شهرزاد
Ir al canal en Telegram
3 293
Suscriptores
-124 horas
+117 días
+11630 días
Archivo de publicaciones
3 294
خیلی وقتها اقدام کردم اما اورثینک مانع شده؛ فکر کردم که دوربین خوب ندارم و ممکنه کیفیت خوبی نداشته باشه، یا فکر کردم ممکنه توضیح من از کتابها تخصصی نباشه، باید تحقیق کنم که توضیح درستی ارائه بدم و این زمانبره، یا حتی تو تلهی 'که چی بشه؟' گیر افتادم. در کل خیلی ذهنم درگیرشه.
3 294
هر روز صبح در قسمت بالای تصویر زمینهی گوشیام میبینم که "هوا برای افراد حساس، ناسالم است." از ذهنم میگذرد "زندگی در این جهان است که برای افراد حساس ناسالم است." پس برای اینکه چند روزی جان ذخیره کنیم، زندگی و همهی متعلقاتش را روی دکمهی پاز گذاشتیم و دو بلیط قطار خریدیم. حالا در این لحظه قطار روی ریل پیش میرود، نسیمی خنک از خلال پنجرهی نیمهباز به درون کوپه میوزد. یکی از معدود صداهاییست که زورش بر زمزمههای درون مغزم میچربد. لباسشویی سابقمان هم همین بود؛ به دور چهارم شست و شو که میرسید تشنج میکرد، راه میافتاد و صدای بلند حرکت روی ریل قطار را میداد. همسایهی طبقهی پایین هر بار احساس زلزله داشت و من احساس عزیمت. آن روزها که از رشت رفتن خبری نبود، درازکش روی فرش پذیرایی، چشمانم را میبستم تا اتمام کار ماشین لباسشویی خودم را در سفری خانوادگی به مشهد تصویر کنم. ماشین زمان در فکر من چیزی شبیه همین قطار است، منتهی در ابعاد ماشین لباسشویی سابقمان؛ تو در محفظهای مینشینی و در طول زمان پیش میروی. این دنگ و فنگها را به طیالأرض ترجیح میدهم. حالا هم تا اطلاع ثانوی در این محفظه هستم و زندگی متوقف شده است.
3 294
Repost from EHIA
مجموعه علمی میانرشتهای EHIA با همکاری حلقه فلسفه پزشکی برگزار میکند:
📜مسترکلاس فلسفه در زندگی روزمره:
آشنایی با فلسفه به عنوان ابزاری برای فهم عمیق موضوعات اطراف و دیدن دنیا از منظری دیگر
مسترکلاس فلسفه صرفا سفری به تاریخ فلسفه و مطالعه آرای فیلسوفان نیست بلکه تمرینی است تا ذهن خودمان را با کمک فلسفه به چالش بکشیم و بتوانیم دنیای اطرافمان را عمیقتر درک کنیم.
🗣با حضور دکتر علیرضا منجمی
پزشک، دکتری علوم شناختی؛ دکتری فلسفه علم و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی
🕰️شروع جلسات آنلاین از ۲۴ آبان ساعت ۱۶:۳۰
🌐لینک ثبتنام:
https://ehiaco.ir/course/philolife/
3 294
برای اجتناب از پیشآمدن هرگونه مکالمهای با همکاران امسالم که هیچگونه دغدغهی مشترکی با هم نداریم، تمام مدت امروز پشت سیستم آهنگ گوش کردم. تنها راهکاری بود که به ذهنم رسید؛ مؤدب ماندن، سر تأیید نشان دادن، لبخند زورکی بر لب نشاندن و ردیف کردن عبارات بیمعنای"چه خوب!، جالبه، بهسلامتی" در مقابل روزمرگیهای خانواده و فامیلهایشان به قدری از من انرژی میگیرد که پایان وقت کاری دیگر چیزی از من نمیماند.
خیلی خستهام. این روزها برای خواندن صفحات طولانی کتاب وقت ندارم، برای درست کردن قهوهی صبح وقت ندارم، برای ثبت تصويری وقت ندارم. آخر شبها نمایشنامه عشقلرزه را دست میگیرم؛ پردهی اول زن و مرد عاشق طی مکالمهای تصمیم به جدایی میگیرند، خواب چشمانم را میبرد. فردا شب مجدد در پرده اول داستان را از جدایی زن و مرد از سر میگیرم و باز خواب چشمانم را میرباید. خستگی، کنجکاوی برای سرنوشت رابطهشان را کور کرده است. نسخهی ابتدایی نمایشنامهای را به نگارش درآوردهام که حس پیروزمندانهای را در من به جوشش در میآورد، اما خستگی مانع نشستن پشت میز و ساعتها بازنویسی میشود. برای بازخوانی همین متن هم خستهام.
3 294
-ریشارد به دادم برسین، حواب ستون عمودی جدول رو نمیتونم پیدا کنم!
- گوشم با شماست.
- «بال و پر میدهد» در چهار حرف.
- کلاغ.
- نه.
- شراب
- نه.
- امید.
