DEEP MEDIA
Ir al canal en Telegram
1 111
Suscriptores
-124 horas
-47 días
-2830 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
junio '26
junio '26
+10
en 0 canales
mayo '26
+7
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+3
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+3
en 1 canales
Get PRO
febrero '26
+25
en 2 canales
Get PRO
enero '26
+23
en 5 canales
Get PRO
diciembre '25
+15
en 2 canales
Get PRO
noviembre '25
+12
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+22
en 1 canales
Get PRO
septiembre '25
+15
en 0 canales
Get PRO
agosto '25
+26
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+32
en 0 canales
Get PRO
junio '25
+330
en 2 canales
Get PRO
mayo '25
+331
en 2 canales
Get PRO
abril '25
+28
en 2 canales
Get PRO
marzo '25
+46
en 4 canales
Get PRO
febrero '25
+19
en 3 canales
Get PRO
enero '25
+32
en 3 canales
Get PRO
diciembre '24
+40
en 3 canales
Get PRO
noviembre '24
+31
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+37
en 1 canales
Get PRO
septiembre '24
+40
en 1 canales
Get PRO
agosto '24
+139
en 3 canales
Get PRO
julio '24
+40
en 4 canales
Get PRO
junio '24
+152
en 4 canales
Get PRO
mayo '24
+38
en 5 canales
Get PRO
abril '24
+223
en 4 canales
Get PRO
marzo '24
+97
en 2 canales
Get PRO
febrero '24
+34
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+45
en 2 canales
Get PRO
diciembre '23
+221
en 6 canales
Get PRO
noviembre '23
+136
en 4 canales
Get PRO
octubre '23
+387
en 3 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 25 junio | +1 | |||
| 24 junio | 0 | |||
| 23 junio | +1 | |||
| 22 junio | 0 | |||
| 21 junio | 0 | |||
| 20 junio | +2 | |||
| 19 junio | 0 | |||
| 18 junio | 0 | |||
| 17 junio | 0 | |||
| 16 junio | +1 | |||
| 15 junio | +1 | |||
| 14 junio | 0 | |||
| 13 junio | 0 | |||
| 12 junio | 0 | |||
| 11 junio | +1 | |||
| 10 junio | 0 | |||
| 09 junio | 0 | |||
| 08 junio | 0 | |||
| 07 junio | +1 | |||
| 06 junio | +1 | |||
| 05 junio | 0 | |||
| 04 junio | 0 | |||
| 03 junio | 0 | |||
| 02 junio | 0 | |||
| 01 junio | +1 |
Publicaciones del Canal
ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب هشتم.
لبانت به ظرافتِ شعر شهوانیترینِ بوسهها را به شرمی چنان مبدل میکند که جاندارِ غارنشین از آن سود میجوید تا به صورتِ انسان درآید. و گونههایت با دو شیارِ مورّب، که غرورِ تو را هدایت میکنند و سرنوشتِ مرا که شب را تحمل کردهام بیآنکه به انتظارِ صبح مسلح بوده باشم، و بکارتی سربلند را از روسبیخانههای دادوستد سربهمُهر بازآوردهام. هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم! و چشمانت رازِ آتش است. و عشقت پیروزیِ آدمیست هنگامی که به جنگِ تقدیر میشتابد. و آغوشت اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن و گریزِ از شهر که با هزار انگشت به وقاحت پاکیِ آسمان را متهم میکند. کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد. در من زندانیِ ستمگری بود که به آوازِ زنجیرش خو نمیکرد ــ من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم. توفانها در رقصِ عظیمِ تو به شکوهمندی نیلبکی مینوازند، و ترانهی رگهایت آفتابِ همیشه را طالع میکند. بگذار چنان از خواب برآیم که کوچههای شهر حضورِ مرا دریابند. دستانت آشتی است و دوستانی که یاری میدهند تا دشمنی از یاد برده شود. پیشانیات آینهیی بلند است تابناک و بلند، که «خواهرانِ هفتگانه» در آن مینگرند تا به زیباییِ خویش دست یابند. دو پرندهی بیطاقت در سینهات آواز میخوانند. تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید تا عطش آبها را گواراتر کند؟ تا در آیینه پدیدار آیی عمری دراز در آن نگریستم من برکهها و دریاها را گریستم ای پریوارِ در قالبِ آدمی که پیکرت جز در خُلوارهی ناراستی نمیسوزد! ــ حضورت بهشتیست که گریزِ از جهنم را توجیه میکند، دریایی که مرا در خود غرق میکند تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم. و سپیدهدم با دستهایت بیدار میشود.اشعار احمد شاملو، آیدا در آینه، آیدا در آینه. #poetry @DeepMediia
| 2 | In The Wheel
-Henri de Toulouse-Lautrec
-1893
در تابلوی «In The Wheel»، تولوز-لوترک اجرای یک کاباره را به شکلی غیرمعمول به تصویر میکشد؛ از زاویه پشتصحنه که نوعی صمیمیت و همدستی میان نقاش و دنیای کاباره را آشکار میکند. جالب است که این نقاشی حالتی شبیه یک بازی را القا میکند، گویی تماشاگر منتظر نوبت خود است تا وارد صحنه شود.
هویت زنی که در تصویر دیده میشود مشخص نیست، اما تولوز-لوترک این اثر را به رقصندهای بسیار مشهور در آن زمان Loïe Fuller، تقدیم کرده است.
#art
@DeepMediia | 72 |
| 3 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب هفتم.
هرگز از مرگ نهراسیدهام
اگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود.
هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینیست
که مزدِ گورکن
از بهای آزادیِ آدمی
افزون باشد.
جُستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتنِ خویش
بارویی پیافکندن ــ
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.
اشعار احمد شاملو، آیدا در آینه، از مرگ ... .
#poetry
@DeepMediia | 115 |
| 4 | The beheading of saint john the Baptist
-1608
-caravaggio
این اثر در سال ۱۶۰۸ و در دوران اقامت کاراواجو در مالت خلق شد. تابلوی «سر بریدنِ یحییِ تعمیددهنده» به سفارش شوالیههای مالت برای نصب بهعنوان محراب کلیسا ساخته شد. این نقاشی ابعاد بسیار بزرگی دارد و همچنان بزرگترین اثری است که کاراواجو در تمام عمرش کشیده است. این اثر هنوز هم در St. John's Co-Cathedral، همان کلیسایی که برای آن سفارش داده شده بود، نگهداری میشود. در آن زمان، کاراواجو به عضویت شوالیههای مالت درآمده و خود نیز یک شوالیه محسوب میشد.
اما ارتباط او با این فرقه چندان دوام نیاورد. اندکی پس از پایان این نقاشی، بهدلیل جرمی نامشخص زندانی شد و موفق به فرار گردید؛ در نتیجه بار دیگر به یک فراری تبدیل شد. تنها حدود شش ماه پس از پذیرش در این فرقه، شوالیههای مالت او را رسماً اخراج کردند و در بیانیهای از او با عنوان «عضوی فاسد و ننگین» یاد کردند. گفته میشود مراسم خلع و رسوایی او در همان تالار عبادت و درست در برابر همین نقاشی برگزار شده بود.
#art
@DeepMediia | 122 |
| 5 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب ششم.
هستی
بر سطح میگذشت
غریبانه
موجوار
دادش در جیب و
بیدادش بر کف
که ناموس و قانون است این.
زندگی
خاموشی و نشخوار بود و
گورزادِ ظلمتها بودن
(اگر سرِ آن نداشتی
که به آتشِ قرابینه
روشن شوی!)
که درک
در آن کتابتِ تصویری
دو چشم بود
به کهنهپارهیی بربسته
(که محکومان را
از دیرباز
چنین بر دار کردهاند).
چشمانِ پدرم
اشک را نشناختند
چرا که جهان را هرگز
با تصورِ آفتاب
تصویر نکرده بود.
میگفت «عاری» و
خود نمیدانست.
فرزندان گفتند «نع!»
دیری به انتظار نشستند
از آسمان سرودی برنیامد ــ
قلادههاشان
بیگفتار
ترانهیی آغاز کرد
و تاریخ
توالی فاجعه شد.
اشعار احمد شاملو، شکفتن در مه، پدران و فرزندان.
#poetry
@DeepMediia | 143 |
| 6 | چرا انسانها گاهی به غمهای خود وفادار میمانند؟
چرا بعضی زخمها، حتی زمانی که امکان ترمیمشان وجود دارد، همچنان در گوشهای از وجود ما حفظ میشوند؟ شاید چون رنج، برخلاف آنچه معمولاً تصور میکنیم، همیشه چیزی بیرونی و ناخواسته نیست. گاهی اندوه، به بخشی از هویت ما تبدیل میشود؛ آنچنان که رهاکردنش، شبیه ازدستدادن بخشی از خودمان به نظر میرسد. زیگموند فروید (Sigmund Freud) در مقالهی مشهور Mourning and Melancholia میان سوگواری و مالیخولیا تمایز میگذارد. در سوگواری، انسان بهآرامی با فقدان کنار میآید و زندگی را از نو میسازد، اما در مالیخولیا، فقدان درونی میشود و فرد، بیآنکه خود بداند، اندوه را به بخشی از هویت خویش تبدیل میکند. از این لحظه به بعد، رنج دیگر فقط چیزی نیست که برای ما اتفاق افتاده باشد؛ چیزی است که با آن خود را تعریف میکنیم.
رولان بارت (Roland Barthes)، پس از مرگ مادرش، در Mourning Diary مینویسد که ترسناکترین بخش فقدان، درد آن نیست، بلکه این احتمال است که روزی درد کمتر شود. گویی کمرنگشدن اندوه، نوعی خیانت به کسی است که دوستش داشتهایم. شاید به همین دلیل است که بعضی انسانها ناخودآگاه به غمهای خود وفادار میمانند؛ نه به این دلیل که از رنج لذت میبرند، بلکه چون میترسند رهاکردن آن، به معنای فراموشکردن باشد. اندوه، در این معنا، به آخرین پیوند با گذشته تبدیل میشود.
اما خطر از جایی آغاز میشود که انسان، خود را با زخمهایش یکی بگیرد. وقتی رنج، تنها زبانِ توصیفِ خویشتن شود، زندگی به اتاقی تبدیل میشود که پنجرههایش بستهاند. فیلسوف دانمارکی سورن کییرکگور (Søren Kierkegaard) معتقد بود ناامیدی، صرفاً نداشتن امید نیست؛ نخواستنِ رهاشدن از وضعیتی است که به آن خو گرفتهایم. انسان گاهی به غمهایش وفادار میماند، زیرا اندوه، هرچند دردناک، آشناست و ناشناختههای شادی، ترسناکتر از تاریکیهای قدیمی به نظر میرسند.
شاید شفای واقعی، فراموشکردن نباشد. شاید معنای التیام، این نباشد که دیگر غمگین نشویم، بلکه این باشد که یاد بگیریم بدون خیانت به خاطرهها، اجازه دهیم زندگی دوباره جریان پیدا کند. زیرا دوستداشتنِ کسانی که از دست دادهایم، لزوماً به معنای محکومکردن خود به اندوهی ابدی نیست. بعضی از وفاداریها، نه در چنگزدن به درد، بلکه در ادامهدادن زندگی معنا پیدا میکنند. و شاید بلوغِ انسان، در همین نقطه نهفته باشد؛ در اینکه روزی بتواند با اندوههایش بر سر یک میز بنشیند، بیآنکه اجازه دهد آنها تمام داستان زندگیاش را بنویسند.
® Manchester by the Sea, 2016, Kenneth Lonergan | 156 |
| 7 | 1.Shabaneh.mp3 | 172 |
| 8 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب پنجم.
به گوهرِ مراد
کوچهها باریکن
دُکّونا
بستهس،
خونهها تاریکن
تاقا
شیکستهس،
از صدا
افتاده
تار و کمونچه
مُرده میبرن
کوچه به
کوچه.
نگا کن!
مُردهها
به مُرده
نمیرن،
حتا به
شمعِ جونسپرده
نمیرن،
شکلِ
فانوسیین
که اگه خاموشه
واسه نَفنیس
هَنو
یه عالم نف توشه.
جماعت!
من دیگه
حوصله
ندارم
به «خوب»
امید و
از «بد» گله
ندارم.
گرچه از
دیگرون
فاصله
ندارم،
کاری با
کارِ این
قافله
ندارم!
کوچهها
باریکن
دُکّونا
بستهس،
خونهها
تاریکن
تاقا
شیکستهس،
از صدا
افتاده
تار و
کمونچه
مُرده
میبرن
کوچه به
کوچه...
اشعار احمد شاملو، لحظهها و همیشه، شبانه.
#poetry
@DeepMediia | 184 |
| 9 | #music
@DeepMediia | 1 |
| 10 | "ژاک قضا و قدری و اربابش"
#book
@Deepmediia | 180 |
| 11 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب چهارم.
به اِولین و ثمین باغچهبان
چه بگویم؟ سخنی نیست.
میوزد از سرِ امید، نسیمی،
لیک، تا زمزمهیی ساز کند
در همه خلوتِ صحرا
به رهاش
نارونی نیست.
چه بگویم؟ سخنی نیست.
پُشتِ درهای فروبسته
شب از دشنه و دشمن پُر
به کجاندیشی
خاموش
نشستهست.
بامها
زیرِ فشارِ شب
کج،
کوچه
از آمدورفتِ شبِ بدچشمِ سمج
خستهست.
چه بگویم؟ ــ سخنی نیست.
در همه خلوتِ این شهر، آوا
جز ز موشی که دَرانَد کفنی، نیست.
وندر این ظلمتجا
جز سیانوحهی شومُرده زنی، نیست.
ور نسیمی جُنبد
به رهاش
نجوا را
نارونی نیست.
چه بگویم؟
سخنی نیست...
اشعار احمد شاملو، لحظهها و همیشه، سخنی نیست... .
#poetry
@DeepMediia | 207 |
| 12 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب چهارم.
به اِولین و ثمین باغچهبان
چه بگویم؟ سخنی نیست.
میوزد از سرِ امید، نسیمی،
لیک، تا زمزمهیی ساز کند
در همه خلوتِ صحرا
به رهاش
نارونی نیست.
چه بگویم؟ سخنی نیست.
پُشتِ درهای فروبسته
شب از دشنه و دشمن پُر
به کجاندیشی
خاموش
نشستهست.
بامها
زیرِ فشارِ شب
کج،
کوچه
از آمدورفتِ شبِ بدچشمِ سمج
خستهست.
چه بگویم؟ ــ سخنی نیست.
در همه خلوتِ این شهر، آوا
جز ز موشی که دَرانَد کفنی، نیست.
وندر این ظلمتجا
جز سیانوحهی شومُرده زنی، نیست.
ور نسیمی جُنبد
به رهاش
نجوا را
نارونی نیست.
چه بگویم؟
سخنی نیست...
اشعار احمد شاملو، لحظهها و همیشه، سخنی نیست... .
#poetry
@DeepMediia | 5 |
| 13 | معرفی رمان
«بادبادکباز»
رمانی تأثیرگذار، خوشخوان و در عین حال عمیق که در حجمی نهچندان زیاد، حرفهای بسیاری برای گفتن دارد.
خالد حسینی در نخستین رمان خود داستان امیر و حسن، دو دوست دوران کودکی در افغانستان، را روایت میکند؛ دو پسربچه که با وجود پیوندی عمیق، در دو جایگاه متفاوت اجتماعی و قومی قرار گرفتهاند. اما «بادبادکباز» تنها داستان دوستی نیست؛ داستان احساس گناه، خیانت، وفاداری و تلاش برای جبران گذشته است.
در کنار سرگذشت امیر و حسن، حسینی تصویری دردناک از دگرگونیهای افغانستان نیز ارائه میدهد؛ کشوری که سالهای آرامش خود را پشت سر گذاشت و درگیر کودتای جمهوری خواهان، نفوذ شوروی، جنگ و قدرتگیری طالبان شد.
#book
@Deepmediia | 208 |
| 14 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب سوم.
و عشقِ سُرخِ یک زهر
در بلورِ قلبِ یک جام
و کشوقوسِ یک انتظار
در خمیازهی یک اقدام
و نازِ گلوگاهِ رقصِ تو
بر دلدادگیِ خنجرِ من...
و تو خاموشی کردهای پیشه
من سماجت،
تو یکچند
من همیشه.
و لاکِ خونِ یک امضا
که به نامهی هر نیازِ من
زنگار میبندد،
و قطرهقطرههای خونِ من
که در گلوی مسلولِ یک عشق
میخندد،
و خدای یک عشق
خدای یک سماجت
که سحرگاهِ آفرینشِ شبِ یک کامکاری
میمیرد، ــ
[از زمینِ عشقِ سُرخاش
با دهانِ خونینِ یک زخم
بوسهیی گرم میگیرد:
«ــ اوه، مخلوقِ من!
باز هم، مخلوقِ من
باز هم!»
و
میمیرد!]
و تلاشِ عشقِ او
در لبانِ شیرینِ کودکِ من
میخندد فردا،
و از قلبِ زلالِ یک جام
که زهرِ سُرخِ یک عشق را در آن نوشیدهام
و از خمیازهی یک اقدام
که در کشوقوسِ انتظارِ آن مردهام
و از دلدادگیِ خنجرِ خود
که بر نازگاهِ گلوی رقصَت نهادهام
واز سماجتِ یک الماس
که بر سکوتِ بلورینِ تو میکشم،
به گوشِ کودکم گوشوار میآویزم!
و بهسانِ تصویرِ سرگردانِ یک قطره باران
که در آیینهی گریزانِ شط میگریزد،
عشقم را بلعِ قلبِ تو میکنم:
عشقِ سرخی را که نوشیدهام در جامِ یک قلب که در آن دیدهام گردشِ مغرورِ ماهیِ مرگِ تنم را که بوسهی گرم خواهد گرفت با دهانِ خونآلودِ زخمش از زمینِ عشقِ سُرخَش
و چون سماجتِ یک خداوند
خواهد مُرد سرانجام
در بازپسین دَمِ شبِ آفرینشِ یک کام،
و عشقِ مرا که تمامیِ روحِ اوست
چون سایهی سرگردانِ هیکلی ناشناس خواهد بلعید
گرسنگیِ آینهیِ قلبِ تو!
و اگر نشنوی به تو خواهم شنواند
حماسهی سماجتِ عاشقت را زیرِ پنجرهی مشبکِ تاریکِ بلند که در غریوِ قلبش زمزمه میکند:
«ــ شوکرانِ عشقِ تو که در جامِ قلبِ خود نوشیدهام
خواهدم کُشت.
و آتشِ این همه حرف در گلویم
که برایِ برافروختنِ ستارگانِ هزار عشق فزون است
در ناشنواییِ گوشِ تو
خفهام خواهد کرد!»
- اشعار احمد شاملو، هوای تازه، با سماجت یک الماس... .
#poetry
@DeepMediia | 221 |
| 15 | معرفی فیلم
"a woman under the influence"
فیلم بیش از آنکه درباره بیماری روانی باشد، درباره رنجِ فهمیده نشدن است. جان کاساوتیس در این شاهکار تلخ و انسانی، زنی را به تصویر میکشد که نمیتواند احساسات، اضطرابها و نیازهایش را آنگونه که دیگران انتظار دارند بیان کند؛ و همین ناتوانی او را روزبهروز از اطرافیانش دورتر میکند.
میبل در میان خانوادهای که دوستش دارند اما او را درک نمیکنند، گرفتار شده است. هرچه بیشتر تلاش میکند خود را به دیگران نزدیک کند، سوءتفاهمها عمیقتر میشوند. انگار تراژدی اصلی او نه تنهایی، بلکه زندگی کردن در میان کسانی است که زبان روحش را نمیفهمند.
روایتی دردناک از نیاز انسان به دیده شدن و فهمیده شدن؛ نیازی که وقتی بیپاسخ میماند، میتواند ویرانگرتر از هر بیماریای باشد.
#movie
@Deepmediia | 241 |
| 16 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب سوم.
و عشقِ سُرخِ یک زهر
در بلورِ قلبِ یک جام
و کشوقوسِ یک انتظار
در خمیازهی یک اقدام
و نازِ گلوگاهِ رقصِ تو
بر دلدادگیِ خنجرِ من...
و تو خاموشی کردهای پیشه
من سماجت،
تو یکچند
من همیشه.
و لاکِ خونِ یک امضا
که به نامهی هر نیازِ من
زنگار میبندد،
و قطرهقطرههای خونِ من
که در گلوی مسلولِ یک عشق
میخندد،
و خدای یک عشق
خدای یک سماجت
که سحرگاهِ آفرینشِ شبِ یک کامکاری
میمیرد، ــ
[از زمینِ عشقِ سُرخاش
با دهانِ خونینِ یک زخم
بوسهیی گرم میگیرد:
«ــ اوه، مخلوقِ من!
باز هم، مخلوقِ من
باز هم!»
و
میمیرد!]
و تلاشِ عشقِ او
در لبانِ شیرینِ کودکِ من
میخندد فردا،
و از قلبِ زلالِ یک جام
که زهرِ سُرخِ یک عشق را در آن نوشیدهام
و از خمیازهی یک اقدام
که در کشوقوسِ انتظارِ آن مردهام
و از دلدادگیِ خنجرِ خود
که بر نازگاهِ گلوی رقصَت نهادهام
واز سماجتِ یک الماس
که بر سکوتِ بلورینِ تو میکشم،
به گوشِ کودکم گوشوار میآویزم!
و بهسانِ تصویرِ سرگردانِ یک قطره باران
که در آیینهی گریزانِ شط میگریزد،
عشقم را بلعِ قلبِ تو میکنم:
عشقِ سرخی را که نوشیدهام در جامِ یک قلب که در آن دیدهام گردشِ مغرورِ ماهیِ مرگِ تنم را که بوسهی گرم خواهد گرفت با دهانِ خونآلودِ زخمش از زمینِ عشقِ سُرخَش
و چون سماجتِ یک خداوند
خواهد مُرد سرانجام
در بازپسین دَمِ شبِ آفرینشِ یک کام،
و عشقِ مرا که تمامیِ روحِ اوست
چون سایهی سرگردانِ هیکلی ناشناس خواهد بلعید
گرسنگیِ آینهیِ قلبِ تو!
و اگر نشنوی به تو خواهم شنواند
حماسهی سماجتِ عاشقت را زیرِ پنجرهی مشبکِ تاریکِ بلند که در غریوِ قلبش زمزمه میکند:
«ــ شوکرانِ عشقِ تو که در جامِ قلبِ خود نوشیدهام
خواهدم کُشت.
و آتشِ این همه حرف در گلویم
که برایِ برافروختنِ ستارگانِ هزار عشق فزون است
در ناشنواییِ گوشِ تو
خفهام خواهد کرد!»
- اشعار احمد شاملو، هوای تازه، با سماجت یک الماس... .
#poetry
@DeepMediia | 1 |
| 17 | ده شب، ده شعر، یک شاعر:
احمد شاملو، شب دوم.
شما که عشقِتان زندگیست
شما که خشمِتان مرگ است،
شما که تاباندهاید در یأسِ آسمانها
امیدِ ستارگان را
شما که به وجود آوردهاید سالیان را
قرون را
و مردانی زادهاید که نوشتهاند بر چوبهی دارها
یادگارها
و تاریخِ بزرگِ آینده را با امید
در بطنِ کوچکِ خود پروردهاید
و شما که پروردهاید فتح را
در زهدانِ شکست،
شما که عشقِتان زندگیست
شما که خشمِتان مرگست!
شما که برقِ ستارهی عشقید
در ظلمتِ بیحرارتِ قلبها
شما که سوزاندهاید جرقهی بوسه را
بر خاکسترِ تشنهی لبها
و به ما آموختهاید تحمل و قدرت را در شکنجهها
و در تعبها
و پاهای آبلهگون
با کفشهای گران
در جُستجوی عشقِ شما میکند عبور
بر راههای دور
و در اندیشهی شماست
مردی که زورقاش را میراند
بر آبِ دوردست
شما که عشقِتان زندگیست
شما که خشمِتان مرگ است!
شما که زیبایید تا مردان
زیبایی را بستایند
و هر مرد که به راهی میشتابد
جادوییِ نوشخندی از شماست
و هر مرد در آزادگیِ خویش
به زنجیرِ زرینِ عشقیست پایبست
شما که عشقِتان زندگیست
شما که خشمِتان مرگ است!
شما که روحِ زندگی هستید
و زندگی بی شما اجاقیست خاموش،
شما که نغمهیِ آغوشِ روحِتان
در گوشِ جانِ مرد فرحزاست،
شما که در سفرِ پُرهراسِ زندگی، مردان را
در آغوشِ خویش آرامش بخشیدهاید
و شما را پرستیده است هر مردِ خودپرست، ــ
عشقِتان را به ما دهید
شما که عشقِتان زندگیست!
و خشمِتان را به دشمنانِ ما
شما که خشمِتان مرگ است!
- اشعار احمد شاملو، هوای تازه، برای شما که عاشقتان زندگیست.
#poetry
@DeepMediia | 211 |
| 18 | "کتاب فیلسوفان مرده"
#quote
@DeepMediia | 249 |
| 19 | مادر نیچه، با وجود اختلافات عمیق مذهبی و فکری با فرزندش، واقعاً سالهای پایانی زندگی خود را صرف مراقبت از او کرد. اما الیزابت فورستر-نیچه مسیری را در پیش گرفت که فاصلهای قابل توجه با آنچه احتمالاً خود نیچه میپسندید داشت.
الیزابت از برادر بیمار خود تنها به عنوان عضوی از خانواده مراقبت نمیکرد؛ او بهتدریج از نیچه به عنوان سرمایهای فرهنگی و اجتماعی نیز بهره برد. در سالهایی که فیلسوف دیگر توانایی مشارکت در زندگی عمومی را نداشت، الیزابت با ترتیب دادن دیدارهای متعدد برای شخصیتهای سرشناس، اشراف و تحسینکنندگان، چهرهای نمادین از او ساخت؛ چهرهای که بیش از آنکه یک انسان بیمار باشد، به یادگاری زنده از یک نابغه شباهت داشت.
این در حالی است که برخلاف برخی روایتهای رایج، بار مالی نگهداری از نیچه به طور کامل بر دوش الیزابت قرار نداشت. درآمد حاصل از آثار منتشرشده نیچه همچنان ادامه داشت و بخشی از هزینههای زندگی او را تأمین میکرد. افزون بر این، خانهای که نیچه سالهای پایانی عمر خود را در آن سپری کرد، با حمایت متا فون سالیس، دوست وفادار و تحسینکننده سوئیسی او، فراهم شد. از این رو تصویر الیزابت به عنوان زنی که به تنهایی همه زندگی خود را وقف تأمین معاش و نگهداری از برادرش کرده بود، چندان با واقعیت تاریخی سازگار نیست.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به پیشینه خود الیزابت توجه کنیم. او برخلاف نیچه، گرایشهای آشکار یهودستیزانه داشت و همراه با همسرش، برنارد فورستر، برای تأسیس مستعمرهای موسوم به «نوئا جرمانیا» راهی پاراگوئه شد؛ پروژهای که قرار بود نمونهای آرمانی از جامعهای آلمانی و «خالص» باشد. این طرح با شکست کامل مواجه شد و خانواده فورستر با مشکلات مالی جدی روبهرو شدند. پس از بازگشت به آلمان، نام نیچه میتوانست سرمایهای ارزشمند برای بازسازی موقعیت اجتماعی و اقتصادی الیزابت باشد.
پس از مرگ نیچه، کنترل کامل دستنوشتهها، نامهها و آرشیو شخصی او در اختیار خواهرش قرار گرفت. الیزابت نه تنها برخی آثار منتشرشده را با ویرایشهای تازه بازچاپ کرد، بلکه در نحوه انتشار نامهها و یادداشتهای خصوصی او نیز رویکردی گزینشی در پیش گرفت. با این حال، بحثبرانگیزترین اقدام او انتشار کتاب «اراده معطوف به قدرت» بود.
امروزه اغلب پژوهشگران بر این باورند که نیچه هرگز کتابی نهایی با این عنوان تألیف نکرد. شواهد موجود در نامهها و یادداشتهای او نشان میدهد که طرح اولیه چنین اثری را کنار گذاشته و مسیر فکری خود را در آثار متأخرش دنبال کرده بود. بسیاری از یادداشتهایی که بعدها مبنای «اراده معطوف به قدرت» قرار گرفتند، در واقع پیشنویسها، ایدههای پراکنده یا طرحهایی بودند که نیچه هرگز فرصت یا تمایل تبدیل آنها به یک کتاب مستقل را پیدا نکرد.
با این حال، الیزابت به همراه چند تن از نزدیکان نیچه کوشید از میان انبوه این یادداشتها اثری منسجم پدید آورد. در این میان، هاینریش کوزلیتس ــ مشهور به پیتر گاست و از نزدیکترین دوستان نیچه ــ تلاش میکرد تا حد امکان به متنهای اصلی وفادار بماند. اما الیزابت به تدریج نفوذ بیشتری بر روند تدوین پیدا کرد و ساختاری را بر این یادداشتها تحمیل نمود که بیش از آنکه بازتابدهنده آخرین مرحله اندیشه نیچه باشد، با تصویری که او مایل بود از برادرش ارائه دهد هماهنگ بود.
پیامد این مداخلات صرفاً انتشار یک کتاب بحثبرانگیز نبود. الیزابت در شکلگیری تصویری خاص از نیچه نقشی تعیینکننده ایفا کرد؛ تصویری که او را متفکری ملیگرا، اقتدارطلب و همسو با جریانهای راست افراطی معرفی میکرد. این در حالی است که نیچه در آثار و مکاتبات خود بارها از ملیگرایی آلمانی، یهودستیزی و سیاست تودهگرا انتقاد کرده بود و حتی بسیاری از مواضع فکری خواهر و شوهرخواهرش را با تمسخر مینگریست.
البته انصاف تاریخی ایجاب میکند که نقش الیزابت را به طور کامل منفی ارزیابی نکنیم. او در حفظ فیزیکی دستنوشتهها، گردآوری آرشیو نیچه و جلب توجه عمومی به آثار برادرش نقشی انکارناپذیر داشت. با این حال، مشکل از جایی آغاز میشود که حفظ میراث به بازآفرینی میراث تبدیل میشود. الیزابت تنها نگهبان آثار نیچه نبود؛ او در شکل دادن به تصویری که جهان از نیچه به یاد آورد نیز مداخله کرد.
شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از پژوهشگران معاصر، الیزابت را نه صرفاً وارث اندیشه نیچه، بلکه یکی از مهمترین عوامل سوءبرداشت از آن در قرن بیستم میدانند. او بیتردید میراث برادرش را حفظ کرد؛ اما همزمان آن را چنان بازآرایی کرد که برای دههها، تصویری ساختهشده از نیچه جای نیچه واقعی را گرفت.
#philosophy
@DeepMediia | 296 |
| 20 | میراثدار یا میراثخوار؟
در بسیاری از روایتهای رایج، هنگامی که فردریش نیچه دچار فروپاشی ذهنی میشود، مادر و خواهرش به شکلی قهرمانانه باقی عمر خود را وقف مراقبت از او میکنند. اما این روایت، دستکم در مورد خواهرش الیزابت، تنها بخشی از حقیقت را بازگو میکند.
ادامه مطلب در کامنت ها
#philosophy
@DeepMediia | 233 |
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
