همه چیز درباره آقای نویسنده؛
Ir al canal en Telegram
«مجلهنامه سردبیر استرسی» -اتوبایوگرافی یک نویسنده کم حافظه کنار خیابان هفتم ادبیات معاصر؛ نویسنده داستان و شعر سپید اگر زبان شما چیزی جز فارسی و فرانسوی بود با کاغذ خودتون رو بسازید و برام بفرستید http://t.me/HidenChat_Bot?start=356922080
Mostrar más381
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-330 días
Archivo de publicaciones
+ اما تو ارتباطت با اون خوبه، چرا وقتی کاری رو همراهش انجام میدم حسادت میکنی؟
- ارتباطمون خوبه،
اما نمیتونم ببینم که الویتت اون باشه
اون الویت آدمهای زیادی هست
من الویت آدمهای زیادی نیستم
من در این برهه زندگیم..
فقط میتونم روی «الویت تو بودن» تمرکز کنم.
وقتی اون رو خاص جلوه میدی
انگار از تیمت خارجم کردی.
انگار نه الویت توام
و نه الویت هیچکس دیگه.
#دیالوگ
«چه صدایی رو بیشتر از هر صدایی دوست داری بشنوی؟»
-سوال هایی که شاید مجبورت کند حرف بزنیم
#نقطه
+ خانواده یعنی تکیه دادن به هم و در مواقع احتیاج به هم کمک کردن. - درسته اما من، میخوام که وقتی بهمون کمک کنی که بهت نیاز داشته باشیم، خب؟ تو خواهر گائول یا دختر ما نیستی تو... تویی یوروم!
+ تو ناشنوایی؛ چه صدایی رو بیشتر از همه دوست داری بشنوی؟ - صدای تورو..،
+ میدونی وقتی اینطور میبینمت چه حسی بهم دست میده؟ اینکه مال خودمن، من.. زندگیم... و رویام جرعت ندارم استراحت کنم یا حتی خودم بخوام که تسلیم بشم تو بیشتر از خودم، به من احساس گناه میدیOur summer_زندگی در اشاره
+ من ناشنوام، من رو آوردی بار؟ - دستت رو بزار، اینجا... حسش میکنی؟ موسیقی رو
+ گرسنهای؟ بریم غذا بخوریم - عجبا.. به نظرت من شبیه غذام؟ هر بار که منو میبینی گرسنت میشه میگی بریم غذا بخوریم
«من، کاری کردم که احساس خستگی کنی؟»
+ آرزوی خودت چیه؟ تو فقط آرزوی منو میدونی! - آرزوی تو، آرزوی منم هست + نه اینطور نیست. تو خودتو فراموش کردی
+ اسمت یورومه؟ مثل صورتت - صورتم؟ + درسته، یوروم به معنی لبخندOur summer_زندگی در اشاره
J.T🍁
00:30
حتی یک لبخند ساده هم نداره نه کورسویی از نور در چشم های عمیقش نه حتی انعکاسی از فکری که بتونه دنیاش رو روشن کنه در عمق چشم هاش... غمی هست وقتی با من حرف میزنه سکوت میکنه و میرقصه و میرقصه غمی دور داره که به روحم میرسه و تبدیل به محبت میشه ...پسرم چشمای غمگین داره تنها زندگی میکنه و به عشق نیاز داره اون مثل هوا به دیدن من نیاز داره من مثل خورشید به بودن اون نیاز دارم پسرم.. با چشمان غمگینش بالاخره دلیلی پیدا کرده تا نگاهش رو بخندونه با بوسههای من و عشق بزرگم من حتی اسمش رو نمیدونم (درست نمیشناسمش) اما همین الان میخوام دوباره اون رو تنهایی پیدا کنم و در چشم های پاییزیش نگاه کنم تا کمکم به خواب بره، ساعتها رو فراموش کنه قصد دارم بدونم چرا، به دلایلی، چشم های (پسرم) امروز نمیخنده قصد دارم به دستش بیارم با لطافت و عشقم، تا چشماش رو شاد ببینم#music
مثل اینکه یکبار از دستش دادن بعد برگشته
خدای من با کلی درد...بیدار بشی چه حس بدی
یک دوستی
خودشو
از ساختمونمون
پرت کرد
پایین!!
خیلی ترسناکه گویا همه جمع شدن
«مدت زیادی منتظر بودی، آخرین چیزی که قبل از ملاقات با من لمس کردی چی بود؟»
-سوال هایی که شاید مجبورت کند حرف بزنیم
#نقطه
