𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺
Ir al canal en Telegram
در جستجوی خویش Playlist Daily : @calffee Movies Daily : @FAINALYSISS https://t.me/BiChatBot?start=sc-ac573e501f
Mostrar más1 357
Suscriptores
-124 horas
-77 días
-2130 días
Archivo de publicaciones
1 357
Repost from Email & Petition Rev
🔴 ایمیل بزنید:
برای نجات جان حسین رونقی وقت زیادی باقی نمانده است. با تمام توان صدای او میشویم که صدای ما بود و اجازه نمیدهیم جمهوری جرم و جنایت، جان او را بگیرد.
○ آدرس گیرندگان
○ متن ایمیل
• در انتهای متن نام و نام خانوادگی وارد کنید.
• برای جلوگیری از اسپمشدن متن تعدادی از کلمات را تغییر دهید.
1 357
این دیار از حزن و جراحات مداوم آبستن است ، آبستنی از خشم که حاصلش طفلی به نام "رشادت" است.
1 357
خدا به قائن گفت : « برادرت هابیل کجاست ؟ » قائن گفت : « نمیدانم ! مگر من پاسبان برادرم هستم ؟ » خدا گفت : « چه کردهای ؟ خون برادرت از همه جای زمین نزد من فریاد برمی آورد ! »
1 357
همه چیزی که الان میخوام ، یه ماشین
یه پلیلیست از همه آهنگایی که میتونم
خودم رو باهاشون رها کنم و یه جاده.
1 357
I can see it, Just one moment, when you know you're not a sad story, You are Alive, and stand up and see the light somewhere building and everything that's make you wonder, and you listening to that song and that drive with the people you love most in this world, and this moment I swear , We Are INFINITE . [The Perks of Being a Wallflower 2012]
1 357
زمان حال را تاب نمی آوردیم ، با گذشته سر ستیز داشتیم و از آینده محروم بودیم ، کاملاً کسانی می مانستیم که عدالت یا نفرت انسانها محکوم شان می کند در پس میلهها روزگار بگذرانند. - طاعون/ آلبرکامو
1 357
برای یک ثانیه ، تقریباً تمام خرابه ها را فراموش کردم ، این حفره پر از درد جایی ست به نام قلب ، دوباره احساس کردم یک آدم هستم ، برای یک دقیقه ، تقریباً در وجودم گم شدم ، پرندگان آوازشان را خواندند و من گوش دادم ، فکری در سرم نبود ، اما هرگز دوام نمی آورد من فقط به عقب برمیگردم ، روزها پس از دیگری سپری میشوند و من نمیدانم که دارم چهکار میکنم فقط گوشه ای نشستهام و قلمی در دست گرفته ام ، ساعت ها به صفحه نمایشگر نگاه میکنم و چیزی جز درد نمیبینم ، اما این درد باعث میشود ادامه دهم .
1 357
حسش همچون دوباره متولد شدن است، گویی این بیست و یک سال گذشته را زیر خروارها خاک مدفون بوده و حال روح به جسمش بازگشتهاست ، دستانش را از زیر خروارها خاک بیرون میآورد با جانکندن خود را از گور بیرون میکشد اطرافش را نظاره میکند ، هزاران فرد از گور برخواسته هم سن و سال خودش را میبیند ، صدایی به گوش میرسد ، گویی روز قیامت رسیده و اسرافیل در شیپور خود میدمد ، دختری از دور دست ها فریاد میکشد ، زن ، زندگی ، آزادی .
