Culpa Mia
Ir al canal en Telegram
•WELCOME • چِشامی خوتۆ کوردستان نی بۆ ئەوندە خۆشەویستی؟
Mostrar más189
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-1830 días
Archivo de publicaciones
189
حالا که روزهای بیخوابیم از دستم در رفته و در ناامیدترین حالت ممکنم به سر میبرم، به این فکر میکنم که صدات رو دارم فراموش میکنم و قیافهات رو یادم نمیآد. میدونم خندههات قشنگ بود و هرچی به ذهنم فشار میارم چیز بیشتری یادم نمیآد. از اون همه حرف جز چهار یا پنج تا جمله هیچ چیز دیگهای رو بهخاطر نمیارم. گاهی برای اینکه حس کنم زندهام خودم رو گاز میگیرم که باورم بشه هنوز احساس دارم. من هنوزم نمیدونم چی شده. فقط میدونم مدتها به این روزها و این احساس نیاز داشتم. حتی گاهی زخمهای قلبم رو دیگه حس نمیکنم، فکر کنم خراشهاش درحال خوب شدن باشن. اون موقع نمیفهمیدم ولی حالا..
یهو وسط نوشتن حسش پرید. میخواستم کلی چرت و پرت دیگه بنویسم، ولش کن. همین.
بابا🖤.
189
وقتی شما با پارتنرتون دعوا میکنین پیم ببخشید براتون نوشته میشه
برای من :اهنگ دختر تُخص از آرتا
اره داداش !
189
یه نگاه به خودم میکنم، یه نگاه به تلاشم.
فشارم میاد. میگم مگه چه هیزم تری فروختی؟ نمیدونم.
189
زندگی من اونقدر سخت نیست. یعنی شایدم باشه. ولی نیست. پر از چیزای غمگین کوچولوعه. پر از چیزای غمگین بزرگ نیست. کوچولوان. روی هم غول میشن. تک تک بگم خندهات میگیره و میگی واشه اینا ناراحتی؟ نه من واسه همهاش ناراحتم. من زیر همهاش ناراحتم. حتی پرای مگس هم میتونن یه کیلو بشن. حتی دردای کوچیکم میتونن روی هم گنده بشن.
189
چیزای زیادی رو دادن دستم و میگن کنترل کن. نمیتونم. شکست خوردم. من نمیتونم حواسمو به همچی جمع کنم. مثل بلند کردن یه بچهای از پشت دوچرخه و نشوندنش پشت فرمون هواپیماست. نمیتونه. نمیتونه حواسشو به همه دکمهها و موارد خطرناک جمع کنه. داره خودش و جمعیتی که توی هواپیمان رو مستقیم میبره به سمت سقوط. گاهی اوج میگیره و سریع فرمون از دستش خارج میشه از اینکه همش حالم بده و کم آوردم، کم آوردم و حالم بده.
189
همیشه هم لازم نیست اخر تموم داستان ها قشنگ تموم بشن بعضی وقتا باید پایان تلخی داشته باشه ک از یاد نره
