es
Feedback
ابرکانه | صدیقه حسینی

ابرکانه | صدیقه حسینی

Ir al canal en Telegram

خواهی بخوان خواه نخوان ما نوشته‌ایم این‌جا از تجربه‌های زیسته‌م می‌نویسم . . ایمیل من👇 sedighe.hoseini1990@gmail.com

Mostrar más
935
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
+930 días
Archivo de publicaciones
رفتیم فروشگاه لباس که دیدیم ادمین پیج دارد یکی یکی از لباس‌ها عکس می‌گیرد خانم فروشنده هم رو به ادمین گفت ببین باید بتونی استوری‌تلینگ خوب داشته باشی تا مردم جذب بشن و بخوان این لباس رو داشته باشن... و ادمین هم با تکان دادن سر تایید می‌کرد و می‌گفت بله مردم داستان رو می‌خرن نه لباس رو! من و دوستم پرسیدیم: این شومیز چند؟ و خانم فروشنده گفت: پنج میلیون و ششصد و پنجاه تومان! و ما همان را آمدیم بیرون و چون سیگاری نبودیم مدادی گذاشتیم گوشه‌ی لبمان آهی کشیدیم و گفتیم: گور بابای استوری‌تلینگ و شومیز داستان‌دار!

آئورا | کارلوس فوئنتس اقتباس شنیداری: صدیقه حسینی رادیو ایران‌صدا

این مدل ویدیوهای «صاحب هر شغلی چه جوری خونه رو ترک می‌کنه» خیلی بانمکه و می‌تونید شما هم متناسب با حوزه‌ی کاری‌تون و تا جایی که هویت برند اجازه‌ی فان بودن بهتون می‌ده، بسازیدش! فقط باید رفتار پرتکرار اون شغل رو پیدا کنید مثلا به نظر شما اگر نویسنده‌ها بخوان خونه رو ترک کنن، چی‌کار می‌کنن؟ این نمونه‌ها رو ببینید: اگر پیتزازن‌ها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZfjGddq1Qk/?igsh=MWFsdmc4NjZsNzZjZQ== اگر نونواها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZj_ulfOYVg/?igsh=MW4xdGp0MG5pc2lyNA== اگر کبابی‌ها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZaa_VFuZYp/?igsh=eWhtZTliMndtMnRp اگر صندوق‌دارها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZXAGcPNJkV/?igsh=bTg4bGowN3RpcWEz اگر صافکارها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZkt0cNMLbu/?igsh=MXFyNmRvNWU1dHE2bQ== اگر داروخونه‌ای‌ها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZkoTiuKkwO/?igsh=MTl2Y3ZubXk1MTVwag== اگر خیاط‌ها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZkdXiHMtur/?igsh=cjFxYzhwcmdsM3oy اگر جوشکارها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZidF-zqvqG/?igsh=cnR0c3d2OXZnYTY4 اگر کفتربازها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZibN-3MQqH/?igsh=MWN1cWRxdDZteXczZg== اگر مربی‌های شنا بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZh_BQPtdpM/?igsh=MTVjczVxM3kyYmg1aA== اگر آشپزها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZkopHgNgDT/?igsh=MThvMnBxd2tudjIwaA== اگر آرایشگرها بخوان خونه رو ترک کنن https://www.instagram.com/reel/DZlO4kJM2bc/?igsh=bHRqZ2l4NDV0YWs2 #سناریونویسی https://t.me/kaaarobar/630

این هفته در جلسه‌ی دغدغک درباره‌ی «رنج به یاد آوردن» گفت‌وگو می‌کنیم! اگر موضوع حافظه، یادآوری، فراموشی و... دغدغه‌ی شماست می‌تونید توی این جلسه مهمون ما باشید چون ما به اندازه‌ی ۲ نفر ظرفیت مهمان داریم😊 زمان: جمعه ۱۰:۳۰ تا ۱۲:۳۰ مکان: کافه‌ای حوالی انقلاب برای هماهنگی هم به من پیام بدین: @abraak90

تنها وقتی که با تمام قدرت می‌تونم بگم «مرگ بر...» وقتیه که بخوام بگم: مرگ بر متجاوز

Repost from نگارنامه
همینطور که مسواک می‌زنم سناریوهای زندگی‌های موازی در سرم پیش می‌رود. اگر کودکی بدون تجربه تجاوز بودم. چطور نگاری می‌شدم؟چه اخلاق‌هایی داشتم؟‌نقاط ضعفم چه بود؟ نقاط فلج‌کننده‌ام چه بود؟ در رابطه چطور بودم؟ رابطه‌ام با مامان چطور بود؟ رابطه‌ام با بابا چطور بود؟ تشویش هزار "آیا" وسواس هزار "اما".... شاید دنیا برایم جای امن‌تری می‌شد. شاید سنسورهای حسی‌‌ام بهتر کار می‌کرد. شاید می‌توانستم ابراز خشم داشته باشم. شاید زبانم زودتر از این‌ها باز می‌شد. شاید رحم بیشتری به خودم داشتم. شاید کمتر به خودم سخت می‌گرفتم. حتما «نه»‌های محکم‌تری داشتم. حتما سال‌ها خواب تجاوز نمی‌دیدم. حتما در موقعیت‌های سخت زبان و بدنم قفل نمی‌شد و جای لال شدن از خودم دفاع می‌کردم. حتما که به خودم آسیب کمتری می‌زدم. حتما که زندگی برایم زیباتر می‌شد. شاید.... و ای کاش....

با یه چاقو توی کتفم می‌گذرونم زندگی رو من دارم ادامه می‌دم خودمو به خاطر تو...

عید سال پیش من شروع کردم به دیدن فیلم‌های ایرانی که قبلا دیده بودم ایده‌م اولش این بود که فیلم‌ها رو بازبینی کنم و مرور خاطرات بشه اما هرچی رفتیم جلوتر و اتفاق‌های زندگی بیرونی سخت‌تر شد من نیاز داشتم به گذشته چنگ بزنم و دوباره دیدن فیلم‌های ایرانی که قبلا با آدم‌های نزدیک زندگی‌م دیده بودم بهم حس امنیت می‌داد توی قطعی اینترنت هم این دیگه به اوجش رسید و این جوری شد که لیست من تبدیل شد به یک لیست بلندبالا که می‌ذارمش این‌جا شاید شما هم نیاز داشتید گاهی به گذشته سرک بکشید و چیزهایی رو مرور کنید تا دوباره بتونید به جریان زندگی برگردید! 1. سگ‌کشی 2. درباره الی 3. در دنیای تو ساعت چند است 4. کنعان 5. تنهای تنهای تنها 6. جنگل پرتقال 7. ناگهان درخت 8. هفت بهارنارنج 9. پوست 10. اژدها وارد می‌شود 11. پاپ 12. بندر بندر 13. کتاب قانون 14. ورود آقایان ممنوع 15. مومیایی ۳ 16. نفس عمیق 17. تنها دوبار زندگی می‌کنیم 18. ماهی‌ها عاشق می‌شوند 19. اینجا بدون من 20. قهرمان 21. جدایی نادر از سیمین 22. بی‌خود و بی‌جهت 23. دایره زنگی 24. بوتیک 25. خواب سفید 26. شب یلدا 27. کاغذ بی‌خط 28. باغ‌های کندلوس 29. خیلی دور خیلی نزدیک 30. مارمولک 31. آتش‌بس 32. یک بوس کوچولو 33. سنتوری 34. میم مثل مادر 35. بی‌پولی 36. هر شب تنهایی 37. دعوت 38. سوپراستار 39. طلا و مس 40. بعدازظهر سگی سگی 41. چهل سالگی 42. سن‌پطرزبورگ 43. هیچ 44. اسب حیوان نجیبی است 45. چیزهایی هست که نمی‌دانی 46. سعادت‌آباد 47. کپی برابر اصل 48. یه حبه قند 49. برف روی کاج‌ها 50. پذیرایی ساده 51. پل چوبی 52. پله آخر 53. تهران من حراج 54. خوابم می‌آد 55. زندگی خصوصی آقا و خانم میم 56. آسمان زرد کم‌عمق 57. دهلیز 58. آرایش غلیظ 59. طبقه حساث 60. ماهی و گربه 61. استراحت مطلق 62. خداحافظی طولانی 63. عصر یخبندان 64. کوچه بی‌نام 65. نهنگ عنبر 66. ابد و یک روز 67. بارکد 68. برادرم خسرو 69. خشم و هیاهو 70. خوب بد جلف 71. رگ خواب 72. نیمه‌شب اتفاق افتاد 73. ایتالیا ایتالیا 74. کاناپه 75. جان‌دار 76. سرخ‌پوست 77. رضا 78. چرا گریه نمی‌کنی؟ 79. کیک محبوب من 80. صبحانه با زرافه‌ها 81. فروشنده 82. جهان با من برقص 83. سازدهنی 84. زن دوم

توی بخش وام بلوبانک نوشته شده: بفرمایید وام که البته این قبل از این بود که امیرحسین قیاسی اسم برنامه‌ی ویژه‌ی جام جهانی‌ش رو بذاره: بفرمایید جام ولی در مجموع هر دو بانمک و خلاقانه‌ست😎

من فوتبالی نیستم و همیشه گذری فوتبال دیده‌ام. تکه‌هایی از نیمه‌ی اول یا تکه‌هایی از نیمه‌ی دوم را! این است که سال‌هاست این تکه‌های فوتبالی جا مانده در من به دنبال نیمه‌ی گمشده‌شان می‌گردند و گاهی می‌بینم تکه‌ای از نیمه‌ی اول بازی منچستر-لیورپول رفته با تکه‌ای از نیمه‌ی دوم بازی ذوب‌آهن-سپاهان ریخته روی هم! حالا هرچه می‌گویم شما نیمه‌ی هم نیستید، گوششان پر شده از صدای تماشاچی‌ها و به این راحتی‌ها نمی‌شنوند. من هم رهایشان می‌کنم به حال خودشان تا تجربه کنند و خودشان به این نتیجه برسند. خدا را چه دیدید؟ شاید هم با هم کنار آمدند. من فوتبالی نیستم اما معتقدم آدم بالاخره باید یک تیم داشته باشد تا بتواند به او بگوید: رفتن همه ولی نترس! من که طرفدار توام... مفهوم طرفداری چیز عجیب و غریبی‌ست و به میزان زیادی فروتنی نیاز دارد که البته من به ندرت می‌توانم داشته باشمش! مثلا دیده‌اید نزدیکی‌های دربی یک عده می‌روند  شب را اطراف ورزشگاه می‌خوابند؟ که اگر ببازند گریه می‌کنند؟ که روی دیوار اتاقشان عکس تیمشان را زده‌اند و... چیزهایی شبیه این که از من یکی برنمی‌آید. این نوع طرفداری خالصانه از یک نفر یا یک تیم چیزی‌ست که من هنوز نتوانسته‌ام دوستش داشته باشم اما به ضرورتش ایمان دارم. حال این که چه می‌شود طرفدار تیمی می‌شویم هم در نوع خودش جالب است. بازی مراکش- کورواسی بود و من مثل همیشه از جلوی تلویزیون رد می‌شدم که تکه‌هایی را دیدم! از بابا پرسیدم طرفدار کدام تیم است؟ که گفت: مراکش... گفتم: می‌برد؟ گفت: احتمالش کم است... نکته‌ همین جاست. طرفداری کردن از تیمی که احتمال بردش خیلی کم است نیاز به مقدار زیادی امید دارد. از بابا پرسیدم: چرا پس طرفدار این تیمی؟ گفت زیبایی فوتبال به همین است. آن‌جایی که تیم ضعیف بازی را می‌برد آدم قلبش می‌تپد و زنده می‌شود. حق با باباست. فوتبال هم شبیه داستان با برهم خوردن تعادل شروع می‌شود. برنده شدن تیم قوی بدیهی‌ست اما وقتی برای برنده شدن به تقلا کردن می‌افتد، آن‌جاست که آدم دلش می‌خواهد قصه را دنبال کند. تیم ضعیف‌تر همان قهرمان داستان است. علی بچه‌های آسمان است انگار که جان می‌کند به خط پایان برسد. خود ماییم انگار که هرچه می‌دویم به توپ نمی‌رسیم. آن‌جاست که برنده شدن تیم ضعیف به معنی برنده شدن خود ماست. انگار این ما بوده‌ایم که از پس رنج‌ها برآمده‌ایم و گل زده‌ایم. انگار ماییم که دور زمین می‌چرخیم و شادی بعد از گل را به رخ می‌کشیم. اگر از من می‌شنوید فوتبال تمام استانداردهای یک قصه‌ی قوی و پرکشش را دارد فقط کافی‌ست به جای تماشا کردن بخوانیدش! نود دقیقه را با تمام وقت‌های اضافه‌اش کامل کامل بخوانید و نگذارید نیمه‌ها از هم جدا بیفتند و با نیمه‌ای که از اول وصله‌شان نبوده و داستانشان به هم نمی‌خورد، چفت شوند. می‌دانید؟! صدیقه حسینی - یادداشت‌ها https://t.me/abrakaneh

حالا که جام جهانی شروع شده یادی کنم از این داستان نوجوانم! من نوجوون بودم تیم فوتبال نداشتم خیلی درگیر این بودم که چی می‌شه آدم طرفدار یه تیم می‌شه البته آخرش پرسپولیسی شدم اما به یاد روزهایی که بی‌تیم بودم این داستان نوجوان رو نوشتم فقط شخصیت داستان دختر نیست، پسره! به نظرم برای یه پسر تیم نداشتن خیلی سخت‌تره، چون همه ازش انتظار دارن فوتبالی باشه... شما هم به این سوال فکر کنید که چی شد طرفدار فلان تیم شدین؟ مسیر طرفداری چه جوری شکل می‌گیره؟ . . داستان یه کم آغشته به سانسور نشریه همشهری هم شده: https://www.hamshahrionline.ir/news/362103/%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84

همین جوری دارم روایت کارهام رو می‌گم برای مامانم بعد با مدیر یه شرکت هلندی هم می‌رفتم جلسه این وسط و هی برای مامانم تعریف می‌کردم تا این که یه باری پرسید: چه خبر از عروس هلندی؟ 😁😁

تتلو از زندان تماس گرفته با تنظیم‌کننده‌ش و از پشت تلفن آهنگ جدیدش رو خونده، به اسم «رفتم که رفتم...» و آخرش یه جا می‌گه: دیگه نمی‌تونم به این بغضه بگم نشکن، نشکن، نشکن... و بعد بغضش می‌شکنه و زار می‌زنه! کل این حرکت که یه خواننده از پشت میله‌های زندان ترک جدید بده بیرون نمادینه یعنی دیگه چی کار باید بکنن با یه آدم که متوقف بشه و دست برداره و اون باز دست برنداره؟ مورد بعدی هم این که این موزیک خیلی غم داره، اون نویز تلفن، اون صدایی که می‌گه «این تماس از زندان تهران و تماس‌گیرنده زندانی‌ می‌باشد»، اون بغضی که تا آخر موزیک هست و یه مرتبه می‌شکنه... عجیب دردآور بود! دیگه آدم چی بگه؟ . . . رفتم که رفتم رو از این‌جا بشنوید!

Repost from N/a
به کانال انگلیسی با داسـتان خوش اومدید! 🎯 اینجا چه می‌کنیم؟ 👓 داستان می‌خونیم، 🎩 با ادبیات جهان آشنا می‌شیم، 🎧 خوانشِ درست رو تمرین می‌کنیم، 🪄 و کم‌کم یاد می‌گیریم راحت‌تر به انگلیسی بنویسیم و صحبت کنیم. ممنون که همراه‌مون هستید🌱 ___ 🎯 @englishwithstories2 ___ آدرس کانال در اپلیکیشن بله: 🎯 @englishwithstories

امروز قرار بود بریم کنسرت بمرانی‌ها ببین چی شد!

در بهار جنگ نشه یهو دلم برات تنگ نشه یهو... https://t.me/abrakaneh

دو دقیقه مراقب خودتون نباشید ببینیم چی شد 😐

خب پس دوباره جنگ شد

مربی نقاشی به بچه‌ها گفته بود با الهام از تابلوی مونالیزا، نقاشی بکشند که مهیاد ۴ ساله از تهران این را کشید و تن و بدن ما و د
مربی نقاشی به بچه‌ها گفته بود با الهام از تابلوی مونالیزا، نقاشی بکشند که مهیاد ۴ ساله از تهران این را کشید و تن و بدن ما و داوینچی را یک جا لرزاند😁

یه سناریویی نوشته بودم برای یه پیج توی حوزه‌ی دندون‌پزشکی از زبون یه دندون خیلی حساس که همه بهش می‌گن تو خیلی حساسی و اون می‌گه نه من حساس نیستم بعد وقتی آب خیلی سرد شکلات داغ و... میاد سمتش چهره‌ش وحشت‌زده می‌شه و ری‌اکشن نشون می‌ده و در آخر هم نشونش می‌دم که رفته روی صندلی دندون‌پزشکی نشسته و درحالی که داره درمان می‌شه شروع می‌کنه به مرور اتفاق‌های سمی و می‌گه: من به تراپیست نیاز ندارم... خیلی خیلی این سناریو رو دوس دارم و ویدیوش رو براتون می‌ذارم حتما! اما این رو گفتم که بگم من خیلی با این دندون حساس همذات‌پنداری می‌کردم و حتی می‌خواستم خودم دیالوگ‌هاش رو بگم از بس که می‌فهمیدمش!