es
Feedback
FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

Ir al canal en Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

Mostrar más
1 765
Suscriptores
+324 horas
-27 días
-6830 días
Archivo de publicaciones
#Art by : Federica Costantini @FromSoftware
#Art by : Federica Costantini @FromSoftware

72 _ کجا هست این مورتال بلید؟.. _ من شنیدم که در معبد سنپو نگهداری میشه. هرچند... گفته شده که کسی حتی نمیتونه این سلاح رو از غلاف بیرون بکشه. _ منظورتون چیه ؟! _ خودمم نمیدونم راستش، یجور شایعست. دروازه های اصلی به سمت معبد هم خیلی وقته که بسته ان.. کی میدونه اون عقب مونده ها چه غلطی دارن اون بالا میکنن... _ ... پس در اینصورت چگونه می‌توانست به آن معبد راه یابد. قطعا باید راهی هرچند نه چندان ناهموار هم وجود می‌داشت.. _ علناً هیچ مسیر سرراستی به سمت کوهستان نیست. ولی، اگه بتونی از طریق سیاهچال متروک (Abandoned Dungeon) راهتو پیش بگیری، شاید بتونی به یجایی برسی.. _ (همم.. باز همین بهتر از هیچیه.. دیگه بهتره برم..) سکیرو قصد رفتن می‌کند. _ ممنونم از راهنمایی تون. و همچنین پذیرایی.. سپس ظرف ساکه را به سمت خود ایشین برمی‌گرداند. _ اوهووو..!!!! هه هه!! تو ساکه ای که بهت دادم رو برگردوندی؟!!.. _ من... قصد بی احترامی ... ....!!!؟؟؟؟ سکیرو که دومرتبه جهت پوزش یک زانو روبروی او نشسته بود، سرش را برای لحظه ای آرام بلند می‌کند و ایشین را در حالی میابد که مست و سرخوش، ظرف ساکه را یک نفس داشت می‌خورد! _ بههههه!!! معرکه بود... راستی، گنیچیرو چطور بود؟ سکیرو که تا آن لحظه قصد رفتن کرده بود، از تصمیمش به اجباری نا اشکار منصرف شده و دومرتبه وارد گفتگویی نه چندان واجب با ایشین می‌شود. _.. منظورتون چیه ؟ ‌_ شما دوتا با هم جنگیدید مگه نه؟ _... ساده بخوام بگم، قوی بود. و... تکنیک های غیر معمولی هم داشت.. _ که اینطور. _ صاعقه توموئه دقیقا چیه؟... ایشین می‌توانست خود بحث را به استاد و تکنیک های گنیچیرو برساند، اما از عمد اینکار را نکرده بود. توموئه، مانند زخم عمیقی بود که ایشین آرزو می‌کرد که کاش هیچ وقت او را ندیده بود... (( گنیچیرو از زمانی که به قبیله آشینا پیوسته بود، نتوانسته بود به درستی و به موقع تکنیک های ارشد راه و روش مبارزاتی آشینا را کسب کند. تنها مهارتی که داشت کار با تیر و کمان نامعمولش بود.. _ بالفرض که خودتو به شاگردی این فرد ناشناس درآوردی و فکر میکنی که با راه و روشش آشناییت داری. ولی هیچ فکر کردی که یکی از ویژگی های اصلی یک رهبر قبیله آشینا، دارا بودن مهارت های ارشد فنون مبارزاتی آشینا.... _ استادم توی راهه.. _ چی؟! گنیچیرو که تقریبا از همان اوایل بازپس گیری قلعه و سرزمین آشینا، به بیرون از قلعه می‌رفت و در محیط وحشی و نزدیک دره فرورفته به تمرینات خود می‌پرداخت، با فردی آشنا شده بود که راه و روش خاصی در مبارزه داشت. گویا آن فرد استادش بود. _ گنیچیرو.. من نمیتونم اجازه بدم یک شینوبی بی اصل و نسب، استادی تو رو قبول کنه و پاشو وارد این قلعه بذاره. هرچه زودتر میری پیشش و بعد از اون، میری و از فردا تمیرناتتو زیرنظر جینسوکه در پیش بگیری. _ .... بله پدربزرگ. _ سرورم!! سربازی به سرعت وارد اقامتگاه ایشین می‌شود و به او اطلاع می‌دهد که یک داوطلب دیگر برای پرستاری از لرد تاکروی جوان، وارد قلعه شده. از آنجایی که این موضوع برای ایشین بسیار حیاتی بود، همانجا به راه می‌افتد تا در اتاق لرد تاکرو، منتظر این فرد باشد تا مورد آزمایش قرار بگیرد.. _ گنیچیرو.. تو بهتره راهی شی و اون مطلبی که بهت گفتم رو عملی کنی.. _ ... بله، سرورم... ایشین وارد اتاق تاکرو می‌شود. کسی آنجا نبود. سَرَکی به کتابخانه می‌کشد و او را بروی کتاب هایش، غرق در خواب میابد. با احتساب اینکه سر ظهر بود، ایشین این ساعت از خواب او را عجیب یافت! _ (حتما از فرط مطالعه دیشب نتونسته خوب بخوابه... مشکلی نداره، خودم تنهایی با این زن ملاقات خواهم کرد..) با کیمونوی رسمی اش، دو زانو پشت میز مخصوصش منتظر داوطلب می‌ماند. ایشین کمی منتظر می‌ماند و کمی از کتابچه رزمی مورد علاقه اش را مطالعه می‌کند تا در نهایت، صدای باز و بسته شدن درب را می‌شنود. زن، آرام و با طمانینه راه می‌رفت بطوری که زمین کوچک ترین لرزشی در حین راه رفتن او نداشت، درست مانند قدم زدن یک شینوبی یا یک نینجا. ایشین درحال حاضر غرق در تعجب و کمی عصبانیت بود. مسلما اول از همه قبل از ورود باید از او اجازه گرفته میشد. بنابراین همچنان چشمانش با ابروهای درهم کشیده به خطوط کتاب خیره ماند.. _ اول از همه، اینجا یک قلعه سلطنتیه. کی به تو چنین اجازه ای داده که...!!!!!!!!! ایشین چشمش به دختری جوان، با لباس هایی مندرس و کمی خاکی می‌خورد. موهای دختر بطرز جالبی در دو طرف پشت سرش بسته شده بود و... چشم هایش.... _ سرورم. جسارت من رو ببخشید. دختر یک زانو بروی زمین نشسته بود و دست راستش را بروی زانویش انداخته بود. آن اعتماد به نفس در گفتار، آن طرز لباس پوشیدن، حتی آن طرز یک زانو نشستن که مثلا نشانه احترام بود... @FromSoftware

Oooooooh.... #Fun @FromSoftware
Oooooooh.... #Fun @FromSoftware

Beyond Peace He carves them out of wood and stone He carves that cursed face He carves as embers stir to flames Each shows he’s beyond grace He carves the Buddha’s visage But it’s only rage that’s shown After all, you only carve The faces that you’ve known No matter how he begs for peace The faces twist in rage Every one, a mockery That disrespects the sage He carves the face of Buddha As he carves the face of man He carves the only thing he knows He carves the things he can اثری درباره زنده یاد اسکالپتر... شاعر : Melancholy-in-andante #Art @FromSoftware

#Soundtrack #Sekiro #Ost by : Yuka Kitamura @FromSoftware

شعله های آتش خشم ... تنها چیزی بود که می‌توانست ببیند... #Art @FromSoftware
شعله های آتش خشم ... تنها چیزی بود که می‌توانست ببیند... #Art @FromSoftware

خب؟؟ anonymous poll راهنمای کوئست لاین ها و دیالوگ های مخفی و خاص بازی های سولزبورن – 69 👍👍👍👍👍👍👍 84% راهنمای دقیق کشتن باس های دارک سولز ها و بلاد (همونطوری که راهنمای باس های سکیرو رو توضیح دادم) – 13 👍 16% 👥 82 people voted so far.

آقا اوکی تسلیم!! #هویت_را_خدشه_دار_نکنیم هرچند برای کسایی که به نظر اول رای دادن، میتونن خیلی راحت تو چنل یوتیوبم سابسکرایب کنن چون بزودی راهنمای نیوه 1 رو میزارم (نیوه 2 هم راهنماش هست تو چنل) از اون که بگذریم... می‌رسیم به بحث اینکه درباره این ویدئو های متفرقه در عرصه بازی‌های فرامسافتوررررر، اول به کدوم نوعش بپردازیمم؟ : 1_ یا میتونم راهنمای مینی باس های سکیرو و یا باس های اصلی بقیه بازیای سولز بورن رو (مثل همونطوری که برای سکیرو درست کردم) رو درست کنم و بذارم چنل... 2_ یا هم اینکه اصلا برم سراغ کوئست لاین ها و دیالوگ های مخفی کرکتر ها و جوایز خاص و مخفی که بهتون میدن... #Hmmmmmmmmmm... @FromSoftware

صحییییح... #Fun @FromSoftware
صحییییح... #Fun @FromSoftware

#Elden_ring @Fromsoftware
#Elden_ring @Fromsoftware

... #Art #Berserk @FromSoftware
... #Art #Berserk @FromSoftware

71 _ اگه کار مهمی داری، بیا تو و حرفتو بزن. _....!!!!!!!؟ (چطوری فهمید من اینجام!!! شاید بخاطر خستگی زیاد طرز راه رفتنم عوض شده و مثل قبل نتونستم آروم راه برم.. ولی مطمئن بودم که واس فالگوش وایسادنم که شده خیلی یواشکی کار کردم...) سکیرو شمشیرش را نیمه به غلاف می‌برد تا در هر صورتی آماده باشد و بعد، آرام از پشت درب خود را نشان می‌دهد. پیرمردی نه چندان فرتوت و به ظاهر سرحال، با کیمونویی سفید و ساده ولی راحت بر تنش، بروی پشتی خود لم داده بود و با چهره ای برافروخته اما مصمم، منتظر مهمان ناشناس و ناخوانده اش بود. فضای اتاق برای سکیرو بسیار سنگین و غیر قابل تحمل بود. ایشین آشینا... مقتدرترین، مهیب ترین و قدرتمند ترین رهبر و جنگجویی که قبیله آشینا در تمام ادوار به خود دیده بود، اکنون در آن اتاق با لباسی راحتی و درحال استراحت نشسته بود. سرانجام وارد اتاق شده و شمشیرش را کاملا به غلاف برده و به نشانه احترام، روبروی ایشین یک زانو می‌نشیند. سکیرو باوجود اینکه با تمام این اوصاف، احساس خجالت و کوچکی در مقابل او می‌کرد، سؤالش را مطرح می‌کند.. _ درباره زندگی دیواین ئر... _ بله؟ _ میخواستم سوالی ازتون بپرسم. _ قبل از اون... ساکه (Sake). _ چی.. ؟؟ _ پاداشته. بگیرش. ایشین ظرف نسبتاً بزرگ حاوی ساکه که جلویش بود را به سمت سکیرو هل می‌دهد. سکیرو هیچ سرنخی از دلیل این کار او نداشت و پاک گیج شده بود. آیا او نسبت به تمام اتفاقاتی که در قلعه می‌افتاد در این حد بی اطلاع و خونسرد بود؟ شاید هم آخر عمری عقلش را از دست داده و نزد همه حتی گنیچیرو بی اهمیت شده و حتی لایق محافظت هم نبوده و به آن روز افتاده بود؟؟.. _ این، بخاطر تلاشت در شکست دادن نوه من گنیچیرو بود... _....!!!!!!!!! (فک کنم داره منو مسخره میکنه..) _ طلسم ابدیت و آب های جاودانگی، حسابی اونو مست و مسحور خودشون کرده بودند. اون از راه و روش یک جنگجوی واقعی دور شده بود. من ازت ممنونم که بخاطر من به زندگی چنین شخصی پایان دادی. _ من صرفاً به دستورات و قول و قرار پدرم در قبال محافظت از لرد کورو عمل کردم.. _ آهاااا... پس تو پسر جغدی؟... بچه ای که در حین کودتا از وسط معرکه پیداش کرد... _... بله... _ هاهاها!!!.. زندگی و سرنوشت ماها به طرز جالبی به هم گره خورده و مرتبطه.. _.... سکیرو گمان کرد که مطمئنا ایشین نمی‌دانست که گنیچیرو نمی‌تواند بمیرد و او نیز اکنون جاودانه شده، مگرنه با چنین لحنی درباره او صحبت نمی‌کرد که گویی مرده! در همین حین که به چنین موضوعی فکر می‌کرد، با خود اندیشید : چرا گنیچیرو باید راز ابدیت کورو را می‌فهمید و خون او را دریافت می‌کرد، وقتی که در حال حاضر جاودانه بود؟ شاید هم این دو با هم فرق اساسی داشتند اما چه فرقی؟.. _... اینطور فکر نمیکنی، سکیرو؟ _ ...!!!!!!!!! (فقط یک نفر منو به این اسم صدا کرده، اونم تنگو بود... این از کجا میدونه که.. این تُن صدا، این صلابت توی حرف زدن... ینی ممکنه...؟) ... شما... ؟ _ حالا چی میخواستی بدونی؟ سکیرو حدسش به این رفته بود که ایشین همان تنگو است، اما ایشین گویی که بخواهد سریعتر بحث را عوض کند به سوال سکیرو بازگشته بود. _ ... دیواین ئر دنبال راهیه برای قطع زنجیره های ابدیت. میخواستم بدونم از چه طریق باید اینکار انجام بشه. _ مورتال بلید (Mortal Blade).. _... _ اگه دنبال خنثی کردن توانایی جاودانگی هستی، این سلاح قطعا به کارت میاد. _ مورتال بلید... سکیرو هیچ وقت چنین چیزی نشنیده بود. هرچند بنظرش می‌رسید که این شمشیر بخاطر اسمی که دارد، تنها قابلیت آن پایان دادن به زندگی افرادی مانند خودش و کورو است که نمی‌توانند بمیرد، و به همین خاطر مطمئنا یک شمشیر نمادین و یا ابزاری شبیه شمشیر بود. _ هرچند.. بهتره بدونی که بنظر، با این شمشیر حتی میشه موجودات و کسایی رو بکشی که نمی‌میرند. _ موجوداتی که... نمیمیرن ؟؟! سکیرو گمان می‌کرد که غیر از خودش، کورو و گنیچیرو، هیچ فرد دیگری وجود نداشت که دچار چنین معضلی شده باشد.. _ من هیچوقت به چنین موجودی برنخوردم، ولی دربارشون خوندم که... اگه هرچقدر زخمی شون کنی، قلبشون رو دربیاری یا حتی سرشون رو هم از بدن جدا کنی... فایده ای نداره و همچنان زنده خواهند بود... اگه قصه ها و داستان ها درست باشه، یه همچین چیزی واقعا باید ترسناک باشه. برای کشتن یه همچین هیولایی، قطعا به چنین شمشیری نیاز خواهد بود... _ .... سکیرو به یاد خود افتاد. نمی‌توانست بمیرد. نمی‌توانست مفهوم مرگ را درک کند. و حتی بالاتر از آن، گهگاهی مانند حیوانی وحشی می‌شد که فقط به فکر خونخواری و وحشی گری بود و به چیز دیگری فکر نمی‌کرد. هرچند دست خودش نبود اما او خود نیز، گاهاً تبدیل به همان هیولایی میشد که ایشین از آن سخن به میان آورد.. _ (هممم... این چشم ها... ینی ممکنه تو هم...؟) ... @FromSoftware

Leonhard... #Art by : Blue Stray Cat Art @FromSoftware
Leonhard... #Art by : Blue Stray Cat Art @FromSoftware

70 _ (ایشین... آشینا؟؟!!!... مگه هنوز زندست... چرا باید نباشه؟؟؟ معلومه که خودشه چون هرچی که باشه اینجا قلعه آشیناست و...) _ لرد ایشین در حال حاضر داخل ساختمان اصلی قلعه نیست و در یکی از همین اتاق های ساختمان های اطراف برج، تحت مداوا قرار گرفته. گرگ علناً نه تنها هیچ سرنخی از اینکه ایشین دقیقا کجا بود نداشت، از طرفی دیگر جستجو در قلعه به آن عظمت کار خطرناک و وقت گیری بود. _ چطوری باید پیداشون کنم؟؟ _ شنیدم که شینوبی های نایتجار برای ارتباط با همدیگه و بعضاً مقصود و منظور خاص خودشون، دود هایی روی ایوان ها ایجاد کردن که پیدا کردنش کاری نداره، میتونی از همونا به عنوان مسیریاب استفاده کنی! _ ... سکیرو طبق گفته کورو، یکی از دو دریچه کوچک و چوبی یک گوشه اتاق را باز می‌کند و راهی پیدا کردن ایشین می‌شود. _ (شمشیری که میتونه به ما آسیب بزنه... ایشین آشینا چطوری از چنین چیزی خبر داره... خون اژدها... چیشد که خودمو انداختم وسط این همه مشکل؟؟..) بروی گوشه ایوانی که آن طرف اتاق بود، چیز کوچکی مانند شمعدان قرار داشت که دودی با رنگ هایی ملایم و تلفیقی از صورتی و سفید، از آن بالا می‌رفت. _ << خنده داره... >> رنگ دود رو به سیاهی گرایید، اما نه همه آن. در میانه آن دو خط سفید و عمودی که کنار هم، یکی پهن تر و دیگری کوچک تر بود قرار داشت. سکیرو می‌دانست دارد تفکرات منفی و تاریکی را دوباره به خود راه می‌دهد، اما گاهی اوقات نمی‌توانست جلوی آن را بگیرد. هرچند می‌دانست که گرگ سیاه چیزی جز شر و بدی را نمی‌خواست... اصلا چرا دائما با او بود و او را ول نمی‌کرد. چه چیزی از سکیرو میخواست... _ << گنیچیرو... دشمن خونی تو... ایشین... دوست و کمک دست تو!!!... >> یکجای کار بنظر گرگ مشکوک بود. یاری رساندن ایشین حتی از جهت دادن اطلاعات برای رسیدن کورو به رویایش، نوعی دشمنی و مخالفت با گنیچیرو - رهبر جوان و محبوب قبیله آشینا - محسوب می‌شد. آیا اکنون که گنیچیرو سقوط کرده بود، ایشین نیز هوا را پس دیده و خود به مقام سابقش بازگشته بود؟ یا شاید هم اصلاً... سکیرو در تمام این مدت حتی یک ذره هم مهلت فکر کردن نداشت و تمام فکر و ذکرش نجات اربابش بود. شاید هم این نبود، بلکه دلیل اصلی و چیزی که ذهنش را تماماً مشغول کرده بود، عمل کردن و سرپیچی نکردن از دستور پدرش بود که آن را سرلوحه کارش قرار داده بود... _ هچچچووووووو!!!! _ !!!!! سکیرو صدای عطسه ای بلند را از نزدیکی می‌شنود و تمرکزش برمی‌گردد. حالا که به کورو قول داده بود تا آرزویش را عملی کند، باید با تمام توان روی کارش متمرکز میشد تا هرچه سریعتر بتواند رویای او را عملی کند اما، برای چه آن تصمیم را گرفت؟ به شمعدان نزدیک تر میشود و سپس به چند ستون دود دیگر بروی پشت بام های مختلف روبروی خود و البته ایوان کوچک اتاقی که در همان نزدیکی نیز بود را می‌بیند. _ همم.. هیچ نایتجار یا محافظی را آنجا اطراف آن برج نمی‌دید. اگر واقعا ایشین آشینا زنده بود، چطور به خود اجازه می‌داد به چنان بخش ناامنی از قلعه نقل مکان کند؟ سکیرو بروی بالکن می‌رسد. درب اتاق باز بود! درست قبل ورودش، به فکر این می‌افتد که کمی استراق سمع کند تا از هرگونه غافلگیری احتمالی جلوگیری کند. سکیرو همواره با وجود اینکه خود را یک سامورایی و یا یک جنگجوی شجاع قلمداد نمی‌کرد، اما همواره سعی در رعایت و پایبندی به این دو رکن، در زندگی اش بود.. غافلگیر شدن... و ترس... ممنوع! _ همم.. گنیچیرو... مسیر درستی رو انتخاب نکردی... _ ...!!!!!! شاید اشتباه می‌کرد، ولی بنظرش صدای مهیب و گیرای فرد داخل اتاق، بسیار برایش آشنا بود. مثل این بود که همین چند ساعت پیش با او حرف زده بود... @FromSoftware

خب؟؟ anonymous poll فقط سولزبورن – 92 👍👍👍👍👍👍👍 83% بازیای جدید – 19 👍 17% 👥 111 people voted so far.

توجه!!! گایز... باوجود اینکه هنوز دو قسمت از راهنمای دارک یک مونده (اینو گفتم که بدونین) ولی گفتم بیام پیش پیش نظرتونو بدونم که برای آینده چنل (در زمینه راهنما) چیکار باید بکنیم.. دو تا کار اینجا برامون پیش میاد که میشه انجامش داد در آینده : 1_ بطور روتین و منظم (مثل بقیه راهنما هایی که گذاشتم چنل) راهنمای بازی های در کل (RPG) بذارم چنل مثل (Nioh 1, 2) و هویت چنل رو خدشه دار کنیم. 2 _ قاعدتا راهنمارو میزاریم کنار (تا وقتی که دستم به دیمنز سولز برسه 😑) ولی بجاش به مطالب متفرقه مخخخصوص آثار فرامسافتور می‌پردازیم (چمدونم مثه راهنمای ویدئویی کوئست لاین ها، راهنمای قدم به قدم کشتن مینی باس ها، اسپید ران و...) از این قبیل مطالب مفید! #Hmmmmmmmmmm...

شت بيسکوئيت!! کاش این عکسرو قبل این نظرسنجیه می‌ذاشتم -_-
شت بيسکوئيت!! کاش این عکسرو قبل این نظرسنجیه می‌ذاشتم -_-