es
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

Ir al canal en Telegram
1 150
Suscriptores
-224 horas
-117 días
-1630 días
Archivo de publicaciones
♦️حوادث طبیعی امتحان است! الله متعال زندگی را طوری آفریده که سرای امتحان و آزمایش است، و درین امتحان معلوم می شود که چه کسی بهترین اعمال را انجام داده است. یکی از وسایل امتحان، حوادث طبیعی است، مثل: زلزله، طوفان، سیلاب، بیماری های واگیر و ساری، و درین حوادث دو گروه مردم مورد امتحان قرار می گیرند، کسانی که به مشکل و مصیبت دچار شدند، آزمایش می شوند که آیا صبر و شکیبایی می کنند یا نه؟ چون اگر صبر نموده و ایمان خویش را به تقدیر افزایش دهند، اجر و پاداش فراوانی کسب می نمایند، رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید:‌ « هيچ مسلماني نيست که از يک خار يا بيشتر از آن، آزاري به او برسد، جز آن که خداوند، آن را کفاره ي بدي هاي او مي کند و گناهانش چنان که درخت برگش را مي ريزد از (نامه‌ي عمل) او فرو مي ريزد (و پاک مي شود)». گروه دوم آزمایش شده در حوادث طبیعی ثروتمندانی است که ازین حوادث جان سالم بدر برده و دارایی شان در معرض خطر قرار نگرفته است، آنان باید به شکرانه‌ی این نعمت بزرگ به سراغ آسیب دیدگان بروند و برای نجات شان تلاش نمایند، از یک طرف نعمت ثروت و سلامتی خدا دادی را شکرگزاری نموده و از طرف دیگر با همکاری با مستمندان و آسیب دیدگان اجر و پاداش فراوان اخروی کسب می نماید. رسول الله صلی الله علیه و سلم در مورد مؤمن صابر و شاکر می‌فرماید:‌ «حال مسلمان تعجب برانگيز است که همه  کارهايش براي او خير است و اين وضع تنها براي مؤمن است که اگر چيزي که مايه‌ی  شادي و سود است، براي او پيش آيد، شکر مي کند و خير او در آن است و اگر ضرر (و سختي) براي او پيش آيد، صبر مي کند و خير او در آن است». همکاری به نیازمندان و رفع مشکلات شان از صفات و ویژگی های پیامبر صلی الله علیه و سلم می باشد، مادر مؤمنان خدیجه رضی الله عنه در توصیف پیامبر مهربانی ها صلی الله علیه و سلم و خطاب به ایشان می گوید:‌ «هرگز نبايد بترسى، قسم به خدا هيچ وقت خداوند تو را خوار و بدبخت نخواهد كرد، چون (تو نيكوكار هستى) صله رحم را به جاى می آوری و به بيچارگان كمك مى كنى و فضايل اخلاقى را به مردم ياد مى دهى كه هيچ كس داراى چنين اخلاقى نيست، از مهمان پذيرايى مى كنى و به پيش آمدهاى خير كمك مى نمايى». بیاییم به اندازه توانایی خویش به آسیب دیدگان و سیلاب زدگان حوادث اخیر در کشور مساعدت نماییم تا از جمله شکرگزاران قرار گرفته و به صفت رسول الله صلی الله علیه و سلم آراسته شویم که ایشان به بیچارگان کمک می کردند. نوشته: عبدالخالق احسان https://t.me/abdulkhaleqehsan

اندیشه‌های ناب #پیام_هفته #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
اندیشه‌های ناب #پیام_هفته #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

💓شرح حدیثی از ریاض‌الصالحین ♦️عنوان: تأملی در دعای مأثوری ✍ضیاءاحمد فاضثلی، مسوول مدرسه‌ی احیاءالعلوم 🔸عبدالله ابن مسعود(رض) روايت می کند که پيامبر(ص) چنین دعا می فرمودند: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْهُدَى وَالتُّقَى وَالْعفافَ والْغِنَى» [روایت از صحیح مسلم] 🔸ترجمه:‌ خدايا! من از تو هدايت و پرهيزگاري و پاکدامني و بي نيازي را مسألت مي نمايم. 🔸کلمات کلیدیالْهُدَى وَالتُّقَى: هر گاه در نصوص شرعي، "هدايت" به تنهايي ياد شود منظور از آن، علم به حق و يافتن توفيق پيروي از آن است؛ اما از آن جا که در این حدیث، به دنبال ذکر هدایت، از تقوي، جداگانه ياد شده است و نيز عطف، تقاضاي مغايرت را دارد، لذا در اين جا "هدايت" به علم، تفسير مي شود. شرح رياض الصالحين (1/ 528) ▪التُّقَى: «منظور، "تقوي" است؛ برخي آن را جمع "تقاة" و برخي ديگر، آن را مصدر دانسته اند از "تَقَى يَتقى" مانند: هَدي يهدي». پس تقوى و تُقى، يک معني دارد. و تقوا مأخوذ از "وقایة" است؛ یعنی: خود را از عذاب و خشم خداوند وقایه کردن؛ که آن، با طاعت و بندگی خداوند و رعایت امر و نهی او حاصل می شود. ▪الْعفافَ: پاکدامنی؛ خودداری از گدایگری. (فشار فقر را تحمل کردن و دست نیاز پیش دیگران دراز نکردن) ▪الْغِنَى: بی‌نیازی. منظور، غناي نفس و استغنا از مردم است. این کلمه اگر همزه‌ی ممدوده "اء" داشته باشد (غِناء) به معنی سرود و آواز خوانی معنی می شود. 🔸فواید علمی و تربیتی 1⃣ باید برای رسیدن به مهم‌ترین نیازهای مان، تأثیر و نقش دعا را فراموش نکنیم. 2⃣ دعا را باید با التجا و ابراز بندگی و چون مطالبة یک گدا که با طمعِ فراوان دروازة یک ثروتمند را می‌کوبد آغاز نماییم. (اللهم إِنِّي أَسْأَلُكَ، دال بر همین آنست). 3⃣ این دعا را باید همیشه خواند و به یک بار بسنده نکرد. (صیغه مضارع "أسألک" دلالت بر استمرار دارد) 4⃣ هدایت، تقوا، پاکدامنی و آبرومندی و بی‌نیازی از دیگران از بزرگترین نعمت‌های الله متعال است؛ و هر چند پیامبر(ص) از آن ها در حد اعلا برخوردار بودند؛ اما عشق شان به این صفات والا، ایشان را وامی‌داشت تا عروج و ترقی بیشتر در این صفات را از الله(ج) بخواهند. 5⃣ انسان در جهت دستیابی به سعادت، نخست به علم نیاز دارد؛ چه این که بدون علم، ممکن نیست انسان موفقیتی در دین یا دنیا را حاصل کند؛ سپس به تقوا که همانا عمل به علم است؛ و این تقوا، زمانی کمال می یابد که صاحبش به هیچ وجه خود را بار دوش بندگان خدا نساخته همواره بکوشد بر سر پای خود ایستاده و در میان جامعه آبرومند باشد و این هم حاصل نمی شود؛ مگر با یافتن توفیق استغنا از خلق؛ و همین است راز جمع شدن میان این صفات چهارگانه و ترتیبی که در آن قرار گرفته است.

♦️تقدیم: ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.

هشتم می در چنین روزی از سال ۱۹۳۶ میلادی، فرانسه قانونی صادر کرد که زبان عربی را در الجزایر به عنوان زبانی خارجی می‌دانست. در حقیقت این تصمیم، یکی از بی‌شرمانه‌ترین تصمیم‌های تاریخ بشر بوده است. این برای آن‌ها کافی نبود که الجزایر را اشغال کردند و یک و نیم میلیون نفر از مردم آن را کشتند و منابع آن را دزدیدند؛ تا اینکه خواستند کار را کامل کنند و زبان، وابستگی و هویت‌شان را نیز از آن‌ها بدزدند. «ابن‌جنی» دوست متنبی و زبان‌شناس برجستۀ عرب در تعریف زبان می‌گوید:
«زبان عبارت از صداهایی است که هر ملت و مردمی اهداف خود را با آن بیان می‌کنند.»
«فردینان دو سوسور» زبان‌شناس و نشانه‌شناس سوئیسی صدها سال پس از ابن‌جنی آمد تا سخنان او را تکرار کند و مردم را مجذوب سخنان خود بسازد؛ اگر چه وی فقط سخنان ابن‌جنی را به تعبیر و زبان خود بیان کرد بود و بس. با آنکه زبان‌شناسان تعریف ابن‌جنی را شیواترین توصیف در تعریف زبان می‌دانند؛ با این حال من آن را بسیار عمیق‌تر از این می‌بینم. زبان قبل از اینکه ابزار ارتباط و تفاهم باشد، هویت یک قوم و یک ملت است. ملتی که از زبان خود غافل شود، در حقیقت از کیان و وجود خود غافل شده است؛ چون امکان ندارد ملتی بدون زبان وجود داشته باشد. این امری بدیهی است که برای اثبات آن فکر نمی‌کنم نیاز به استدلال زیادی وجود داشته باشد. پیش از ایجاد غده‌ای سرطانی به نام رژیم صهیونیستی اسرائیل، یهودیان زبان مردۀ عبری را زنده کردند؛ زیرا آنان به خوبی می‌دانستند زمین و ارتش برای ایجاد یک کشور کافی نبوده و برای برخورداری از دولت، از داشتن زبان و هویت چاره‌ای نیست. دانستن زبان دیگران چیز زیبایی است؛ چون ما به تنهایی در این سیاره زندگی نمی‌کنیم؛ اما این بد است که دو هم زبان با هم صحبت کنند و ببینید یکی یا هر دو به عنوان اینکه من با فرهنگ و متمدن هستم، کلمه‌ای انگلیسی یا فرانسوی در خلال سخنان خویش به زبان بیاورد. چه بد تمدنی است این؛ این در حقیقت ضعف، شکست روانی و وابستگی در زشت‌ترین اشکال خود است که می‌تواند وجود داشته باشد. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

به شیرین‌زبانی و لطف و خوشی توانـی که پیـلی به مـویـی کشـی #سخن_سعدی #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
به شیرین‌زبانی و لطف و خوشی توانـی که پیـلی به مـویـی کشـی #سخن_سعدی #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

Repost from امروز...
نجیب محفوظ: احترام بالاتر از همه‌چیز است؛ بالاتر از دوستی، بالاتر از خویشاوندی و حتی بالاتر از عشق. #داستان_من @Dasetane_man
نجیب محفوظ:
احترام بالاتر از همه‌چیز است؛ بالاتر از دوستی، بالاتر از خویشاوندی و حتی بالاتر از عشق.
#داستان_من @Dasetane_man

این مرد، دکتر خالد الشموسی، یکی از  پزشکان  عمان، دارای مرکز بزرگ طبی در کشور اش است، استادیار، مشاور گوارش و آندوسکوپی فوق ‌پیشرفته، فلوشیپ آمریکایی-کانادایی، تحصیلات پزشکی‌اش را در مسقط عمان و ایالات متحده آمریکا خوانده است، او دارای بالاترین مدارک تحصیلی_پزشکی دنیا می‌باشد و تمام کشورهای جهان خواهان پذیرش او هستند. او همۀ اینها را رها کرده و به غزه رفته است، تا به جراحی برادران خویش بپردازد، او در حین شدت و سنگینی جنگ می‌توانست غزه را ترک کند و به جایی امن پناه ببرد، اما ترجیح داد تا در میان برادرانش بماند و امروز در حساب توییتر خود نوشته است: «یهودیان گذرگاه رفح را تصرف کردند. الحمدلله ما با مردم #غزه‌ایم با آنها زندگی می کنیم و با آنها می میریم».
(زندگی زندگی آنهاست و مرگ، مرگ آنها).
سپس دکتر خالد به حدیثی از پیامبر اسلام که در وصف انصار می‌گویند، استناد می‌کند که می‌گوید: «چنانچه شما فکر می‌کنید، نیست. من بندۀ خدا و پیامبر او هستم، به سوی خدا و سپس به سوی شما هجرت کردم، زندگی من بسته به زندگی شماست و مرگ من، بسته به مرگ شماست.» این رادمردِ سلحشور را به دیگران معرفی کنید، تا جهانیان بدانند که در میان ما هنوز هم، مردانی وجود دارد که رسانه‌ها، توانایی روایت و گزارش از آنها را ندارند. از خداوند می‌خواهم که قربانی‌های جناب دکتر را بپذیرد و نفع، خیر و خوبی را توسط او به دیگران برساند و ما را با او در خوبی‌های دنیا و آخرت جمع نماید. ✍️نوشته: أ.د. إیاد قنیبی 📝ترجمه: عبدالقاهر فقیری فارغ مدرسه احیاءالعلوم #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

این مرد، دکتر خالد الشموسی، یکی از  پزشکان  عمان، دارای مرکز بزرگ طبی در کشور اش است، استادیار، مشاور گوارش و آندوسکوپی فوق ‌پیشرفته، فلوشیپ آمریکایی-کانادایی، تحصیلات پزشکی‌اش را در مسقط عمان و ایالات متحده آمریکا خوانده است، او دارای بالاترین مدارک تحصیلی_پزشکی دنیا می‌باشد و تمام کشورهای جهان خواهان پذیرش او هستند. او همۀ اینها را رها کرده و به غزه رفته است، تا به جراحی برادران خویش بپردازد، او در حین شدت و سنگینی جنگ می‌توانست غزه را ترک کند و به جایی امن پناه ببرد، اما ترجیح داد تا در میان برادرانش بماند و امروز در حساب توییتر خود نوشته است: «یهودیان گذرگاه رفح را تصرف کردند. الحمدلله ما با مردم #غزه‌ایم با آنها زندگی می کنیم و با آنها می میریم».
(زندگی زندگی آنهاست و مرگ، مرگ آنها).
سپس دکتر خالد به حدیثی از پیامبر اسلام که در وصف انصار می‌گویند، استناد می‌کند که می‌گوید: «چنانچه شما فکر می‌کنید، نیست. من بندۀ خدا و پیامبر او هستم، به سوی خدا و سپس به سوی شما هجرت کردم، زندگی من بسته به زندگی شماست و مرگ من، بسته به مرگ شماست.» این رادمردِ سلحشور را به دیگران معرفی کنید، تا جهانیان بدانند که در میان ما هنوز هم، مردانی وجود دارد که رسانه‌ها، توانایی روایت و گزارش از آنها را ندارند. از خداوند می‌خواهم که قربانی‌های جناب دکتر را بپذیرد و نفع، خیر و خوبی را توسط او به دیگران برساند و ما را با او در خوبی‌های دنیا و آخرت جمع نماید. ✍️نوشته: أ.د. إیاد قنیبی 📝ترجمه: عبدالقاهر فقیری @foroqh_Andishah

♦️آیا مجلس عروسی میان دو عید شومی و سیاه بختی را به بار می آورد؟ 🔸پرسیده اند: مجلس عروسی داریم یک ماه بعد؛ بعضی میگویند که به بین دو عید مجلس نکنید که صحت ندارد یا شومی را به بار می آورد؛ یا ده روز به عید بمانه مجلس نکید. آیا از نظر شریعت اسلامی این صحت دارد؟ 🔸الجواب: آن چه بین برخی مردم شایع هست که گویا "نکاح، میان دو عید، شوم است و سبب سیاه بختی می شود" و به آن "دوماهم" می گویند، نه هیچ دلیلی از عقل منطق دارد و نه در اسلام کدام اصلی دارد؛ بلکه در اسلام، بد فالی و شوم دانستن روزها، از جملة گناهان کبیره می باشد. متأسفانه، این موضوع که تا هنوز برخی خانواده ها به تأثیر از آن، از برگزاری مجلس عقد و عروسی در میان دو عید خود راری می کنند و از آن می ترسند، این عقیدة غلط ریشه در قبل از اسلام و در عصر جاهلیت دارد؛ از همین رو، در حدیث است که حضرت عایشه (رض) هم باری این باور غلط را شنید و به رد آن چنین استدلال کرد، گفت: اگر ازدواج میان دو عید شوم و مایة سیاه بختی زن می شود، به من بگویید: کدام یک از همسران پیامبر(ص) به مانند من سفید بخت بوده است؛ در حالی که هم نکاح و هم عروسی من با پیامبر(ص) هردو در همین دو ماه انجام یافته است". لذا، چنین باوری، نه تنها سبب حرج و مشکل در امور زندگی می شود، بلکه به عقیدة مسلمان نیز لطمه وارد می کند؛ پس مسلمانی که به الله و تقدیر او ایمان دارد و تحت تاثیر امور موهوم و خرافات نیست، هر گز چنین خرافه ای را نپذیرفته و به خاطر آن، مجلس اش را جلو و دنبال نمی اندازد. ✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسة احیاءالعلوم هرات.

دو ماهم شوم

ششم می در چنین روزی از سال ۷۷۶ میلادی، «ابراهیم بن ابی‌عبلة رحمه‌الله» از دنیا رخت سفر بست. ابراهیم بن ابی‌عبلة رحمه‌الله از کبار تابعین بود. ایشان از محضر انس بن مالک و عبدالله بن عمر، سپس امام اوزاعی و امام مالک رحمهم‌الله کسب علم نمود. علامه ابن‌حجر رحمه‌الله در مورد ابراهیم بن ابی‌عبلة فرموده است:
«او ثقه و شخصیتی معروف و شناخته شده بود.»
امام ذهبی رحمه‌الله در سیر أعلام‌النبلاء در مورد ایشان نوشته است:
«صادق بود و افرادی به ثقه بودنِ وی شهادت داده‌اند.»
ابراهیم بن ابی‌عبلة رحمه‌الله می‌گوید:
هشام بن عبدالملک خواست مرا به عنوان مسؤول جمع‌آوری خراج مصر مؤظف کند، اما من نپذیرفتم. خلیفه بر من خشم گرفت تا جایی که رنگ صورتش سرخ شد و با عصبانیت گفت: به هر حال باید این امر را بپذیری؛ چه بخواهی چه نخواهی!
اندکی درنگ کردم تا خشم خلیفه دور شد، سپس گفتم:
اجازه می‌دهید جناب امیرالمؤمنین سخنی بگویم؟
خلیفه گفت:
بفرما!
گفتم:
خداوند متعال در کتاب عزیز خویش می‌فرماید: {إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا} یعنی: «ما امانت (اختیار و اراده) را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها (و همۀ جهان خلقت) عرضه داشتیم (و انجام وظیفۀ اختیاری همراه با مسؤولیت، و انجام وظیفۀ اجباری بدون مسؤولیت را بدیشان پیشنهاد کردیم. جملگی آن‌ها اجبار را بر اختیار برتری دادند) و از پذیرش امانت خودداری کردند...» به خدا سوگند ای امیرالمؤمنین! هنگامی که آسمان‌ها و زمین از پذیرش مسؤولیت سر باز زدند، خداوند بر آن‌ها خشم نگرفت و عقوبت‌شان نکرد و نه هم آنان را به زور وادار به پذیرش این مسؤولیت کرد. حالا من هم با نپذیرفتنِ مسؤولیت، شایستۀ خشم خلیفه نیستم و نه بایسته است این مسؤولیت با اکراه به من محول شود.
سپس خلیفه خندید و از من در گذشت. دو چیز در این داستان توجه‌ام را به خود جلب کرد: اول: حرص و علاقۀ شدید فقها و دانشمندانِ نخستین به امتناع از پذیرفتنِ مناصب دولتی. البته این امتناع، علی‌رغم برخورداری از توانایی‌های لازم به آنچه این سمت‌ها نیاز داشت، به هدف تبرئۀ ذمۀ‌شان از مقتضیات پذیرشِ این مناصب بود. به عنوان مثال، امام ابوحنیفه رحمه‌الله بر خلاف اینکه نوشته‌ها و دیدگاه‌هایی در مورد قضاوت داشت، با آن‌هم از پذیرشِ این سمت خودداری کرد. دوم: از توفیق خداوند به بنده، این است که حجت و دلیلی به وی تلقین می‌کند تا بتواند از خود دفاع نماید. چه راست و درست فرمود خداوند متعال آنگاه که گفت: {وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا} یعنی: «و به هر کس که حکمت داده شود، بی‌گمان خیر فراوانی بدو داده شده است.» استشهاد ابراهیم بن ابی‌عبلة از این آیه، استشهاد شگفت‌انگیزی بود که دو دستاورد برایش به ارمغان آورد: یکی اینکه منصب را نپذیرد و دیگری اینکه از خشم خلیفه نجات یابد. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

چهارم می در چنین روزی از سال ۶۹۹ میلادی، «امام ابوحنیفه رحمه‌الله» دیده به دنیا گشود. امام اعظم نعمان بن ثابت با کنیۀ ابوحنیفه، پیشوای مذهب حنفی است. ایشان با حضرت انس بن مالک صحابی پیامبر بزرگوار اسلام دیدار و ملاقات نموده و از علم ایشان بهر بردند. همچنان امام ابوحنیفه رحمه‌الله از محضر حماد بن سلمه، شعبی و ربیعةالرأی رحمهم‌الله علم و دانش فرا گرفت. امام محمد بن ادریس شافعی در مورد امام ابوحنیفه می‌گوید: «مردم در علم فقه، وامدار و رهرو ابوحنیفه هستند.» امام ابوحنیفه مردی تاجر و ثروتمند بود؛ اما مال و منال ایشان را از تعلیم و تعلم علم باز نداشت. امام ابوحنیفه زیرک و تیزهوش بود. علامه ابن‌الجوزی رحمه‌الله می‌نویسد:
باری مردی به نزد امام ابوحنیفه آمد و گفت: مالی در زمین دفن کردم و اینک جایش را فراموش کرده‌ام؛ چه کنم ای امام؟ امام ابوحنیفه به وی گفت: این امر به فقه تعلقی ندارد؛ اما برایت چاره‌ای می‌آموزم که با انجام آن مشکلت حل گردد. برو امشب تا صبح نماز بخوان، ان‌شاءالله جای دفن مالت را به یاد خواهی آورد. مرد رفت و به انجام عبادت مشغول شد؛ اما پاسی از شب نگذشته بود که جای گذاشتن مال به یادش آمد. فردایش به نزد امام ابوحنیفه آمد و از وی تشکر کرد. امام فرمود: می‌دانستم شیطان نمی‌گذارد به هدف به یادآوردنِ جای مال، همۀ شب را به عبادت سپری کنی؛ لذا مکانش را به یادت آورد. اما چه خوب بود که همۀ شبت را به سپاس‌گزاری از خداوند متعال به عبادت سپری می‌نمودی!
خطیب بغدادی در تاریخ بغداد آورده است که
مردی در کوفه قایل به یهودیت حضرت عثمان بود. امام ابوحنیفه به نزد وی رفت و از دخترش خواستگاری نمود. مرد گفت: برای چه کسی خواستگاری می‌کنید؟ امام ابوحنیفه فرمود: مرد شریفی است. مال فراوان دارد و سخی و بخشنده است. حافظ کتاب خداست و شبانه همۀ قرآن را در یک رکعت تلاوت می‌کند. مرد پارسایی است و از خوف و خشیت خداوند، همیشه اشک از چشمانش جاری است. مرد گفت: درست است؛ چنین خواستگاری را چه کسی رد می‌کند؟ امام ابوحنیفه گفت: اما یک ویژگی در او هست که شما نمی.پسندید؛ او یهودی است. مرد گفت: پس چرا به خواستگاری آمده‌ای، آیا می‌پسندی دخترم را به مردی یهودی بدهم؟ امام ابوحنیفه به مرد گفت: اما تو این را برای پیامبر پسندیده‌ای و معتقدی پیامبر دخترش را به چنین کسی به ازدواج داده است. اما این را بدان که حضرت عثمان بسی برخوردارتر و بالاتر و برتر از این اوصافی بود که در ابتدا برایت برشمردم. با این گفتگو، مرد از این باورِ خویش دست کشید.
روزی امام ابوحنیفه با جماعتی از ملحدان وعدۀ مناظره گذاشت؛ اما قصدا لحظاتی دیرتر از موعد مقرر به مکان مناظره حاضر شد. آنان گفتند: چرا دیر آمدید؟ امام ابوحنیفه فرمود: به کنار رود فرات آمدم تا از آن عبور کنم و به نزدتان بیایم؛ اما در آنجا کشتی‌ای نبود. به انتظار رسیدنِ کشتی اندکی آنجا نشستم که ناگاه دیدم درختان خودبه‌خود قطع شدند و به تخته‌های بریده‌ای تبدیل شدند؛ آنگاه تخته‌ها در کنار هم قرار گرفتند و به کشتی بزرگی مبدل شدند. گفتند: آیا انتظار داری این سخنت را باور کنیم که درخت خودبه‌خودخود به کشتی مبدل شود. امام ابوحنیفه فرمود: شما به چیزی بزرگتر از این باور دارید و معتقد هستید که زمین و آسمان و ستارگان و کهکشان و کاینات همه خودبه‌خود آفریده شده‌اند و به صانع و آفریدگاری نیاز ندارند؛ اما چگونه این امر را در مورد کشتی نمی‌توانید باور کنید؟! «فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ/ پس آن کافر واماند و مبهوت شد.» #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

اندیشه‌های ناب #پیام_هفته #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
اندیشه‌های ناب #پیام_هفته #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

♦️فواید علمی و تربیتی: از این حدیث مبارک، فواید آتی به دست آمده و می رساند که: 1️⃣ پیامبران الهی مأمور بوده اند تا از امتیان خود بر توحید و متارکه با گناهان کبیره بیعت اخذ نمایند. 2️⃣ تلقین ایمان برای غیر مسلمانی که قصد مسلمان شدن دارد، گاه بر کلمة توحید که به طور فشرده اصول ایمان را در بر دارد بسنده می¬شود و گاه به عباراتی تفصیلی انجام می یابد؛ مثل آن¬چه در حدیث مورد بحث آمده است. 3️⃣ ایمان، از نفی ما سوا (بیزاری از شرک) آغاز می¬یابد؛ چنان¬چه کلمة توحید نیز از "لا اله" شروع می¬شود؛ پس نفی شرک –به هر رنگی که باشد- و تبرّی از آن از مهم¬ترین ارکان اعتقاد در اسلام است. 4️⃣ نخست باید به اصلاح عقیده پرداخت (لاَ تُشْرِكُوا) بعداً نوبت به اصلاح سلوک و اخلاق می¬رسد؛ چنان چه در سیرت عملی نبی(ص) نیز همین ترتیب رعایت شده است. 5️⃣ سرقت، زنا، قتل و تهمت بستن بر پاکدامن از آن گناهانی است که باید در مسیر تغییر منکرات و اصلاح جامعه، بدانها اولویت داده شود. 5️⃣ نباید پاداش پاک¬زیستن از جرایم یاد شده را در احراز امتیازات مادی و رسیدن به مقام و منصب جستجو کرد؛ بلکه باید به پاداش آن نزد الله تعالی چشم دوخت. 7️⃣ این که گفته شده است: مرتکِب این جرایم هر گاه در محکمة شرعی مجازات شود از مجازات آخرت معاف خواهد شد، تشویقی است بر سر فروآوردن مجرم در برابر قانونِ شرع و تمهیدی است برای زمینه¬سازی بر توبة وی. 8️⃣ مجرم اگر از سزای دنیوی، جان به سلامت برَد نباید از مجازات اخروی احساس خاطرجمعی کند؛ هم¬چنان¬که نباید از عفو پروردگار هم مأیوس باشد و همین است جمع میان: خوف و رجاء، و بیم و امید که ایمان مؤمن بر آن استوار است.

🔰شرح یک حدیث از ریاض الصالحین(11) ♦️عنوان: مهمترین مفردات بیعت بر اسلام 🔸عباده بن صامت(رض) که به نمایندگی از انصار در بیعت عقبه حضور داشت فرمود که نبی(ص) در جمعي از ياران شان خطاب به آنان فرمودند: «بَايِعُونِي عَلَى أَنْ لاَ تُشْرِكُوا بِاللهِ شَيْئًا وَلاَ تَسْرِقُوا وَلاَ تَزْنُوا وَلاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَكُمْ وَلاَ تَأْتَوا بِبُهْتَانٍ تَفْتَرُونَهُ بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ، وَلاَ تَعْصُوا فِي مَعْرُوفٍ، فَمَنْ وَفَى مِنْكُمْ فَأَجْرُهُ عَلَى اللهِ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئًا فَعُوقِبَ فِي الدُّنْيَا فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ، وَمَنْ أَصَابَ مِن ذَلِكَ شَيْئًا ثُمَّ سَتَرَه اللهُ، فَهُوَ إِلَى اللهِ، إِنْ شَاءَ عَفَا عَنْهُ، وَإِنْ شَاءَ عَاقَبَهُ فَبَايَعْنَاهُ عَلَى ذَلِكَ» 🔸ترجمه: با من بيعت كنيد بر اين كه به خداوند شریک قرار ندهید؛ دزدي نكنيد؛ مرتکب زنا نشوید؛ فرزندان تان را نكشيد؛ به كسي تهمت و بهتان نزنيد؛ و در هیچ امر معروفی از الله و رسول او نافرماني نكنيد. هركس از شما به اين وعده ها وفا كند، مزد او بر خدا است؛ و هر كس مرتكب عملي از اعمال فوق شد و در دنيا مجازات گردید، اين مجازات، باعث كفارة گناهانش خواهد شد؛ و اگر مرتکب چیزی از این گناهان شد و خداوند گناهانش را پنهان كرد (در دنيا مجازات نشد)، پس کار او موكول به الله است؛ چنان که اگر خدا بخواهد او را مي بخشد و اگر بخواهد مجازاتش مي كند [راوی مي گويد:] ما همه بر امور فوق با رسول الله(ص) بيعت كرديم. 🔸کلمات کلیدی: بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ: میان دست و پای تان؛ منظور، قلب است؛ و از آن جا که در انجام یک افتراء، نخست نطفة آن در دل منعقد شده و در دل بر آن عزم صورت می گیرد، لذا نسبت افترا به "قلب" شده است. مَنْ أَصَابَ: هر کس مرتکب شود.. عُوقِبَ: مجازات شد. ♦️تحلیل فقهی: 1️⃣ بیعت، مفهوم عامی دارد و مفهوم خاصی. به معنای عامش: همانا تعهد سپردن از دل به اطاعت از الله و رسول است؛ چنین بیعتی بر همگان فرض و بلکه جوهر ایمان است؛ اما بیعت به معنای خاص خود که دست در دست گذاشتن نیز بدان علاوه می¬شود از جملة واجبات به شمار نمی¬رود؛ از همین¬رو، نبی(ص) این گونه بیعت را نه با همگان؛ بلکه با عدة خاصی و در جاهای خاصی؛ آن هم روی مصلحتی –چه بسا به خاطر جدی¬گرفته شدن بیشتر و در امور حساس¬تر- انجام می دادند. 2️⃣ بیعت با یک مرشد و به اصطلاح "دست پیر" گرفتن؛ اگر به منظور واداشتن بیشتر خود بر بندگی بهتر خدا مشروط بر آن که با اهلش انجام شود؛ کار مستحسنی است؛ اما هیچ دلیلی بر وجوب آن وجود ندارد که شخص با ترک آن گنهکار گفته شود؛ و اگر این گونه بیعت با غیر اهل آن باشد نتیجه¬ای جز ذلت و گمراهی در دین به دنبال ندارد؛ چنان چه مولانای روم می¬گوید: چون بسی ابلیس آدم روی هست ** پس به هر دستی نباید داد دست. 3️⃣ این که هدف از مجازات مجرم در اسلام، درس¬عبرت شدن برای سایرین مجرمین باشد مورد اتفاق همه اهل علم است؛ اما آیا علاوتاً سبب پاک شدن مجرم از گناه نیز می شد؟ به عبارت دیگر: آیا حدود، تنها "زاجِر" اند یا "مُکفِّر" نیز می باشند؟ مذهب احناف بر نظر اول رفته اند؛ در حالی که مذهب جمهور (شافعی¬ها و دیگران) قایل بر نظر دوم اند. دلیل احناف برخی نصوصی است که به سزای اخروی مجرم، جدا از مجازات دنیوی او تصریح شده است؛ مانند قطاع الطریق (راهزن) که در حق او گفته شده است: {ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ } [المائدة: 33]. (این [مجازات]، به خاطر رسوایی آن ها در دنیا است؛ و در آخرت، عذبی بزرگ در انتظار آن ها است) دلیل جمهور، احادیثی مثل حدیث بالا است که ظاهراً بر تأثیر پاک¬کنندگی مجازاتِ آخرت، صراحت دارد. ارزیابی دلایل هر فریق و پاسخ شان بر جانب مقابل، از حوصله این رساله خارج است؛ اما شایسته است در این جا آن دیدگاه از اهل علم را که میان هر دو گونه نصوص جمع می¬کند ذکر نماییم و آن این که: تفاوت نصوص در بارة کفاره کننده بودن یا نبودنِ حدود به خاطر تفاوت حالات مجرمین است؛ توضیح این¬که:‌ برخی مجرمان چنان بی پروا و سنگ¬دل اند که حتی با گرفتاری و قرار گرفتن در دست جلاد نیز، هم¬چنان سنگ¬دل و پافشار بر راه شان باقی می¬مانند که اجرای حد در حق این گونه افراد تنها "زاجِر" است نه مُکفِّر؛ در حالی که برخی مجرمان دیگر، همین¬که خود را گرفتار پنجة قانون و محکوم به مجازات می¬بینند از کردة خود پشیمان شده توبه می¬کنند که نصوص دال بر پاک¬کنندگی حد از گناه به این گونه مجرمینی حمل می¬شود و در آن صورت، نسبت شدن پاک کنندگی به حدود -با این¬که پاک کنندة اصلی، همانا توبه می باشد- از نوع نسبت شیء به سبب آن است؛ یعنی: چون سبب توبه، همانا اجرای حد است پس نسبت پاک کنندگی به اعتبار همین سببیت به آن شده است.

دوم می در چنین روزی از سال ۷۲۳ میلادی، «علامه شعبی» دیده از دنیا فروبست. شعبی داناترین عالم عراق به حدیث و فقه بود. نام حقیقی وی عامر بن شراحیل کوفی بود که عمر بن عبدالعزیز او را به قضاوت گماشت. امام ذهبی در شرح حال وی در کتاب گرانسنگ سیر أعلام النبلاء می‌نویسد:
«شعبی عالمی روشن‌ضمیر و حافظی ثابت بود.»
علامه ابن‌حجر عسقلانی، وی را انسانی شایسته و ثقة و مورد اعتماد دانسته است. علامه ابن‌سیرین در مورد وی گفته است:
«هنگامی که به کوفه آمدم، شعبی حلقۀ درسی بزرگی داشت و در آن هنگام صحابۀ زیادی هم حیات داشتند.»
افراد فراوانی از نزد وی علم و اخلاق آموختند که معروف‌ترین شاگردش امام ابوحنیفه بود. علامه شعبی انسانی نکته‌سنج، باریک‌بین، خوش‌برخورد و حاضرجواب بود و خوش‌طبعی را می‌پسندید. مردی از شعبی در مورد سنگ‌ریزه‌های مسجد پرسید آیا انداختن‌شان به بیرون جواز دارد؟ ایشان فرمودند: بله؛ جواز دارد. مرد گفت: شنیدم آن‌ها فریاد می‌زنند تا دوباره به مسجد بازگردانده شوند. شعبی گفت: بگذار فریاد بزنند تا گلوی‌شان پاره شود. مرد گفت: آیا سنگ‌ها گلو دارند؟ علامه شعبی گفت: پس از کجا فریاد می زنند؟ مردی به نزد علامه شعبی آمد و گفت:
بازنی ازدواج کردم و سپس دیدم لنگ است؛ آیا می‌توانم آن را برگردانم؟
علامه شعبی به وی گفت:
اگر قصد مسابقه با وی را داری، او را برگردان.
مردی به شعبی گفت:
نام همسر شیطان چیست؟
شعبی به پاسخ وی گفت:
من به عروسی شان نبودم.
مرد نادانی با شعبی روبرو شد در حالی که زنی هم همراهش بود، مرد پرسید:
ببخشید شعبی کدام‌تان است؟
علامه شعبی به زن اشاره کرد و گفت:
این خانم آقای شعبی است.
مردی از شعبی در مورد مسح ریش پرسید. شعبی به مرد گفت: ریشت را با انگشتان خلال کن. مرد گفت: می‌ترسم خیس نشود. علامه شعبی به وی گفت: پس از اول شب آن را خیس کن. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

‍ 🏷️ احترام به علم و ادوات علم ✍️ محمد فاتح؛ طالب‌العلم صنف دوازدهم علم یکی از اسباب پیشرفت وترقی بشریت می‌باشد که بدون آن هیچ ملتی نمی‌تواند پیشرفت و ترقی نماید. بنابراین هرملت و جامعه‌ای که می‌خواهد مترقی و متمایز از دیگر جوامع باشد، باید همه اعضای آن مشغول تحصیل علم باشند. کسی در میان جامعه عزت و مقام دارد که علم داشته باشد، بناءً اگر کسی می‌خواهد در آینده دارای عزت و مقام والای باشد، باید از امروز خوب تلاش نماید و آداب علم را رعایت کند: ازجمله آداب علم احترام به علم واحترام به ادوات علم است. احترام به علم چطور است؟ ۱- احترام به کتاب، هرکاری که انسان‌ می‌خواهد انجام دهد، اگر حقوق آن را رعایت کند، به موفقیت می‌رسد؛ اما اگر حقوق و آداب آن را رعایت نکند، به موفقیت نخواهد رسید. بزرگان گفته‌اند:
همان‌طور که احترام به اساتید لازم و ضروری است، احترام به ادوات علم هم ضروری است؛ به ویژه برای کسانی‌که به تحصیل علم مصروف هستند. اما این امر برای علم دین لازم‌تر است تا کتب مربوط به آن مورد احترام قرار گیرد؛ چون به سبب این ادب و احترام، علم در ذهن و ضمیر انسان جای می‌گیرد.
کسانی که به کتاب احترام قائل نیستند، از برکات علم محروم می‌شوند. «بی‌ادب محروم ماند از فضل رب.» احترام کتاب چطور است؟ نخست محبت کتاب‌ها را دردل‌شان جای دهند و سپس آن‌ها را در جای درست قرار دهند. کتاب‌ها را به آهستگی به روی میز بگذارند. پای خود را به طرف کتاب دراز نکنند. به حد وسع و توان کتاب‌های فقه و تفسیر و حدیث شریف را بی‌وضوء حمل نکنند. ادب ادوات علم برای هر دانش‌آموزی لازم است همان‌طور که به علم احترام دارد، به ادوات علم هم احترام قائل باشد؛ مانند: قلم، دفتر، کتاب و... طوری‌که به هنگام خرید، بهترین قلم را بخریم. عده‌ای بهترین نوشیدنی و خوردنی را می‌خرند؛ اما برای تحریر و نوشتن، یک قلم ساده و ارزان تهیه می‌کنند و بس؛ حتی بعضی قلم همراه ندارند و قلم دیگران را به عاریت می‌گیرند ودوباره بر نمی‌گردانند؛ چون فراموش می‌کنند؛ اما این کار اشتباهی است. باید امانت و عاریت را به صاحبش برگرداند. حضرت عبدالله بن مبارک درشام مصروف نوشتن بود که قلمش شکست، از کسی قلمی به عاریت گرفت و فراموش کرد به صاحبش برگرداند، بعد از این‌که به سرزمینش (خراسان) آمد، و سایلش را باز کرد و قلم شخص را دید، دوباره بازگشت و قلم را به صاحبش برگرداند. یکی دیگر از آداب علم، پایبندی به درس است. برای هر طالب‌العلم لازم است پایبند به درس خویش باشد؛ زیرا غیبت و عدم حضور به درس، سبب بی‌برکتی در علم می‌شود، حتی ممکن است موجب محرومیت شخص از علم شود. یکی دیگر از آداب علم، احترام به اساتید است. کسی که عظمت و بزرگی الله و محبت رسول در دلش باشد، بی‌تردید محبت و احترام استاد در دل او می‌نشیند؛ زیرا استاد است که فرامین الله و پیامبرش را برای‌مان می‌آموزد. شاعر می‌فرماید:
رأیت أحق الحق حق المعلم و أوجبه حفظا علی کل مسلم لقد حق أن یهدی الیه کرامة لتعلیم حرف واحد الف درهم
#پیام_طالب‌العلم #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa