es
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Ir al canal en Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Mostrar más
1 948
Suscriptores
-124 horas
+97 días
+1630 días
Archivo de publicaciones
03._paola.11099_-1501867411.mp36.16 MB

من شیفته‌ی خوشی‌های ساده‌ام. مثل گوش دادن به یک موسیقی خوب، کنار کسی که دوستش داری، بدون حرف. مثل دراز کشیدن روی سرامیک سرد. مثل دیدن رنگ نارنجی آسمون موقع غروب، مثل بی‌هوا آواز خوندن با صدای بلند. مثل خندیدن موقع فکر کردن به یک خاطره‌ی قشنگ. این‌که یکی بهت یک شاخه گل هدیه بده و بگه این مال توئه، از طرف من! حتی خنکی اونور بالشت، مثل شنیدن صدای نفس‌های کسی که به عشق اون نفس می‌کشی. من شیفته‌‌ی همین خوشی‌های ساده‌ام که از من دریغ شده‌اند.

هر بار که با لبخند از کسی شنیدی "آدم‌ها فقط یک بار عاشق می‌شوند" مطمئن باش که منظورش تو نیستی. آدم‌ها هیچ‌وقت متوجه نمی‌شوند که در لحظه در حال تجربه‌ی یک بار خود هستند و معمولا برای گفتن این حرف، همیشه دیر شده است.

هر بار که با لبخند شنیدی "آدم‌ها فقط یک بار عاشق می‌شوند" مطمئن باش که منظورش تو نیستی. آدم‌ها هیچ‌وقت متوجه نمی‌شوند که در لحظه در حال تجربه‌ی یک بار هستن و معمولا برای گفتن این حرف، همیشه دیر شده.

تنبلی، نام دیگر فرسودگی روان است. انسانی که بار سنگین انتظارات، ترس از شکست، و اضطراب قضاوت شدن را بر دوش دارد، چگونه می‌تواند خود را به حرکت درآورد؟ او شاید ناتوان از حرکت نیست، بلکه اسیر است اسیر روایتی که درباره‌ی خود دارد یا روایتی که دیگران برایش ساخته‌اند. گاهی تنبلی نشانه‌ای است از یک سوگواری ناتمام. کسی که در درون خود سوگ چیزی را حمل می‌کند یک امید بر باد رفته، یک رؤیای محقق نشده، یا حتی یک خویشتن از دست‌رفته چگونه می‌تواند بی‌واسطه دست به کار شود؟ او پیش از آنکه حرکت کند، باید چیزی را به رسمیت بشناسد، چیزی را بپذیرد، چیزی را در درون خود عزاداری کند. و گاهی، تنبلی نام دیگر نافرمانی ناخودآگاه است. وقتی در ژرفای ذهنمان، کاری که باید انجام دهیم، نه از آن ما، بلکه از آن دیگری است وقتی حرکت ما نه برای خودمان، که برای برآوردن خواسته‌ای بیرونی است بدن و روانمان در برابر این اجبار خاموش مقاومت می‌کنند. آنکه تنبل خوانده می‌شود، شاید تنها کسی است که هنوز در برابر استانداردهای تحمیلی، فرمانبرداری کورکورانه را نپذیرفته است.

افسوس که تمامی روابط انسانی، نیاز به نوعی نقاب دارد و تنهایی؛ آخرین گریزگاه انسان‌های صادق است.
صادق هدایت

پرسید، به نظرت چه چیزی درباره‌‌ مرگ هست که ترسناکه؟ پاسخ شنید، تمامی آن‌چه که انجام نداده‌ام.

چه چیزی درباره‌ی‌ مرگ هست که تو رو بیشتر می‌ترسونه؟ پاسخ شنید، تمامی آن‌چه که انجام نداده‌ام.

درون من کسی بی‌وقفه غمگین‌ترین موسیقی‌ها را می‌نوازد و دست از نواختن نمی‌کشد.

نوتیفیکیشن‌ها را خاموش کردم، نیم بیشتر چیزها حل شد. مغزم را هم بتوانم خاموش کنم تمامی چیزها حل ‌می‌شوند.

Mattia Vlad Morleo - Neeno.mp37.59 MB

درد من تنها از روی شکست در یک عشق قدیمی یا رویاهای بر باد رفته‌ی یک نوجوان سرزنده نیست. درد من زندگی‌ست و اگر می‌بینی در انتها همه چیز را به تو تبدیل می‌کنم، از آن‌جاست که تو هنوز هم تنها پناه منی.

بچه‌ها این زیر کانال‌هایی مثل محتوای همین کانال معرفی کنید میخوام داشته باشم‌شون.

بچه‌ها این زیر کانال‌هایی مثل محتوای همین کانال معرفی کنید میخوام داشته باشم‌شون.

تو مرا سوق می‌دادی به سمت بودن. برای اینکه خودم را میان آدم‌ها حرام نکنم. برای آن که وقتی پا به جنگل گذاشتم، جز زیبایی طبیعت، به گرگ‌ها نگاه نکنم.

وقتی همه‌ چیز، در آستانه‌ی از دست‌ رفتن باشد و راه خروجی نداشته باشی، دیگر اصلاً به آن فکر هم نمی‌کنی.

بعضی افراد هرگز شما را دوست نخواهند داشت. چرا که نور شما، تاریکی های آنها را عصبانی میکند.

تو زیبا بودی و چیـزهای زیبا، بیش از بقیه‌ی چیزها رنج می‌کشند و زودتر تمام می‌شوند.

تو زیبا بودی و چیزهای زیبا، بیش از بقیه‌ی چیزها رنج می‌کشند و زودتر تمام می‌شوند.

تو زیبا بودی و چیزهای زیبا، بیش از بقیه رنج می‌کشند و زودتر تمام می‌شوند.