es
Feedback
『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️

『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️

Canal cerrado

💠لیست رمان ها : @HashursNovels 💠به قلم ✍🏻 ܣߊ‌‌ܝܝ݅ܝߺ❟ر 💠روزانه دو پارت بجز روزای تعطیل🌱 تایم پارت گذاری ←  10 am ⏳ تبلیغات: @tablighat_hash

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram 『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️

El canal 『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️ en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 10 976 suscriptores, ocupando la posición 3 492 en la categoría Libros y el puesto 29 090 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 10 976 suscriptores.

Según los últimos datos del 30 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -372, y en las últimas 24 horas de -18, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 4.65%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 13.06% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 511 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 435 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 193.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کیاشا, ملی, اختلال, اینترنتتون, اتفاق.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
💠لیست رمان ها : @HashursNovels 💠به قلم ✍🏻 ܣߊ‌‌ܝܝ݅ܝߺ❟ر 💠روزانه دو پارت بجز روزای تعطیل🌱 تایم پارت گذاری ←  10 am ⏳ تبلیغات: @tablighat_hash

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 31 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

10 976
Suscriptores
-1824 horas
-1307 días
-37230 días
Archivo de publicaciones
_ مثل یه کالا پیشکشت کردن به من تا سورا*خت هرشب با ک.یرم پر بشه ولی هنوزم چیزی از ادعات کم نشده آیان!😏 _دروغ میگی..تو منو دزدیدی! به زور دستمو گرفتی گفتی من امگای توام کسی منو بهت پیشکش... اسپنک محکمی روی با*سنم کوبید که جملم نصفه موند و شروع کردم به تقلا ولی بیخیال سر آ*لت گندشو روی سو*راخم کشید و آب دهنشو لای چاکم ریخت _کمتر تقلا کن آیان، باید ببینم اونقدری که فکر میکردم ارزش یه آلفا رو داری یا نه بزار ببینم سورا*خ صورتیت لیاقت کلفتمو داره تا باهاش پر بشه یا مجبورم تختمو با پسرای دیگه پر کنم امگای عزیزم!😈🔞 https://t.me/+4cevr5YhDdU3YWNk https://t.me/+4cevr5YhDdU3YWNk

آلفای سرزمین ممنوعه از امگا کوچولوی ریزه میزه خوشش میاد و میگا*دش!📛🔥🍑 با بغض تو چشمام خیره شد: - م..میشه امشب دیگه انجامش ندیم؟! قاطع و با شهوت کنار گوشش پچ زدم: + نه! شل کن تا کمتر درد بیاد توله! مظلوم چشمی گفت و چشماشو بست که مردونگی شق شدمو از شلوار بیرون آوردم تفی روش انداختم و... https://t.me/+4cevr5YhDdU3YWNk https://t.me/+4cevr5YhDdU3YWNk ❌️لینکش تا 10 دقیقه دیگه بخاطر فول صحنه بودن رمان باطل میشه❌️

س*کس امگای باکره با آلفایی که ازش متنفره 🔥
_جونمم نگا چجوری #س*وراخت داره منو تو خودش میکشه. انگار از اولم منتظر #ک*یرم بود😈 با استرس به در اتاق نگاه کردم _زودباش و #کمرتو تندتر تکون بده تا برادرم نیومد. اصلا دوس ندارم رایان ببینه دارم به نامزدش میدم! سرشو نزدیک کرد و #زبونشو به گوشم کشید _چرا بیبی؟ من دوس دارم داداشت ببینه امگا کوچولو چجوری واسه ک*یرم التماس میکنه😏 عصبی خودمو تکون دادم تا ازش فاصله بگیرم که محکم به موهام #چنگ زد و به دیوار کوبیدم و تند تر شروع کرد به #کمر زدن #ناله هام دوباره بالا رفته بود که در باز شد و رایان با کوشی داخل دستش مبهوت بهمون خیره شد...🔞 https://t.me/+4cevr5YhDdU3YWNk https://t.me/+4cevr5YhDdU3YWNk

امگا کوچولومون از آلفاش ناراحت شده و حالا آلفامون تو حالت گرگی نازشو میکشه ..🙈🔥
با بغض اون طرفی شدم که گرگ هم متقابلا اون‌طرفی شد. _برو اون‌ور!!ازت خوشم نمیاد ناراحتم میکنی😒 گرگی بی توجه به حرفم لیسی روی صورتم کشید. _میگم برو اونور عه!! بی توجه بهم دستم رو آروم با دندون های غلاف شده کشید تا بالا بره و بعد خودش رو از زیر دستم رد کرد. سیبک گلوم بالا پایین شد. _الان میخوای ناز کشی کنی مثلا؟😒🍭 فکر میکردم متوجه نشه اما وقتی لیسی به صورتم کشید و پلکاش بازو بسته شد ناباور... یه امگا کوچولو که همش برای آلفاش ناز میکنه و آلفاش همش نازشو میکشه🥹🍬 https://t.me/+4cevr5YhDdU3YWNk https://t.me/+4cevr5YhDdU3YWNk #امگاورس🐺 #گی🏳‍🌈 #کیوت #عاشقانه🍭

❗️❌ چنگی به باسنم زد و درست کنار گوشم غرید❌🔥 - هوووم...بوی شکلات تلــ💦ـخ میدی...❌🔥 سرم را با لـ🫦ـذت به عقب میرانم و آهی ن
❗️❌ چنگی به باسنم زد و درست کنار گوشم غرید❌🔥 - هوووم...بوی شکلات تلــ💦ـخ میدی...❌🔥 سرم را با لـ🫦ـذت به عقب میرانم و آهی ناخواسته میکشم - آهه...ولم کن بزار برم لعنتی... گردنم اسیر دستان قدرتمندش می‌شود ❌🔞 - پسر کوچولو...انگاری یادت رفته تو دیگه جفـ🔞ـت و مال منی... لیسی به تن داغـ🔥ـم میزنه -موردی نداره وقتی تا خوده صبح زیرم جون دادی یادت میاد... تقلایی کردم که باسنم رو چنگ گرفت و بی‌رحم بهم کوبید...🍆🔞 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0

با اومدن یک ویروس، تمام #امگاها از بین میرن به جز یه نفر، امگای مظلوم و آرومی که به اجبار، گیر دوتا #آلفای‌خشن‌وسادیسمی میوفت
با اومدن یک ویروس، تمام #امگاها از بین میرن به جز یه نفر، امگای مظلوم و آرومی که به اجبار، گیر دوتا #آلفای‌خشن‌وسادیسمی میوفته و هر شب...🔞🔗❌
#gay #smut #Love دست برد سمت کمربند پهن و بزرگش و شروع کرد باز کردن، میخواست چکار کنه؟ کمربندو دور دستش پیجوند و با فرود اومدنش رو تنم و سوزش عمیق پوستم صدای فریادم بلند شد. -هق.. تو.. توروخدا... اییی... غلط کردم.. دست از زدن کشید و کمربند رو کنارم انداخت. فکر کردم تموم شده اما شلوار و شورتشو که در آورد از ترس لرزیدم، جیکوب هم کنارش وایستاد. جلو اومد و پاهامو خشن از هم باز کرد و سیلی ای به آلت خوابیدم زد و عضوشو خشک روی سوراخم گذاشت و...🫣👀🩸 #بقیش‌رو‌اینجا‌بخون👇🔞 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0

❌🔥نئو، امگای هجده‌ساله‌ای در آرزوی زندگی آرام، روز انتخاب با ورود پک مخوف «دارک فال» و نگاه نیکولاس، رهبر بی‌رحمش، سرنوشتی تازه پیدا می‌کند🔥❌
نگاه #سنگینشو روی تمام اعضای #بدنم حس میکردم.🚫 زیر نگاه داغش داشتم ذوب میشدم، دلم نمیخواست کسی بهم خیره بشه مخصوصا به اندام های خصوصیم.🔥 صداشو شنیدم. _بدن #سفیدی داره، زیباس.🤤🥹🍑 بهم نزدیک تر شد، خودمو عقب کشیدم که با صدای دکتر که بهم هشدار داد تکون نخوردم. سر جام میخکوب شدم.🔞 انگشتاشو نرم روی سر #شونه هام کشید، بینیشو اورد نزدیک موها و گوشم، منو بوی کرد.💦⛔ چشمامو #محکم بستم و فقط منتظر موندم که یهو...❌ https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0 عضویت در این چنل محدوده💢⭕️

دو آلفای رهبر وحشی امگای مظلوم و زیبایی رو وحشیانه زیر خودشون میکشن و دوتایی به جون سو*راخش میفتن🔥🤤
پوزخندی زدم و خواستم قدمی سمتش بردارم که جیکوب دستش رو روی سینم گذاشت و مانعم شد. _ جیکوب مگه نمیبینی امگا کوچولو چقدر ترسیده و اینجوری به خودش میلرزه؟😈🍆 پوزخندم پر رنگ تر شد و نگاه وحشیم رو به نگاه لرزون و اشکیش دوختم. _ هر کسی مارو میبینه خودشو خیس میکنه چه برسه به این امگای ضعیف!♨️💦 نیکولاس پوزخندی زد و وحشیانه به پهلوهاش چنگ زد و روی تخت پرتش کرد که نئو جیغ بلندی زد و بغضش ترکید. _ بزار ببینم این امگای ضعیف سور*راخش میتونه کی*ر کلفتمون رو تو خودش جا بده یا نه!🫦🔥 با شهوت کمر شلوارم رو باز کردم و دستی روی کی*رم کشیدم که نیکولاس پاهای لرزونش رو بالا داد.🩸⛓‍💥 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0

رهبر آلفا ها که یه آلفای خشن و روانیه با دیدن نئو که یه امگای کیوت و زیباست اون رو وحشیانه زیر خودش میکشه و سو*راخ باکره و تنگش رو میگاد😈💦
نیکولاس خشن به چانه لرزان پسرک چنگ زد و نگاه وحشیش رو به دو گوی خیسش دوخت. _ من از فین فین کردن امگاهای ضعیفی که کاری جز گریه کردن ندارن متنفرم امگا کوچولو!😒❌ نئو ناخواداگاه هقی زد و سعی کرد صدایش را خفه کند!🥹♨️ نیکولاس با دیدن ساکت شدن امگا پوزخند ترسناکی زد و زمزمه کرد. _ خوبه! دستش روی باس*نش پسرک نشست که پسرک ترسیده از جا پرید. نیکولاس فشاری به کپل باس*ن توپرش داد و با پوزخند گفت. _ کوبیدن کی*ر کلفتم بین این کپل های باس*نت حتما خیلی لذت بخشه امگا!🤤🫦 تا خواست مخالفتی کند وحشیانه روی میز خمش کرد و... https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0

پسرپولدار مغرور دختربازی برای تفریح به یه روستا میره اونجا سگ مست میکنه و به زوربا یه پسرخوشگل روستایی صکص میکنه بی خیر از اینکه اون پسر بیناجنس و حامله میشه و...🔥💦🔞
ک...یرمو توی یه حفره ی تنگ و داغ خیس میکوبیدمو و هورنی تر از قبل میشدم🔥 علفهای سبز رو چنگ زد: -عاااحححح درد داره...خیلی بزرگ...آروم تر...آااه.... بدن لختش روی علفهای سبز عقلم در سرم پروند💦🔞 از التماس وردن برای نگاییدنش رسیده بود به آه کشیدن و گله کردن از بزرگی ک....یرم😈 موهاش چنگ زدم: -لعنتی‌‌ تو یه پسری  اما چرا حس میکنم ک...یرم داره توی یه ک*ص آبدار کوبیده میشه ؟🔥🔞💦 https://t.me/+Rf5kMEicWtkwZmU0 https://t.me/+Rf5kMEicWtkwZmU0 #اروتیک 🔞 #گــــــــــــی #فولهات🔥

با اومدن یک ویروس، تمام #امگاها از بین میرن به جز یه نفر، امگای مظلوم و آرومی که به اجبار، گیر دوتا #آلفای‌خشن‌وسادیسمی میوفت
با اومدن یک ویروس، تمام #امگاها از بین میرن به جز یه نفر، امگای مظلوم و آرومی که به اجبار، گیر دوتا #آلفای‌خشن‌وسادیسمی میوفته و هر شب...🔞🔗❌
#gay #smut #Love دست برد سمت کمربند پهن و بزرگش و شروع کرد باز کردن، میخواست چکار کنه؟ کمربندو دور دستش پیجوند و با فرود اومدنش رو تنم و سوزش عمیق پوستم صدای فریادم بلند شد. -هق.. تو.. توروخدا... اییی... غلط کردم.. دست از زدن کشید و کمربند رو کنارم انداخت. فکر کردم تموم شده اما شلوار و شورتشو که در آورد از ترس لرزیدم، جیکوب هم کنارش وایستاد. جلو اومد و پاهامو خشن از هم باز کرد و سیلی ای به آلت خوابیدم زد و عضوشو خشک روی سوراخم گذاشت و...🫣👀🩸 #بقیش‌رو‌اینجا‌بخون👇🔞 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0

تاپ روانی که بخاطر یه اشتباه کوچیک بات مظلومش رو که حاملس زیر مشت و لگد میگیره و بچش زیر کتکای وحشیانش سقط میشه🥹🍆
با هق هق دستم رو جلوی شکمم گرفتم که پوزخندی زد و محکمتر توی شکمم کوبید که با ناله پر دردی روی زمین افتادم با عصبانیت داد زد. _ حالا دیگ به حرف من گوش نمیدی؟ انقدر میزنمت تا جن*ده ی توی شکمت سقط بشه!🔞💦 با حس مایعی که از سورا*خم سرازیر شد با وحشت نگاهش کرد که با پا محکم توی دهنم کوبید. خون بالا آوردم و چشمام تار شد ولی با این حال نالیدم: _ بچ...بچم!😱♨️ ونداد پوزخندی زد و با تمسخر نگاهم کرد. _ خودت خواستی که اینطور بشه حیوون!😡 https://t.me/+Rf5kMEicWtkwZmU0 https://t.me/+Rf5kMEicWtkwZmU0

سامیار یه پسر کوچولوی همجنسگرا که به دست عموی ناتنی وحشیش زندانی میشه و به طرز وحشتناکی اون رو هر شب مورد آزاد و اذیت قرار میده😈💦 پوزخندی زد و خیلی اروم کمربند شلوارش رو باز که ترسیده آب دهنم رو قورت دادم و خودم رو روی زمین عقب کشیدم. _ میخوا....ی چیکار کنی؟ خونسرد کمر بند رو دور دستش پیچید و با پوزخند نزدیکم شد‌. _ فقط میخوام یکم تن و بدنت رو نقاشی کنم!🔞🔞 چشمام پر شد و ترسیده خودم رو عقب کشیدم. با دیدن چشمام پوزخندش عمیق تر شد و اروم لب زد. _ نترس میخوام زیباترت کنم کوچولو!🔥♨️ این رو گفت و با کمربند محکم روی رونم کوبید که داد بلندی زدم... https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk #گی_خشن_فول‌صحنه🫦📛

#هرکسی_جز_من🔥 #part99 برنامه‌ریزی کرده بودم که بقیه بعدازظهر رو اینجا بمونم، در مورد اتفاقات کارناوال غیبت کنم و غذاهای باقی‌مونده رو بخورم اما فکر انجام اون حالا، بعد از همه اتفاقاتی که افتاده، یه جورایی مثل نمک پاشیدن روی زخم می‌مونه ​سیِه‌نا هم باید این رو بدونه، با توجه به لبخند غمگینی که به سمتم می‌فرسته ​بهش اطمینان می‌دم : زود می‌بینمت موهای اپریل رو به هم می‌ریزم و کوله پشتی‌ش رو روی شانه‌هام می‌اندازم : حاضری بریم، کوچولو؟ ​یه لبخند دندون‌نما بهم می‌زنه : آره ​برمی‌گردیم و شروع می‌کنیم به رفتن از پارکینگ، اما سیِه‌نا اسمم رو صدا می‌زنه به سمت ما می‌دَوه، دست‌هاش رو به‌هم می‌ماله ​آهی می‌کشه و دست‌هاش رو روی صورتش می‌کشه : ببخشید من فقط‌‌‌... من تو رو دیدم یکم قبل‌تر ​دلم فرو می‌ریزه، قلبم توی سینه‌ام ترمز می‌کنه. من رو دید؟ ​اون ادامه می‌ده : وقتی سامی از استراحتش برگشت من اپریل رو بردم سوار چرخ و فلک شم و تو رو دیدم که رفتی توی خانه سرگرمی اوه، لعنتی... _ تو دنبال پِیتون بودی، نه؟ ​بهش خیره می‌شم، کاملاً گیج پِیتون اون فکر می‌کنه من پِیتون رو دوست دارم؟ ​_ چی... چطور... وی آی پی رمان #هرکسی_جز_من افتتاح شد🔥 اونجا کلی از چنل اصلی جلوتره و پارت گذاریشم دوبرابر چنل اصلیه✨️ @admiin_vip قیمت : 85t

#جادوی‌_روشن✨️ #part693 نفسش را با استرس بیرون داد : هرچقدرم بهم اعتماد داشته باشن...نزدیک شدن به ایشون کار آسونی نیست! سرش را ریز تکان داد : ینی میگی من باید باهاش کنار بیام؟! _ ن...نه...جادوگرای دیگه ای هم هستن که بتونن اینکارو انجام بدن _ قوی تر از مادربزرگم؟! _ ایشون بعضی از طلسم هارو...ممکنه درموردش ندونن فقط بخاطر اینکه بین جادوگرا نبودن یه سری طلسم ها هستن که فقط توی کتاب نوشته شدن چند روز بهم فرصت بدین می‌تونم براتون بیارمش _ فقط یه روز! با بی‌چارگی چشمی زمزمه کرد و چشم هایش را بست ┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄ _ حس می‌کنم این چشمارو جایی دیدم ولی اصلا چیزی به ذهنم نمیرسه! ✍️🏻ܣߊ‌‌ܝܝ݅ܝߺ❟ر وی آی پی رمان #جادوی_روشن افتتاح شد🩷 پارت گذاریش دوبرابر چنل اصلیه و کلی ازش جلوتره🌱 @admiin_vip قیمت : 95t

#جادوی‌_روشن✨️ #part692 سرش را پایین انداخت : متاسفم.. حواسمو بیشتر جمع می‌کنم _ تا همینجا بود...دیگه نزدیکش نمیشی بدون بلند کردن سرش چشمی گفت اندروس خوبه ای زمزمه کرد : خبر جدید چی داری؟ اون یارو که گفته بودم...دنبالش گشتی؟ _ بله ولی معمولا این اطراف پیداش نمیشه تا جایی که فهمیدم داشتن واسه یه چیزی اماده میشدن _ یه چیزی؟! سرش را بلند کرد : می‌خوان حرکت کنن آلفا! زمانش..دقیق نمی‌دونم ولی فکر نکنم بیشتر از یه هفته طول بکشه _ و درمورد مامان آئورو؟ ثانیه ای لب هایش را بهم فشرد : اون...فکر نکنم بتونم آلفا... ✍️🏻ܣߊ‌‌ܝܝ݅ܝߺ❟ر

مـــــن ســامـیــارم!💦🏳️‍🌈🥵 پسر 19 ساله ی همجنسگرا که وقتی خانواده مذهبی و سنتیم گرایشمو فهمیدن به هر دری زدن تا تغییرم بدن ولی وقتی دیدن خودشون و روانشناسا از پس این کار برنمیان منو سپردن دست عموی ناتنیم که خشونت و بی رحم بودنش تو کل فامیل زبون زد بود! منو فرستادن پیش اون تا درمانم کنه ولی وقتی عموی حشرییم بدنمو دید تصمیم گرفت بجای درمان با ک*یر کلفتش سوراخ پلمپ و باکرمو پر کنه!💦🔞 https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk بیا بخون ببین‌چجوری عموی سگ اخلاق و خشنشو رام ک*ون سفیدش میکنه🤤🔥👆🏻

آلفای خشنی که چند روز بعد از جفت‌گیری با پسرکوچولویی کشته میشه و حالا امگاش گیر برادرش‌ افتاده هرشب زیرش بفاک میره چون....🔞💦 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 روش خیمه زدم و آروم بوسه‌ای روی گردن‌ش کاشتم لبمو بردم سمت #لباش وقتی خواست منو ببوسه مانع‌ش شدم دستم دیگه‌مو رسوندم به سوراخ تنگ‌ش و اروم ضربه‌ای بهش زدم که ناله‌ی ریزی از دهنش خارج شد کنار‌ گوشش با پوزخند لب زدم.... https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 _پسرکوچولو بنظرت این سور*اخ کوچولوت توان تحمل کردن آ*لت کلفت من و ماکیسم داره؟!🍑🍒

_اهههه ایییی ددی دلم می‌خواد صورتتو وقتی داری بفاکم میدی و چشمات از شدت لذت میبندی ببینم!لطفا چشم‌بندمو باز کن🤤🔥 وقتی ازش جوابی نشنیدم بیشتر از قبل ترسیدم خواستم دوباره چیزی بگم که ضربه‌ی محکمی داخلم کوبید این سایز آلت تناسلی مال الفای من نبود! با یهویی فرو رفتن ا*لت‌ کوچولوم داخل دهن داغی جیغی از سر لذت کشیدم که کم‌کم چشم‌بندم شل شد و از روی چشمام افتاد _اوه چشم‌بندت باز شد... پس بلاخره میفهمی که آ*لت کلفت ددی توی کو*نت نیست، بلکه آ*لت عشقِ‌ددی توی کو*نته پسرم🍑🍆 خواستم واکنشی نشون بدم که یهو..... https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 ددی خشن و حشری‌ای که چشمای امگا کوچولوشو میبنده و به رفیق الفا‌ش میگه تا سوراخ کوچولوشو بفاک بده🔞💦

اون زیرخواب برادرم بود🔥 امگا کوچولویی که فکر می‌کرد بعد عروسیش با آلِن، قراره بهترین زندگی رو داشته باشه. ولی با مرگ یهویی آلِن، حالا اون یه بیوه‌ی دست‌خورده و بی‌ارزشه که باید با تنهایی سر کنه🍑 به پیشنهاد دوست‌پسرم، تصمیم گرفتیم اون رو زیرخواب خودمون کنیم... اول مخالف بودم ولی بعد از دیدن باسن گرد و لب‌های سرخش که هربار با حرف زدن مثل ماهی باز و بسته می‌شد، تصمیمم عوض شد... از حالا به بعد، اون می‌تونست هرزه‌ی من و دوست‌پسر آلفام باشه. یه امگای تنها که برای ادامه‌ی زندگیش حاضر می‌شد هرکاری انجام بده... هرکاری!🔞🔞 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0