایی جدید ایران در نظم جهان 📍 ایده پردازی در مورد نحوه کنشگری جدید ایران در محیط ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک منطقه و فرامنطقه 📍 رصد رویدادهای حوزه اقتصاد بین الملل و تحلیل دلالت آنها برای اقتصاد ایران

Mostrar más
1 523
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-330 días
Archivo de publicaciones
۱۲. ترامپ و جنگ با چین: یک تحلیل خلاف‌آمد عادت در این پادکست این است که احتمال جنگ آمریکا و چین در دوران ترامپ کمتر از دموکرات‌هاست. ترامپ به سیاست نگاه "معامله‌گرایانه" (Transactional) دارد و ممکن است با چین بر سر تقسیم حوزه‌های نفوذ معامله کند. اما لیبرال‌ها و دموکرات‌ها حکومت چین را "نامشروع" می‌دانند و این نگاه ایدئولوژیک خطر درگیری نظامی را افزایش می‌دهد. ۱۳. جنگ اوکراین و چرخش روسیه: جنگ اوکراین باعث گسست تاریخی روسیه از اروپا شده است. اگرچه سخت است، اما روسیه ممکن است در بلندمدت مرکز ثقل اقتصادی خود را به سمت شرق (سیبری و اقیانوس آرام) تغییر دهد تا به چین نزدیک‌تر شود، مشابه کاری که پیتر کبیر با ساخت سن‌پترزبورگ برای نزدیکی به اروپا کرد. https://youtu.be/-qAvOxGESvs?si=_m_qaaevw9bcBn7I 🔮Ellinne

💬خلاصه‌ای از گفتگوی اخیر میان #آرون_باستانی (Novara Media) و #برانکو_میلانوویچ (اقتصاددان سابق بانک جهانی و نویسنده کتاب "تحول بزرگ جهانی") با کمک هوش مصنوعی آورده شده است. تحول بزرگ جهانی و افول غرب این گفتگو حول محور تغییرات بنیادین در نظم جهانی، پایان عصر نئولیبرالیسم و ظهور قدرت‌های جدید اقتصادی می‌چرخد. برانکو میلانوویچ با تکیه بر داده‌های اقتصادی و تاریخی، تصویری متفاوت از آنچه رسانه‌های جریان اصلی غرب ارائه می‌دهند، ترسیم می‌کند. ۱. پایان نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی قدیم: دوره‌ای که از ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۰ ادامه داشت و با پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی به اوج رسید، به پایان رسیده است. ما دیگر در دنیایی نیستیم که اقتصاد صرفاً بر اساس "کارایی" و "زنجیره تأمین ارزان" اداره شود. ۲.سیاسی شدن اقتصاد: امروزه تصمیمات اقتصادی (مانند اینکه کارخانه در چین باشد یا هند) کاملاً امنیتی و سیاسی شده‌اند. غرب به سمت نوعی "لیبرالیسم بازار ملی" حرکت کرده است که در آن تجارت آزاد محدود به ملاحظات ژئوپلیتیک است. ۳.شکست شوروی: شوروی نه به دلیل جنگ، بلکه به دلیل ناتوانی در جذب تکنولوژی برای بهبود رفاه مردم سقوط کرد. میلانوویچ اشاره می‌کند که رهبران شوروی دچار پارانویا بودند و ۱۵٪ از تولید ناخالص داخلی (GDP) را صرف ارتش می‌کردند، در حالی که اگر ۵٪ هزینه می‌کردند و بقیه را صرف رفاه می‌کردند، شاید تاریخ تغییر می‌کرد. ۴.موفقیت چین: دنگ شیائوپینگ (رهبر چین بعد از مائو) در واقع یک سیاست لنینیستی جدید را اجرا کرد: آزادسازی نیروهای اقتصادی خصوصی، اما حفظ انحصار کامل قدرت سیاسی. چین بر خلاف شوروی، پس از دستیابی به تعداد کافی کلاهک هسته‌ای برای بازدارندگی، خود را در رقابت تسلیحاتی بی‌پایان گرفتار نکرد و تمرکز را بر اقتصاد گذاشت. ۵. همگرایی بزرگ: بازگشت به سال ۱۵۰۰ .معکوس شدن انقلاب صنعتی: انقلاب صنعتی باعث "واگرایی بزرگ" شد (غرب ثروتمند شد و آسیا فقیر). اکنون ما شاهد "همگرایی بزرگ" هستیم. کشورهایی مثل چین، هند و اندونزی در حال بازپس‌گیری سهمی از اقتصاد جهان هستند که در سال ۱۵۰۰ میلادی (قبل از استعمار) داشتند. موضوع بازگشت آسیاست. این فقط در مورد چین نیست؛ اندونزی و هند نیز در حال تجربه رشد انفجاری هستند. این تغییر از نظر اهمیت ژئوپلیتیک هم‌تراز با انقلاب صنعتی است، اما در جهت معکوس. ۶. واقعیت اقتصاد: توجه به تولید ناخالص داخلی (PPP) در برابر اسمی توهم ثروت غرب را در هم می‌شکند. میلانوویچ تأکید می‌کند که برای سنجش رفاه و قدرت واقعی، باید از معیار برابری قدرت خرید (PPP) استفاده کرد، نه نرخ ارز اسمی. بر اساس PPP، اقتصاد چین هم‌اکنون حدود ۳۰٪ بزرگتر از آمریکاست. همچنین روسیه، که در رسانه‌های غربی به عنوان "اقتصادی به اندازه ایتالیا" تحقیر می‌شود، در واقع بر اساس PPP چهارمین یا پنجمین اقتصاد بزرگ جهان و جلوتر از آلمان و ژاپن است. این توضیح می‌دهد که چرا روسیه توانسته در جنگ فرسایشی دوام بیاورد. ۷. ظهور طبقه جدید "هوموپلوتیا" (Homoplutia): میلانوویچ مفهوم جدیدی به نام "هوموپلوتیا" را معرفی می‌کند. در گذشته، سرمایه‌داران کار نمی‌کردند و کارگران سرمایه نداشتند. اما نخبگان جدید غرب کسانی هستند که هم درآمد سرمایه کلان دارند و هم درآمد کاری بسیار بالا (مدیران ارشد، وکلا، متخصصان تکنولوژی). ۸. خطر برای دموکراسی: این طبقه معتقد است که ثروتش ناشی از "هوش و تلاش" است (شایسته‌سالاری)، بنابراین احساس گناه نمی‌کند و مالیات دادن را تنبیه تلاش خود می‌داند. این باعث می‌شود تحرک اجتماعی کاهش یابد و ثروت در دستان گروهی خاص تثبیت شود. ۹. تحریف آدام اسمیت: میلانوویچ با استناد به متون اصلی نشان می‌دهد که آدام اسمیت برخلاف تفسیرهای نئولیبرال امروزی، به شدت نسبت به سرمایه‌داران بدبین بود. اسمیت گفته بود: "کارفرمایان به ندرت دور هم جمع می‌شوند مگر برای توطئه علیه منافع عمومی." اقتصاددانان راست‌گرا این بخش‌ها را سانسور کرده‌اند. ۱۰.نظریه امپریالیسم شومپیتر: جوزف شومپیتر استدلال می‌کرد که "سرمایه‌داری انحصاری" ذاتاً امپریالیستی است زیرا شرکت‌های بزرگ برای کارایی بیشتر نیاز به کنترل بازارها و منابع خارجی دارند. این برخلاف ایده رایج است که "تجارت صلح می‌آورد". ۱۱. غرب سیاسی (Political West): میلانوویچ معتقد است دیگر نمی‌توان گفت "غرب"؛ بلکه باید گفت "غرب سیاسی". تعریف او جالب است: کشورهایی که شهروندانشان می‌توانند بدون ویزا و با گیت الکترونیکی وارد فرودگاه هیترو لندن شوند (آمریکا، کانادا، استرالیا، نیوزیلند، اتحادیه اروپا، ژاپن). هند و ترکیه با وجود روابط نزدیک، جزو این بلوک نیستند.

Repost from N/a
✍️ مهدی خراتیان | خلاصه شده توسط بقچه هشدار به سیاست‌گذاران درباره فرصت‌هایی که برای اتمام جنگ از دست می‌روند / بخش ۲ از ۲ منتشر شده در X (توییتر) ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶ | ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ فرایند STS و مخدوش شدن حاکمیت ایران: از طرف دیگر سیاست‌گذار نیز با عدم درک شرایط حساس، در حال مجال دادن به فرایندی آمریکایی-هندی-اماراتی برای STS است که روزانه حجم زیادی از نفت پشت تنگه را از طریق کشتی‌های کوچک و لنج‌ها در مسیر نزدیک ساحل جنوبی جابه‌جا کرده و حاکمیت ایران بر تنگه را مخدوش می‌سازد و مانع فراتر رفتن نفت از مرزهای تحمل بازارهای مالی جهان می‌شود. مسئله اصلی: فروش ریسک رکود جهانی: نویسنده تأکید می‌کند مساله این نیست که با جهش نفت «اقتصاد آمریکا را نابود کنیم»، بلکه مساله این است که چطور «ریسک رکود جهانی» را به پکن و واشنگتن بفروشیم، بدون اینکه از خطوط قرمز عبور کنیم. مساله اساسی این است که نه حساسیت شرایط درک می‌شود و نه برای نقد کردن آن در قالب توافقی چندجانبه که یک ضلع آن چین است، اقدام مهمی صورت می‌گیرد. فرصت‌های از دست رفته: نویسنده می‌گوید فرصت سفر ترامپ به پکن در ماه می و سفر قریب‌الوقوع شی به واشنگتن، آن هم در مقطع نفت برنت ۱۰۵ دلاری و بالا رفتن نرخ بهره در آمریکا، به راحتی دود شده و به هوا فرستاده می‌شود. طرح چهار ماده‌ای شی جین پینگ: همین جریان‌های غرب‌گرا بارها از عدم تمایل چین برای مداخله در خاورمیانه سخن می‌گفتند، همان‌طور که از ناکارآمدی ابزار تنگه و نفت سخن می‌گفتند. اما طرح سخنان مهم شی در بریکس و طرح چهار ماده‌ای شی در دیدار با السیسی که در آن عملاً چین در قامت یک نظم‌ساز، بر خروج آمریکا از خاورمیانه تأکید و فلسطین را دال مرکزی حل مسائل منطقه معرفی می‌کند، این جماعت را مجدداً رسوا کرده است. هشدار نهایی: نویسنده در پایان به سیاست‌گذاران هشدار می‌دهد که نادیده گرفتن STS در تنگه هرمز به امید صیانت از سیاست همسایگی، دودمان کشور را بر باد می‌دهد و روند مهمی را که عاقبت به تغییر رویکرد فدرال رزرو منجر شد، به خطر می‌اندازد. همچنین تصاعد تنش باید هدفمند باشد و زمینه را برای یک توافق کلان چندجانبه با مشارکت قدرت‌های بزرگ و کشورهای منطقه فراهم کند. زمینه‌سازی برای مذاکرات نهایی همان‌قدر مهم است که افزایش فشار بر اقتصاد آمریکا، و نباید هیچ‌یک فدای دیگری شود. 🔗 https://x.com/MehdiKharratya/status/2100662071771713584 بقچه تلگرام | بله

Repost from N/a
✍️ مهدی خراتیان | خلاصه شده توسط بقچه هشدار به سیاست‌گذاران درباره فرصت‌هایی که برای اتمام جنگ از دست می‌روند / بخش ۱ از ۲ منتشر شده در X (توییتر) ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶ | ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ چرخش غیرمنتظره‌ی فدرال رزرو: دیروز فدرال رزرو در چرخشی مهم و کم‌سابقه، در حالی که نبرد برای مهار تورم خود را به اتمام نرسانده بود، نرخ بهره را ۲۵ واحد پایه افزایش داد و حتی سیگنال افزایشی دیگری در سال ۲۰۲۶ داد. این امر روند صعودی اوراق قرضه کوتاه‌مدت را تقویت کرد و نگرانی را بر بازارهای مالی آمریکا حاکم ساخت؛ برای مثال شاخص Fear/Greed برای نخستین بار از ماه می در وضعیت Extreme Fear قرار گرفت. سه عامل تغییر در نگاه فدرال رزرو: کوین وارش، رئیس فدرال رزرو، در کنفرانس خبری سه عامل را برای تصمیم قاطع امروز برشمرد: نخست، تقویت اقتصاد آمریکا بر اساس داده‌های بازار کار؛ دوم، روندهای تورمی که از آزمون تابستان سربلند بیرون نیامدند؛ و سوم، ژئوپلیتیک. او گفت نمی‌توان از نقاط بحرانی در سراسر جهان چشم پوشید و قضاوت ما درباره اینکه کدام وضعیت ژئوپلیتیکی محتمل‌تر است تغییر کرده است. انسداد تنگه هرمز و پاسخ فدرال رزرو: در پاسخ به سؤال خبرنگار CBS که پرسید افزایش ۲۵ واحدی نرخ بهره تنگه هرمز را بازگشایی نمی‌کند، وارش گفت: ما نمی‌توانیم بر قیمت هیچ کالای منفردی اثر بگذاریم، چه قیمت نفت باشد و چه مواد غذایی. اما کاری که می‌توانیم و انجام خواهیم داد این است که اطمینان حاصل کنیم هرگونه تغییر در قیمت‌های نسبی در سطح اقتصاد گسترده‌تر نشود و آثار درجه دوم و سوم ایجاد نکند. تورم چسبنده و رشد اقتصادی: وارش گفت مشکل، تورم است و ثبات قیمت‌ها بیش از پنج سال و نیم است که به یک مشکل تبدیل شده. فدرال رزرو تصمیم گرفت اقدامی صورت دهد تا بازگشت به‌موقع به هدف ثبات قیمت‌ها تضمین شود. ثبات قیمت‌ها بنیان رشد اقتصادی است. سه دلیل افزایش بازدهی اوراق: در پاسخ به سؤال اکسیوس درباره دلایل افزایش بازدهی اوراق قرضه، وارش سه عامل را برشمرد: نخست، قدرت اقتصادی آمریکا؛ دوم، رقابت برای جذب سرمایه به‌واسطه افزایش شدید مخارج سرمایه‌ای شرکت‌های هایپراسکیلر؛ و سوم، ژئوپلیتیک. او گفت وضعیت در نقاط بحرانی مختلف جهان باعث افزایش بازدهی‌های بلندمدت شده است. وارش تأکید کرد مسئله فقط قیمت‌های نقدی انرژی یا قیمت‌های لحظه‌ای ذرت، سویا یا گندم نیست، بلکه تفاوت میان این قیمت‌ها و چیزی است که کرک اسپرد نامیده می‌شود. تحلیل نویسنده: چرا ژئوپلیتیک عامل اصلی است: نویسنده استدلال می‌کند که هم مسئله تورم و هم رشد اقتصادی آمریکا در جلسه ماه جولای فدرال رزرو نیز مورد توجه بوده و در بیانیه فد، صورت‌جلسه و کنفرانس خبری وارش به آن‌ها اشاره شده بود. لذا این دو امر را نمی‌توان مصداق «تغییری عمده» در نگاه وارش و سایر اعضای فدرال رزرو تلقی کرد. چیزی که در این مدت تغییر کرده، استمرار تنش‌های ژئوپلیتیک، خصوصاً جنگ ایران و تصاعد تنش اخیر در باب‌المندب بوده که چشم‌انداز اعضای فد را برای اتمام «زودگذر» این تنش‌ها از بین برده و «روندی» جدید ساخته که فدرال رزرو باید به آن واکنش نشان دهد. شوک باب‌المندب ضرب‌در شوک هرمز: نویسنده می‌گوید این «روند» در اصل معادله‌ای جدید ناشی از ضرب شدن شوک باب‌المندب در شوک تنگه هرمز است که با ضرب شدن در تورم چسبنده و اقتصاد قدرتمند آمریکا، باعث رویکرد تهاجمی فد شده و همچنین با تجمیع با رقابت جذب سرمایه شرکت‌های بزرگ، موجبات جهش بازدهی اوراق قرضه را فراهم کرده است. نقد جریان‌های غرب‌گرا: نویسنده می‌گوید متأسفانه در شرایط فعلی کشور، درک مقامات از اهمیت این نکات بسیار محدود است و جریان‌های غرب‌گرا که پیش از جنگ گزینه نفت و تنگه هرمز را کوچک‌نمایی می‌کردند، اکنون هرگونه اثر قیمت نفت بر روندهای کلان اقتصاد آمریکا را ناممکن جلوه می‌دهند. این جریان با مستمسک قرار دادن «نرسیدن نفت به ۱۵۰ دلار» در حال تولید این روایت است که تنگه اثری در مهار ترامپ نداشته است. 🔗 https://x.com/MehdiKharratya/status/2100662071771713584 بقچه تلگرام | بله

🔴«خانه لرزان اسکات بسنت» نوشته ادوارد لوس، فایننشال تایمز نویسنده می‌گوید اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، اعتبار خود را در بازارها به‌سرعت از دست می‌دهد و رفتارش از یک مقام بالغ به رفتار سیاسی و نوجوانانه تغییر کرده است. بسنت به بازار ارز گفت «خانه» است و کسی نباید علیه او شرط ببندد؛ اما بازار اوراق قرضه علیه او شرط بست و او باخت. او کانادا را «سگ کوچک پارس‌کن» خواند، پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای را «جهنم سوسیالیستی» توصیف کرد و به منتقدان بازار گفت اهمیتی نمی‌دهد. همان روز سخنرانی‌اش در دالاس، مداخله ۶ میلیارد دلاری او برای پایین آوردن نرخ‌های بلندمدت بی‌اثر ماند. بازده اوراق ۱۰ ساله از ۵٪ گذشت و او ضعیف به نظر رسید. به نوشته نویسنده، ۶ میلیارد دلار در برابر بازار تریلیون دلاری ناچیز است. مشکل اصلی بسنت این است که نمی‌تواند محرک‌های واقعی نرخ بالای بهره را تغییر دهد. راه منطقی کاهش کسری بودجه است، چون پرداخت سود بدهی از بودجه دفاعی آمریکا پیشی گرفته؛ اما او به جای آن، ترامپ را در وعده‌های پرهزینه همراهی می‌کند. ترامپ وعده «سود ۵۰۰۰ دلاری» به هر بزرگسال در صورت پیروزی جمهوری‌خواهان داده که بیش از ۱ تریلیون دلار هزینه دارد و بعید است در کنگره تصویب شود. بسنت با وجود این، از آن حمایت کرد. توجیه رفتارهای بسنت این است که می‌خواهد ترامپ را راضی نگه دارد تا بتواند او را از تصمیم‌های خطرناک‌تر دور کند؛ اما این کار اعتبار بازار او را می‌سوزاند. برخی مداخلات او موفق بوده‌اند: کمک ۲۰ میلیارد دلاری به خاویر مایلی در آرژانتین و کاهش نسبی سقوط ین ژاپن. اما اینها در برابر آسیب به اعتبارش کم است. نتیجه: بسنت در دام راضی کردن ترامپ گرفتار شده و به خودش آسیب می‌زند. یک کهنه‌کار واشینگتن گفته: «بسنت کاری می‌کند که استیو منوچین شبیه الکساندر همیلتون به نظر برسد.» @ebtekareiran

🔴🔴 چرا سفرم به کی‌یف مرا تا این حد نگران کرد؟ سرمقاله فارین پالیسی به قلم راوی اگراوال به نوشته نویسنده، آنچه بیش از خود حمله نگران‌کننده است، این است که پویایی میدان نبرد بار دیگر به سمت برتری مسکو متمایل شده است. روسیه پهپاد شاهد-۱۳۶ را به نسخه جدیدی به نام «گران-۵» ارتقا داده که تقریباً یک موشک کروز است: سرعت حدود ۳۷۰ مایل در ساعت، برد بیش از ۶۰۰ مایل و کلاهکی نزدیک به ۲۰۰ پوند. اوکراین در حال حاضر پهپادی برای متوقف کردن آن ندارد و موشک‌های رهگیرش نیز تمام شده است. روسیه این پهپادها را هزاران‌هزار تولید می‌کند و پوتین در انتخاب اهداف جسورتر شده است. بحران زمستان و انرژی نویسنده در کنفرانس با مدیران ارشد انرژی و معدن اوکراین درباره گرم و روشن نگه داشتن کشور در سرمای زیر صفر گفت‌وگو کرد. آنان گفتند برای هر دلار هزینه آشکار، ۴ دلار در زیر زمین خرج می‌کنند تا زیرساخت انرژی را در برابر حملات پهپادی مقاوم کنند و قطعات یدکی بسازند. اما یک ساعت بعد از این نشست، روسیه دو کارخانه بزرگ فولاد را بمباران کرد و برخی پیش‌نیازهای کلیدی اوکراین برای برنامه‌های اضطراری را از بین برد. پنجمین سال جنگ و جابه‌جایی مومنتوم جنگ اوکراین وارد پنجمین سال شده و مومنتوم چند بار میان دو طرف جابه‌جا شده است. اخیراً کی‌یف با حملات عمیق پهپادی به مسکو و زیرساخت انرژی روسیه برتری یافته بود؛ پوتین حتی رژه روز پیروزی را کم‌رنگ برگزار کرد. آمریکا و متحدان خلیج فارس نیز برای مقابله با پهپادها و موشک‌های ایران، از اوکراین مشورت گرفتند. کی‌یف از کشوری که به گفته ترامپ «کارتی نداشت»، به کلید دفاع در برابر ایران، کره شمالی و روسیه تبدیل شده بود. اما فناوری جدید روسیه می‌تواند این موج را برگرداند؛ به‌ویژه اگر مسکو قطعات گران-۵ را با تهران به اشتراک بگذارد و ایران توانایی بیشتری برای حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز یا پایگاه‌های آمریکا پیدا کند. پول و اقتصاد به گفته روكسولانا پيدلاسا، اقتصاددان و نماینده پارلمان اوکراین، بودجه کشور خوب نیست. کی‌یف امسال ۴۲ میلیارد دلار برای دفاع هزینه کرده و حتی هزینه‌های پایه نظامی را نمی‌تواند پوشش دهد. نخست‌وزیر سرگی کورتسکی بر تمرکززدایی در انرژی، لجستیک و بخش‌های دیگر تأکید دارد. تقاضای انرژی اوکراین ۳۰ درصد کاهش یافته، بخشی به دلیل نصب پنل‌های خورشیدی توسط خانواده‌ها و کسب‌وکارهای کوچک، و بخشی به دلیل افت تولید صنعتی در نتیجه حملات مستمر. دیپلماسی و جهان موازی جاناتان پاول، مشاور امنیت ملی بریتانیا، نقل‌قولی از شیمون پرز درباره صلح خاورمیانه را یادآوری کرد: «خبر خوب این است که نور در انتهای تونل دیده می‌شود؛ خبر بد این است که تونلی وجود ندارد.» او گفت مذاکرات اخیر واشنگتن و مسکو — با سفرهای استیو ویتکاف، جرد کوشنر و جان رتکلیف — در حکم ساختن تونل است. اما اظهارات کوشنر در یک ویدئوکنفرانس که گفت «جنگ فقط منفی است» و «صلح بسیار بسیار مثبت است» و پوتین نیز «متعهد» است، باعث خنده حاضران شد. همزمان، نارندرا مودی در نشست بریکس میزبان پوتین، شی جین پینگ و مسعود پزشکیان بود؛ در بیانیه رسمی نشست حتی یک بار از اوکراین نام برده نشد. جمع‌بندی نویسنده می‌گوید جهان امروز مانند چند خط زمانی موازی است. نگرانی اصلی او این است که جنگ‌ها در سراسر جهان هوایی‌تر، رباتیک‌تر و مبتنی بر هوش مصنوعی‌تر می‌شوند. این روند جنگ را خطرناک‌تر، غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر و مستعد خطاهای بیشتر می‌کند. برای مدتی در دو سال گذشته به نظر می‌رسید فناوری‌های دفاعی با فناوری‌های تهاجمی همگام‌اند، اما اکنون ممکن است دیگر چنین نباشد. @ebtekareiran

🔴🔴 روایت هال برندز (استاد امور جهانی در دانشگاه جانز هاپکینز و عضو ارشد مؤسسه امریکن اینترپرایز) از دنیایی که در آن زندگی می کنیم: «اکنون، در سراسر جهان، قواعد در حال عقب‌نشینی‌اند. تجاوز و تسخیر در حال اوج گرفتن هستند؛ اجبار و چپاول اقتصادی بیداد می‌کند. احترام به حقوق بین‌الملل و سازمان‌های بین‌المللی در حال فروپاشی است؛ کنترل تسلیحات در سراشیبی است. قدرت‌های بزرگ رؤیاهای امپراتوری را احیا کرده اند؛ ایالات متحده وسوسه شده است که به قیمت از دست رفتن نظم جهانی، منافعِ محدودِ ملی خود را پیگیری کند. و همگام با سست شدن هنجارهای جهانی، رهبرانِ قوی، محدودیت‌ها و نهادهای سیاسی در داخل کشورشان را از هم می‌درند. جهان ما در خطر تبدیل شدن به بهشتی برای گانگسترهاست، جایی که قواعد بسیار کمتر از گذشته اهمیت دارند — و قدرتِ خام، بیشتر اهمیت دارد. این تغییر برای کسانی که ذهنیت‌شان در لحظه‌ای مهربان‌تر شکل گرفته، دگرگونیِ سختی است. برای رهبرانی که باید در عصری بی‌رحم مسیر خود را پیدا کنند، آزمون‌های سختی در پیش خواهد بود. در این مرحله، اندوه خوردن برای فروپاشی نظم پس از جنگ سرد، سود چندانی ندارد. وظیفه این است که الزامات بقا در جهان پساقواعد را بفهمیم.» 🔴 دیدگاه: جهان نایسِ برخی سیاست مداران و برخی اساتید دانشگاه، فقط در مغزشان جریان دارد نه در دنیای خارج. جملات دکتر هال برندز، دقیقا شرح حال این سیاستمداران و اساتید بذله گو! است. ژئوپلیتیسن های معتبر جهانی، فاتحه نظم جهانی را خوانده و خرمایش را هم خورده اند. آنگاه اینجا آن شیخ می گوید لازم است رفراندوم برگزار کنیم که «ما» میخواهیم 20 سال دیگر با جهانِ نایس بجنگیم یا نه! https://foreignpolicy.com/2026/09/09/hal-brands-rules-based-order-great-power-politics-geopolitics/ @ebtekareiran

#AISummarized September 14, 2026 Iran and the Emerging Security Order in the Middle East Vali Nasr CSIS https://www.csis.org/analysis/iran-and-emerging-security-order-middle-east ----------------------------- ایران و نظم امنیتی نوظهور در خاورمیانه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ ولی نصر مرکز مطالعات راهبردی و بین‌الملل ----------------------------- استدلال محوری ایالات متحده و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶ با هدف تغییر نظم خاورمیانه و خلع سلاح ایران وارد جنگ شدند، اما نتیجه کاملاً معکوس داد. ایران نه‌تنها از این جنگ جان به در برد، بلکه با تخریب معماری امنیتی آمریکا در خلیج فارس و تسلط بر تنگه هرمز، به قدرت بلامنازع منطقه‌ای تبدیل شد. در مقابل، نفوذ آمریکا در منطقه رو به افول رفته و ابتکار عمل به دست تهران افتاده است. نکات کلیدی ۱. فروپاشی معماری امنیتی آمریکا در خلیج فارس - اخراج عملی آمریکا: ایران با حملات گسترده موشکی و پهپادی، پایگاه‌های کلیدی آمریکا (از جمله مقر ناوگان پنجم در بحرین) را ویران کرد. این امر ارتش آمریکا را مجبور کرد تا برای حفظ بقای خود، نیروها و عملیاتش را به پایگاه‌هایی در اسرائیل، اردن و سوریه منتقل کند. - تغییر نخبگان عرب: کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که حضور پایگاه‌های آمریکا دیگر سپر دفاعی آن‌ها نیست، بلکه آهنربایی برای جذب آتش ایران و تهدیدی برای زیرساخت‌های حیاتی‌شان محسوب می‌شود. ۲. سلاح‌انگاری تنگه هرمز و اقتصاد جهانی - گروگان‌گیری اقتصاد جهانی: ایران با بستن تنگه هرمز و هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی (مانند میدان گازی راس لافان قطر و بندر فجیره امارات)، زنجیره تأمین جهانی را مختل کرد. این امر باعث تورم و کمبود سوخت در غرب شد. - عقب‌نشینی واشنگتن: فشار اقتصادی ناشی از این اقدام، دونالد ترامپ را مجبور کرد تا در ژوئن ۲۰۲۶ تفاهم‌نامه‌ای با ایران امضا کند. تهران اکنون کنترل تنگه هرمز را یک «حق حاکمیتی و غیرقابل‌برگشت» می‌داند و مدل مهار ایران برای همیشه شکست خورده است. ۳. معمای امنیتی دوگانه برای کشورهای عربی - شکست هژمونی اسرائیل: استراتژی اسرائیل برای دستیابی به تسلط منطقه‌ای از طریق نیروی نظامی، در برخورد با اراده‌ی ایران متوقف شد. این امر باعث ترک برداشتن اجماع استراتژیک بین واشنگتن و تل‌آویو شد. - تهدید دوگانه: کشورهای عربی اکنون هم ایران و هم اسرائیلِ توسعه‌طلب را به عنوان «تهدید» می‌بینند. این ترس دوگانه باعث توقف روند عادی‌سازی روابط (پیمان ابراهیم) و شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید منطقه‌ای مانند «پیمان مکه» (بین عربستان، ترکیه و پاکستان) شده است. ۴. گذار به سمت خاورمیانه‌ی چندقطبی - ورود چین به خلأ قدرت: با افول هژمونی آمریکا، چین آماده است تا نقش پررنگ‌تری در خاورمیانه ایفا کند. پکن احتمالاً حضور اقتصادی و دیپلماتیک خود را گسترش داده و حتی ممکن است برای تأمین امنیت دریایی مورد قبول همه طرف‌ها، در بنادر گوادر (پاکستان) و چابهار (ایران) حضور نظامی پیدا کند. - استقلال اروپا: اروپا که منافعش در گرو ثبات انرژی و تجارت است، دیگر کورکورانه از واشنگتن پیروی نخواهد کرد و برای ایفای نقش میانجی، به دنبال بازسازی روابط مستقل با تهران خواهد بود. جمع‌بندی جنگ ۲۰۲۶ به جای منزوی کردن ایران، دوران «تک‌قطبی» و مهار ایران به رهبری آمریکا را برای همیشه به پایان رساند. نظم آینده‌ی خاورمیانه دیگر بر پایه‌ی ائتلاف‌های ضدایرانی بنا نخواهد شد، بلکه ترکیبی از رقابت‌ها، ائتلاف‌های درهم‌تنیده و منافع چندقطبی (با حضور چین، روسیه، اروپا و قدرت‌های منطقه‌ای) خواهد بود. در این هرج‌ومرج و چندقطبی شدن، ایران فضای مانور بسیار بیشتری خواهد داشت و فشارهای نظامی و اقتصادی بر آن به طور چشمگیری کاهش خواهد یافت. ----------------------------- به دیده‌بان سیاست خارجی بپیوندید: 🆔 @FPWatch 🆔 @FPWatch 🆔 @FPWatch

🔴🔴 «اروپا باید بین قدرت و وابستگی یکی را انتخاب کند.» منتشر شده در پایگاه پروژه سندیکیت، ۱۴ سپتامبر مقاله استدلال می‌کند کش
🔴🔴 «اروپا باید بین قدرت و وابستگی یکی را انتخاب کند.» منتشر شده در پایگاه پروژه سندیکیت، ۱۴ سپتامبر مقاله استدلال می‌کند کشورهای اروپایی (شامل فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، لهستان، یونان، فنلاند، استونی، اسلواکی و اسلوونی) در آستانه انتخاباتی سرنوشت‌ساز در سال ۲۰۲۷ قرار دارند و باید تصمیم بگیرند آیا می‌خواهند «ارباب سرنوشت خود» بمانند یا اجازه دهد تصمیم‌های مهم برایشان در جای دیگری گرفته شود. در بخشی از این مقاله آمده است: «قدرت واقعی بودن» هزینه دارد، اما ادامه بی‌قدرتی پرهزینه‌تر است. 🔴🔴🔴 دیدگاه: به کلمات و بین سطور دقت کنید؛ حفظ قدرت به مساله اصلی جهان تبدیل شده است. آن وقت عده ای در کشور ما، هنوز به گونه ای بحث می کنند که انگار، در میان کشورهای جهان، «فقط» ایران است که در نقطه انتخاب بین قدرت و سازش ایستاده است. خیر! اساسا جهانِ امروز در نقطه انتخاب بین کسب قدرت و سازش قرار گرفته است. و البته که هزینه سازش بسیار بیشتر از کسب و حفظ قدرت است. @ebtekareiran

📑 خبرنامه پاکستان و چین، شماره هفتم 🔰 محورهای خبرنامه: 1️⃣تأیید پروژه پالایشگاه ۳٫۵ میلیارد دلاری Falcon Oil در چارچوب سیپک 2️⃣ابراز علاقه شرکت چینی برای سرمایه‌گذاری در بخش فناوری اطلاعات پنجاب 3️⃣افزایش فعالیت گروه‌های مسلح در مناطق راهبردی مورد توجه چین در پاکستان 4️⃣تأکید عاصم منیر در تهران بر نقش میانجی پاکستان در کاهش تنش‌های منطقه‌ای 5️⃣گسترش همکاری‌های دفاعی پاکستان در خاورمیانه و تقویت همکاری نظامی با کویت 6️⃣توافق پاکستان و عربستان برای افزایش صادرات کشاورزی و غذایی به ۳ میلیارد دلار 7️⃣میزبانی ترکیه از نخستین نشست توافق دفاعی مکه 8️⃣توافق پاکستان و ازبکستان برای افزایش تجارت دوجانبه به ۲ میلیارد دلار و تسریع پروژه راه‌آهن ترانس‌افغان 9️⃣انتصاب سجاد حیدرخان به عنوان سخنگوی جدید وزارت خارجه پاکستان @ebtekareiran

روایتی از تفاهم اسلام‌آباد 📝 یادداشت اختصاصی ابتکار ایران بخش قدرت چانه‌زنی و اهرم‌سازی شما خواهد بود. اشکالاتی در تعریف نظم جدید در تنگه هرمز داشتیم و هنوز هم داریم، ولی نفس این هدف‌گذاری درست بود. بخشی از منازعه جدید برای این شروع شد که ایران تسلطی در تنگه نداشته باشد. از همان روزهای اول توافق، یعنی قبل از آنکه ایران در ایام تشییع به چند کشتی حمله کند، آمریکایی‌ها کریدور جنوبی را راه انداخته بودند. آقای عراقچی به ویتکاف گفته بود که اگر دو هفته صبر کنید، ترافیک در تنگه هرمز عادی می‌شود؛ مسیر جنوبی را تعلیق کنید. ولی سنتکام نپذیرفت و به نظرم چاره‌ای نبود جز اینکه این مسیر باید مسدود می‌شد. من همان موقع هم می‌گفتم که راه انسداد تنگه، لزوماً زدن کشتی‌ها نیست و باید عمان و امارات را که خدمات ناوبری و شاتلینگ را تسهیل می‌کنند، هدف قرار دهیم؛ چون بدون این دو کشور، مسیر جنوبی نمی‌توانست تثبیت شود. ولی به هر حال این اتفاق نیفتاد. آمریکا مطابق بند ۵ عمل نکرد و اینجا هم توافق اجرا نشد. نقض آتش بس و عدم پایبندی به توافق از طرف آمریکا شروع شد. اولویت چهارم هم این بود که یکپارچگی محور مقاومت حفظ شود و ترمز عقب‌نشینی ایران در منطقه کشیده شود. ولی آمریکا، یعنی همان دقیقا شخص ونس با هماهنگی روبیو، توافق سه‌جانبه با دولت لبنان و رژیم ایجاد کرد و عملاً، به‌جای احترام به تمامیت ارضی لبنان، موقعیت رژیم را در نوار امنیتی لبنان تثبیت کرد. طرف مقابل حتی حاضر نشد کمیته‌ای را که حتی می‌توانست به ضرر ایران باشد تشکیل بدهد؛ کمیته‌ای که در آن ایران در مقابل دولت نواف سلام و دولت ترامپ قرار می‌گرفت. دلیلش این بود که نمی‌خواست به ایران مشروعیتی برای اعمال نفوذ در لبنان بدهد. بنابراین، بند یک تفاهم هم در موضوع لبنان اجرا نشد. مشکل این است که تفاهم اسلام‌آباد به یک دعوای داخلی تبدیل شد. واقعاً تلقی این نبود که تفاهم، فرصتی برای تنفس بین دو جنگ است. چون اگر این بود، نباید قالیباف و پزشکیان تا این حد از شروع درگیری برآشفته می‌شدند و اینگونه به دفاع سرسختانه از آن می پرداختند به نحوی که از نگاه ایشان موافقت با مخالفت با تفاهم اسلام آباد به ملاک مرزبندی افراد و جریان های اجتماعی تبدیل شود. تصور آقای قالیباف، که یک چهره و سرمایه ملی و قابل احترام است، این بود که می‌توان با تفاهم، نقطه پایانی بر این جنگ گذاشت و کشور را ساخت. الان هم موضوع حیثیتی و سیاسی شده است و آسیب ها و چالش هایی که داریم به درستی بحث نمی شود. آنچه در میانه این مباحث فراموش شده است این است که ما هنوز به هیچ‌کدام از اهداف چهارگانه نرسیده‌ایم و درباره تفاهم با هم اختلاف داریم؛ در حالی که مسئله باید این باشد که چگونه می‌توان این اهداف را محقق کرد. تفاهم اسلام‌آباد تقریباً تمام شده است و سودای بازگشت به آن را نباید داشت. نباید هم فکر کرد که قرار بود این تفاهم تا ابد کار کند. این تفاهم، یک پیروزی نمادین و لحظه‌ای برای ایران بود و تمام شد. دنبال مقصر داخلی هم نباید گشت. این متن‌ها برای طرف آمریکایی هیچ ارزشی ندارد و حتی اگر آن شب آن سه کشتی هم هدف قرار نمی‌گرفتند، این تفاهم کنار گذاشته می‌شد؛ همان‌طور که ترامپ متن ده‌بندی (مبنای گفت و گو در اسلام آباد اول) را با یک توئیت کنار گذاشت و بسیاری از توافق‌های بین‌المللی دیگر را نیز زیر پا گذاشت. به هر حال، در این نقطه باید از گذشته درس گرفت و رو به جلو، به مسئله بازدارندگی، تاب‌آوری، انسجام اجتماعی و تثبیت نفوذ در خلیج فارس و شامات فکر کرد. تازه بعد از انتخابات نیز بحران‌های جدیدی پیش رو داریم. @ebtekareiran

روایتی از تفاهم اسلام‌آباد 📝 یادداشت اختصاصی ابتکار ایران بخش نخست ✔️ از منظر یک مخاطب بین‌المللی تفاهم اسلام‌آباد یک پیروزی برای ایران بود. این را خیلی از کشورها در ملاقات های دیپلماتیک به مقامات ایرانی گفته اند. متن تفاهم از نگاه بسیاری در خارج از کشور به‌صورت نامتوازن به نفع ایران بود. 🔻ولی در نهایت باید این تفاهم را از منظر داخلی (یعنی اهدافی که برای آن به دنبال توافق بودیم) قضاوت کرد. اساساً چهار دغدغه وجود داشت که ما را به سمت توافق سوق داد. باید ببینیم تا چه اندازه در متن تفاهم و در دوره اجرای آن، به این اهداف رسیدیم: 1⃣ اولویت اول، خاتمه جنگ بود. تعبیر «خاتمه جنگ» در ادبیات مسئولین به این معنا بود که به نقطه‌ای برسیم که بازدارندگی احیا شده باشد، آمریکا استفاده از ابزار نظامی علیه ایران را کنار بگذارد و ما از وضعیت جنگی خارج شویم. تصور می‌شد در نقطه‌ای که به تفاهم رسیدیم، آمریکا از اقدام نظامی پشیمان شده و به دنبال راه خروج است. بنابراین، اگر ما امتیازی به ترامپ بدهیم که بتواند با آن اعلام پیروزی کند، موضوع ایران را رها خواهد کرد. دیدگاه برخی این بود که ما اساساً در آن نقطه نبودیم و توافق ممکن است، به‌جای اینکه جنگ را خاتمه بدهد، آن را به یک ابزار دائمی علیه ایران تبدیل کند. چون تصور طرف مقابل این بود که ایران همچنان در برابر حمله نظامی و تهدید به تخریب زیرساخت‌ها آسیب‌پذیر است و حاضر است در ازای توقف حملات، امتیازهای معناداری به طرف مقابل بدهد. حملات ۱۳روزه آمریکا نشان داد که ما به آنچه درباره هدف اول می‌خواستیم نرسیدیم. اما حسن بزرگ آن عملیات حدود دو هفته‌ای این بود که آمریکا به این جمع‌بندی رسید که ابزار نظامی ممکن است قابلیت‌های تهاجمی ایران را تضعیف کند، ولی باعث عقب‌نشینی ایران نمی‌شود. عملیات شب‌های گذشته نیز با هدف تضعیف قابلیت‌ها شروع شده است، نه وادار کردن ایران به بازگشت به تفاهم یا دریافت امتیاز بیشتر از ایران. در نقطه فعلی نیز باز برخی می‌گویند برای توقف همین عملیات‌ها هم به تفاهم بازگردیم. اما در شرایط فعلی، ایران از طریق عمان، پاکستان و قطر به آمریکا اعلام کرده است که حاضر به بازگشت به تفاهم است، ولی طرف مقابل الان حاضر به بازگشت نیست. چون احساس می کند جریان خروج نفت از تنگه هرمز روند قابل قبولی دارد ولی برای بازگشت به تفاهم خود را در وضعیت اضطراری نمی بیند. بنابراین، نه تفاهم قبلی در ایجاد بازدارندگی توفیق داشت و نه ایده بازگشت به تفاهم می‌تواند این چالش را برطرف کند. 2⃣ اولویت دوم، گشایش اقتصادی از طریق رفع محاصره، آزادسازی دارایی‌ها، فروش نفت و رفع تحریم‌ها بود. اینجا، مشابه برجام، درباره دستاوردهای اقتصادی توافق اغراق شد. آمریکا به دلیل نیاز به کاهش فوری قیمت نفت، به‌سرعت محاصره را رفع کرد و ویور را صادر کرد تا بازار انرژی آرام شود ولی در آن دوره هیچ پولی برای ایران آزاد نشد. در حالی که قرار بود فوراً حداقل برای چند محموله کالای اساسی، تخصیص ارز از محل منابع بلوکه‌شده انجام شود که با مانع‌تراشی آمریکا، این اتفاق نیفتاد. در مذاکرات، طرف آمریکایی به‌صراحت و بارها به طرف ایرانی گفته است که انتظار رفع تحریم حتی در ازای تعطیلی برنامه هسته‌ای نداشته باشید. ویتکاف و کوشنر چند بار گفته اند که ترامپ در صورت تعطیلی برنامه هسته‌ای و حصول توافق نهایی، ۲۴ میلیارد دلار از پول‌های شما را آزاد خواهد کرد. حفظ فشار بر ایران یک هدف راهبردی برای آمریکا است و نباید تصور کرد این جنگ یا توافق باعث شده است آمریکا تغییر دیدگاه داده و در تلاش است تا ایران را از مشکلات نجات بدهد و با دست خود یک ایران ضعیف را به یک ایران قوی تبدیل کند. بنابراین، درباره دستاوردهای اقتصادی توافق و انتظارات اقتصادی که از توافق بوجود آمد، اغراق بیهوده شد. بله، تفاهم فرصت تنفسی برای ما ایجاد کرد؛ همان‌طور که برای دشمن نیز فرصت تنفس فراهم کرد و او هم خود را به لحاظ نظامی و اقتصادی ــ منظورم مشخصاً انتظارات تورمی در زمینه سوخت است ــ بازسازی کرد. بنابراین، اگر تفاهم را از منظر اقتصادی ارزیابی کنیم، باید میان «ایجاد یک فرصت تنفس» و «تحقق واقعی دستاوردهای اقتصادی مورد انتظار» تفاوت قائل شویم. اولی تا حدودی برای ایران و آمریکا به طور مشترک اتفاق افتاد، اما دومی به آن شکلی که در داخل درباره آن صحبت می‌شد، محقق نشد. اولویت سوم، تثبیت دستاوردهای این جنگ، به‌ویژه در موضوع تنگه هرمز بود. ایران به دنبال این بود که امکان اعمال حاکمیت و مدیریت در تنگه هرمز را پیدا کند. نقطه شروع هم تعیین مسیر جدید دریایی برای تردد شناورهای تجاری بود. بحث درآمدزایی برای ایران اهمیت کمتری داشت، ولی این موضوع یک ابزار استراتژیک برای ایران بود. خیلی‌ها در ملاقات‌های خارجی می‌گفتند که تنگه هرمز شما را در این جنگ نجات داد و در آینده نیز مهم‌ترین

🔴افزایش بازده اوراق قرضه به معنای کاهش قیمت آنها و در نتیجه، دشوارتر شدن تأمین مالی برای دولت آمریکا است.

🔴بازده اوراق ده ساله ی آمریکا به عدد ۴.۸ درصد رسید.

🔴 مذاکرات ایران و آمریکا متوقف شده؛ ترامپ حاضر نیست به توافق ژوئن بازگردد. وال استریت ژورنال دولت ترامپ به میانجی‌ها اعلام کرده است که تمایلی به بازگشت به چارچوب تفاهم اولیه‌ای که در ژوئن با ایران حاصل شده بود ندارد؛ موضوعی که تلاش‌های اخیر برای ازسرگیری مذاکرات را دشوار کرده است. توافق اولیه ژوئن که در کاخ ورسای امضا شده بود، قرار بود با بازگشایی تنگه هرمز، آغاز مذاکرات هسته‌ای ایران و پایان جنگ، در مقابل کاهش تحریم‌ها و آزادسازی بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران، مسیر حل‌وفصل بحران را فراهم کند. اما این توافق چند هفته بعد، پس از اقدام ایران برای حمله به کشتی‌ها و تأکید بر کنترل خود بر تنگه هرمز، فروپاشید. پس از آن، ترامپ راهبرد فشار حداکثری اقتصادی علیه ایران را در پیش گرفته و مایل است منتظر بماند تا مشخص شود آیا این فشارها نتیجه می‌دهد یا خیر. به گفته منابع، ترامپ دیگر علاقه‌ای به تفاهم ژوئن ندارد، زیرا آن توافق در داخل آمریکا به دلیل «نرمش بیش از حد در برابر ایران» مورد انتقاد قرار گرفته بود. کاخ سفید نیز اعلام کرده است که تمرکز دولت بر تشدید فشار اقتصادی و قطع منابع مالی ایران است و در حال حاضر گفت‌وگویی با تهران در برنامه نیست. در مقابل، جناح‌های سخت‌گیر در ایران نیز مذاکرات را دشوار کرده‌اند. آنان خواستار به رسمیت شناختن نقش ایران در تعیین شرایط بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تحریم‌ها، رفع محاصره دریایی و خروج ناوهای آمریکایی از خلیج فارس هستند. برخی مقامات ایرانی هشدار داده‌اند که هیچ پیشنهادی خارج از چارچوب توافق ژوئن پذیرفته نخواهد شد. میانجی‌ها تلاش کرده‌اند ایران را به کاهش خواسته‌های خود متقاعد کنند، اما تغییر مواضع دو طرف باعث شده چارچوب مشخصی برای آغاز دوباره مذاکرات باقی نماند. سفر رئیس ارتش پاکستان، عاصم منیر، به تهران و تلاش‌های عمان برای توافق درباره مسیر عبور کشتی‌ها در تنگه هرمز نیز پیشرفت محسوسی ایجاد نکرده است. ایران اعلام کرده بود که مذاکرات با عمان به توافقی درباره مسیر عبور کشتی‌ها منجر شده، اما عمان این موضوع را تأیید نکرده و مقام‌های ایرانی نیز توضیحات متفاوتی ارائه کرده‌اند. سپاه پاسداران نیز اعلام کرده است که تنگه هرمز تا زمانی که آمریکا به اجرای توافق ژوئن بازنگردد، بازگشایی نخواهد شد. تحلیلگران معتقدند مشکل اصلی این است که برداشت دو طرف از توافق تغییر کرده است. به گفته یکی از پژوهشگران، تفاهم قبلی عملاً از بین رفته و میانجی‌ها اکنون باید دو طرف را به نوعی مصالحه جدید برسانند. هم‌زمان، تلاش‌های دیپلماتیک کشورهای منطقه ادامه دارد. نخست‌وزیر قطر و وزیر خارجه این کشور با مقام‌های ایرانی دیدار کرده‌اند تا از تشدید تنش جلوگیری و زمینه مذاکرات جدید را فراهم کنند. با وجود این تلاش‌ها، حملات به کشتی‌ها همچنان مانع تردد در تنگه هرمز شده است. کشورهای عربی منطقه نگران هستند که فشار اقتصادی آمریکا باعث واکنش نظامی ایران شود؛ زیرا جنگ تاکنون به گردشگری، سرمایه‌گذاری و برنامه‌های توسعه اقتصادی آنان آسیب زده است. در مجموع، وضعیت کنونی نشان‌دهنده یک بن‌بست دوگانه است: آمریکا به دنبال فشار اقتصادی برای کسب امتیاز بیشتر است و ایران تلاش می‌کند از اهرم کنترل تنگه هرمز برای حفظ قدرت چانه‌زنی خود استفاده کند. هر دو طرف هم‌زمان برای تشدید فشار آماده می‌شوند، اما همچنان مسیر دیپلماسی را به‌طور کامل کنار نگذاشته‌اند. دیدگاه: آقایان کلاهتان را بگذارید بالاتر! حالا هی بروید در این رسانه و آن رسانه در مورد ضرورت برگشت به توافق بگویید. طرف قرار نیست برگردد. به فکر شکست محاصره و ایمن سازی زنجیره های تأمین باشید. @ebtekareiran