DEEP MEDIA
Ir al canal en Telegram
1 114
Suscriptores
-124 horas
+17 días
+130 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+12
en 0 canales
junio '26
+13
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+7
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+3
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+3
en 1 canales
Get PRO
febrero '26
+25
en 2 canales
Get PRO
enero '26
+23
en 5 canales
Get PRO
diciembre '25
+15
en 2 canales
Get PRO
noviembre '25
+12
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+22
en 1 canales
Get PRO
septiembre '25
+15
en 0 canales
Get PRO
agosto '25
+26
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+32
en 0 canales
Get PRO
junio '25
+330
en 2 canales
Get PRO
mayo '25
+331
en 2 canales
Get PRO
abril '25
+28
en 2 canales
Get PRO
marzo '25
+46
en 4 canales
Get PRO
febrero '25
+19
en 3 canales
Get PRO
enero '25
+32
en 3 canales
Get PRO
diciembre '24
+40
en 3 canales
Get PRO
noviembre '24
+31
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+37
en 1 canales
Get PRO
septiembre '24
+40
en 1 canales
Get PRO
agosto '24
+139
en 3 canales
Get PRO
julio '24
+40
en 4 canales
Get PRO
junio '24
+152
en 4 canales
Get PRO
mayo '24
+38
en 5 canales
Get PRO
abril '24
+223
en 4 canales
Get PRO
marzo '24
+97
en 2 canales
Get PRO
febrero '24
+34
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+45
en 2 canales
Get PRO
diciembre '23
+221
en 6 canales
Get PRO
noviembre '23
+136
en 4 canales
Get PRO
octubre '23
+387
en 3 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 21 julio | 0 | |||
| 20 julio | 0 | |||
| 19 julio | 0 | |||
| 18 julio | +1 | |||
| 17 julio | 0 | |||
| 16 julio | +2 | |||
| 15 julio | +1 | |||
| 14 julio | +1 | |||
| 13 julio | 0 | |||
| 12 julio | 0 | |||
| 11 julio | +1 | |||
| 10 julio | +2 | |||
| 09 julio | +1 | |||
| 08 julio | 0 | |||
| 07 julio | 0 | |||
| 06 julio | 0 | |||
| 05 julio | +1 | |||
| 04 julio | +2 | |||
| 03 julio | 0 | |||
| 02 julio | 0 | |||
| 01 julio | 0 |
Publicaciones del Canal
واندر، ایکو و چرخهای که هرگز تمام نشد؛ بازخوانی Shadow of the Colossus و ICO به عنوان داستان یک انسان
تحلیل لور بازی ارتباط دو بازی بهم
جهت خواندن مقاله
چندین نکته قبل از خواندن مقاله 1_در تمامی سایت های گشتم و ویدیویی های که دیدم همه اشاره به یک موضوع داشتند روایت شدو ادامه روایت بازی ایکو است دلایل زیادی داشتند ولی تا به پسران شاخ دار میرسید ضعف خودشو نشون میداد و در این مطلب کاملا بهش اشاره شده ۲_از هوش مصنوعی کمک گرفتم و حتی هوش مصنوعی هم موافق این بود شدو ادامه ایکو است چیزی که خودم مخالف آن هستم و کلی بحث سرچ داشتم و به علاوه یک سری فرضیه ها در مقاله وجود داره از اونجایی که خودتون باید روایت بازی بنویسید من یک سری فرضیه ها داشتم که با کمک هوش مصنوعی خیلی قوی تر تونستم اونهارو به زبون بیارم همچنین از یک کانال یوتیوبی هم کمک گرفتم اگر لینکش رو خواستید اطلاع بدید#article
| 2 | معرفی نمایشنامه
"طوفان"
ویلیام شکسپیر
سالیان پیش پروسپرو که دوک میلان نیز بوده، مورد خیانت برادرش قرار میگیرد و مقام خود را از دست میدهد و به همراه دخترش به جزیرهای تبعید میشوند.
حال پس از آنکه او به وردهای جادو و افسون دست یافته و ارواح و اثیر را به فرمان خود میگیرد و خدایان با او مراودت دارند، وقت آن است که او نقشه انتقام خود را عملی کند.
#book
@Deepmediia | 112 |
| 3 | تست | 1 |
| 4 | . | 1 |
| 5 | . | 1 |
| 6 | معرفی نمایشنامه
"طوفان"
ویلیام شکسپیر
سالیان پیش پروسپرو که دوک میلان نیز بوده، مورد خیانت برادرش قرار میگیرد و مقام خود را از دست میدهد و به همراه دخترش به جزیرهای تبعید میشوند.
حال پس از آنکه او به وردهای جادو و افسون دست یافته و ارواح و اثیر را به فرمان خود میگیرد و خدایان با او مراودت دارند، وقت آن است که او نقشه انتقام خود را عملی کند.
#book
@Deepmediia | 1 |
| 7 | خیلی ها این آهنگ را صرفا یک موسیقی عاشقانه از اوایل دهه هفتاد میدانند اما این برداشت سطحی است آنچه این قطعه را متمایز میکند توانایی عجیبش در پنهان کردن اضطراب پشت ملودی کاملا ارامش است
وکال نرم تنظیمات مینیمالیسم استفاده های بجای از ساز های دهنی فضایی صمیمی میسازد هیچ نت و فریادی در این ترک اضافه نیست و همش حساب شده است که چگونه و در زمان مناسب در ریتم قرار بگیرد و هیچ وقت از ریتم خارج نمیشود
داستان ترک درباره مردی هستش که احساس میکنه رابطه اش در استانه فروپاشی هستش این قطعه در سال ۱۹۷۲ در جدول بیلبورد رفت جذابیت این ترک راحب عشق نیست درباره وابستگی است راجب مردی است که احساس میکنه عشقش ترکش کنه زندگیش تموم میشه ولی موسیقی هرگز این فروپاشی فریاد نمیزنه و همین تناقض زیباش میکنه
https://t.me/analog60s | 134 |
| 8 | عنوان "Assassin's Creed: Shadows" توسط Voices38 کرک شد.
حجم این کرک 144 گیگابایت خواهد بود و بهزودی شاهد نسخه های ریپک شده خواهیم بود.
#news #game
@Deepmediia | 165 |
| 9 | 1|5_The_Era_of_Lucifer_Rising_A_Luciferian_interpretation_of_the.mp3 | 220 |
| 10 | و اما مار از همهٔ وحوش صحرا که یهوه خدا ساخته بود، زیرکتر بود. او به زن گفت: «آیا خدا براستی گفته است که از هیچیک از درختان باغ نخورید؟»
متن در اینجا، بهتنهایی، مار را بهعنوان شیطان مشخص نمیکند، اما بقیهٔ کتاب مقدس روشن میکند که این شیطان است که به صورت یک مار ظاهر شده است. کتاب حزقیال ۲۸:۱۳-۱۹ به ما میگوید که شیطان در عدن بود. بسیاری از بخشهای دیگر کتاب مقدس نیز مار یا موجودی شبیه به مار را با شیطان مرتبط میدانند (مانند اشارههای کتاب ایوب و کتاب اشعیا). مکاشفه یوحنا ۱۲:۹ و ۲۰:۲ دربارهٔ اژدها سخن میگوید؛ آن مار قدیمی که دیو و شیطان نامیده میشود.
بازنمایی شیطان به صورت یک مار باعث میشود که داستان موسی که با بلند کردن مار برنجی، قوم اسرائیل را نجات میدهد، معنای عمیقتری پیدا کند (اعداد ۲۱:۸-۹)، بهویژه هنگامی که عیسی خود را با همان مار مقایسه میکند (یوحنا ۳:۱۴). به همین دلیل، در این تصویر، مار (تجسم شخصیت گناه و عصیان) از برنز ساخته شد؛ فلزی که با داوری الهی مرتبط است، زیرا با آتش ساخته میشود. بلند کردن مار برنزی در واقع بلند کردن گناه است که بر روی صلیب مورد قضاوت و محکومیت قرار گرفته است.
کتاب حزقیال ۲۸ به ما میگوید که شیطان، پیش از سقوطش، فرشتهای با بالاترین رتبه و بسیار برجسته بود؛ حتی از رهبران پرستش در آسمان به شمار میرفت. کتاب اشعیا ۱۴ نیز توضیح میدهد که سقوط شیطان به خاطر تمایل او برای برابر شدن یا برتر بودن از خدا بود؛ او میخواست ارادهٔ خود را برخلاف خواست خدا تنظیم کند.
زن در جواب گفت: «ما اجازه داریم از میوهٔ همهٔ درختان باغ بخوریم، به جز میوهٔ درختی که در وسط باغ است. خدا گفته است از میوهٔ آن نخوریم و حتی دست به آن نزنیم، وگرنه خواهیم مرد.»
مار گفت: «مطمئن باش نخواهید مرد! بلکه خدا خوب میداند که زمانی که از میوهٔ آن درخت بخورید، چشمان شما باز میشود و مانند خدا خواهید شد و نیک و بد را خواهید شناخت.»
آن درخت در نظر زن زیبا آمد و با خود اندیشید که میوهٔ آن باید شیرین و لذتبخش باشد. پس از میوه چید و خورد و به شوهرش که با او بود نیز داد تا او هم بخورد. کمی بعد متوجه برهنگی خود شدند، احساس شرم کردند و با برگهای درختان پوششی برای خود درست کردند.
ناگهان صدای یهوه خدا را شنیدند که در باغ قدم میزد. آدم و حوا خود را پشت درختان پنهان کردند. یهوه فریاد زد: «ای آدم، کجایی؟»
آدم جواب داد: «صدای تو را شنیدم، برهنه بودم و ترسیدم، بنابراین خودم را پنهان کردم.»
یهوه فرمود: «چه کسی به تو گفت که برهنه هستی؟ آیا از میوهٔ درختی که گفتم نخوری، خوردی؟»
آدم گفت: «این زن که همدمی برای من ساختی، مرا فریب داد و از آن میوه به من داد و من خوردم.»
یهوه به زن فرمود: «این چه کاری بود که کردی؟»
زن گفت: «مار مرا فریب داد و من خوردم.»
یهوه به مار فرمود: «به سبب این کار، تو از همهٔ حیوانات ملعونتر خواهی شد. روی شکمت خواهی خزید و خاک خواهی خورد. بین تو و زن، و نیز بین نسل تو و نسل زن، خصومت خواهم گذاشت. نسل زن سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنهٔ او را خواهی زد.»
آنگاه به زن گفت: «درد زایمان تو را بسیار خواهم کرد و تو با درد فرزند خواهی زایید. مشتاق شوهرت خواهی بود و او بر تو تسلط خواهد داشت.»
و به آدم نیز چنین گفت: «چون به حرف زن گوش دادی و از درختی خوردی که گفتم نخوری، زمین به خاطر تو زیر لعنت قرار خواهد گرفت. تو تمام روزهای عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد. خار و خاشاک برایت خواهد رویید و گیاهان صحرا را خواهی خورد. تا آخر عمرت با زحمت نان خواهی خورد و سرانجام به همان خاکی باز خواهی گشت که از آن گرفته شدهای؛ زیرا تو از خاک سرشته شدی و به خاک نیز باز خواهی گشت.»
آدم، زن خود را حوا (یعنی زندگی) نامید، چون او میبایست مادر همهٔ زندگان شود.
یهوه خدا لباسهایی از پوست حیوان تهیه کرد و آدم و زنش را پوشانید.
سپس یهوه خدا فرمود: «حال که انسان مانند ما شده است و خوب و بد را میشناسد، مبادا دست خود را دراز کند و از میوهٔ درخت حیات نیز بخورد و تا ابد زنده بماند.»
پس یهوه خدا آنها را از باغ عدن بیرون راند تا آدم برود و در زمینی که از خاک آن سرشته شده بود، کار کند. یهوه خدا پس از بیرون راندن آنها، در سمت شرقی باغ عدن کروبیان (فرشتگان نگهبان) را قرار داد و نیز شمشیری آتشین که به هر طرف میچرخید، تا راه درخت حیات را محافظت کند
#هایلایت
https://farsi.enduringword.com/genesis3/
منبع | 215 |
| 11 | یکی از بند هایی هستش که موسیقی هاشون سال ها در ذهن آدم و روان آدم میمونه(حداقل برای خودم) چیزی که متفاوتش میکنه صداقتی که بدون هیچ ترسی در تک تک نت ها و واژه هایشان جریان داره هیچ تلاشی برای پنهان کردن درد غم عشق یا شکست نمیکنه هرچیزی که احساس کردند اند و تجربه کردند همان طور که هست و بوده رو به موسیقی تبدیل کردند
و از جایی که زندگی
Time is a flat circle
و همه ما درد های مشابه بهم داریم آنقدر زیبا میتونیم باهاش خو بگیریم بیشتر آثارشان درباره همین موضوعات هستش تلاش برای ادامه زندگی بعد از فروپاشی اما چیز دیگه ای هم که هست اینه غم ستایش نمیکنه بلکه همونطور که هستش روایتش میکنه و به همین دلیل میتونیم باهاش خو بگیریم
اگر قرار باشد معنای احساس را در موسیقی پیدا کنم بدون شک اولین اسمی که به ذهنم میرسه از همین بند هستش
پیشنهاد میشه اول این ترک
و بعد آلبوم
آلبوم اول
آلبوم دوم
آلبوم سوم
البوم چهارم
آلبوم پنجم
آلبوم شیشم | 371 |
| 12 | یک گروه راک بریتانیایی است که در سال ۱۹۶۹ در لندن شکل گرفت ترکیبی از راک، پاپ، پراگرسیو راک و آرت راک است و به خاطر ملودیهای گیرا، استفادهٔ برجسته از ساز ها شناخته میشه و جزو بند های شاخ راک اون دهه بوده
Crime of the Century ۱۹۷۴ آلبومی که آنها را به شهرت رساند
Breakfast in America ۱۹۷۹ موفقترین آلبوم گروه که میلیونها نسخه فروخت و شامل آهنگهای معروفی مانند The Logical Song، Goodbye Stranger و Take the Long
در سال ۱۹۸۳ راجر هاجسون از گروه جدا شد و فعالیت انفرادی خود را آغاز کرد
بند خیلی وقته فعالیتی نداشته علت Rick Davies در اثر سرطان در سال 2025 در گذشت
پیشنهادی اول ترک
The lghical song
و بعد برید سراغ البوم
البوم | 409 |
| 13 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب آخر.
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت میدارم.
دلت را میبویند
روزگارِ غریبیست، نازنین
و عشق را
کنارِ تیرکِ راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بُنبستِ کجوپیچِ سرما
آتش را
به سوختبارِ سرود و شعر
فروزان میدارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگارِ غریبیست، نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
روزگارِ غریبیست، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبیست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
اشعار احمد شاملو، ترانههای کوچک غربت، در این بن بست.
#poetry
@DeepMediia | 366 |
| 14 | معرفی رمان
"ژاک قضا و قدری و اربابش"
دنی دیدرو
رمانی سنت گریز با ساختاری پیچیده. راوی داستان ژاک و اربابش را روایت میکند. او از تنش دوری میکند و معتقد است این کار او نیست بلکه حرفه رمان نویسها است. ژاک نوکریست با داستانهای جذابی از زندگیاش. او معتقد است هرچه پیش آمده و قرار است پیش بیاید در طوماری اعظم نوشته شده، و مهم نیست ما دست به چه اعمالی برای جلوگیری از رخ دادن اتفاقی بزنیم. ارباب او نیز شخصیاست که علاقه بسیاری به داستان دارد، و از دستِ خوشِ نویسنده طومار اعظم، ژاک و اربابش به یکدیگر رسیدهاند. ژاک قصد دارد تا داستان عشق و عاشقیهایش را بازگو کند اما تا اتمام این داستان، داستانهای بسیار و مختلف دیگری توسط خود ژاک، اربابش و باقی شخصیتها که در سفر ژاک و اربابش همراهشان میشوند بازگو میشود.
#book
@Deepmediia | 356 |
| 15 | #music
@Deepmediia | 247 |
| 16 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب نهم.
در فراسویِ مرزهای تنت تو را دوست میدارم.
آینهها و شبپرههای مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمانِ بلند و کمانِ گشادهی پُل
پرندهها و قوس و قزح را به من بده
و راهِ آخرین را
در پردهیی که میزنی مکرر کن.
در فراسوی مرزهای تنم
تو را دوست میدارم.
در آن دوردستِ بعید
که رسالتِ اندامها پایان میپذیرد
و شعله و شورِ تپشها و خواهشها
بهتمامی
فرومینشیند
و هر معنا قالبِ لفظ را وامیگذارد
چنان چون روحی
که جسد را در پایانِ سفر،
تا به هجومِ کرکسهایِ پایاناش وانهد...
در فراسوهای عشق
تو را دوست میدارم،
در فراسوهای پرده و رنگ.
در فراسوهای پیکرهایِمان
با من وعدهی دیداری بده.
اشعار احمد شاملو، آیدا در آینه، میعاد.
#poetry
@DeepMediia | 259 |
| 17 | از بهترین ترکهای گروه Evanescence آهنگ Understanding است
پیش از پرداختن به آن باید به کاور این ترک اشاره کرد تصویری از فرشتهای ناراحت که بر روی سنگ قبری نشسته این تصویر نمادین است و معمولاً برای افرادی استفاده میشود که دست به خودکشی زدهاند فرشته از این ناراحت است که نتوانسته از آن شخص مراقبت کند
این آهنگ در سال ۱۹۹۸ ضبط شد و در اولین EP رسمی گروه با نام Evanescence EP منتشر گردید زمانی که گروه هنوز شهرت چندانی نداشت
محوریت آهنگ دربارهی خاطرات درد ها و حقیقت هایی است که انسان سعی میکند ان هارا فراموش کند
آهنگ Understanding دربارهی احساس تنهایی نادیده گرفته شدن و نیاز انسان به همدلی و آرامش روحی است | 292 |
| 18 | "ژاک قضا و قدری و اربابش"
#book
#quote
@DeepMediia | 284 |
| 19 | Paris street in Rainy weather
- Gustave caillebotte
-1877
در پیشزمینه، زوجی جوان و شیکپوش را میبینیم که در حال قدم زدن در بلوارهای تازهساخته پایتخت فرانسه هستند. در آن زمان، پاریس در حال دگرگونی بود؛ بارون ژرژ-اوژن اوسمان با اجرای طرحهای گسترده نوسازی، بازسازی و بهویژه تعریض خیابانهای اصلی شهر، چهره پاریس را تغییر داده بود.
همانگونه که اوسمان ساختاری منطقی برای شهر پدید آورد، گوستاو کایبوت نیز در این اثر ترکیبی سنجیده و منطقی خلق کرده است. تیر چراغبرق، فضای نقاشی را به دو بخش تقسیم میکند: یک بخش، بلوار را نشان میدهد که نگاه بیننده در عمق آن گم میشود؛ بخش دیگر، این زوج جوان را به تصویر میکشد. وضوح و تمرکز فوقالعادهای که در ترسیم آنها به کار رفته است ــ که بازتاب علاقه کایبوت به جلوههای عکاسی است ــ این احساس عجیب را ایجاد میکند که گویی آنها هر لحظه از قاب نقاشی بیرون خواهند آمد.
در این اثر، کایبوت توانسته است ویژگی امپرسیونیستها در «ثبت لحظه گذرا» را با یک ساختار منطقی و دقیق در ترکیببندی اثر پیوند بزند.
#art
@DeepMediia | 285 |
| 20 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب هشتم.
لبانت
به ظرافتِ شعر
شهوانیترینِ بوسهها را به شرمی چنان مبدل میکند
که جاندارِ غارنشین از آن سود میجوید
تا به صورتِ انسان درآید.
و گونههایت
با دو شیارِ مورّب،
که غرورِ تو را هدایت میکنند و
سرنوشتِ مرا
که شب را تحمل کردهام
بیآنکه به انتظارِ صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سربلند را
از روسبیخانههای دادوستد
سربهمُهر بازآوردهام.
هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!
و چشمانت رازِ آتش است.
و عشقت پیروزیِ آدمیست
هنگامی که به جنگِ تقدیر میشتابد.
و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن
و گریزِ از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکیِ آسمان را متهم میکند.
کوه با نخستین سنگها آغاز میشود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانیِ ستمگری بود
که به آوازِ زنجیرش خو نمیکرد ــ
من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم.
توفانها
در رقصِ عظیمِ تو
به شکوهمندی
نیلبکی مینوازند،
و ترانهی رگهایت
آفتابِ همیشه را طالع میکند.
بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچههای شهر
حضورِ مرا دریابند.
دستانت آشتی است
و دوستانی که یاری میدهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود.
پیشانیات آینهیی بلند است
تابناک و بلند،
که «خواهرانِ هفتگانه» در آن مینگرند
تا به زیباییِ خویش دست یابند.
دو پرندهی بیطاقت در سینهات آواز میخوانند.
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آبها را گواراتر کند؟
تا در آیینه پدیدار آیی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکهها و دریاها را گریستم
ای پریوارِ در قالبِ آدمی
که پیکرت جز در خُلوارهی ناراستی نمیسوزد! ــ
حضورت بهشتیست
که گریزِ از جهنم را توجیه میکند،
دریایی که مرا در خود غرق میکند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.
و سپیدهدم با دستهایت بیدار میشود.
اشعار احمد شاملو، آیدا در آینه، آیدا در آینه.
#poetry
@DeepMediia | 266 |
