آیههای تاریکی
Ir al canal en Telegram
تاریکترین نوشتههای یک روح تنها و باستانی #یاور_م
Mostrar más466
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
-530 días
Archivo de publicaciones
"اگه بی من"
"رضا صادقی"
از بس که این را زمزمه کردم دیگر دارد روی اعصابم رژه میرود، گفتم شاید یک ارتباط تصویری هم بتواند این وضعیت را تکمیل کند. البته پیشنهاد خودم این است که وقتی اینطوری میشوید یکبار کامل آن موسیقی یا شعر را همخوانی کنید و بعدش موسیقی دیگری را گوش کنید تا مشکل برطرف شود. روی من که اینطوری جواب داده و یک امر تجربی است. حالا اگر شما هم مشکل مشابه داشتید همین راه حل مرا امتحان کنید.
@ehsas2ro
▪️نامه ای از بیست و نه سال پیش
زندگی یک هنر مند نوعی خودکشی دراز و نشئه کننده است کامواین نوشته که میخوانید بخشی از نامهای به دوستم داریوش کیازند است که بیست و پنج سال پیش برای وی نوشته و بخشهایی از یک یادداشتم مربوط به بیست و نه سال پیش را برای وی گذاشتهام. صفحه سوم از نامه هجدهم برای برای داریوش کیازند. این نامه بیست و پنج صفحه بوده است. "داریوش جان فکر می کنم بد نباشد اینها را برای پدرت بخوانی. آری برایش این چند گزاره را بخوان شاید به پاسخ آنچه بارها از تو در مورد من پرسیده است برسد...
هر چه بیند اوست، دیدن و شنیدن اوست. غیر کفر است به سان آنچه عبادتش گویند .عبادت تو خود پرستیت اوست که خود می پرستد .که غیر را مجالی برای پرستش نیست تا او چه خواهد. و پرهیز کن از ( گفتم، کردم، دانستم )که نامقبول است. هم اوست که اوست و او. هو. دعوی بودن، شرک است چو او باشد دیگری نیست و چو من آید دگر او نیست. زنهار که امانت به سلامت بری نان حق نخوری و طاعت اهریمن بری. آنچه چشم بیند نفس باطل است و من بیچاره ایست گم کرده را که تا ابد نیز راه به جای نبرد. آنچه دل بیند همان است که از دل جدا نیست. بدان همان آن تو او نیست، یقین که هرچه اوست، دانک با صنم بی منت تر است و که نتوان گفتن؛ و چگونه توان که گستاخی با معشوق در اندیشه ی عاشقان نیست . برخیز و جامه ی حجاب پاره کن و بگریز! مستوری چوبایزید و یا مستی چو منصور باش، به هیچ کجای از گوشه خانقاه مرو و غرورت را سنگفرش پیر میفروش کن که جمله یکیست! می و مستی و نگار؛ ساقی و جام همه اوست. او خود مستی ست. بدان نامردمان آنانند که بردگان و با همت آن بی رنگ بی تعلق است که در پس نقاب اندیشه تیغی از کلام آخته است که این مباد آن باد. هوشدار که هیچ گاه مبتدی را کوچک مشمار؛ این ره را پایانی نباشد و باش با توانگر به عتاب و سائل را به خضوع! یاد دار گناه آن نیست که عمل توست بل همانست که بدان نپرداختهای! چنان باش که اگر گوید چرا کردی مگوید چرا نکردی! بهشت را طمع مکن که در بندت کشد و دوزخ را مهراس که مهرت تارج کند. بدان هر آنچه او کند زیباست. رهروی در خفا باش که زیبایی ببینی و...اگر لازم دانستی این را نیز در توضیح بیافزا که سالها پیش اینها را نوشته بودم و به دیوار کوفته و هر صبح می بایست میخواندمشان." #یاور_م @ehsas2ro
▪️و چنین گفت...
گفتند: تو را چه میشود که هماره زخمین و غبارآلوده و خونین، چو سپرانداختهای ناگزیر، از جنگ بازگشتهای مغموم، سرداری که سپاهش را گم کرده، بازرگانی که کالایش دریا فروبلعیده است باشی، این رنج و این اندوه و این رنج و تلخند و این رنج و لبخند و این رنج و شادمانگی که هر بار در تو هویداست از کجاست؟ چون است که با هر حالات، چه در اندوه و چه در شادی، رنج در نهفتگی خود آشکارا در تجلیست؟
چنین گفت یاور، که: از آن است که، در چرخه تکرار هر بار مثل اورفئوس از جایی میان دوزخ و برزخ با صورت به زمین میافتم؛ و دوباره مانند سیزیف سنگ را به اوج کوه میغلتانم و دیگربار و دیگربار؛ و زینسان بارها بسیار.. این رنج همان، تکرار است تا آن بانگ رحیل آید و چرخه تکرار شود.
وی را گفتند: چیست آنچه میشود!؟
گفت: صدای نخوت آلوده هیمن، چون وردگونهای اما به زمزمه، با زجرآورین خندههای اوریدیس در آسمان ضمیرم پدیدار و مرا میگوید که «این چرخه تکرار را پایانی نباشد؛ همه چیز از نو آغاز خواهد شد؛ این چیزیست که خدایان برای تو خواستهاند» آنگاه به قهقه دور میشود و باز هم خندههای اوریدیس که بوی شراب میدهد از مجلس دیونوسوس به گوشم میآید؛ او در قامت همدست، در بزم خدایان، هیمن را به بزم شادخواری خوش آمد میگوید! آری، هماره چنین میشود؛ رنج و رنج و رنج و تکرار آن و تکرار تکرارهای آن و ....
گفتند: چه بسی دیدهایم کوهمردانی که این زهر به جام شراب را، بی گزند نوشیدهاند. مردانی چو خیام، افلاطون و یا دیگرانی چو کامو و حافظ؛ اینک ما را بگوی آیا این یادآوری را پادزهری نیست؟ چنانکه چون نوشاکی به بستر فراموشیت افکند، نه به بستر سخت عذاب!؟
گفت: من در این جهانها حافظ را در هادس و کامو را در دوزخ دیدهام؛ دیدهام که بر جام شراب خیام برفی آتشین چون غباری سرگردان فرو نشیند و شگفتا که او خوش نشین محترم هادس باشد، چنانکه افلاطون نیز در زمهریر، دوزخیان را به تماشا نشسته است.
تنی چند گفتند "بیشتر بگوی!" و دیگرانی نیز گفتند "بر زانوان سخت و ستوار خویش به پا خیز و آنگاه راهی دگر رو"
زهرخندی زد و گفت: این پند گونهها، این نصیحتهای مادرانه و پندهای پدرانه جملاتی تکراری و خالی از معنی هستند که تن دادن به آن خود به مثابه افتادن به چرخه بی پایانی دیگر است. این جملات قصار تکراری که بدون تجربه زیستی فراگیر شدهاند خود دردی دیگرند.
مگر نمیبینید که من ایستاده بر دردم، دردی که حاصل از آگاهی است، مگر نمیدانید که ساخته و تراشیده شده از ملات و آهن تفته در کوره رنجم؛ رنجی که از تکرار آمده در تکرارها آمده است!؟ از من میخواهید که خویش را انکار کنم؟ آنچه هستم و باشای باشندگیم را به دور افکنم؟ ای گرامی یاران، مرا بگویید که چگونه میتوان خود را دور انداخت؟ آنگاه در بیابان کدام حقیقت و در ژرفنای دره کدام دروغ به دنبال خویشتنی که پسندتان اوفتد بجویم!؟
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️گزارهای برای محبوبم
همان گاهی که تو برخیزی پگاه است و آن دم که به بستر روی شامگاه، خورشید و اخگر و اختر و مهتاب جمله گوش به فرمان تواند و چشم به راه که چه کنند و چه نکنند؛ آری محبوبم، تو ملکه عالم جان منی...
@ehsas2ro
▪️انتشار نبرد در اینستاگرام
کارگروه "انجمن ادیبان ایران" اقدام به انتشار سفرنامه طنز و بسیار خنده دار "اندر احوالات اینستاگرام" اثر «یاور.م» که جدای از زوایای آشکار و پنهان آن به عنوان یک زیستنگاری ارزشمند، دارای ابعاد و لایههای پنهان و آشکار بسیاری در زمینههای، فرهنگی، ادبی و فلسفی میباشد؛ نموده است.
این اثر پس از برگردان به انگلیسی در پایگاه بین المللی مدیوم نیز به عنوان یکی از آثار ادبیات معاصر ایران منتشر شده است. انجمن ادیبان ایران از شما دعوت میکند که ضمن مطالعه این اثر، دقایقی شاد و شیرین را در کنار ما بگذرانید.
پینوشت: تصویر ارائه شده، کارتونی از چهره سالها پیش نویسنده است که توسط انجمن ادیبان ایران ایجاد شده است.
مطالعه "نبرد در اینستاگرام"
انجمن ادیبان ایران
@ehsas2ro
▪️ستونهایی از دروغ، سقفی از احساس
فصل زمهریر “دنیای ما جولانگاه آدمهای دروغپذیر و دروغپسند است، باشندگانی که با بوی متعفن احساسات دروغین و ادعاهای گزاف به عشق، گذشت، فداکاری، ایثار و دوستت دارمهای دروغینشان و عشقهای دروغینشان و ... زندگی را دروغآلودهتر و زهرآگینتر از آنچه شاید ماهیتش بود، کرده است. سالهاست که به این موضوع واقفم و نومیدانه میکوشم با صدای خاموش و فریاد خشم و حنجره خستهام به صفوف غذای بندیان ناگزیر تزیور بفهمانم که حقیفت نه بامن، که چیزی جدا و مجزا از آنچه ما، ما بشر شرور و مدعی گستاخ، است؛ و شاید برای همین مجموعه را "دروغهای احساسی " نام نهادم. هر چند که گزینه دیگری هم با فرنام "احساسات دروغین" وجود داشت؛ اما دروغهای احساسی مناسبتر و ملموستر به نظر میرسید؛ زیرا آدمهای عصر ما چنان با احساس دروغ میگویند که خودشان نیز به اندازه مخاطبشان دروغهای خود را باور میکنند.”فصل راستی فرق است بین کذابی که میگوید دوستت دارم و عاشقی که میگوید دوستت ندارم، هر چند که هر دو دروغ میگویند. فصل پاییز شاید سزاوارترین و راستترین دروغ آن است که با تمام شور و احساس گفته شود؛ و ستونهای کاخ دروغهای احساسی شیرینِ ما مادامی که با زمین لرزههای حقایقی تلخ فرو نریخته است پا برجا و مستحکم خواهند بود. آن زمان است که اندوهی شیرین مجدد بر رگانمان میدود و عشق مدعایی دیروزمان چون شرنگ به تلخی میزند و در خون و سلولهایمان با عشق تازه از راه رسیده میجنگد.. جدال خونین دروغ و دروغتر که با زمزمهای لطیف بر لبان مشتاق بوسه ما جاری میشود "آه، تا به امروز نمیدانستم عشق یعنی چه، تازه الان است که درکش میکنم..." آری، این دروغهای حقیقی، تکراریترین رانه انسان تحولخواه و تجربهگر برای ادامه روابطش تا یافتن عشقی که حقیقیتر است ادامه مییابد! حقیقتی که ستونهایی دروغین از کاخ احساسات بنیان میکند تا زمانی که دیگر بار زمین لرزهای تلخ از راه برسد. این همان انسان در جستجوی کمال و معناست که خود نمیداند حقیقیترین بازههای زندگی احساسی او؛ همانا دروغینترین آنها بوده است. فصل کوتاه بهار ما آدمیان گاهی از دروغهای احساسی خودمان سرشار و سرمستیم و گاهی از احساست دروغین دیگران رنجور و منزجر! آن لحظه تفاهم میان دو باشنده از عشق یا ارتباط احساسی است که میتواند حرکت به سمت برداشت محصول حقیقی کشتگاهی دروغین باشد. این خود ما هستیم که انتخاب میکنیم چه وقتی دروغی احساسی را بپذیریم و چه هنگامی به احساسات دروغین پایان بدهیم. #یاور_م @ehsas2ro
"گیسوی باران"
با صدای "علیرضا قربانی"
مپرس اینکه چرا دور از تو من
هر روز میمیرم
برای امتحان دوری تو
مرگ تمرین است...
@ehsas2ro
"اگه بی من"
با صدای "رضا صادقی"
توضیح: در ابتدای آهنگ برای لحظاتی به نظر میرسد آهنگساز آقای صادقی، تحت تأثیر یکی از آهنگهای خیلی معروف بوده است. اما مشخص است که این یک کپی برداری نیست و کاملا تصادفی رخ داده است.
آقای صادقی، در موسیقی ما یک شبهه اسطوره هستند و تمام فاکتورها را برای تبدیل شدن به یک چهره جاودانه دارند، فقط کافیست کمی بیشتر به صدای زیبا و اهورایی و پر احساس و دلنشین خود احترام بگذارند. ایشان میتوانند بدون رقیب در قله باشند، اما به نظر میرسد طی چند سال اخیر چنین انگیزهای در وجودشان کم فروغ است.
@ehsas2ro
▪️گزارهای با نام رهایی
محبوبم به این نیایدیش که دیگران چه گویند و چه کنند؛ یا چه خواهند گفت و چه خواهند کرد. قضاوت دیگران را به قضاوت ننشین که نه از گناهکاری ایشان نزد تو خواهد کاست و نه از بیگناهیت نزد ایشان...
در این اندیشه نباش که تو را چون قضاوت کنند، خود را رها کن، این بندی است که تو را از خودت دور نگاه داشته و به دیوار زبر و سرد و خشن قضاوت دیگران زنجیر خواهد کرد. این موجب میشود آنقدر در این زندان و زنجیر از خودت دور بمانی و دورتر شوی تا اینکه دیگر گاهی نتوانی با اطمینان بگویی کاری که میکنی و سخنی که میگویی حاصل خلاقیت و خواسته توست یا محصول قضاوت دیگران...
#یاور_م
برای دیدن گزاره منتشر شده در تارنما با توضیحات و تحلیل کلیک کنید
@ehsas2ro
▪️خیلی وقت بود که از یک آهنگ اینقدر لذت نبرده بودم.
در واقع پس از کاری که علی زندوکیلی با نام خط پایان منتشر کرد، هیچوقت اینقدر احساس زیبا و عمیق نداشتم.
باید به امیرعباس گلاب به خاطر اثر بسیار زیبای "نازنین" تبریک گفت، واقعا دارم از این آهنگ لذت میبرم.
@ehsas2ro
Repost from N/a
به نظر شما کدام یک از این دو زودتر ایران را نابود میکنند؟
▪️حالم خوب نیست
این روزها اصلا حالم خوب نیست، متوجه شدم که دارم اشعار فروغ را زمزمه میکنم، شب و روز اشعار فروغ را زمزمه میکنم و میدانم فقط زمانی این کار را میکنم که حالم اصلا خوب نیست، زمانی که حالم بد شده باشد که کاملا خودم را فراموش کرده باشم.
موهایم کثیف و چرب هستند، بوی عرق میدهم، پاکتهای خالی سیگار روی هم تلنبار شدهاند. خاکستر سیگار را همه جای اتاق میشود دید؛ روی میز روی فرش، روی بالشت... و نوشتههای نیمهکاره که با جملات ناتمام و پوزخندی که با خود میگویم احمقانه است رها شدهاند.
دلم از این همه غربت گرفته، از این همه تنهایی، از این چاه عمیق وجودم، از این سیاهی ممتد، از فراموش خواهی و فراموش شدگی دلم گرفته است. من بیزارم، بیزارم، بیزارم... و حالم اصلا خوب نیست.
حالم است... حالم خیلی بد است.
@ehsas2ro
