1 958
Suscriptores
-124 horas
+97 días
+2130 días
Archivo de publicaciones
1 958
احذروا الدنيا فإنها تغُرُّ وتضُرُّ وتمُرُّ.
مراقب دنیا باشید؛ وسوسه میکند، آسیب میزند و بعد میگذرد ...
• امام علی
1 958
باور كن چيزی به نام رنج عظيم، تأسف عظيم و يا خاطره عظيم وجود نداره! همهچیز فراموش میشه؛ حتی يك عشقِ بزرگ.
1 958
Repost from شَهقَة
هر وقت غم بودی و پریشون، یاد حرف تماماً پدرانه و آرامشبخشش بیفت و مرور کن که فرمایش میکرد؛ «در برابر دنیایی که گرفتاری آن مانند خوابهای پریشان شب میگذرد، شکیبا باش.»
1 958
+ من دیوونه نیستم.
- خب رفتارت رو تغییر نمیدی و انتظار نتیجه متفاوت داری پس حتما دیوونهای!
📽 Fear the Walking Dead
1 958
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.
کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند، و در پی انفاقشان، منّت و آزاری روا نمیدارند پاداششان را نزد پروردگارشان خواهند داشت، و نه ترسی آنان را فرامیگیرد و نه اندوهگین خواهند شد.
• بقره - ۲۶۲
1 958
تو را درونم، در انتهای وجودم و در قعر قلبم پنهان کردهام تا مبادا کسی تورا ببینید. تو زخم زیبایی هستی ؛ نباید اینگونه تورا هدر داد.
1 958
ما مرّ ذِكرُكَ إلا وابتسمتُ لهُ كأنكَ العيد والباقون أيّامُ.
صحبتی از تو به میان نیامد إلا آنکه لبانم به تبسم گشوده شد. گویی تو همچون «عید» هستی و دیگران، باقی روزها.
• شادی المرعبی
1 958
شبهای بسیاری گمان میکردم که در پس این غمها شکوه خواهد بود. گمان میکردم هرچقدر آوار ناامیدیهایت سهمگینتر باشد، جوانهی امیدی که از خاك آن برخواهد خواست سبزتر خواهد بود. اما حالا -با در دست داشتن تمامی این امیدها- میبینم که باز هیچ واژهای مثل "شکستگی" برازندهی من نیست و تنها این واژه است که تمام حجم مرا در آغوش میگیرد.
بعد از این همه سال هنوز به هر نقطهای از قلبم که مینگرم زخمهایی -که حتی منشأ خیلیشان از خاطرم رفته است- را میبینم و هربار، بیآنکه بگذارم او متوجه عمق فاجعهی احتمالی شود، آرام از خودم میپرسم: چگونه هنوز ادامه میدهد؟!
هربار که مقابل آینه میایستم به سمت چپ قفسهی سینهام نگاه میکنم. و بعد برمیگردم. شاید غرور دهانم را بسته باشد اما خوب میدانم که ذهنم عاجزانه این سوال همیشگیاش را تکرار کرده است که: "کی خسته خواهی شد؟" نمیدانم!
شاید روزی که حالم بهتر بود آمدم و از آیندهی زیبا و سرتاسر لذت پیشرو و مرگ مغروق در سعادت نوشتم. اما اکنون فقط به یک چیز اعتقاد دارم. من غمگینم و غمگین نیز بازخواهم گشت.
1 958
در پایان آن رنجهای طاقتفرسا،
رو به سوی آن بخش از وجودم کردم که هیچکس را دوست نداشت
و در همانجا پناه گرفتم.
1 958
فکر میکردم تو آن آدم امنی هستی که میشود در آغوشش تمام ترسها و اضطرابهایم را به دست فراموشی بسپارم؛ اما تو یکبار دیگر ثابت کردی که آغوش امنی وجود ندارد و یک ترس همیشگی در وجودم به یادگار گذاشتی!
حالا میترسم، از خودم، از آدمها و از لبهایی که دوستتدارم را زمزمه میکنند ؛ میترسم …
1 958
تمام تو را از بر میدانم ، همانی که هیچگاه نخواهم بوسید و چه قدر عذابآور خواهد بود که هنوز میتوان دوستت داشت قدر تمام سروهای این خیابان ؛
صبور ،
اما بیفایده ...
1 958
کوچکترین ناملایمتی میتواند مرا فرسنگها از آدمها دور کند و باعث شود دوباره به نقطهای امن و دور افتاده پناه ببرم. جایی پشت دیوارهایی بلند و مستحکم که دست هیچکس به من نرسد!
1 958
از آن گیسو که در دست رقیبان رایگان میگشت،
اگر یک تار مو هم میفروشی، من خریدارم …
1 958
بگذار دوستت بدارم تا از اندوهِ بیکرانِ درونم رهایی یابم. تا از روزگار زشتی و تاریکی برَهَم. بگذار دمی در بسترِ دستانت بیارامم.
ای شیرینترین آفریدهها، با عشق میتوانم هندسهی جهان را دگرگون کنم، میتوانم در برابرِ این پریشانی تاب آورم.
• نزار قربانی
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
