es
Feedback
شصت تیپ

شصت تیپ

Ir al canal en Telegram

💦 منبع رمانهای بدون سانسور ایرانی و خارجی ! 🔞 _چت و نقد رمان🌱 https://t.me/+ByXyB62Bn0VhZTJk _ناشناسم (قشنگای من حرفی/حدیثی/سخنی...تو ناشناسم بگید.)🌱 https://telegram.me/BitChats1Bot?start=sc-ZqSkHglTR3

Mostrar más
7 546
Suscriptores
+624 horas
Sin datos7 días
+16830 días
Archivo de publicaciones
رمان🌻عشقم رو نادیده نگیر🌻چطور بود؟!

📎نام رمان : #عشقم_رو_نادیده_نگیر ✍نویسنده : #Mina_flame_girl 📎ژانر : #همخونه_ای #ازدواج_اجباری #کلکلی 📎خلاصه : دختری بيست ساله … دختری از جنس احساس …. دختری عاشق … عشقی يک طرفه … عشقی که با بیرحمی پس زده شده !!! اما … زندگی فراز و نشيب هايی دارد … فراز و نشيب هايی که به يک اتفاق سرانجام می يابد … اتفاقی که زندگی اش را تغيير ميدهد … اتفاقی شيرين ... يک ازدواج ...

sticker.webp0.20 KB

رمان🌻هیلان🌻چطور بود؟!

📎نام رمان : #هیلان ✍نویسنده : #نیلی 📎ژانر : #عاشقانه #مافیایی #گی #جدید 📎خلاصه : _چرا فقط بیخیال نمیشی؟ عین بختک چسبیدی به زندگی من، دنبال چی هستی؟ پسر دستی به موهای پریشونش کشید _معلومه، دنبال تو! بعد از این همه مدت هنوزم برات سواله؟ _هوس کردی امشب دکور صورتت و بیارم پایین؟

طلوع ثابت میکنه "شروع" همیشه قشنگه 👌🏻✨

📎نام رمان : #دیلماج ✍نویسنده : #فاطمه_طریقت 📎ژانر : #عاشقانه #اجتماعی #روانشناسی هانیه بعد از فوت پدرش توی ۱۶ سالگی سعی کرده در کنار مادرش و از طریق مهارتش توی زبان، یه کمکی برای خرجی خونه باشه. از یاد گرفتن زبان‌های مختلف لذت می‌بره و همه جوره به خاطرش تلاش می‌کنه. هم تدریس می‌کنه و هم یاد می‌گیره و هم درس می‌خونه. حالا هانیه صاحب بزرگترین کالج زبان خاورمیانه‌س در حالی‌که سن و سال چندانی نداره (۲۹ سال)، اما گذشته با برگشت یه فرد، توی ذهنش زنده میشه. گذشته‌ای که توی روزهای شروع جوانی فکر می‌کرد یه عاشقانه پر آب و تابه که قراره به وصل برسه اما... دیلماج به معنی مترجم که به شغل و حرفه هانیه اشاره داره 🔸️هانیه : با زخم‌های گذشته کنار اومده و امروزش رو ساخته، مستقل، پرتلاش و مستعد در کارش، با کلی ارتباطات مویرگی تجاری، آروم، خودساخته، حامی مادر و برادرش اما انگار در زمینه عشق یا زیادی ساده‌س یا زیادی بدشانس 🔹️تایماز : هانیه بهش لقب مستر دارسی داده (شخصیت رمان غرور و تعصب از جین آستین) مبادی آداب، تنهاییش از تلخی گذشته‌ است و داستان داره، متین و آقا و کلاسیک و... بقیه‌ش بماند 🔹️یزدان خان : از اون جنتلمنای خوش قیافه که مردونگی رو خیلی خوب بلده. پدربزرگش معتقده بابای خوبی برای یتیماس. هانیه رو همه جوره قبول داره و توی گذشته حمایتش کرده و هانیه بخشی از پیشرفتش رو مدیون این آدم می‌دونه. 🔸️ساغر : از اون رفیقای واقعی که هیچ زمانی رهات نمی‌کنن. همه جوره حامی، زیبا و دوست‌داشتنی و طناز 🔹️عمار (ایلیا) : یه آدم عقده‌ای که دستش به جیب بابا جونشه، بی‌شرف و رو اعصاب و یه نامرد به تمام معنا 🔹️آراد : جذاب و خوش‌قیافه، ادعای عشق هانیه رو داره اما فقط عاشق موقعیت هانیه‌س. دلش می‌خواد اینجوری به همه فخر بفروشه، یه کمال‌گرای افراطیه اما از طرفی هم دلش نمی‌خواد پارتنرش تو چشم باشه از اونا که هم خدا رو می‌خواد هم خرما رو (خلاصه‌ش میشه یه بیشعور که با قیافه غلط‌اندازه) 📍داستان از زاویه دید اول شخص و از زبان هانیه روایت میشه 📍شخصیتای رمان زیادن، خودتون بخونین تا باهاشون آشنا بشین 📍داستان کمی تم مذهبی داره چون هانیه، شخصیت اول داستان اعتقادات مذهبی داره. ژانر اجتماعی رو هم میشه توی گذشته هانیه به خوبی دید؛ عشقی که عشق نیست و اون رو توی چاهی می‌ندازه که برای بیرون اومدن از اون مجبوره همه هم و غمشو بذاره. از طرفی عاشقانه رمان کم‌کم و با حضور یه مرد جنتلمن واقعی شروع میشه. هرچند یه مقدار با این عشق و پذیرش سریعش از طرف هانیه کمی مشکل دارم که علتشو نمی‌تونم بگم. بهتره خودتون برین بخونین 📍نقاط قوت رمان: پیرنگ داستان جذابه و خوب طراحی شده و اتفاقات و کشمکش‌ها، درست جایگذاری شدن. قلم نویسنده نسبتا خوبه، ضعف‌هایی داره اما اونطوری نیست که آزاردهنده یا لوس باشه یا حتی خشک و بی‌احساس یکی از نقاط مثبت این رمان شخصیت‌هاشن که هر کدوم ویژگی‌های مخصوص به خودشونو دارن. رفتارها و خلقیات شخصیت‌ها مخصوصا هانیه که راوی داستان هم هست، کاملا توی کشمکش‌های ذهنی، توصیف رفتارها و دیالوگ‌هاشون دیده میشه. ظاهر شخصیتا هم توصیف شده و خواننده می‌تونه اون‌ها رو توی ذهنش بسازه و در سیر داستان همراهشون بشه. 📍نقاط ضعف رمان: پرش لحن رو بیشتر توی اوایل داستان می‌بینیم و بعد کمتر میشه اما همچنان یه جاهایی به چشم می‌خوره. مونولوگ ‌های شروع داستان با لحن محاوره روایت میشه و بعد به لحن ادبی تغییر می‌کنه که البته تا یه جاهایی همچنان گاهی از ادبی به محاوره و برعکس جابه‌جا میشه گاهی هم توی دیالوگ‌ها این مشکل دیده میشه. همین باعث بی‌نظمی متن داستان شده. با توجه به شخصیت آروم هانیه و همچنین اعتقادات مذهبیش یه مواردی رو توی دیالوگ‌ها یا رفتارهاش دیدم که چندان به یه آدم مذهبی و معتقد نمی‌خورد. شاید نویسنده اینجوری خواسته یه جاهایی با این چیزا یه روح و رنگی به رمانش بده که اصلا قابل پذیرش نیست تقریبا از میانه‌های رمان انگار راه و رسم داستان و شخصیت‌ها تغییر می‌کنه. یه جوری که انگار یه نویسنده دیگه اون رو ادامه داده. شخصیت‌ها به افراط و تفریط میفتن و داستان به سمت سناریوهای فیلم ترکی میره. انگار از یه جایی به بعد آب می‌بندن به داستان نمره ۶.۵ از ۱۰ پیشنهادم اینه که حتما بخونیدش، هم آموزنده‌س و هم سرگرم کننده 💫لینک فایل رمان: https://t.me/shasttipia/27126 🍭 نقد از Saeede

وارد 05/05/05 شدیم🍒✨

حالا که ۰۵/۰۵/۰۵ شد این دعارو برات میکنم الهی که…. اون خبر خوش زندگیت رو که خیلی وقته منتظرشی بشنوی و بگی همه چی از 5/5/5 شرو
حالا که ۰۵/۰۵/۰۵ شد این دعارو برات میکنم الهی که…. اون خبر خوش زندگیت رو که خیلی وقته منتظرشی بشنوی و بگی همه چی از 5/5/5 شروع شد..💓

sticker.webp0.06 KB

رمان🌻نازک ترین حریر نوازش🌻چطور بود؟!

📎نام رمان : #نازک_ترین_حریر_نوازش ✍نویسنده : #ر_اکبری               📎ژانر : #عاشقانه #همخونه_ای #پسر_خشن 📎خلاصه : داستان دختری به نام سالومه که بعد از فوت پدر و مادرش به خواست پدرش پیش خانواده پدری بر میگرده اما رفتار عمه ها و دختر عمه و پسر عمه هاش با اون خیلی بده چون اون و مادرش رو مقصر از دست دادن برادرشون میدونن سالومه تو این خانواده که هیچ علاقه ای به اون ندارن زندگی میکنه و عاشق پسر عمه اش سالار میشه پسری که هیچ کس حق نداره رو حرفش حرف بزنه و ماجرای اصلی از اینجا آغاز میشه ... اقتباس از این کتاب زیاد شده نمونه آن زیر سایه درخت توت

رمان🌻شاه مهره🌻چطور بود؟!

📎نام رمان : #شاه_مهره ✍نویسنده : #رانا 📎ژانر : #عاشقانه 📎خلاصه : برای زندگیم تصمیم گرفتند همان هایی که از زندگی هیچ نمیدانستند. قضاوتم کردند. قضاوتی که تمام آینده ام را به آتش کشید. اگر این من، من نیستم، تقصیر تمام کسانی بود که تغییرم دادند. تغییرم دادند و من دنیایشان را در آتش این تغییر که بی تقصیر در تقدریم جای دادند میسوزانم…

sticker.webp0.20 KB

رمان🌻خون سیاه🌻چطور بود؟!

📎نام رمان : #خون_سیاه ✍️نویسنده : #مونا_بیاتی 📎ژانر : #عاشقانه #معمایی #هیجانی #جدید 📎خلاصه : روایت زندگی مردی به اسم هامون و دختری معصوم و شیطون به نام کیمیا که در دل هامون جا پیدا میکند ! با دزدیده شدنش توسط هامون زندگی اش بهم میخورد و حالا او در اسارت مردی خشن و جدی است که مالکیت شدیدی روی او دارد

اینکه بشقاب صبحونه ت رو قشنگ بچینی. توی بطری آب، لیمو بندازی. برای کتابت بوک مارک بخری. به کلیدت عروسکای بامزه آویزون کنی. روی وسایلت استیکر بچسبونی. میشه شور زندگی، به نظر بیهوده میاد اما با همینا به زندگی وصل میشی...

sticker.webp0.20 KB

رمان🌻سرنوشتی که گم کردیم🌻چطور بود؟!