My self
Ir al canal en Telegram
مریم هستم یک عدد دانشجوی تاریخ نیمچه ویولونیست و کمی عکاس و باریستای معتاد فیلم و سریال که از یک سری مشکلات روانی رنج میبره سلام اینجا با جزئیات از روزمرههام غر میزنم و تعریف میکنم از واجبات http://t.me/HidenChat_Bot?start=702531197
Mostrar más264
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+230 días
Archivo de publicaciones
264
دانیال دیشب برام عکس فرستاده بود از خودش و کیمیا
نوشته بود رفته بودیم حلیم بخوریم یادت افتادم دلم برات تنگ شد گفتم عکس بفرستم
هیچی دیگه هی یادم میاد اشکی میشم 🚶🏻♀️
264
دو هفته دیگه برای یک کنسرت بلیط دارم
الان این هفته هم سمفونی برلین یک کنسرت داره که بلیط دانشجوییش نصف میشه
یعنی نرم؟ 😭😂
264
یک آقایی اومد توی کافه که از یک لحاظی که نمیدونم چی دقیقا، شبیه اون بابابزرگم بود که ۱۵ سال پیش فوت کرده
خیلی وقت بود یادم رفته بود ازش، یهو یک حس آشنا و غمگین عجیبی بهم دست داد
264
یک دختره رو توی اینستا دارم که پاریس زندگی میکنه دیشب رفته بود بیرون میگفت شهر مثل واکینگ دد شده همه با ترس و لرز از یک کنار راه میرن کلی مغازه و ماشین و اینا سوخته و خراب شده از هر طرف هم دود و صدای شلیک میاد
264
تا جایی که من میدونم به عنوان یک سری اعتراضات دانشجویی نسبت به سیستم آموزشی شروع شد بعد چپها و مسلمونا اومدن وسط و الان ریدن به کشور ☺️
264
دیشب دوباره خواب دیدم خونهم
و صبح که پاشدم دوباره انگار گم شده بودم
توی ایستگاه قطار وایساده بودم و به برگهای زردی که میفتادن نگاه میکردم
احساس میکردم روز اولیه که اینجام، یهو مثل مهرهی شطرنج یکی منو برداشته و گذاشته وسط صفحهی بازی
اسمهای ناآشنا
چهرههای رنگپریده
بوی ادکلنهای غریبه
و خونههایی که از بیرون میبینم و نمیتونم حدس بزنم توشون چه شکلیه
اما میدونستم دارم کجا میرم
تمام نقطههای این ایستگاه رو بلد بودم
مسیر و ساعت قطارو
میدونستم که این ایستگاه توی سه فصل دیگه چه شکلی بوده
مثل اون برگی بودم که معلق بود و نه میفتاد نه از محکم بودن جاش مطمئن بود
264
باورم نمیشه که راننده اتوبوس دید میدوم با اینکه راه افتاده بود وایساد سوار شم
حقیقتا پشمام
اینا خیلی هاشون وایساده باشن همونجا راه میفتن که تو اصلا نرسی
264
کشف جالب دیگهای هم که داشتم این بود که اینقدر تصویری نت میخونم (نه صوتی) که تا با ویولن نزنم نمیفهمم ملودی چیه 😀
264
ولی باید اعتراف کنم همین که با مترونوم و تمپو ۴۵ و یک و دو و سه و چهار و مجبور شدم با وویسا تمرین کنم و بخونم، قدم بزرگی در سلفژ دست و پا شکستهی خرابم بود
