es
Feedback
𝖬𝗎𝗇icel.

𝖬𝗎𝗇icel.

Ir al canal en Telegram

𝖬𝗎𝗇𝗂𝖼𝖾𝗅 𝗓𝗈𝗇𝖾 And I'm here:") anything: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1221807510

Mostrar más
246
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-230 días
Archivo de publicaciones
نمیدونم چی دارم میگم حتی:))) به یک موسیقی میهمانتون میکنم.

نمیتونم تشخیص بدم که توی هشیاری این همه اشتباه رو انجام دادم یا توی عالم گیجی و منگی. نمیدونم کدوم رو کجا انجام دادم، اما همه رو یکجا دارم نفس میکشم. عجیبه.

جالب اینجاست که میدونم اگر دوباره به دنیا بیام احتمالا حتی اشتباهات خیلی بزرگتری انجام خواهم داد، و البته بیشتر.

بابت اشتباهاتم و خطاهام نمیتونم که تا این حد خودم رو سرزنش نکنم. نمیشه. نمیتونم درستش کنم و این اذیتم میکنه. میدونید چی میگم؟ واقعا نمیدونم چیکار کنم و اینکه هنوز نمیفهمم کجای کار اشتباه بوده یعنی میدونم ولی حسش نمیکنم، وحشتناک ترش میکنه.

تولد ماهِ خورشید‌. تولدت مبارک سونات مهتاب. فرقی نداره چی می‌شه، تو یادگاری هستی.

یک بار انتهای صحبت هام بهش گفتم "..الهی بی اثر باشد.." گفت خواهش میکنم از این دعاها نکن.

Repost from Twitterpated
اپیزود جدید آپلود شد از اینجا یا کست باکس می‌تونید بشنوید. I'm hooked on نجیب‌زاده‌‌‌ی شرقی on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vbb/626163493 فیدبک

به تو نامه می‌نویسم، ای عزیز رفته از دست. ای که خوشبختی پس از تو، گم شد و به قصه پیوست.

به تو از تو، می‌نویسم، به تو ای همیشه در یاد.

شبت بخیر عزیز دلم. غمت هم‌.

photo content

مرا در آغوش گرفت و گفت: می‌دانم که اکنون آغوش دلتنگی و اندوه رو به تو گشاده است، تو به این آغوش پناه نبر. دشوار است، اما زندگی ضمانتی برای آسان بودن اعمال و تصمیمات آدمی نداده است.

صدای حَی در گوشمه. نازنین و آسوده. هر شب می‌خوام که بنویسم، اما زانوهام تا می‌شن، میفتم و فرود میام روی بالش. چیزی نمی‌دونم، بستنی کیم هم پیشم میمونه تا وقتی که خنک شم‌. در نهایت خزعبل قطار می‌کنم تا وقتی که بتونم درست نقل کنم‌. گفتن بیش از این از عهده‌م بر نمیاد. احتمالا.

photo content
+1

بغلم کن، نذار بیفتم. بمون‌.

photo content

این رو نمی‌بینی اما گرمی ری‌را، گرمایی که از پشت شیشه‌هام حسش می‌کنم. حرارت وجودت پشت موها و دست هات نهفته‌ست و پلک‌هات روی شعله می‌رقصن. گرم بمونی.

دلم تنگ شده عزیز دلم، دلم تنگ شده حتی برای وقت‌هایی که از سر ناچاری، مجبور نبودیم عزیزی برای دلمون خطاب کنیم که مخاطبمون باشه، که براش انقدر زیاد حرف بزنیم.

دلم می‌خواست که حرف بزنم.