es
Feedback
نور می‌آید.

نور می‌آید.

Ir al canal en Telegram

📈 Análisis del canal de Telegram نور می‌آید.

El canal نور می‌آید. (@andthewindwillcarryus) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 20 795 suscriptores, ocupando la posición 1 496 en la categoría Arte y diseño y el puesto 16 214 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 20 795 suscriptores.

Según los últimos datos del 13 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 98, y en las últimas 24 horas de -10, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 22.50%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 11.37% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 4 680 visualizaciones. En el primer día suele acumular 2 365 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como هاى, جا, چیز, روم, فاطمه.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
Fiat Lux (let there be light). - t.me/BluChtBot?start=63afac05bedca8818a40 - https://t.me/colorsads

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 14 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Arte y diseño.

20 795
Suscriptores
-1024 horas
+1077 días
+9830 días
Archivo de publicaciones
کتاب شایو از اوساما دازای.

Labi Siffre - Bless the Telephone.mp34.00 MB

این چیزی‌ست که می‌خواهم سربسته به آن باور داشته باشم: انسان برای عشق و انقلاب زاده شده است.

photo content

برید چنل بامزه‌ی رها رو ببینیدددد. یه دنیای ناز رنگی داره.🍏

Repost from N/a
photo content
+1

«باور دارم که خوشبختی توانایی انجام کارهایی‌ست که آدم دوست دارد.»

خیلی می‌فهمم حرف‌های حدیث رو. :))🌠

Repost from N/a
هر بار که خلق می‌کنم، بخشی از خودم را جا می‌گذارم.

تهران، خیابان سنایی، تیر ۱۴۰۵.

photo content

Still Corners - The Message.mp311.40 MB

و اگر زندگی را این‌طور ببینیم که همواره باید به سختی‌ها درآویخت، آنگاه آنچه که اکنون در نظر ما بیگانه به نظر می‌رسد، همان چیزی خواهد شد که بیشتر درخواهیم یافت و بدان اعتماد خواهیم کرد. چگونه آن افسانه‌های باستانی را که در همهٔ ملل وجود دارند فراموش کرده‌اید؟ اژدهایی که وقتی زمانش فرا می‌رسد به شاهزاده‌هایی زیبا تبدیل می‌شوند. شاید همهٔ اژدهایان زندگی ما شاهزاده‌هایی باشند که فقط منتظرند ما را شجاع و زیبا ببینند. شاید هرچیز وحشتناکی در عمیق‌ترین حالت خود از ما کمک بخواهد تا طلسمش را باطل کنیم. پس نباید بترسید آقای کاپوس عزیزم، اگر غم و اندوهی بزرگ‌تر از هرآنچه که تا به حال دیده‌اید نیز جلو راه‌تان بلند شود، اگر ناآرامی مانند ابری بر شما و هرکاری که انجام می‌دهید سایه بگسترد، شما باید فکر کنید که چیزی در شرف وقوع است، که زندگی شما را فراموش نکرده است و شما را در دستان خود نگه خواهد داشت. این افکار به شما اجازه نمی‌دهد که ناامید بمانید. - نامه‌هایی به شاعر جوان

وای چقدر دوست دارم این ویدیومو. :)

Repost from N/a

Repost from N/a
درود بر دورهمی‌های دخترونه، خنده‌های بی‌دلیل، عکس‌های تار، آغوش‌های گرم و لحظاتی که تا اخر عمر تو خاطرم میمونن.

Repost from N/a
هنوز هم، میان تمام چیزهایی که از دست رفت، چیزی در قلبمان روشن مانده؛ شاید امید، شاید همان ستاره‌ای که قرار است ما را به صبح برساند.

یکی از چیزایی که این روزا خیلی داره اذیتم میکنه احساس هدر رفتنه. هدر رفتن جوونیم،کاراییم، روزها و زمان. انگار همشون دارن هدر میرن و من هیچ کاری از دستم برنمیاد.

«تو زندگی بعدی گربه می‌شم و میام پیشت. میام خودمو به پات می‌مالم. تو بی‌حوصله دستی به سرم می‌کشی و بعد دوباره مثل الان می‌ری سراغ زندگی‌ات.»

Repost from paperback
در این همه سال مخاطب همه‌جور ادبیات بودن، انگار بیشتر از هر چیزی فقط و فقط یک معیار برای سنجش ادبیات داشتم: زیاده‌روی نکردن در احساسات یا تقلبی نشون ندادنشون! حالم به هم می‌خوره یکی از علاقه‌اش به یه چیزی می‌گه و هی الکی می‌نویسه «وای»، از دیدن یه سری صفت پشت هم با نقطه— مثلاً: «شگفت‌آور. شگفت‌آور. شگفت‌آور. شگفت‌آور.» تنم از میزان چندش بودنش مورمور می‌شه. نوشتن همیشه فقط یک معیار داشته: صداقت. و خب راه پیدا کردنش در مرز نگه داشتن احساساته. ذره‌ای ادا در احساسات، به‌راحتی نوشته رو کامل خراب می‌کنه. ترجیح می‌دم از نویسنده‌ای کتاب بخونم که خشک و بی‌طرف، همچون یک روزنامه‌نگار یا دانشمند می‌ره سراغ احساسات ولی نوشته‌ای نخونم که در اون تظاهر به تغییر فرم احساس به کلمه می‌شه.