FROMSOFTWARE
Ir al canal en Telegram
Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata
Mostrar más1 698
Suscriptores
+124 horas
-67 días
-1930 días
Archivo de publicaciones
1 698
31
گرگ به فکر فرورفته و راه های زیادی به ذهنش میرسید تا بوسیله آنان گاو را از پای دربیاورد اما در همین حین، گاو به سرعت به سکیرو نزدیک میشود و درست قبل از اینکه به او شاخ بزند، سکیرو از بالای سرش پریده و از حمله او در امان میماند.
گاو بسیار تهاجمی رفتار میکرد و همین مانعی بر سر مسیر پیروزی گرگ بود. او باید در آنِ واحد برای حمله بعدی گاو تصمیم میگرفت، نمیتوانست انتخابی برای راه حل بهتر داشته باشد چون مهلتش را نداشت.
علی رغم واکنش های بسیار مناسبش، باید به فکر چاره ای اساسی میبود تا از راهی به گاو ضربه بزند، چراکه اگر به همین ترتیب استراتژی دفاعی پیش میرفت، زمان زیادی را ممکن بود از دست بدهد. نبرد با حیوانات فرقی جزئی اما اساسی با نبرد دو انسان دارد. در مبارزه دو جنگجو، هر دو زمانی را برای بازیابی انرژی و یا تمرکز خود صرف میکنند، ولی برای کشتن حیوانات وحشی، هیچ کدام از اینها اهمیت نداشته و صرفا به هر روشی که شده باید در مبارزه پیروز شد. باید درست مثل حیوانات عمل کرد..
_ (( فرق بین یک سامورایی با بقیه مبارزان و حتی مردم عادی همینه...
اینکه ما با شرافت مبارزه میکنیم. مهم نیست حریف قدرتمند باشه یا ضعیف... افتخار و حفظ شرف، حرف اولو در زندگی یک سامورایی میزنه..
گنیچیرو در بالاترین طبقه برج قلعه مخفیانه کمی از درب کشویی دوجو (Dojo) را کنار داده بود و با نمایی محدود، مشغول مشاهده کلاس تدریس پدربزرگش بود.
گنیچیرو مدت کوتاهی پیش از پیروزی ایشین در کودتا علیه وزارت داخلی به قبیله آشینا پیوسته بود - که در واقع ایشین او را تحت سرپرستی خودش گرفته بود - بنابراین چندان چیز های زیادی راجع به آداب و رسوم یک سامورایی و یا حتی فنون مبارزاتی آشینا نمیدانست. به همین علت شدیداً تمایل به آشنایی بیشتر با این قبیله و سنت های آن داشت.
_... هیچ وقت صرفاً داشتن قدرت رو ملاک پیروزی قرار ندین. حتی با سلاحی چوبی، میتونین بر مقاوم ترین کاتانا ها هم پیروز بشید..
سازه (Saze)!!
این جلسه نوبت سازه بود که شانس و مهارتش را امتحان کند تا شاید بتواند از امتحان مخصوص عبور کرده و مدال ممتاز را در قبیله آشینا دریافت کند.
امتحان مخصوص به اینصورت بود که شاگردان مکتب آشینا که عمر خود را در این راه گذاشته و در نهایت به جایگاه نگهبانان ممتاز قلعه و شخص ایشین آشینا نائل میشدند، می بایست توسط سامورایی های ارشد و در برخی موارد توسط خود ایشین آزموده میشدند.
در کمال تعجب، زره یا محافظ چندان خاصی برای مبارزه و تمرین درون دوجو وجود نداشت. صرفا لباس هایی سنتی و سامورایی پسند برتن داشتند که یوکاتا (Yukata) نام داشت. در این حین تنها فرقی که ایشین با شاگردانش داشت این بود که لباس او خاکستری و لباس تکتک شاگردانش و مابقی سامورایی های ارشد قلعه آبی بود.
سازه که همانند دیگران و البته برخلاف ایشین از بدو ورود به دوجو شمشیری چوبی بر دست داشت، از جا برخاسته و آماده نبرد میشود.
_ برای اینکه نشونتون بدم قدرت و ابزار در نبرد اهمیت چندانی نداره، سلاح خودم رو با سازه عوض میکنم.
ناگهان همگی چشمانشان گِرد شده و با وحشت و نگرانی به ایشین نگاه میکنند. گنیچیرو کم مانده بود که درب را باز کرده و دخالت کند اما میدانست که این یک نوع بی احترامی محسوب میشد و سپس عقب ایستاد..
سازه با تردید کاتانای فلزی ایشین را گرفته و شمشیر چوبی را تحویل میدهد. تیغه آن کاتانا چندان بلند نبود و وزن زیادی هم نداشت اما بیش از هزاران نفر طعم تلخ مرگ را بوسیله آن کاتانا چشیده بودند.
سازه به نشانه آمادگی شمشیر را در غلاف برده و در مقابلش ایشین، حالت مبارزاتی عجیبی به خود گرفته بود.. گویی آماده انجام ضربه ایشیمانجی بود.
هیچ کس جرأت نداشت حتی برای نگرانی هم شده به ایشین تذکر دهد که اینکار بسیار خطرناک است و میتواند به قیمت جانش تمام شود..
سازه تمرکز میکند، ایشین انگار که یخ زده باشد حتی پلک هم نمیزد. ناگهان سازه با سرعتی بسیار بالا شمشیر خود را از غلاف بیرون کشیده و درست لحظه ای که همه چیز تمام شده بنظر میرسید، ایشین با واکنشی بی نظیر ضربه او را دفلکت میکند. عجیب تر آنکه به روش های معمولی دفلکت و صرفاً گارد گرفتن آن کار را انجام نداده بود، بلکه با انجام فنی دیگر ضربه سازه را دفلکت کرده بود...
اکنون نه تنها سلاح چوبی ایشین صدمه ای ندیده بود، بلکه گارد سازه در اثر آن ضربه کاملا باز مانده بود و آسیب پذیر شده بود..
_ هه.. الکی نیست که بهش میگن استاد بزرگ شمشیرزنی..))
@FromSoftware
1 698
30
یایجیتسو همان فنی بود که گنیچیرو در شب فرار کورو و شینوبی وفادارش، از آن برای قطع کردن دست گرگ استفاده کرد. اما وقتی که بیشتر به آن نبرد فکر میکرد، بنظرش نمیرسید که گنیچیرو چندان با استفاده از مهارت های مکتب آشینا مبارزه کند. سکیرو از همان مبارزه کوتاهی که با او داشت، از این مطمئن بود که در حالت مبارزه ای او هیچ کدام از فنون رزمی آشینا وجود نداشت..
حتی حالت مبارزاتی او هم با توضیحات و آموزش کتابچه راهنمای آشینا متفاوت بود..
_((استاد..
من واقعا خسته شدم، ممکنه یکم استراحت کنم و بعدش...
_ نه گنیچیرو!
اگه میخوای با راه و روش من مبارزه کنی، باید خستگی ناپذیر باشی.
_ ...
_ هیچ پیشرفتی توی این چند هفته نداشتی..
علاوه بر اون فُرم جنگیدنت که اساس کار هر جنگجوییه اشتباهه !
باید شمشیرو مثه روبان تو هوا بچرخونی. برای انجام این تکنیک ها باید هر طرفی که شمشیرت میره تو هم همسان با اون حرکت کنی، فک کن داری می رقصی.
در ضمن، هرچی فن و مهارت هم از مکتب آشینا یاد گرفتی باید بندازی دور...))
سکیرو قدم به قدم به قلعه نزدیک و نزدیک تر میشد. چقدر آسان تر بود اگر همان دیشب که اربابش را نجات داد، گنیچیرو را شکست داده و به آسانی از آن سرزمین خارج میشد. زمانی که هیچ سنگی بر سر راهش قرار نداشت و صرفاً لازم بود گنیچیرو را شکست دهد..
آیا سرنوشت و دست روزگار اصلاً وجود دارد؟ اگر چنین چیزی وجود نداشت پس چرا و چگونه سکیرو هربار مانعی بسیار عظیم و فراتر از توانایی هایش بر سر راهش قرار میگرفت و حتی عجیب تر از آن اینکه هر دفعه با موفقیت از آن عبور میکرد؟..
با وجود اینکه سربازان چندان زیادی از بین نبرده بود، اما به هر پادگان جدیدی که پا میگذاشت خبری از نگهبانان متعدد نبود. آیا این ها تمام سربازانی بودند که مسئول دیده بانی مرز های آشینا بودند؟
کمی پیش میرود و در نهایت به دروازه ای کوچک قبل از محلی که بنظر میرسید نوعی محوطه نظامی باشد میرسد..
_ بنظرم گنیچیرو داره زیاده روی میکنه. آوردن همچین چیزی تو قلعه دیوونگیه..
_ دقیقا!
حیوون حیوونه، دوست و دشمنم سرش نمیشه..
اگه یه لحظه حواسمون نباشه هممون مردیم!!
_ ...
از دروازه عبور کرده و اکنون وارد محوطه شده که در طرف دیگر آن، چند سرباز دیگر اطراف محفظه ای بزرگ و چوبی را میبیند که کارهایشان - حتی راه رفتنشان - را هم بسیار به آهستگی و متانت انجام میدادند.
_ ... چه خبره اینجا.
یکی از سربازان او را از آن طرف محوطه میبیند اما نه فریادی میزند و نه به سرعت به سمتش میدود. نیزه اش را برداشته و با قدم هایی بسیار بلند اما آهسته، سعی در رساندن خود به سکیرو میکند.
_ ... هه !
در همان حین سکیرو یک ترقه از رشته کنده و با نیشخندی بر گوشه لبش، آن را درست کنار محفظه پرتاب میکند.
صدای بلند اما گذرای ترقه موجب لرزش موقت و آرام محفظه میشود. در آن حین همه نگهبانان خشکشان زده بود و سعی داشتند هرطور شده خود را بی سر و صدا از آنجا دور کنند. باید موجودی بسیار وحشی و قدرتمند درون آن حفاظ میبود که آن سربازان آنقدر از او واهمه داشتند.
سکیرو که مخالف تلف شدن ترقه ها و وقتش بود، سوت سبز و از جنس پیچک خود را بیرون آورده و در آن میدمد.
ناگهان کل محفظه چوبی فروریخته و گاومیشی بسیار عظیم الجثه با تکه ای بزرگ از کاه بروی سرش که فقط قسمت بالای آن آتش زده شده بود از داخل آن درآمده و به سرعت به هر موجود زنده ای که اطرافش بود حمله میکرد.
طی مدتی نه چندان طولانی هر سه سرباز که همانند بزدلان در حال فرار کردن بودند، یا زیر دست و پای گاو له میشدند و یا طی ضربات سهمگین او، به سمت دیوار پرت میشدند.
_ ههه... پس تکلیف خاکستر وسط معرکه مشخص شد.
گاو متوجه حضور سکیرو شده و بدون لحظه ای توقف، دور زده و اکنون به سمت او میرود.
باید به فکر چاره ای میبود..
@FromSoftware
1 698
راهنمای قدم به قدم بلادبورن هم به پایان رسید. امیدوارم از این راهنما نهایت استفاده رو برده باشید و براتون کارآمد بوده باشه.
بقیه چلس هارو هم احتمالا موقعی که راهنمای دارک یک تموم شد میزارم چنل.
به لطف همراهیتون راهنما های :
Sekiro
Dark Souls 3
Dark Souls 2
Bloodborne
در چنل گذاشته شده و اگه تا الان اطلاع نداشتین، میتونید یا با استفاده از جستجوی کلمات مرتبط با اونا (مثل مراحل یا باس ها...) یا با استفاده از هشتگ مرتبط با اونا، براحتی به ابن راهنمایی ها دسترسی پیدا کنید.
در ضمن هر سوالی هم نه تنها درباره بلادبورن، چه برای بازی های دیگه فرامسافتور داشتید میتونید به ادمین هامون که آیدی هاشون در اینفو چنل موجوده مراجعه کنید و اونها کمکتون خواهند کرد.
مثل همیشه بسیار قدردان همراهیتون هستیم، امیدواریم که از این به بعد هم همراه چنلمون بمونید.🙏🙏❤️
1 698
29
انواع و اقسام موانع بر سر راهش ظاهر میشد. آیا بقیه مردم هم از این قبیل اتفاقات عجیب در زندگی روزمره خود داشتند؟
به دست چپ خود نگاه میکند.
چه چیزی درباره دست مصنوعی سکیرو وجود داشت که باعث خنده تنگو شده بود؟ آیا چیزی راجع به گذشته آن ابزار یا صاحب قبلی اش میدانست؟ چگونه آن شیء در اختیار اسکالپتر قرار گرفته بود...؟
درون کتابچه کم قطری که تنگو به او داده بود، تعدادی فنون رزمی و تعدادی فنون دفاعی ذکر شده بود. همانند اینکه چگونه میتوان راحت تر دفلکت کرد یا آموزش اجرای فن ایشیمونجی (Ichimonji).. هر چند سکیرو باید از تکنیک های پایه آغاز میکرد تا به فنون پیشرفته تر برسد، ولی زمان کوتاهی در اختیار داشت و اول از همه باید اربابش را نجات میداد.
_ شینوبی؟!!!!
_....
سربازی در آن محوطه در حال قدم زدن بود که ناگهان به سکیرو رسیده و با منظره پر از سربازان و سگ های مرده مواجه میشود. کار از کار گذشته بود و قبل از اینکه سکیرو به او برسد و کارش را یک سره کند، در شیپوری کوچیک دمیده و عده دیگری از سربازان را هم به آن محل میکشاند.
سربازی در بین آنان که بسیار خشمگین و ابله بنظر میرسید سریعاً به سمت او حمله میکند. در آن حین، سکیرو ناگهان به یاد تصویر و توضیحات طریقه انجام فن درون کتابچه میافتد.
یک پایش را از دیگری کمی جلوتر میگذارد، مستقیم به سمت سرباز میایستد و در حالی که با دو دست کوزابیمارو را گرفته، شمشیرش را آرام بالای سر میبرد و در همان حالت خشک میشود.
سرباز سرانجام به وی میرسد. سکیرو با تمام توان و سرعتی که داشت شمشیرش را بر سر سرباز فرود میآورد و به اشتباه - در عوضِ سر- شمشیرش به کتف او فرو میرود ولی حتی با این وجود، سرباز بلافاصله کشته میشود.
_ جالب شد..
سپس شمشیر را با کمی زحمت از بدن او بیرون میکشد.
اینبار دو سرباز با کلاه های حصیری همزمان به سمتش حمله میکنند. به درستی حالت مبارزاتی آنان را میدانست و باید منتظر میبود که اول یکی از آن دو ضربه زده و بعد ضربه را دفلکت کند.
سکیرو همانند حریفانش صبر میکند و در کمال آرامش و تمرکز منتظر حرکتی از یکی از آن دو میشود، اما ناگهان هر دوی آنان که نزدیک و روبروی سکیرو بودند با هماهنگی بالا و همزمان ضربه ای سنگین زده ولی درست لحظه ای که فکر کردند کار او تمام است، با کمال تعجب سکیرو با موفقیت ضربه هر دو را با یک حرکت دفلکت کرده و سپس با حرکتی پشت بند آن گردن هر دو را میزند.
_ یایجیتسو (Iaijitsu)...
هرچند کمی شانس در این کار او دخیل بود اما از این پس میدانست که برای دفلکت هر چه صحیح تر، بهتر بود که هر نوع ضربه ای را با بخش میانه تیغه شمشیر دفلکت کند. به این ترتیب هم آسیب بسیار کمتری به شمشیر وارد میشد و هم انرژی چندان زیادی برای اینکار صرف نمیکرد.
هرچند فن نهایی و پیشرفته این مکتب را اشتباه انجام داده بود اما همچنان فنی کارآمد و سریع را آموخته بود. مهارتی که جهت اجرای آن می بایست شمشیر خود را به غلاف برده و بعد با سرعت آن را به سمت دشمنش بیرون کشیده و ترجیحاً گردن او را قطع کند.
اکنون گروه کوچک سربازان همگی مرده بودند و وقت آن رسیده بود که به سمت قلعه برود، اما قبل از آن باید پیشرفته ترین فن آن کتابچه را مرور میکرد. تصویر مربوط به آن مهارت و موجود در کتاب، دو موج کوچک را نشان میداد که در انتهای حرکت شمشیر تولید میشدند.
گویا این حرکت به دو ضربه تمام کننده منتهی میشد...
_(( شورا...
هیچ وقت فکر نمیکردم روزی سرنوشت تو رو سر راهم قرار بده..
چشمان شینوبی غرق در آتش کینه و نفرت بود و هیچ چیز دیگری به غیر از لحظه مرگ تنها عشق زندگی اش نمیدید.
_ همش تقصیر توی لعنتی بود...!!!!
شینوبی جراحت عمیقی برداشته بود اما همچنان با خشم زیاد به سمت ایشین حمله میکند و آنگاه ایشین شمشیرش را به درون غلاف برده و بعد از کمی مکث و جمع کردن انرژی، با سرعت و قدرتی تمام عیار - طوری که به سختی میشد تیغه شمشیرش را در هوا دید - شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده و دست شورا را قطع میکند...))
@FromSoftware
