es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

,دنیای‌سوفی؛

,دنیای‌سوفی؛

Ir al canal en Telegram

فعلا باشیم تا ببینیم چی میشه؛ ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN @Melinadaily_bot

Mostrar más
189
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
پس K.D.M

"ای چشم ها، اگر صاحب شما با من بود من تاب می آوردم و کامیاب می شدم." _بزرگ علوی

از انسان بودن خسته شده‌ بود، از خودش بودن، از مهربون بودن، از توجه کردن به آدمایی که برای لحظه‌هایی کوتاه کنارش میموندن، برای فرار از آدما و حتی خودش تو سرش یه هزارتو ساخت و حالا توی همون هزارتو گم‌شد‌ه.. قصد ادامه دادن نداشت، خستگی روحش بهش غلبه کرده بود، بریده بود کامل، اما هنوز هوای ادم‌هایی که در ظاهر دوستش بودن رو داشت. تمام روز تلاش میکرد، تلاش می‌کرد تا اروم بمونه، تلاش می‌کرد نزاره مروارید‌های گرانبهاش از چشماش سرازیر شن، وقتی عصبی بود با کسی حرف نمیزد می‌ریخت تو خودش، تلاش می‌کرد کسی نفهمه ولی از حرص گونه‌هاش و پیشونیش قرمز میشد و در نهایت گریه میکرد، زورش فقط به این می‌رسید، ترس داشت دل کسی رو بشکنه، تلاش می‌کرد تا کسی نتونه بیشتر از قبل به روحش که پر از زخم و کبودی هست، آسیب بزنه. من تلاش‌هاشو میدیدم، میدونستم هیچ‌وقت کم نمیاره، اما در برابر شب تسلیم بود. شب که میشد و چشمهاش خیس، دنیای من نابود میشد، وقتی شب میشد و لبخند از روی لباش میرفت، دنیام زیبایی خودش رو از دست میداد. شب خوب نبود، واسه جفتمون.. شب غم داشت برامون، دوری، اشک، ناامیدی، نخواسته شدن، پس زده شدن، موندن و ندیدن. شب واسه ما خوب نبود. ما زاده‌ی شبیم، زاده‌ی غم. از غمِ شب نمیتونستیم فرار کنیم، قسمتی از وجودمون رو غم گرفته بود. چیزی که مارو بهم وصل می‌کرد غم بود. اون لبخندِ روی لبش تنها چیزی بود که میتونست تو اوج غم، وسط گریه، لبخند بیاره رو لبات، اون گونه‌های بوسیدنیش که از روی حرص و عصبانیت قرمز شده بودن و رد اشک روشون مشخص میشد، چین‌های افتاده کنار چشماش وقتا‌یی که میخندید، زیباترین تصویر جهان بود، اون قلب کاغذیش، که پاک‌ترین قلب اما مچاله‌ترینه. چشمهاش، اون چشم‌هاش که از جنس ماه بود و تو شب می‌درخشید، چشم‌هایی که مثل آب زلال بود. چشم‌هاش آرامش داشت، جوری که تو بدترین حال و شرایط هم آرومت می‌کرد. چشم‌هاش دروغ نمیگفتن، ناراحت که بود چشم‌هاش ناراحتیش رو نشون میدادن. اون دوتا تیله‌ی براق روی صورت بدون نقصش بی‌سلاح ترین عضو تو وجودش بودن.. "چشم‌هایش تنها چیزی بود که جهانم را زیبا می‌کرد.."

‏دقیقا وقتی هیچکسی حواسش بهت نیست من به تو فکر میکنم..

به یک ریده فخر نفروش🗿

حس خوبی دارم بعد از ۱۲ساعت درس خوندن

وای نریدم🫠😂

شیمی تامام شددددد

باید ماند و بهت ثابت کرد، که تو با موی سفید هم زیبایی.

بوس رو چشماتون🤍

وای آقا من برم، برم بخونم🫠

ولی حاضر نمیشه خودش بخونه💔😂

مامانم توقع ۱۹/۵ داره🌚💔

😂وای الان دوستام خودکشی میکنن ساعت ۳رسیدیم خونه از ۴همه دارن میخونن حالا اونا تموم کردن من موندم😂

https://t.me/donyae_sofiii/27885 ۱۰ قبولیه دیگه خوبه

https://t.me/donyae_sofiii/27882 منم یه ساعت تهش دوساعت جمع بزنی😔😂🤌

این ده صفحه رو نخونم ده شدم😂 ولی بخونم لااقل ۱۶شم🌚😂

از این مطمئنم ۱۰ میگیرم🦦😂

https://t.me/donyae_sofiii/27881 برو بابا خوندی خوب میدیش🌝