•دالسین•
Ir al canal en Telegram
1 190
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
1 190
با مرور عکسهای دورهی دانشجویی، خاطرهای از سال ۴۰۱ مقابل چشمانم مثل یک فیلم کوتاه پخش شد. آن روزها مُطالباتی از این سرزمین داشتیم و امیدوار بودیم صدای بینوایمان به گوش کسی برسد. با هماهنگیِ دست و پا شکستهای با مسئولین دانشگاه، تجمعی شکل دادیم و شعارهایی مسالمتآمیز را به گوش در و دیوارِ دانشگاه رساندیم. در همان روزها همدانشگاهیِ عزیزم را بازداشت کردند. شب و روزمان سیاه شده بود. “میم” را کمتر دیده بودم اما از برادرِ نداشتهام برایم عزیزتر شده بود. هر روز فکر میکردم که امروز به او چه طور گذشته است. یک روز به سرم میزد تمام فضای مجازی را از نامش پر کنم. روز دیگر میترسیدم برایش دردسر بسازم. سکوت مرا میکُشت و حرف زدن هم گلویم را پاره میکرد. ده روز در تب و تاب آزادیش بودیم. از بقیه شنیده بودم خانوادهش به شیراز آمدند. دلم میخواست به دیدارشان بروم. ولی خودم را چه کسی معرفی کنم؟ “دلنگرانِ” فرزندتان؟
“میم” با آثار عمیقی از رنج بر روح و تنش آزاد شد.
امروز در صفحات مجازی دیدم که لیست بلندبالایی از کشتهشدگان حوادث اخیر منتشر شده است. من شاید فقط نام تکتکشان را بخوانم و تاسف تمام جانم را در بربگیرد ولی در پسِ هر نام، “دلنگران”هایی نشستهاند، عزادارهایی، نیمهجانهایی…
و در چُنین روزهایی که نیمی از جمعیت ایران داغدار و نیم دیگر “دلنگران” هستند؛ برگزاری جشن و پایکوبی در خیابانها دور از ادب است. مگر همین مردم به دست تروریستها کشته نشدهاند؟ لایق عزاداری هم نیستند؟ احترام به بازماندگانِ کشتهشدگان توسط تروریستهای ظالم کُجا رفته؟
.
.
.
.
.
از دوستانی که حال من رو پرسیدن ممنونم. عزیزید و جاتون توی قلب منه. به دلایلی دوریِ مطلق از فضای مجازی رو انتخاب کردم. کشش و تواناییِ حضور در صفحات تلگرام و اینستاگرام رو ندارم. نمیدانم تا چه زمانی اما اگر کاری با من داشتید به من sms بدید یا ایمیل بزنید.
مراقب خودتون
و دلنگرانهاتون باشید.
1 190
میگُفت اگه زندگی سراسر رنج بردنه، پس ناگزیر باید یه “معنایی” برای این رنج بردنمون پیدا کنیم…
.
شبت بخیر عزیزدلُم💚
تو هم فکرت مشغوله، میدونم...
1 190
جنابِ قربانی عزیز همیشه من رو به وجد میاره. برای بار چندم بود که کار جدیدشون رو میشنیدم ولی امشب با گوشِ جان بهش گوش دادم. قلبِ من رو بار دیگه برای خودش کرد. استاد میخوند “صدا بزن که سکوت جهان تمام شود”. آخ که چقدر سکوتِ جهان رو میفهمیدم. با تمامِ هیاهویی که در جهانِ هستی در جریانه، گاهی انگار تمامِ جهان سکوت کرده. انگار تمامی حرفها و کلمات قاصرن برای ساختن یک جمله…
و استاد چه تمنای قشنگی میکنه:
مرا که اینهمه از دوری تو در خطرم مرا که شب به شب از خاطر تو میگذرم مرا که زمزمهی بادهای رهگذرم مرا که آینهی آههای بی اثرم مرا که خستهترم هر چه از تو دورترم مرا که مرگ من است اینکه از تو بیخبرم صدا بزن که سکوت جهان تمام شود که با تو قصهی بی قهرمان تمام شود که بغض ابری این آسمان تمام شود هزار و یک شب این داستان تمام شودشبت بخیر عزیزدلُم بر قرار باشی💚
1 190
در پاسخ به اینکه آیا چُنین نیکبختیای “به موقع” به زندگیِ تو نازل شده یا نه؛
حافظِ عزیزم پاسخ دلچسبی میده:
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند!
.
.
شبت بخیر عزیزدلُم💚
1 190
برای صُبح روز تعطیل،
همراه با یک لیوان چای دارچین
و مقداری غمِ نانوشتهی حل شده در آن.
1 190
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصلهٔ رخوتناک دو همآغوشی
یا نگاه گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بیمعنی میگوید «صبح بخیر»
.
مناسب برای چند باره گوش دادن زیر بارون،
و تکیه
به دژِ محکمِ زندگی.
(امید)
.
