ar
Feedback
DEEP MEDIA

DEEP MEDIA

الذهاب إلى القناة على Telegram

به دیپ مدیا خوش آمدید @Deepmediameme

إظهار المزيد
1 113
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
-1030 أيام

جاري تحميل البيانات...

جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+7
في 0 قنوات
يونيو '26
+13
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '26
+7
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+3
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+25
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '26
+23
في 5 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+15
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+12
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+22
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+26
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+32
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+330
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '25
+331
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+28
في 2 قنوات
Get PRO
مارس '25
+46
في 4 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+19
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '25
+32
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+40
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+31
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+37
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+40
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+139
في 3 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+40
في 4 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+152
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '24
+38
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+223
في 4 قنوات
Get PRO
مارس '24
+97
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+34
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+45
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+221
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+136
في 4 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+387
في 3 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
13 يوليو0
12 يوليو0
11 يوليو+1
10 يوليو+2
09 يوليو+1
08 يوليو0
07 يوليو0
06 يوليو0
05 يوليو+1
04 يوليو+2
03 يوليو0
02 يوليو0
01 يوليو0
منشورات القناة
1|5_The_Era_of_Lucifer_Rising_A_Luciferian_interpretation_of_the.mp315.83 MB

2
‍ و اما مار از همهٔ وحوش صحرا که یهوه خدا ساخته بود، زیرک‌تر بود. او به زن گفت: «آیا خدا براستی گفته است که از هیچ‌یک از درختان باغ نخورید؟» متن در اینجا، به‌تنهایی، مار را به‌عنوان شیطان مشخص نمی‌کند، اما بقیهٔ کتاب مقدس روشن می‌کند که این شیطان است که به صورت یک مار ظاهر شده است. کتاب حزقیال ۲۸:۱۳-۱۹ به ما می‌گوید که شیطان در عدن بود. بسیاری از بخش‌های دیگر کتاب مقدس نیز مار یا موجودی شبیه به مار را با شیطان مرتبط می‌دانند (مانند اشاره‌های کتاب ایوب و کتاب اشعیا). مکاشفه یوحنا ۱۲:۹ و ۲۰:۲ دربارهٔ اژدها سخن می‌گوید؛ آن مار قدیمی که دیو و شیطان نامیده می‌شود. بازنمایی شیطان به صورت یک مار باعث می‌شود که داستان موسی که با بلند کردن مار برنجی، قوم اسرائیل را نجات می‌دهد، معنای عمیق‌تری پیدا کند (اعداد ۲۱:۸-۹)، به‌ویژه هنگامی که عیسی خود را با همان مار مقایسه می‌کند (یوحنا ۳:۱۴). به همین دلیل، در این تصویر، مار (تجسم شخصیت گناه و عصیان) از برنز ساخته شد؛ فلزی که با داوری الهی مرتبط است، زیرا با آتش ساخته می‌شود. بلند کردن مار برنزی در واقع بلند کردن گناه است که بر روی صلیب مورد قضاوت و محکومیت قرار گرفته است. کتاب حزقیال ۲۸ به ما می‌گوید که شیطان، پیش از سقوطش، فرشته‌ای با بالاترین رتبه و بسیار برجسته بود؛ حتی از رهبران پرستش در آسمان به شمار می‌رفت. کتاب اشعیا ۱۴ نیز توضیح می‌دهد که سقوط شیطان به خاطر تمایل او برای برابر شدن یا برتر بودن از خدا بود؛ او می‌خواست ارادهٔ خود را برخلاف خواست خدا تنظیم کند. زن در جواب گفت: «ما اجازه داریم از میوهٔ همهٔ درختان باغ بخوریم، به جز میوهٔ درختی که در وسط باغ است. خدا گفته است از میوهٔ آن نخوریم و حتی دست به آن نزنیم، وگرنه خواهیم مرد.» مار گفت: «مطمئن باش نخواهید مرد! بلکه خدا خوب می‌داند که زمانی که از میوهٔ آن درخت بخورید، چشمان شما باز می‌شود و مانند خدا خواهید شد و نیک و بد را خواهید شناخت.» آن درخت در نظر زن زیبا آمد و با خود اندیشید که میوهٔ آن باید شیرین و لذت‌بخش باشد. پس از میوه چید و خورد و به شوهرش که با او بود نیز داد تا او هم بخورد. کمی بعد متوجه برهنگی خود شدند، احساس شرم کردند و با برگ‌های درختان پوششی برای خود درست کردند. ناگهان صدای یهوه خدا را شنیدند که در باغ قدم می‌زد. آدم و حوا خود را پشت درختان پنهان کردند. یهوه فریاد زد: «ای آدم، کجایی؟» آدم جواب داد: «صدای تو را شنیدم، برهنه بودم و ترسیدم، بنابراین خودم را پنهان کردم.» یهوه فرمود: «چه کسی به تو گفت که برهنه هستی؟ آیا از میوهٔ درختی که گفتم نخوری، خوردی؟» آدم گفت: «این زن که همدمی برای من ساختی، مرا فریب داد و از آن میوه به من داد و من خوردم.» یهوه به زن فرمود: «این چه کاری بود که کردی؟» زن گفت: «مار مرا فریب داد و من خوردم.» یهوه به مار فرمود: «به سبب این کار، تو از همهٔ حیوانات ملعون‌تر خواهی شد. روی شکمت خواهی خزید و خاک خواهی خورد. بین تو و زن، و نیز بین نسل تو و نسل زن، خصومت خواهم گذاشت. نسل زن سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنهٔ او را خواهی زد.» آن‌گاه به زن گفت: «درد زایمان تو را بسیار خواهم کرد و تو با درد فرزند خواهی زایید. مشتاق شوهرت خواهی بود و او بر تو تسلط خواهد داشت.» و به آدم نیز چنین گفت: «چون به حرف زن گوش دادی و از درختی خوردی که گفتم نخوری، زمین به خاطر تو زیر لعنت قرار خواهد گرفت. تو تمام روزهای عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد. خار و خاشاک برایت خواهد رویید و گیاهان صحرا را خواهی خورد. تا آخر عمرت با زحمت نان خواهی خورد و سرانجام به همان خاکی باز خواهی گشت که از آن گرفته شده‌ای؛ زیرا تو از خاک سرشته شدی و به خاک نیز باز خواهی گشت.» آدم، زن خود را حوا (یعنی زندگی) نامید، چون او می‌بایست مادر همهٔ زندگان شود. یهوه خدا لباس‌هایی از پوست حیوان تهیه کرد و آدم و زنش را پوشانید. سپس یهوه خدا فرمود: «حال که انسان مانند ما شده است و خوب و بد را می‌شناسد، مبادا دست خود را دراز کند و از میوهٔ درخت حیات نیز بخورد و تا ابد زنده بماند.» پس یهوه خدا آنها را از باغ عدن بیرون راند تا آدم برود و در زمینی که از خاک آن سرشته شده بود، کار کند. یهوه خدا پس از بیرون راندن آنها، در سمت شرقی باغ عدن کروبیان (فرشتگان نگهبان) را قرار داد و نیز شمشیری آتشین که به هر طرف می‌چرخید، تا راه درخت حیات را محافظت کند #هایلایت https://farsi.enduringword.com/genesis3/ منبع
58
3
یکی از بند هایی هستش که موسیقی هاشون سال ها در ذهن آدم و روان آدم میمونه(حداقل برای خودم) چیزی که متفاوتش میکنه صداقتی که بدو
یکی از بند هایی هستش که موسیقی هاشون سال ها در ذهن آدم و روان آدم میمونه(حداقل برای خودم) چیزی که متفاوتش میکنه صداقتی که بدون هیچ ترسی در تک تک نت ها و واژه هایشان جریان داره هیچ تلاشی برای پنهان کردن درد غم عشق یا شکست نمیکنه هرچیزی که احساس کردند اند و تجربه کردند همان طور که هست و بوده رو به موسیقی تبدیل کردند و از جایی که زندگی Time is a flat circle و همه ما درد های مشابه بهم داریم آنقدر زیبا میتونیم باهاش خو بگیریم بیشتر آثارشان درباره‌ همین موضوعات هستش تلاش برای ادامه زندگی بعد از فروپاشی اما چیز دیگه ای هم که هست اینه غم ستایش نمیکنه بلکه همونطور که هستش روایتش می‌کنه و به همین دلیل میتونیم باهاش خو بگیریم اگر قرار باشد معنای احساس را در موسیقی پیدا کنم بدون شک اولین اسمی که به ذهنم میرسه از همین بند هستش پیشنهاد میشه اول این ترک و بعد آلبوم آلبوم اول آلبوم دوم آلبوم سوم البوم چهارم آلبوم پنجم آلبوم شیشم
208
4
یک گروه راک بریتانیایی است که در سال ۱۹۶۹ در لندن شکل گرفت ترکیبی از راک، پاپ، پراگرسیو راک و آرت راک است و به خاطر ملودی‌های
یک گروه راک بریتانیایی است که در سال ۱۹۶۹ در لندن شکل گرفت ترکیبی از راک، پاپ، پراگرسیو راک و آرت راک است و به خاطر ملودی‌های گیرا، استفادهٔ برجسته از ساز ها شناخته میشه و جزو بند های شاخ راک اون دهه بوده Crime of the Century ۱۹۷۴ آلبومی که آن‌ها را به شهرت رساند Breakfast in America ۱۹۷۹ موفق‌ترین آلبوم گروه که میلیون‌ها نسخه فروخت و شامل آهنگ‌های معروفی مانند The Logical Song، Goodbye Stranger و Take the Long در سال ۱۹۸۳ راجر هاجسون از گروه جدا شد و فعالیت انفرادی خود را آغاز کرد بند خیلی وقته فعالیتی نداشته علت Rick Davies در اثر سرطان در سال 2025 در گذشت پیشنهادی اول ترک The lghical song و بعد برید سراغ البوم البوم
312
5
ده شب، ده شعر، یک شاعر: احمد شاملو، شب آخر. دهانت را می‌بویند مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم. دلت را می‌بویند روزگارِ غریبی‌ست، نازنین و عشق را کنارِ تیرکِ راهبند تازیانه می‌زنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما آتش را به سوخت‌بارِ سرود و شعر فروزان می‌دارند. به اندیشیدن خطر مکن. روزگارِ غریبی‌ست، نازنین آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کُشتنِ چراغ آمده است. نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابانند بر گذرگاه‌ها مستقر با کُنده و ساتوری خون‌آلود روزگارِ غریبی‌ست، نازنین و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و یاس روزگارِ غریبی‌ست، نازنین ابلیسِ پیروزْمست سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد اشعار احمد شاملو، ترانه‌های کوچک غربت، در این بن بست. #poetry @DeepMediia
281
6
معرفی رمان "ژاک قضا و قدری و اربابش" دنی دیدرو رمانی سنت گریز با ساختاری پیچیده. راوی داستان ژاک و اربابش را روایت می‌کند. او
معرفی رمان "ژاک قضا و قدری و اربابش" دنی دیدرو رمانی سنت گریز با ساختاری پیچیده. راوی داستان ژاک و اربابش را روایت می‌کند. او از تنش دوری می‌کند و معتقد است این کار او نیست بلکه حرفه رمان نویس‌ها است. ژاک نوکری‌ست با داستان‌های جذابی از زندگی‌اش. او معتقد است هرچه پیش آمده و قرار است پیش بیاید در طوماری اعظم نوشته شده، و مهم نیست ما دست به چه اعمالی برای جلوگیری از رخ دادن اتفاقی بزنیم. ارباب او نیز شخصی‌است که علاقه‌ بسیاری به داستان دارد، و از دستِ خوشِ نویسنده طومار اعظم، ژاک و اربابش به یکدیگر رسیده‌اند. ژاک قصد دارد تا داستان عشق و عاشقی‌هایش را بازگو کند اما تا اتمام این داستان، داستان‌های بسیار و مختلف دیگری توسط خود ژاک، اربابش و باقی شخصیت‌ها که در سفر ژاک و اربابش همراهشان می‌شوند بازگو می‌شود. #book @Deepmediia
269
7
#music @Deepmediia
193
8
ده شب، ده شعر، یک شاعر: احمد شاملو، شب نهم. در فراسویِ مرزهای تنت تو را دوست می‌دارم. آینه‌ها و شب‌پره‌های مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمانِ بلند و کمانِ گشاده‌ی پُل پرنده‌ها و قوس و قزح را به من بده و راهِ آخرین را در پرده‌یی که می‌زنی مکرر کن. در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می‌دارم. در آن دوردستِ بعید که رسالتِ اندام‌ها پایان می‌پذیرد و شعله و شورِ تپش‌ها و خواهش‌ها به‌تمامی فرومی‌نشیند و هر معنا قالبِ لفظ را وامی‌گذارد چنان چون روحی که جسد را در پایانِ سفر، تا به هجومِ کرکس‌هایِ پایان‌اش وانهد... در فراسوهای عشق تو را دوست می‌دارم، در فراسوهای پرده و رنگ. در فراسوهای پیکرهایِمان با من وعده‌ی دیداری بده. اشعار احمد شاملو، آیدا در آینه، میعاد. #poetry @DeepMediia
205
9
از بهترین ترک‌های گروه Evanescence آهنگ Understanding است پیش از پرداختن به آن باید به کاور این ترک اشاره کرد تصویری از فرشته‌ای ناراحت که بر روی سنگ قبری نشسته این تصویر نمادین است و معمولاً برای افرادی استفاده می‌شود که دست به خودکشی زده‌اند فرشته از این ناراحت است که نتوانسته از آن شخص مراقبت کند این آهنگ در سال ۱۹۹۸ ضبط شد و در اولین EP رسمی گروه با نام Evanescence EP منتشر گردید زمانی که گروه هنوز شهرت چندانی نداشت محوریت آهنگ درباره‌ی خاطرات درد ها و حقیقت هایی است که انسان سعی میکند ان هارا فراموش کند آهنگ Understanding درباره‌ی احساس تنهایی نادیده گرفته شدن و نیاز انسان به همدلی و آرامش روحی است
228
10
"ژاک قضا و قدری و اربابش" #book #quote @DeepMediia
"ژاک قضا و قدری و اربابش" #book #quote @DeepMediia
237
11
Paris street in Rainy weather - Gustave caillebotte -1877 در پیش‌زمینه، زوجی جوان و شیک‌پوش را می‌بینیم که در حال قدم زدن در
Paris street in Rainy weather - Gustave caillebotte -1877 در پیش‌زمینه، زوجی جوان و شیک‌پوش را می‌بینیم که در حال قدم زدن در بلوارهای تازه‌ساخته پایتخت فرانسه هستند. در آن زمان، پاریس در حال دگرگونی بود؛ بارون ژرژ-اوژن اوسمان با اجرای طرح‌های گسترده نوسازی، بازسازی و به‌ویژه تعریض خیابان‌های اصلی شهر، چهره پاریس را تغییر داده بود. همان‌گونه که اوسمان ساختاری منطقی برای شهر پدید آورد، گوستاو کایبوت نیز در این اثر ترکیبی سنجیده و منطقی خلق کرده است. تیر چراغ‌برق، فضای نقاشی را به دو بخش تقسیم می‌کند: یک بخش، بلوار را نشان می‌دهد که نگاه بیننده در عمق آن گم می‌شود؛ بخش دیگر، این زوج جوان را به تصویر می‌کشد. وضوح و تمرکز فوق‌العاده‌ای که در ترسیم آن‌ها به کار رفته است ــ که بازتاب علاقه کایبوت به جلوه‌های عکاسی است ــ این احساس عجیب را ایجاد می‌کند که گویی آن‌ها هر لحظه از قاب نقاشی بیرون خواهند آمد. در این اثر، کایبوت توانسته است ویژگی امپرسیونیست‌ها در «ثبت لحظه گذرا» را با یک ساختار منطقی و دقیق در ترکیب‌بندی اثر پیوند بزند. #art @DeepMediia
229
12
ده شب، ده شعر، یک شاعر: احمد شاملو، شب هشتم. لبانت به ظرافتِ شعر شهوانی‌ترینِ بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند که جاندارِ غارنشین از آن سود می‌جوید تا به صورتِ انسان درآید. و گونه‌هایت با دو شیارِ مورّب، که غرورِ تو را هدایت می‌کنند و سرنوشتِ مرا که شب را تحمل کرده‌ام بی‌آنکه به انتظارِ صبح مسلح بوده باشم، و بکارتی سربلند را از روسبی‌خانه‌های دادوستد سربه‌مُهر بازآورده‌ام. هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم! و چشمانت رازِ آتش است. و عشقت پیروزیِ آدمی‌ست هنگامی که به جنگِ تقدیر می‌شتابد. و آغوشت اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن و گریزِ از شهر که با هزار انگشت به وقاحت پاکیِ آسمان را متهم می‌کند. کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود و انسان با نخستین درد. در من زندانیِ ستمگری بود که به آوازِ زنجیرش خو نمی‌کرد ــ من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم. توفان‌ها در رقصِ عظیمِ تو به شکوهمندی نی‌لبکی می‌نوازند، و ترانه‌ی رگ‌هایت آفتابِ همیشه را طالع می‌کند. بگذار چنان از خواب برآیم که کوچه‌های شهر حضورِ مرا دریابند. دستانت آشتی است و دوستانی که یاری می‌دهند تا دشمنی از یاد برده شود. پیشانی‌ات آینه‌یی بلند است تابناک و بلند، که «خواهرانِ هفتگانه» در آن می‌نگرند تا به زیباییِ خویش دست یابند. دو پرنده‌ی بی‌طاقت در سینه‌ات آواز می‌خوانند. تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید تا عطش آب‌ها را گواراتر کند؟ تا در آیینه پدیدار آیی عمری دراز در آن نگریستم من برکه‌ها و دریاها را گریستم ای پری‌وارِ در قالبِ آدمی که پیکرت جز در خُلواره‌ی ناراستی نمی‌سوزد! ــ حضورت بهشتی‌ست که گریزِ از جهنم را توجیه می‌کند، دریایی که مرا در خود غرق می‌کند تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم. و سپیده‌دم با دست‌هایت بیدار می‌شود. اشعار احمد شاملو، آیدا در آینه، آیدا در آینه. #poetry @DeepMediia
206
13
In The Wheel -Henri de Toulouse-Lautrec -1893 در تابلوی «In The Wheel»، تولوز-لوترک اجرای یک کاباره را به شکلی غیرمعمول به تص
In The Wheel -Henri de Toulouse-Lautrec -1893 در تابلوی «In The Wheel»، تولوز-لوترک اجرای یک کاباره را به شکلی غیرمعمول به تصویر می‌کشد؛ از زاویه‌ پشت‌صحنه‌ که نوعی صمیمیت و همدستی میان نقاش و دنیای کاباره را آشکار می‌کند. جالب است که این نقاشی حالتی شبیه یک بازی را القا می‌کند، گویی تماشاگر منتظر نوبت خود است تا وارد صحنه شود. هویت زنی که در تصویر دیده می‌شود مشخص نیست، اما تولوز-لوترک این اثر را به رقصنده‌ای بسیار مشهور در آن زمان Loïe Fuller، تقدیم کرده است. #art @DeepMediia
180
14
ده شب، ده شعر، یک شاعر: احمد شاملو، شب هفتم. هرگز از مرگ نهراسیده‌ام اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود. هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست که مزدِ گورکن از بهای آزادیِ آدمی افزون باشد. جُستن یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن و از خویشتنِ خویش بارویی پی‌افکندن ــ اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم. اشعار احمد شاملو، آیدا در آینه، از مرگ ... . #poetry @DeepMediia
211
15
The beheading of saint john the Baptist -1608 -caravaggio این اثر در سال ۱۶۰۸ و در دوران اقامت کاراواجو در مالت خلق شد. تابلو
The beheading of saint john the Baptist -1608 -caravaggio این اثر در سال ۱۶۰۸ و در دوران اقامت کاراواجو در مالت خلق شد. تابلوی «سر بریدنِ یحییِ تعمیددهنده» به سفارش شوالیه‌های مالت برای نصب به‌عنوان محراب کلیسا ساخته شد. این نقاشی ابعاد بسیار بزرگی دارد و همچنان بزرگ‌ترین اثری است که کاراواجو در تمام عمرش کشیده است. این اثر هنوز هم در St. John's Co-Cathedral، همان کلیسایی که برای آن سفارش داده شده بود، نگهداری می‌شود. در آن زمان، کاراواجو به عضویت شوالیه‌های مالت درآمده و خود نیز یک شوالیه محسوب می‌شد. اما ارتباط او با این فرقه چندان دوام نیاورد. اندکی پس از پایان این نقاشی، به‌دلیل جرمی نامشخص زندانی شد و موفق به فرار گردید؛ در نتیجه بار دیگر به یک فراری تبدیل شد. تنها حدود شش ماه پس از پذیرش در این فرقه، شوالیه‌های مالت او را رسماً اخراج کردند و در بیانیه‌ای از او با عنوان «عضوی فاسد و ننگین» یاد کردند. گفته می‌شود مراسم خلع و رسوایی او در همان تالار عبادت و درست در برابر همین نقاشی برگزار شده بود. #art @DeepMediia
224
16
ده شب، ده شعر، یک شاعر: احمد شاملو، شب ششم. هستی بر سطح می‌گذشت غریبانه موج‌وار دادش در جیب و بی‌دادش بر کف که ناموس و قانون است این. زندگی خاموشی و نشخوار بود و گورزادِ ظلمت‌ها بودن (اگر سرِ آن نداشتی که به آتشِ قرابینه روشن شوی!) که درک در آن کتابتِ تصویری دو چشم بود به کهنه‌پاره‌یی بربسته (که محکومان را از دیرباز چنین بر دار کرده‌اند). چشمانِ پدرم اشک را نشناختند چرا که جهان را هرگز با تصورِ آفتاب تصویر نکرده بود. می‌گفت «عاری» و خود نمی‌دانست. فرزندان گفتند «نع!» دیری به انتظار نشستند از آسمان سرودی برنیامد ــ قلاده‌هاشان بی‌گفتار ترانه‌یی آغاز کرد و تاریخ توالی فاجعه شد. اشعار احمد شاملو، شکفتن در مه، پدران و فرزندان. #poetry @DeepMediia
235
17
‍ چرا انسان‌ها گاهی به غم‌های خود وفادار می‌مانند؟ چرا بعضی زخم‌ها، حتی زمانی که امکان ترمیمشان وجود دارد، همچنان در گوشه‌ای از وجود ما حفظ می‌شوند؟ شاید چون رنج، برخلاف آنچه معمولاً تصور می‌کنیم، همیشه چیزی بیرونی و ناخواسته نیست. گاهی اندوه، به بخشی از هویت ما تبدیل می‌شود؛ آن‌چنان که رهاکردنش، شبیه ازدست‌دادن بخشی از خودمان به نظر می‌رسد. زیگموند فروید (Sigmund Freud) در مقاله‌ی مشهور Mourning and Melancholia میان سوگواری و مالیخولیا تمایز می‌گذارد. در سوگواری، انسان به‌آرامی با فقدان کنار می‌آید و زندگی را از نو می‌سازد، اما در مالیخولیا، فقدان درونی می‌شود و فرد، بی‌آن‌که خود بداند، اندوه را به بخشی از هویت خویش تبدیل می‌کند. از این لحظه به بعد، رنج دیگر فقط چیزی نیست که برای ما اتفاق افتاده باشد؛ چیزی است که با آن خود را تعریف می‌کنیم. رولان بارت (Roland Barthes)، پس از مرگ مادرش، در Mourning Diary می‌نویسد که ترسناک‌ترین بخش فقدان، درد آن نیست، بلکه این احتمال است که روزی درد کمتر شود. گویی کم‌رنگ‌شدن اندوه، نوعی خیانت به کسی است که دوستش داشته‌ایم. شاید به همین دلیل است که بعضی انسان‌ها ناخودآگاه به غم‌های خود وفادار می‌مانند؛ نه به این دلیل که از رنج لذت می‌برند، بلکه چون می‌ترسند رهاکردن آن، به معنای فراموش‌کردن باشد. اندوه، در این معنا، به آخرین پیوند با گذشته تبدیل می‌شود. اما خطر از جایی آغاز می‌شود که انسان، خود را با زخم‌هایش یکی بگیرد. وقتی رنج، تنها زبانِ توصیفِ خویشتن شود، زندگی به اتاقی تبدیل می‌شود که پنجره‌هایش بسته‌اند. فیلسوف دانمارکی سورن کی‌یرکگور (Søren Kierkegaard) معتقد بود ناامیدی، صرفاً نداشتن امید نیست؛ نخواستنِ رهاشدن از وضعیتی است که به آن خو گرفته‌ایم. انسان گاهی به غم‌هایش وفادار می‌ماند، زیرا اندوه، هرچند دردناک، آشناست و ناشناخته‌های شادی، ترسناک‌تر از تاریکی‌های قدیمی به نظر می‌رسند. شاید شفای واقعی، فراموش‌کردن نباشد. شاید معنای التیام، این نباشد که دیگر غمگین نشویم، بلکه این باشد که یاد بگیریم بدون خیانت به خاطره‌ها، اجازه دهیم زندگی دوباره جریان پیدا کند. زیرا دوست‌داشتنِ کسانی که از دست داده‌ایم، لزوماً به معنای محکوم‌کردن خود به اندوهی ابدی نیست. بعضی از وفاداری‌ها، نه در چنگ‌زدن به درد، بلکه در ادامه‌دادن زندگی معنا پیدا می‌کنند. و شاید بلوغِ انسان، در همین نقطه نهفته باشد؛ در این‌که روزی بتواند با اندوه‌هایش بر سر یک میز بنشیند، بی‌آن‌که اجازه دهد آن‌ها تمام داستان زندگی‌اش را بنویسند. ® Manchester by the Sea, 2016, Kenneth Lonergan
259
18
1.Shabaneh.mp3
260
19
ده شب، ده شعر، یک شاعر: احمد شاملو، شب پنجم. به گوهرِ مراد کوچه‌ها باریکن دُکّونا بسته‌س، خونه‌ها تاریکن تاقا شیکسته‌س، از صدا افتاده تار و کمونچه مُرده می‌برن کوچه به کوچه. نگا کن! مُرده‌ها به مُرده نمی‌رن، حتا به شمعِ جون‌سپرده نمی‌رن، شکلِ فانوسی‌ین که اگه خاموشه واسه نَف‌نیس هَنو یه عالم نف توشه. جماعت! من دیگه حوصله ندارم به «خوب» امید و از «بد» گله ندارم. گرچه از دیگرون فاصله ندارم، کاری با کارِ این قافله ندارم! کوچه‌ها باریکن دُکّونا بسته‌س، خونه‌ها تاریکن تاقا شیکسته‌س، از صدا افتاده تار و کمونچه مُرده می‌برن کوچه به کوچه... اشعار احمد شاملو، لحظه‌ها و همیشه، شبانه. #poetry @DeepMediia
330
20
#music @DeepMediia
1