es
Feedback
『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️

『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️

Canal cerrado

💠لیست رمان ها : @HashursNovels 💠به قلم ✍🏻 ܣߊ‌‌ܝܝ݅ܝߺ❟ر 💠روزانه دو پارت بجز روزای تعطیل🌱 تایم پارت گذاری ←  10 am ⏳ تبلیغات: @tablighat_hash

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram 『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️

El canal 『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️ en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 10 989 suscriptores, ocupando la posición 3 478 en la categoría Libros y el puesto 29 016 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 10 989 suscriptores.

Según los últimos datos del 29 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -327, y en las últimas 24 horas de -11, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 4.46%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 13.18% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 491 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 450 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 189.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کیاشا, ملی, اختلال, اینترنتتون, اتفاق.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
💠لیست رمان ها : @HashursNovels 💠به قلم ✍🏻 ܣߊ‌‌ܝܝ݅ܝߺ❟ر 💠روزانه دو پارت بجز روزای تعطیل🌱 تایم پارت گذاری ←  10 am ⏳ تبلیغات: @tablighat_hash

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 30 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

10 989
Suscriptores
-1124 horas
-1477 días
-32730 días
Archivo de publicaciones
رهبر آلفا ها که یه آلفای خشن و روانیه با دیدن نئو که یه امگای کیوت و زیباست اون رو وحشیانه زیر خودش میکشه و سو*راخ باکره و تنگش رو میگاد😈💦
نیکولاس خشن به چانه لرزان پسرک چنگ زد و نگاه وحشیش رو به دو گوی خیسش دوخت. _ من از فین فین کردن امگاهای ضعیفی که کاری جز گریه کردن ندارن متنفرم امگا کوچولو!😒❌ نئو ناخواداگاه هقی زد و سعی کرد صدایش را خفه کند!🥹♨️ نیکولاس با دیدن ساکت شدن امگا پوزخند ترسناکی زد و زمزمه کرد. _ خوبه! دستش روی باس*نش پسرک نشست که پسرک ترسیده از جا پرید. نیکولاس فشاری به کپل باس*ن توپرش داد و با پوزخند گفت. _ کوبیدن کی*ر کلفتم بین این کپل های باس*نت حتما خیلی لذت بخشه امگا!🤤🫦 تا خواست مخالفتی کند وحشیانه روی میز خمش کرد و... https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0

پسرپولدار مغرور دختربازی برای تفریح به یه روستا میره اونجا سگ مست میکنه و به زوربا یه پسرخوشگل روستایی صکص میکنه بی خیر از اینکه اون پسر بیناجنس و حامله میشه و...🔥💦🔞
ک...یرمو توی یه حفره ی تنگ و داغ خیس میکوبیدمو و هورنی تر از قبل میشدم🔥 علفهای سبز رو چنگ زد: -عاااحححح درد داره...خیلی بزرگ...آروم تر...آااه.... بدن لختش روی علفهای سبز عقلم در سرم پروند💦🔞 از التماس وردن برای نگاییدنش رسیده بود به آه کشیدن و گله کردن از بزرگی ک....یرم😈 موهاش چنگ زدم: -لعنتی‌‌ تو یه پسری  اما چرا حس میکنم ک...یرم داره توی یه ک*ص آبدار کوبیده میشه ؟🔥🔞💦 https://t.me/+Rf5kMEicWtkwZmU0 https://t.me/+Rf5kMEicWtkwZmU0 #اروتیک 🔞 #گــــــــــــی #فولهات🔥

با اومدن یک ویروس، تمام #امگاها از بین میرن به جز یه نفر، امگای مظلوم و آرومی که به اجبار، گیر دوتا #آلفای‌خشن‌وسادیسمی میوفت
با اومدن یک ویروس، تمام #امگاها از بین میرن به جز یه نفر، امگای مظلوم و آرومی که به اجبار، گیر دوتا #آلفای‌خشن‌وسادیسمی میوفته و هر شب...🔞🔗❌
#gay #smut #Love دست برد سمت کمربند پهن و بزرگش و شروع کرد باز کردن، میخواست چکار کنه؟ کمربندو دور دستش پیجوند و با فرود اومدنش رو تنم و سوزش عمیق پوستم صدای فریادم بلند شد. -هق.. تو.. توروخدا... اییی... غلط کردم.. دست از زدن کشید و کمربند رو کنارم انداخت. فکر کردم تموم شده اما شلوار و شورتشو که در آورد از ترس لرزیدم، جیکوب هم کنارش وایستاد. جلو اومد و پاهامو خشن از هم باز کرد و سیلی ای به آلت خوابیدم زد و عضوشو خشک روی سوراخم گذاشت و...🫣👀🩸 #بقیش‌رو‌اینجا‌بخون👇🔞 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0 https://t.me/+zyPC3LR1W-wyZDc0

تاپ روانی که بخاطر یه اشتباه کوچیک بات مظلومش رو که حاملس زیر مشت و لگد میگیره و بچش زیر کتکای وحشیانش سقط میشه🥹🍆
با هق هق دستم رو جلوی شکمم گرفتم که پوزخندی زد و محکمتر توی شکمم کوبید که با ناله پر دردی روی زمین افتادم با عصبانیت داد زد. _ حالا دیگ به حرف من گوش نمیدی؟ انقدر میزنمت تا جن*ده ی توی شکمت سقط بشه!🔞💦 با حس مایعی که از سورا*خم سرازیر شد با وحشت نگاهش کرد که با پا محکم توی دهنم کوبید. خون بالا آوردم و چشمام تار شد ولی با این حال نالیدم: _ بچ...بچم!😱♨️ ونداد پوزخندی زد و با تمسخر نگاهم کرد. _ خودت خواستی که اینطور بشه حیوون!😡 https://t.me/+Rf5kMEicWtkwZmU0 https://t.me/+Rf5kMEicWtkwZmU0

سامیار یه پسر کوچولوی همجنسگرا که به دست عموی ناتنی وحشیش زندانی میشه و به طرز وحشتناکی اون رو هر شب مورد آزاد و اذیت قرار میده😈💦 پوزخندی زد و خیلی اروم کمربند شلوارش رو باز که ترسیده آب دهنم رو قورت دادم و خودم رو روی زمین عقب کشیدم. _ میخوا....ی چیکار کنی؟ خونسرد کمر بند رو دور دستش پیچید و با پوزخند نزدیکم شد‌. _ فقط میخوام یکم تن و بدنت رو نقاشی کنم!🔞🔞 چشمام پر شد و ترسیده خودم رو عقب کشیدم. با دیدن چشمام پوزخندش عمیق تر شد و اروم لب زد. _ نترس میخوام زیباترت کنم کوچولو!🔥♨️ این رو گفت و با کمربند محکم روی رونم کوبید که داد بلندی زدم... https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk #گی_خشن_فول‌صحنه🫦📛

#هرکسی_جز_من🔥 #part99 برنامه‌ریزی کرده بودم که بقیه بعدازظهر رو اینجا بمونم، در مورد اتفاقات کارناوال غیبت کنم و غذاهای باقی‌مونده رو بخورم اما فکر انجام اون حالا، بعد از همه اتفاقاتی که افتاده، یه جورایی مثل نمک پاشیدن روی زخم می‌مونه ​سیِه‌نا هم باید این رو بدونه، با توجه به لبخند غمگینی که به سمتم می‌فرسته ​بهش اطمینان می‌دم : زود می‌بینمت موهای اپریل رو به هم می‌ریزم و کوله پشتی‌ش رو روی شانه‌هام می‌اندازم : حاضری بریم، کوچولو؟ ​یه لبخند دندون‌نما بهم می‌زنه : آره ​برمی‌گردیم و شروع می‌کنیم به رفتن از پارکینگ، اما سیِه‌نا اسمم رو صدا می‌زنه به سمت ما می‌دَوه، دست‌هاش رو به‌هم می‌ماله ​آهی می‌کشه و دست‌هاش رو روی صورتش می‌کشه : ببخشید من فقط‌‌‌... من تو رو دیدم یکم قبل‌تر ​دلم فرو می‌ریزه، قلبم توی سینه‌ام ترمز می‌کنه. من رو دید؟ ​اون ادامه می‌ده : وقتی سامی از استراحتش برگشت من اپریل رو بردم سوار چرخ و فلک شم و تو رو دیدم که رفتی توی خانه سرگرمی اوه، لعنتی... _ تو دنبال پِیتون بودی، نه؟ ​بهش خیره می‌شم، کاملاً گیج پِیتون اون فکر می‌کنه من پِیتون رو دوست دارم؟ ​_ چی... چطور... وی آی پی رمان #هرکسی_جز_من افتتاح شد🔥 اونجا کلی از چنل اصلی جلوتره و پارت گذاریشم دوبرابر چنل اصلیه✨️ @admiin_vip قیمت : 85t

#جادوی‌_روشن✨️ #part693 نفسش را با استرس بیرون داد : هرچقدرم بهم اعتماد داشته باشن...نزدیک شدن به ایشون کار آسونی نیست! سرش را ریز تکان داد : ینی میگی من باید باهاش کنار بیام؟! _ ن...نه...جادوگرای دیگه ای هم هستن که بتونن اینکارو انجام بدن _ قوی تر از مادربزرگم؟! _ ایشون بعضی از طلسم هارو...ممکنه درموردش ندونن فقط بخاطر اینکه بین جادوگرا نبودن یه سری طلسم ها هستن که فقط توی کتاب نوشته شدن چند روز بهم فرصت بدین می‌تونم براتون بیارمش _ فقط یه روز! با بی‌چارگی چشمی زمزمه کرد و چشم هایش را بست ┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄ _ حس می‌کنم این چشمارو جایی دیدم ولی اصلا چیزی به ذهنم نمیرسه! ✍️🏻ܣߊ‌‌ܝܝ݅ܝߺ❟ر وی آی پی رمان #جادوی_روشن افتتاح شد🩷 پارت گذاریش دوبرابر چنل اصلیه و کلی ازش جلوتره🌱 @admiin_vip قیمت : 95t

#جادوی‌_روشن✨️ #part692 سرش را پایین انداخت : متاسفم.. حواسمو بیشتر جمع می‌کنم _ تا همینجا بود...دیگه نزدیکش نمیشی بدون بلند کردن سرش چشمی گفت اندروس خوبه ای زمزمه کرد : خبر جدید چی داری؟ اون یارو که گفته بودم...دنبالش گشتی؟ _ بله ولی معمولا این اطراف پیداش نمیشه تا جایی که فهمیدم داشتن واسه یه چیزی اماده میشدن _ یه چیزی؟! سرش را بلند کرد : می‌خوان حرکت کنن آلفا! زمانش..دقیق نمی‌دونم ولی فکر نکنم بیشتر از یه هفته طول بکشه _ و درمورد مامان آئورو؟ ثانیه ای لب هایش را بهم فشرد : اون...فکر نکنم بتونم آلفا... ✍️🏻ܣߊ‌‌ܝܝ݅ܝߺ❟ر

مـــــن ســامـیــارم!💦🏳️‍🌈🥵 پسر 19 ساله ی همجنسگرا که وقتی خانواده مذهبی و سنتیم گرایشمو فهمیدن به هر دری زدن تا تغییرم بدن ولی وقتی دیدن خودشون و روانشناسا از پس این کار برنمیان منو سپردن دست عموی ناتنیم که خشونت و بی رحم بودنش تو کل فامیل زبون زد بود! منو فرستادن پیش اون تا درمانم کنه ولی وقتی عموی حشرییم بدنمو دید تصمیم گرفت بجای درمان با ک*یر کلفتش سوراخ پلمپ و باکرمو پر کنه!💦🔞 https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk بیا بخون ببین‌چجوری عموی سگ اخلاق و خشنشو رام ک*ون سفیدش میکنه🤤🔥👆🏻

آلفای خشنی که چند روز بعد از جفت‌گیری با پسرکوچولویی کشته میشه و حالا امگاش گیر برادرش‌ افتاده هرشب زیرش بفاک میره چون....🔞💦 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 روش خیمه زدم و آروم بوسه‌ای روی گردن‌ش کاشتم لبمو بردم سمت #لباش وقتی خواست منو ببوسه مانع‌ش شدم دستم دیگه‌مو رسوندم به سوراخ تنگ‌ش و اروم ضربه‌ای بهش زدم که ناله‌ی ریزی از دهنش خارج شد کنار‌ گوشش با پوزخند لب زدم.... https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 _پسرکوچولو بنظرت این سور*اخ کوچولوت توان تحمل کردن آ*لت کلفت من و ماکیسم داره؟!🍑🍒

_اهههه ایییی ددی دلم می‌خواد صورتتو وقتی داری بفاکم میدی و چشمات از شدت لذت میبندی ببینم!لطفا چشم‌بندمو باز کن🤤🔥 وقتی ازش جوابی نشنیدم بیشتر از قبل ترسیدم خواستم دوباره چیزی بگم که ضربه‌ی محکمی داخلم کوبید این سایز آلت تناسلی مال الفای من نبود! با یهویی فرو رفتن ا*لت‌ کوچولوم داخل دهن داغی جیغی از سر لذت کشیدم که کم‌کم چشم‌بندم شل شد و از روی چشمام افتاد _اوه چشم‌بندت باز شد... پس بلاخره میفهمی که آ*لت کلفت ددی توی کو*نت نیست، بلکه آ*لت عشقِ‌ددی توی کو*نته پسرم🍑🍆 خواستم واکنشی نشون بدم که یهو..... https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 ددی خشن و حشری‌ای که چشمای امگا کوچولوشو میبنده و به رفیق الفا‌ش میگه تا سوراخ کوچولوشو بفاک بده🔞💦

اون زیرخواب برادرم بود🔥 امگا کوچولویی که فکر می‌کرد بعد عروسیش با آلِن، قراره بهترین زندگی رو داشته باشه. ولی با مرگ یهویی آلِن، حالا اون یه بیوه‌ی دست‌خورده و بی‌ارزشه که باید با تنهایی سر کنه🍑 به پیشنهاد دوست‌پسرم، تصمیم گرفتیم اون رو زیرخواب خودمون کنیم... اول مخالف بودم ولی بعد از دیدن باسن گرد و لب‌های سرخش که هربار با حرف زدن مثل ماهی باز و بسته می‌شد، تصمیمم عوض شد... از حالا به بعد، اون می‌تونست هرزه‌ی من و دوست‌پسر آلفام باشه. یه امگای تنها که برای ادامه‌ی زندگیش حاضر می‌شد هرکاری انجام بده... هرکاری!🔞🔞 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0

_هیششش حق اعتراض نداری وقتی داداشم مرد میدونستی که من با یه آلفا توی رابطم‌ ولی باز خودتو بهم نزدیک کردی پس انتظار داشتی که بخوایم دوتایی این سوراخ خوشگلتو‌ بفاک بدیم🥵🔥 ماکیسم صدا زدم که با بالاتنه‌ی لخت وارد اتاق شد از روی آرویا بلند شدم و رفتم روی عاج تخت نشستم، سر آرویا گذاشتم روی #پاهام که ماکیسم بین پاهاش جا گرفت آ*لت کفتش از توی شلوارش در اورد درحالی که به سو*راخ آرویا فشارش میداد لب زد..... https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 _خیلی وقته منتظرم که سوراخ یه امگارو بفاک بدم، مثل اینکه جفت‌حقیقی‌ت اجازه داد من اول تورو مال خودم کنم پسرکوچولو😈🧸

آلفای خشنی که چند روز بعد از جفت‌گیری با پسرکوچولویی کشته میشه و حالا امگاش گیر برادرش‌ افتاده هرشب زیرش بفاک میره چون....🔞💦 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 روش خیمه زدم و آروم بوسه‌ای روی گردن‌ش کاشتم لبمو بردم سمت #لباش وقتی خواست منو ببوسه مانع‌ش شدم دستم دیگه‌مو رسوندم به سوراخ تنگ‌ش و اروم ضربه‌ای بهش زدم که ناله‌ی ریزی از دهنش خارج شد کنار‌ گوشش با پوزخند لب زدم.... https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 _پسرکوچولو بنظرت این سور*اخ کوچولوت توان تحمل کردن آ*لت کلفت من و ماکیسم داره؟!🍑🍒

امگای مظلومی که گیر دوتا الفای حشـ.ری و خشن میفته و مجبور میشه جفتشون بشه... 💦🔥
_ایی ایوان درش بیار میسوزه اخ...
انگشت دومش هم داخل سوراخش فرو برد که ماکسیم همزمان کـ.یر کلفت و درازش رو روی لبای صورتی امگا کشید🍑 +خوب خیسش کن عزیزم چون قراره انقدر این سوراخ صورتیت رو بـ.گا بدم که همین امشب توله‌م توی شکمت کاشته بشه... https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0
الفاهای حـ.شری که جفتشون رو جوری بفاک میدن که سوراخش پاره بشه‼️
#گــی‌لاو #تریـسام #امگاورس #اجبـاری

_اهههه ایییی عمووو حس عجیبی دارههه اونجامممم نخورررر کثیفهههه 👅🍓 آلتش انقدر کوچولو بود که راحت کل‌ش توی دهنم جا میشد تند تند براش #ساک میزدم یهو با جیغ بلندی روی صورتم چند قطره از منی‌ش ریخت خجالت زده و نفس‌ زنان لب زد _ع...عمو لطفا تنبیه‌م نکن ببخشید نمیخواستم روت جیش کنم😱❌ لبخندی به این حجم از نابلدی‌ش زدم و کاری کردم که باعث شد #جیغ بلندی بکشه و.... https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk بوکسور وحشی‌ای که برای برادرزاده‌ی ناتنی‌ش‌ ساک میزنه🍑🍒

مـــــن ســامـیــارم!💦🏳️‍🌈🥵 پسر 19 ساله ی همجنسگرا که وقتی خانواده مذهبی و سنتیم گرایشمو فهمیدن، به هر دری زدن تا تغییرم بدن و وقتی دیدن خودشون و روانشناسا از پس این کار برنمیان منو دست عموی ناتنی بوکسورم سپردن که خشونت و بی رحم بودنش تو کل فامیل زبون زد بود! منو فرستادن پیش اون تا آدمم کنه ولی یه شب با دیدن بدن لخت و سفیدم که از ضربات کمربندش سرخ شده بود اختیارشو از دست داد و....💦🔞 https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk بیا بخون ببین‌چجوری عمو ناتنی سگ اخلاق و خشنشو رام خودش میکنه🤤🔥👆🏻 #گی #اروتیک #ممنوعه #بزرگسال #محدودیت‌سنی🔞

خانوادم فکر میکردن گرایشم یه بیماریه و فرستادنم پیش عمو ناتنی بوکسورم تا منو مَرد بار بیاره ولی عموی حشریم منو زیرخواب ک*یر کلفت خودش کرد و هرشب...🔥❌ https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk عمو ناتنی وحشی و سگ اخلاقش هرشب تو ک*ون هلوییش تلمبه میزنه و سوراخ صورتیشو خشن به فاک میده🤤🔞🔞💦 #گی #اسمات #ممنوعه #فول‌صحنه

+خواهش میکنم ایوان من همسر برادرتم بزار برم لطفا...
چنگی به لباسم زد و تو تنم پارش کرد که جیغ بلندی از ترس کشیدم _هیس عزیزم صدای جیغات وقتی لذت بخشه که بخاطر کلفتی کـ.یرم توی کو.نت باشهحالا با زبون خوش برو رو تخت و خودت رو برای الفاهای جدیدت اماده کنعروس کوچولو 🔥 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0
امگایی که با اجبار با یه مرد سادیسمی و دیوونه ازدواج میکنه اما درست فردای ازدواجشون همسرش میمیره و حالا آرویا گیر برادر شوهرش که حتی از همسر فوت شدش هم دیوانه تره میفته... در حالی که خود ایوان یه الفا داره‼️🔥‼️🔥
#تریسام‌دوتا‌الفای‌حشری‌وامگای‌بیوه #گــی

_حاجی... هق... توروخدا جلو نیاد... شلوارم... شلوارم کثیف شده...😭 حاج بهرام قدمی جلو گذاشت. با دیدن لکه‌ی سرخ روی شلوار سفید پسرک، سر جاش خشکش زد...🩸 _ هق آبروم میره...توروخدا به کسی نگو... هق...🥺 مشتای کوچیکشو به چشمش مالید و خودشو زیر بغل حاج بهرام از خجالت قایم کرد🔞 https://t.me/+1gWdFf2gmTFhZWI0 https://t.me/+1gWdFf2gmTFhZWI0
پسر بیناجنسی که توی عروسی پریود میشه حالا پدر، شوهرخواهرش دیدش و...🙈