435
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
435
فاصله ها هرگز مانعی برای دوست داشتن برای عشق نیستند ، درست !
اما اگر من اینجا گریه کنم ،آیا در دور دست ها گونه های تو خیس خواهد شد؟
“ جمال ثریا “
435
در دل جنگی که خود به راه انداخته بودم در چنگال غم و تنهایی گرفتار شدم و هیچ دستی برای نجاتم دراز نشد
در نهایت تنها من ماندم و خاطراتی از تو که همچون سایههایی تلخ و بی رحم هیچگاه رهایم نمیکردند و اشکهایی که بر گونههایم میلغزیدند و امیدی که رنگ باخته و در تاریکی فرو رفته بود...
435
من سال ها کنار همان درختی که برای اولین بار طعم شیرین لبهایت را روی لبهایم احساس کردم منتظر بودم .
منتظر “ تو “
تهیونگ من منتظرت بودم ..
منتظر بودم برگردی
اما خیلی دیر شده بود ...
دیدگانم دیگر توانایی دیدن را نداشت
و مرگ تنها چیزی بود که انتظارش را کشیدم
435
-هیونگ ..
تو گفته بودی از چشم هایی مینویسم که مال من نیست
اما چطور برق چشم هایی و ندیدی که دیوانه وار تو رو میپرستید ؟
435
اگه من دردم پس درمانم شو
اگه من آسمون تنهام پس ماه آسمونم شو
اگه چشمام بی سو شده مرهمی برای اشکهام باش
