es
Feedback
سحر نوشت

سحر نوشت

Ir al canal en Telegram

نویسنده خواهش دارد خواننده این نوشته‌ها را به ریش و گیس نگیرد و معذورش بدارد.🌹 بلاگ: saharshaker.com

Mostrar más
1 208
Suscriptores
-324 horas
+137 días
+1730 días
Archivo de publicaciones
Please stop using AI. We have enough trauma. Wordup app.
Please stop using AI. We have enough trauma. Wordup app.

این دفعه تا نزدیک‌های ۲۷۰ ساعت رفتم و دیگه از صفر شروع نمی‌کنم ببینم چقدر دیگه جلو میره. از صفحات صبحگاهی اینجا و این پست شاه
این دفعه تا نزدیک‌های ۲۷۰ ساعت رفتم و دیگه از صفر شروع نمی‌کنم ببینم چقدر دیگه جلو میره. از صفحات صبحگاهی اینجا و این پست شاهین می‌تونین بخونین. در مورد express writing هم این ویدیو یوتوب.

این مدت فهمیده بودم اگر تحرک داشته باشم خلقم میاد بالا ولی وضعم یجوری بود که انگار چسبیدم زمین، این باعث می‌شد اوضاع بدتر شه
+1
این مدت فهمیده بودم اگر تحرک داشته باشم خلقم میاد بالا ولی وضعم یجوری بود که انگار چسبیدم زمین، این باعث می‌شد اوضاع بدتر شه همینجوری برای کوچیک‌ترین چیزها، حتی خوندن علائم توی خیابون‌ها داشتم انرژی اضافه خرج می‌کردم، توی توییتر از نیکی صابری شنیده بودم باهاشون ارتباط نگرفتم، قاعدتا توی این شرایط مربی خیلی مهم‌تر میشه چون من حوصله‌ی باشگاهم نداشتم. تا اینکه در سرچ‌ها و آزمون خطاها ایشون رو پیدا کردم. از کلاس‌های pole dance می‌شناسم‌شون. اگر powerflex دوست دارید شاید به شما هم کمک کنه. فکر کردم نوشتن ازش کمترین کاریه که میشه کرد و شاید این دوران چندنفرتون مثل من گیر کردین.

پلنم برای تابستون بستنی خوردن و خوابیدنه که اینا هم دارن نا امیدم میکنن.
+1
پلنم برای تابستون بستنی خوردن و خوابیدنه که اینا هم دارن نا امیدم میکنن.

یک نفر، یک‌جا، حس کرد دنیا برایش زیاد شده. از همان لحظه، ادبیاتی تازه شروع شد: ادبیاتی که به‌جای گزارش‌دادن از جهان، تجربه‌اش را پس می‌داد. و به‌جای تعریف احساس، به دفاع از حقِ احساس‌کردن روی آورد. #رمانتیسم #ادبیات @shahrivarcourses

Guilt says, "I did something wrong." Shame says, "I am something wrong." https://open.spotify.com/episode/3u0VaJAB80zXiFvN5e2kcw?si=l5_1EgMqRMeJhukY-kxi2A&t=1154&pi=FRu1323rQvi-c

پشیمونم :) از نصف بیشتر پست‌هایی که اینجا میذارم پشیمونم ولی می‌نویسم کانال یکم سبک شه بهتر از ایده‌ی private کردنشه.

فکرشم نمی‌کردم یه روز به منشن‌های “آه فلان گرفت” حسودیم بشه. لعنت به نسیم طالب، آنی دوک، نظریه سیستم‌های پیچیده، تفکر نقادانه و امار احتمالات مهندسی.

نه تنها من زیر دست مامان بابا بچه خونگی بار اومدم بلکه میلو هم تاثیر گرفته. نگاه قیافه‌اش رو. مرد یه خودی نشون بده.
نه تنها من زیر دست مامان بابا بچه خونگی بار اومدم بلکه میلو هم تاثیر گرفته. نگاه قیافه‌اش رو. مرد یه خودی نشون بده.

دنیل پینک کتاب قدرت پشیمانی
دنیل پینک کتاب قدرت پشیمانی

متاسفم برای تجربه‌ی بدی که داشتین.
متاسفم برای تجربه‌ی بدی که داشتین.

متمم توی معرفی دنیل کانمن این نظر اکونومیست پشت جلد کتاب رو ترجمه کرده: همان‌گونه که کوپرنیک، زمین را از مرکز عالم هستی بیرون
متمم توی معرفی دنیل کانمن این نظر اکونومیست پشت جلد کتاب رو ترجمه کرده: همان‌گونه که کوپرنیک، زمین را از مرکز عالم هستی بیرون انداخت، و داروین، انسان را از جایگاه بلندی که در زیست‌شناسی برایش قائل بودند کنار گذاشت، کانمن هم نشان داد که ما انسان‌ها – بر خلاف آن‌چه می‌اندیشیدیم – معیار و محک منطق [و نگاه منطقی] نیستیم. خوندن این کتاب من رو خیلی منعطف‌تر کرد و خیلی خیلی روم تاثیر داشت، محمدرضا زمانی یه هم‌خوانی ازش رو شروع کرده: https://t.me/Secondarynotes/473 این چندتا پستی هم ازش ریپلای کردم از همین کتابه. اگر آقای بهنام فلاح بهم کادوش نمیداد احتمالا بخاطر ترجمه بدی که از تالو صمدی خونده بودم هیچوقت دیگه بهش برنمی‌گشتم :)))

این روزها دارم تنها زندگی‌کردن را یاد می‌گیرم، مثلا فهمیدم اگر در گوشم کسی حرف بزند لباس‌ها را زودتر می‌شویم، زمین را زودتر می‌سابم و الی اخر. نمی‌دانم دارم از پادکست لذت می‌برم و یا برای اینکه گاهی انقدر آزار دهنده است برای اینکه زودتر تمام شود کارها را تندتر انجام می‌دهم. به هر حال آستین کلئون گفته بود ایده‌ها حین انجام کارهای حوصله‌سربر پیدایشان می‌شود و لباس‌هایتان را خودتان اتو کنید و طفره نروید. اگر دنبال ایده بودم پادکست را قطع می‌کردم. یکی از همین جلسات تمیزکردن خانه به حرف‌های بوک بلاگری گوش می‌دادم که از پرسش‌دان اینستاگرامش ویدیو یوتیوب گذاشته بود و در جواب سوال: «اگر خانه‌ات آتش بگیرد کدام کتابت را نجات می‌دهی؟» جای اینکه بگوید کتابی که در آن پول قایم کردم، فلسفه بافته بود. تتلو پخش می‌کردم بیشتر خوش می‌گذشت. زندگی به اندازه‌ی کافی سخت هست از بیهوده پیچیده‌کردن مسائل چه نفعی می‌برید؟ روی یک برگه‌ی بزرگ A4 بزرگ نوشتم و زدم به دیوار: «چطور می‌توانم کار x را آسان‌ترش کنم؟» همین یک سوال زندگی را چند درجه راحت‌تر کرده است. از سختی روزگار همین بس که چند وقت پیش تصادف کردم و پیاده نمی‌شدم داشتم فکر می‌کردم وضعیت بیمه‌ام اینجا چطور بود؟ یادم رفته پیگیری کنم؟ الان از آن کوچه فرعی بدوم و برم آیا آدم‌ها دنبالم می‌افتند؟ حالم خوب است؟ که یکی پیاده‌ام کرد و به غلیظ ترین لهجه‌ی بریتیش که یاد هری پاتر می‌انداخت مدام می‌پرسید حالم خوب است که یادم آمد عه زبان. الان به ایشون چطور حالی کنم که خوبم؟ حین توضیح دادن که به سرم ضربه نخورده و همه چیز خوب است محض اطمینان چک می‌کردم که آیا حافظه‌ام درست کار می‌کند، دست انداختم به خاطرات و یکی را بیرون کشیدم، همان دفعه‌ای که در کوه زنگوله‌ی بزغاله پیدا کرده بودم و بستم به گردنم، انقدر بع بع کردم تا بابا دنبالم افتاد و بی ترس از خیس شدن کتونی‌ها پریدم در رودخانه و حتی تا سردی آب یادم آمد. خدافظی کردم و راهی خانه شدم. و در راه خانه تصادف یادم رفته بود و فکر می‌کردم بیچاره مادرم خیلی سر بزرگ‌کردنم عذاب کشید، مخصوصا سر این آخری که افتاد در موقعیتی که در کمتر از یک ماه با رفتنم کنار بیاید و به همه توضیح بدهد چرا سحر بی خداحافظی رفت. لابد این متن هم به دستش برسد کله‌ام را می‌کند که چرا از تصادف حرف نزدم. حالم خوب است انقدر خوب که فردایش بلند شدم و نمی‌دانستم باید چه کار کنم لباس پوشیدم و رفتم باشگاه. دیدم عه اینجا کبود است آنجا کبود است، دمبل را گذاشتم زمین و از فردایش پیاده‌روی را در پیش گرفتم. چه داشتم می‌گفتم؟ آهان اوضاع را سخت‌تر از این نکنیم مخصوصا در شرایطی که عاملیت مان به تاراج رفته. خیر، غروب جمعه انگار هرجا که باشی غروب جمعه است حتی وقتی کیلومترها از خانه دوری، روزت را خوب سپری کردی و برای حفظ ادا پنکیک درست می‌کنی که می‌کشدت قلم به دست بگیری و این‌ها را بنویسی. سوخت. #وبلاگ

در راستای این منم یه مایگریشن توی scale بزرگ ( شش هزار pod در ساعات بدون ترافیک و ۸۸۰ تا تارگت) برای monitoring توی دو هفته زدم و بیشترین Ai ای هم که کمک کرد Amazon Q بود.

Me too cutie, me too
Me too cutie, me too

وا برای چی میگین چرا بلاک نکردی؟ چرا بلاک کنم؟ من اصلا ادم بخشنده‌ای نیستم نه تنها استوری‌هاشون میبینم بلکه ختم عزیزی رو هم بگیرن با لذت میرم و نگاه می‌کنم. از کسی که دی‌ماه کف خیابون رو دیده، خانواده‌هایی که زنگ میزدن با گریه که نت نیست با بچه‌شون حرف بزنن و توی خیابون سر حجاب کتک خورده خیلی توقع بالایی دارید. به جهنم که ناراحت میشین.

ما یه آشنایی داریم عرزشیه هرکی کتلت میشه میذاره پروفایلش. از صبح ده بار پروفایلشو چک کردم.

.

Yeap
Yeap

Yeap
Yeap