es
Feedback
Ehsan Abdipour / احسان عبدی‌پور

Ehsan Abdipour / احسان عبدی‌پور

Ir al canal en Telegram

راستش اینجا را ساختیم که آرشیو شخصی‌مان شود. اینقدر برای هم فوروارد کردید که الان دیگه رومون نمیشه بگیم قصه از اول چی بوده. امیدواریم صاحبش یک روز بی‌آید افسار این کانال را دستش بدهیم. (مدیریت این کانال هیچ ارتباطی با آقای عبدی‌پور ندارد)

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram Ehsan Abdipour / احسان عبدی‌پور

El canal Ehsan Abdipour / احسان عبدی‌پور (@ehsanabdipourstories) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 14 634 suscriptores, ocupando la posición 2 542 en la categoría Libros y el puesto 22 532 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 14 634 suscriptores.

Según los últimos datos del 29 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -14, y en las últimas 24 horas de 5, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 28.92%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener N/A% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 0 visualizaciones. En el primer día suele acumular 0 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
راستش اینجا را ساختیم که آرشیو شخصی‌مان شود. اینقدر برای هم فوروارد کردید که الان دیگه رومون نمیشه بگیم قصه از اول چی بوده. امیدواریم صاحبش یک روز بی‌آید افسار این کانال را دستش بدهیم. (مدیریت این کانال هیچ ارتباطی با آقای عبدی‌پور ندارد)

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 30 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

14 634
Suscriptores
+524 horas
+107 días
-1430 días
Archivo de publicaciones
حسنک کجایی اجرا : احسان عبدی پور نویسنده : داریوش غریب زاده ضبط و تنظیم: کانال رادیو مجازی موج واژه @EhsanAbdipourStories

🎧داستان کوتاهی از کتاب «تشباد»، مجموعه داستان‌های داریوش غریب‌زاده با صدای احسان عبدی‌پور @ehsanname

🔸روایت احسان عبدی‌پور از درگذشت مادر داریوش غریب‌زاده داستان نویس، کتاب‌بازترین پیرزن دنیا (+): @EhsanAbdipourStories ننه‌ی داریوش رفت؛ به قول ما. به قول خودش: امضا کرد. الان که مو دارم اینا رو تایپ میکنم، او امضا کرده رفته یه گوشه‌ی نشسته. ما فعلا باید پُر کنیم... تایپ کنیم... تا بینُم کی پاش امضا بزنیم. امضایی که نشه زیرش بزنی. داریوش میگفت بچه بودیم ننه‌م به یه والذاریاتی خرجی خونه از پدرم میگرفت میرفت بازار خرید یومیه؛ ماچِله. هیچ سواد نداشت، اما تو خرید دقت میکرد، به خودش سخت میگرفت، کوچیکترا میخرید، پلاسیده‌ترا میخرید، کم میخرید... باقی پولش برمیداشت میرفت کتابفروشی، میگفت: ننه والله هَفدَه قرون کتاب سی بچه‌ی هفت ساله و نُه ساله و ده ساله بدُم! کتابا میذاشت تو زنبیل و پا تند میکرد سمت خونه. داریوش میگه مو جک لندنا رو با بو ادویه خوندم، تام سایر با طعم تماته، گرگ دریا با بو ریحون.... داستان، سی مو یعنی زنبیل سُرخِ ننه‌م. امشو، ادبیات کلاسیک یکی از بنگاه‌های نشرش تو خاورمیانه رو از دست داد. بنگاه کوچیکی که حتی از وجودش خبر هم نداشت... پنجاه سال پیش، زنی پا رو دلش گذاشت و تماته های گُل‌زده و پیازای پلاسیده خرید، تا پنجاه سال بعد، ما قصه‌های بی‌مانندی بشنویم از پسر لاغر و محجوبش. ادبیات کلاسیک یه دسته گلی ورداره ببره گوشه‌ی قبرستون شکری، رو خاکِ تر یه پیرزنی بذاره، که سواد نداشت ولی احترامشو داشت... زنی که روز آخر زندگی جون نداد، بلکه پای "داستانش" رو امضا کرد، کتابو بست و رفت. صاحب زنبیل سرخ، سرانجام کتاب شد. @ehsanname

یک انشای قدیمی هیچوقت نوشته نشده بر پاپیون @EhsanAbdipourStories

یک انشای قدیمی هیچوقت نوشته نشده بر پاپیون اگر عالم سینما یک منطق‌الطیر داشت، پاپیون یکی از شیوخ باکرامتش بود. دلتنگی استیو مک‌کوئین و داستین هافمن شرحیست بر قد رعنای زندگی. دلتنگی‌ای به مثابه یک مقایسه‌ی تحریک‌آمیز؛ هلاک زندگی و گشنه‌ی زیستن. نویسنده و خوانش: احسان عبدی‌پور کالت کلاب؛ کاری از فیلیمو @EhsanAbdipourStories

داستان: ; کارو نویسنده و خوانش: احسان عبدی پور https://t.me/joinchat/AAAAAFGp0ZOKMaK_qGwcBg

نشسته بودم پای مونیتور و راشِ اعتصابهای سالِ پیش هفت تپه را میدیدم. اسماعیل بخشی، مدیوم شات، توی حیاطِ یه خونه قدیمی ایستاده بود. صدای پشت دوربین بهش گفت: کی الگوت بود تو زندگی؟ گفت: پسرخاله‌م. صدا گفت: مگه پسرخاله‌ت چطور آدمی بود؟ گفت: شریف بود. غم آدما رو داشت. میفهمید کی چشه، میرفت خوبش میکرد. حواسش به آدمای دورش بود، صداشم در نمیومد. شلوغ بازیای کلاه قرمزیو نداشت که... یهو تو صندلی صاف شدم! نفهمیدم کلاه قرمزی چی بود اون وسط! به میثم که فیلم رو گرفته بود گفتم بیار اولش. برگردوند. صدای پشت دوربین دوباره گفت: کی الگوت بود تو زندگی؟ گوشمو بردم جلو... نگفت پسرخالم... نمیگفت پسرخاله "م" گفت: پسر خاله. پسر خاله‌ی کلاه قرمزی، پسر خاله‌ی حمید جبلی!! رفتم چسبیدم به دیوار... تصویر روی چشای قشنگِ پسر هفت‌تپه پاوز موند. ولی خودم دورتُند داشتم میرفتم عقب... رفتم هفتاد و دو سه...رفتم اول دوم راهنمایی که دوتا عروسک تازه متولد شده بودند. روزهایی که حیاط مدرسه پرِ ادایِ صدایِ کلاه قرمزی بود... در حالیکه، همان وقتها آنطرفتر، لای نیزارهای هفت تپه، پسری تحت تاثیر ۲۰۰گرم کاموا، جهانش داشت عوض میشد، آنقدر عوض که ۲۵سال بعد، شد لیدر جنبش کارگری ایران. شب زنگ زدم به ممد بحرانی گفتم: ممد! حواست به کوچکترین حرکت سر و دست جناب‌خان باشه... ساده‌ترین جمله‌ش... یکی یکیِ کلماتش. حساب کن تفنگه، با احتیاط بچرخونش. پسردخترهای ۱۲، ۱۳ ساله‌ای، این شبها از اعدام میپرسند. از دار. از آن سه تا پسری که "یکاری کردن که میخوان بکشنشون"... پدرمادرهایشان جای جواب فحش میدهند به درو دیوار، بعد بچه‌ها، در حالیکه چیز زیادی دستگیرشان نشده، میروند میخوابند. اما... کمی دیرتر میخوابند... کلماتی را -آنشب- توی ذهنشان کنار میگذارند و به بزرگ شدن ادامه میدهند و فقط خدا میداند که به کدام گونه‌ی آتش شبیه خواهند شد. اگر ۲۰۰ گرم کاموا اسماعیل بخشی ساخت، سه تا تنِ ۶۰، ۷۰ کیلویی با رگهای خون‌دارِ جوان چه خواهد ساخت؟؟ پسرهای ایران، پسرهایِ فریادِ گرسنگی از میانه ی دلار ۱۱ تومنی! بنظرم بند از گردنشان باز کنید ولشان کنید بیایند توی دلار ۲۵ تومنی و سقفِ کوتاهتر شده‌ی زندگی ادامه حیات بدهند، قدر لطفی که میخواست بهشان بشود را بفهمند. خودشان میمیرند. دیده بان حقوق بشر هم نمیبیند. آن آسایشی که آنها زندگی توش را تاب نیاوردند و راه افتادند توی خیابان سنگ زدند، ما برای برگشتن بهش حاضریم جان بدهیم! میبینید چه کاریکاتوری شد؟ قواعد کاریکاتور را لااقل رعایت کنید. توی سرزمینِ کاریکاتور که کسی را نمیکُشند. #اعدام_نکنید

روی ترک موتور حسرت ها و نداشته ها و رویاهام تک چرخ می زنم تا روزی که توی یک گود دو متر در یک متر یک شهری در منتهی الیه جنوب خوابم ببرد. فقر فضیلت نیست ولی... همانطور که در کتاب‌های فیزیک نیامده، شتاب دویدنمان در بزرگ سالی، ارتباط مستقیم و بلاشکی دارد با حاصل ضرب خلوت‌ها در رویاها در تنها‌های اعماق جانمان تقسیم بر سال‌ها تعویق و صبوری..

داستان: قوطی‌ها نویسنده و خوانش: احسان عبدی پور https://t.me/joinchat/AAAAAFGp0ZOKMaK_qGwcBg

دیالوگ باکس، قوطی‌ها @dialoguebox
دیالوگ باکس، قوطی‌ها @dialoguebox

⚽️ شاهین بوشهر

نام داستان: در ستایش بطالت نویسنده و خوانش: احسان عبدی پور @EhsanAbdipourStories

دیالوگ باکس، در ستایش بطالت @dialoguebox
دیالوگ باکس، در ستایش بطالت @dialoguebox

«حیاتِ سیاسیِ یوسفِ رستم» قصه‌خوانی #احسان_عبدی_پور در شب طنز #سه_نقطه @SeNoghteMag https://t.me/EhsanAbdipourStories

نام داستان: رفیق‌های مکزیکی نویسنده و خوانش: احسان عبدی پور @EhsanAbdipourStories [اگر این داستان را دوست داشتید، ان را برای دوستان‌تان بفرستید]

دیالوگ باکس، رفیقهای مکزیکی @dialoguebox
دیالوگ باکس، رفیقهای مکزیکی @dialoguebox

کدام ویرایش از داستان «حیات سیاسی یوسف رستم» بیشتر پسندید?
Anonymous voting

دیالوگ باکس، حیات سیاسی یوسف رستم @dialoguebox
دیالوگ باکس، حیات سیاسی یوسف رستم @dialoguebox