1 149
Suscriptores
-624 horas
-127 días
-1530 días
Archivo de publicaciones
🌹شعری تحت عنوان محشر غزه
غیرت به تار و پُودِ همرهان نمانده است
همَّت رحیل بسته و ایقان نمانده است
با تفرقه اخُوَّت ما رفته از ضمیر
در خانه های دل رگِ پیمان نمانده است
کاخِ ملل، حقوق بشر هست یک فریب
حقی دران به حضرتِ انسان نمانده است
بنگر تو حالِ غزَّه ز محشر خراب تر
بی ضربه اش که مسجد و قرآن نمانده است
طفلانِ معصومی که شدند طعمه ی حریق
اندر عرب که جذبه ی ایمان نمانده است
بیت المقدَّس است که مأواي مؤمنان
محفوظ و از تجاوزِ خصمان نمانده است
اندر حرم رسیده که بت های سامری
شمشیر حق توفنده و برّآن نمانده است
حیدر کجاست تا شِکنَد دربِ خیبری
بومسلمی به مُلکِ خراسان نمانده است
خالد کجاست، مکتب فکرش کجاشده
طارق شهید گشته و سلمان نمانده است
در خواب مست رفته که محمود غزنوی
یک بت شکن به عرصه ميدان نمانده است
فاتح کجاست ؟ مرد ایُّوبی صلاح الدِّین
سر لشکری ز نسلِ دلیران نمانده است
تندی نمود خنجری در جوهرِ سخن
عطرِ سخن به کِیفِ سخندان نمانده است
📝شاعر : شیخ مولوی خنجری حفظه الله
Repost from الفباء
برگی از کتاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
درس سوم/ سیدرس از سیسال زندگی
جهد کن تا مست و نورانی شوی
«سازندۀ انسان، در وجود انسان ظرفیتهای عدیدهای گذاشته؛ ظرفیتهایی بیرون از شمار. در وجود هرکدام ما توانمندیهای زایدالوصفی نهاده شده است. کافی است این ظرفیتها را از قوه به فعل برسانیم. لازم است تا با وقت گذاشتن و تلاش و برنامهریزی و هدفگذاری و کار و پیکار این توانمندیها را شناسایی کنیم. تلاش بورزیم تا این دفینههای ارزشمند و خزینههای پُرقیمت را کشف کنیم.
شک نکنیم که هیچکس از کودکی صاحبِ همهچیز نبوده است.
چه کسی در نگاه فردی شگفتانگیز است و حالات و اطوار او باعث تعجب ما میشود؟ زندگی همان شخص را در مطالعه بگیریم و به بررسی این مسأله در زندگی او بپردازیم که او چگونه «او» شده است؟
اگر همانفرد مورد نظر امروز دارای علم فراوان است، روزی و روزگاری حتی مبادی همین علمی را که امروز صاحبآوازه در آن است را نمیدانسته؛ همانکسی که ما تصور میکنیم اگر صد سال تلاش کنیم، یکصدم ثروت او را نمیتوانیم به دست آوریم، شک نکنیم که خود او نیز روزگاری صاحب همین میزان ثروتی که امروز ما داریم، نبوده است! همان فردی که گمان میکنیم در بلندترین مدارج اخلاق و فضیلت و برتری و زحمتکشی و وقتگذاری صاحب آن همه داشتۀ باارزش شدهاند.
پس، این به این معناست: همانگونه که آنان صاحبِ آن همه دارایی شدند، ما نیز میتوانیم به همان جایگاهها و ای بسا بالاتر از آن قرار بگیریم. کافی است وقت بیشتری بگذاریم، کتابهای بیشتری بخوانیم، روی ظرفیتهای خود بیشتر کار کنیم، برای افزودن بر مهارتهای خود وقت بیشتری را اختصاص بدهیم و برای کسب تجربیات دیگران، با آنان بیشتر مجالست و مصاحبت کنیم.
لازم است تا برای بهتر شدن، از همین لحظه آغاز کنیم. همین اکنون. این لحظات را غنیمت بشماریم و با تمام توان برخیزیم و شروع کنیم به دگرگون شدن.»
#برگی_از_کتاب
#سیدرسزندگی
@Alefba99 | الفباء
Repost from الفباء
جملهی من؛ هر روز، یک جمله
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
جملههای این هفته؛
۱؛ گاهی خدمت به دیگری، لذتبخشتر از کار برای خود است.
۲؛ هیچ کاری سختتر از انتقال خبر مرگ نیست.
۳؛ در مواقع سختی، دوست حقیقی و ادعایی از هم بازشناخته میشوند؛ در خوشیها که همه هستند.
۴؛ غم روزت را بخور؛ روزی هر طور شده راهش را تا تو پیدا خواهد کرد.
۵؛ برای خوب بودن و خوب شدن، باید دیگران را خوب خواست و خوب دید.
۶؛ شاید به اندازهٔ سفر، هیچ کار و کردهای زدایندهتر برای اندوهِ دل نباشد.
۷؛ تلختر از مرگ، مرگ آشنایان است؛ نه برای رفتن آنان، بلکه برای بلکه برای ماندن مایان.
#جملهی_من
#هرروز_یکجمله
@Alefba99 | الفباء
Repost from الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🏷️ اصول شهروندی
📱 اندر باب تلفن همراه
🔸. در جلسات رسمی صدای زنگ گوشی خود را در حالت سکوت قرار دهید.
🔸. اگر مجبور به پاسخگویی در جمع رسمی هستید، ابتدا عذرخواهی کنید، سپس با صدای آهسته، مکالمه را خلاصه کنید.
🔸. هنگام رانندگی ابتدا با احتیاط لازم در محل مناسبی توقف کرده، سپس از تلفن همراه خود استفاده کنید.
🔸. برای جواب دادن، از جمع رسمی خارج شوید، سپس شروع به صحبت کنید.
🔸. در فضاهای سربسته و در حضور دیگران مانند داخل تاکسی، سالن انتظار، رستوران، راهرو، اداره و... صدایتان را پایین بیاورید و مکالمۀتان را خلاصه کنید.
🔸. بعد از دریافت پیامکی که برای فرستنده مهم است، بهتر است با کلمه یا عبارت کوتاهی دریافت آن را تأیید کنید.
🔸. در دیدار از پدر و مادر و بزرگان فامیل، شایسته نیست خود را با انترنت و گوشی مشغول کنید، بلکه قدر این لحظات با هم بودن را بدانید.
🔸. بدون اجازه، گوشی همراه کسی را روشن و در آن کنجکاوی نکنید.
🔸. آهنگ زنگ گوشی خود را ملایم انتخاب کنید؛ به طریقی که گوشخراش نباشد یا شما را انگشتنما نکند.
🔸. در جلسات رسمی، خود را مشغول کار با گوشی نکنید.
🔸. هنگام استفاده از تلفن دیگران، مکالمه را کوتاه کنید.
🔸. در حضور دیگران، پشت تلفن دعوا کردن، احساسی صحبت کردن، جُک گفتن، ناسزا گفتن، بیان مطالب خصوصی کار شایستهای نیست و میتواند مبنای قضاوت منفی در بارۀ شخصیت گوینده باشد.
🔸. در مهمانی، سر سفره یا میز غذا، شایسته نیست با تلفن همراه صحبت کنید.
🔸. بدون اجازه، با گوشی از کسی عکس یا فیلم نگیرید یا صدای کسی را ضبط نکنید.
🔸. تلفن همراه یک وسیلۀ شخصی است، پیام کوتاه دریافتی دیگران را نخوانید.
🔸. عکس، فیلم و صدای کسی را بدون اجازه در گوشی تلفن خود ذخیره نکنید.
🔸. در مکانهای شلوغ به جای فریاد کشیدن، مکانی خلوتتر پیدا کنید تا باعث آزار دیگران نشوید.
🔸. به کودکتان یاد دهید که گوشی دیگران وسیلۀ شخصی است و نباید آن را باز کنند؛ چون ممکن است محتوای آن مناسب سن کودک شما نباشد و مشکلآفرین شود.
🔸. در حضور دیگران شایسته نیست صدای بلندگوی همراه را فعال کنید.
🔸. شماره تلفن شخصی دیگران را با کسب اجازه و رضایت ایشان میتوانید در اختیار فرد دیگری قرار دهید.
🔸. به طور کلی در مکانهایی همچون کتابخانه، کلاس درس، جلسات رسمی، نماز جماعت، مراسم ختم و... که سکوت برقرار است، شایسته است گوشی همراه خود را در حالت سکوت قرار دهید.
🔸. اگر از پیام کوتاهی که دریافت میکنید خیلی خوشتان آمد، لازم نیست سریعا آن را برای جمع بخوانید؛ ممکن است برای بقیه تکراری باشد یا اصلا جذاب نباشد.
🔸. در پایان پیام کوتاه خود نا یا نام خانوادگی را اضافه کنید، به ویژه برای افرادی که با آنها کمتر ارتباط دارید. شاید طرف مقابل شمارۀ شما ذخیره نکرده یا اینکه حذف شده باشد؛ یادمان باشد برای گیرنده، دریافت پیام تبریک ناشناس ارزش چندانی ندارد.
🏷️منبعِ اقتباس: «مروریبرمجموعهرفتارهایِپسندیدهواصولِشهروندی»
#اصول_شهروندی
@Alefba99 | الفباء
Repost from تقویم و تاریخ
سیام آگست
در چنین روزی از سال ۷۴۷ میلادی، «عروه بن اُذینه» به دیار باقی شتافت.
ابناُذینه فقیه، دانشمند، شاعر و دارای سبک شعری زیبا و نرم و منحصربهفرد خودش بود. وی دارای سبک شعری زیبا و نرم و منحصربهفرد بود. همه ویژگیهای برازندگی در او گرد آمده بود. همچنان، محدث بود و از عبدالله بن عمر رضیالله عنهما حدیث شنید و امام مالک رحمهالله نیز در مؤطای خویش از وی حدیث روایت کرده است.
باری وی هنگام خلافت هشام بن عبدالملک بر وی وارد شد و از فقر و نیازمندی خویش شکایت کرد. هشام در پاسخ به وی گفت:
«مگر گویندۀ این شعر تو نیستی که چنین گفتهای:
لقد علمت و ما الاسراف من خلقی أن الذی هو رزقی سوف یأتینی أسعی إلیه فیعیینی تطلُّبُه و لو قعدتُ أتانی لیس یُعیینی!یعنی:
خوب دانستم و اسراف از سرشت من نیست آنچه روزی من باشد، به زودی به سراغم خواهد آمد به دنبال روزیام میروم و طلب آن خستهام میکند اما، اگر به خانهام بنشینم، خود روزی بدون تلاش و تقلای من، به نزدم خواهد آمدو حالا چه شده است که میبینم از حجاز در طلب روزیات به شام آمدهای؟!» عروه در جواب وی گفت: «ای امیر مؤمنان، حرف و اندرز نیکویی ارزانیام نمودی. سپس از دربار وی بیرون شد و راه مدینه را در پیش گرفت و به خانهاش برگشت.» شب، هشام ملاقات و گفتگوی خود با عروه را به یاد آورد و با خود گفت: «مردی از قریش سخن حکیمانهای گفت و به نزد من آمد؛ اما من وی را دست خالی به خانهاش بازگرداندم، اینکه رای خردمندی نیست.» بامداد، مردی را همراه با دو هزار دینار در پی وی فرستاد. قاصد به مدینه آمد و دروازۀ سرای وی را دقالباب کرد و آن مبلغ را به وی سپرد. عروه به قاصدِ خلیفه رو کرد و گفت: «به امیرالمؤمنین از جانب من سلام برسان و برایش بگو: چگونه دیدی آن گفتهام را؟ به دنبال روزیام رفتم و طلب آن خستهام کرد، سپس به خانهام برگشتم و نشستم و اینک روزی بدون تلاش و تقلایی، به نزدم آمده است.» چه نیکو سخنی است؛ «فرزند آدم همان سان که از مرگ خویش در هراس است و فرار میکند، اگر از روزیاش فرار میکرد، روزی نیز همانند مرگ، حتما او را در مییافت.» مثل مشهوری بر زبانها جاری است که میگوید: «آنچه برایت مقدر باشد، به تو خواهد رسید، اگر چه میان دو کوه باشد و آنچه به تقدیرت مقدر نگردیده است، به تو نخواهد رسید، اگر چه میان دو لبت باشد.» #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستونهم آگست
در چنین روزی در سال ۱۹۶۶ میلادی، شهید سیدقطب به شهادت رسید.
بسان بقیه مردمان، اقوال و اندیشههای شهید سیدقطب نیز قابل اخذ و رداند و دیدگاههای وی خالی از صواب و خطا نیست. چه ما با وی در دیدگاه های وی متفق باشیم و چه با وی اختلاف داشته باشیم، چه او را دوست بداریم و چه وی را نپسندیم، اما بدون شک میبایست این را بدانیم که به شهادت رساندنِ یک انسان مسلمان به خاطر فکر و اندیشه و باور درستینش، پستترین و پایینترین دلیل بر قتل وی بوده و نشانگر توحش و افراطگرایی و عقبماندگی قاتلان وی است.
جمال عبدالناصر میپنداشت با کشتن کسی، میتواند افکار و اندیشههای وی را نیز از بین ببرد و با او به گور بفرستد؛ چه بد اندیشهای است این اندیشه و چه بد فکری است این پندار. اما اکنون که سالیان زیادی است از مرگ شهید سیدقطب میگذرد، همچنان کتابها و اندیشههای وی همواره در مطبعهها چاپ میشوند و فیظلالالقرآن وی خوانده و تدریس میشود و مرجعی مهم برای نویسندگان و پژوهشگران اندیشۀ اسلامی است و میلیونها انسان روزانه از خداوند برای وی طلب مغفرت میکنند و دعای و ترحیم میفرستند؛ حالانکه کسی یافت نمیشود که برای جمال عبدالناصر فاتحهای بخواند.
شهید سیدقطب به فکر و ادب نزدیکتر بود تا به فقه و شریعت؛ یا به تعبیری میتوان گفت او بیشتر متفکر و ادیب و اندیشمند بود تا فقیه و عالم و دانشمند. این حقیقتی است که از دید بسیاری از منتقدان وی دور مانده است. بسیاری از کتابها و نوشتههایش که علیه وی مورد استدلال قرار میگیرند، بیشترینۀشان حاوی تعابیری است که در آن از صنعت کنایه و گونههای بیان و تعابیر شگفتانگیز ادبی کار گرفته شده است؛ بسان دیگر متنها و محتواهای ادبی، اما منقدان وی، معانی و مفاهیم گفتههای وی را نادیده گرفته و دست روی الفاظ گذاشتهاند و موردی جزئی را عمومیت بخشیده و معیاری برای فهم و تشخیص فکر و اندیشهاش قرار دادهاند؛ در حالی که وی قصدی ورای برداشت اینان داشته است و فهم و برداشت اینان، به دور از قصد و خواستۀ او بوده است؛ مفاهیم و مطالبی که اگر کسی در پی پندار کژکیشانه و دید بیمارگونۀ خودش باشد، به آن خواهد پرداخت و برای خویش مستمسکی خواهد ساخت.
اینک نغز گفتارهایی زیبا از شهید سیدقطب رحمه الله را با هم مرور میکنیم!
همه بعد از مرگشان به سوی خدا میروند؛ اما انسان سعادتمند کسی است که در زندگی خویش به سوی خداوند متعال برود.
صبر بر پیروزی، از صبر و شکیبایی بر شکست و ناکامی سختتر است.
نمیتوانم باور کنم که رسیدن به هدفی میمون و مطلوب، با استفاده از وسیلهای نامیمون و نامطلوب ممکن باشد.
جاهلیتِ منظم و سازمان یافته را جز اسلامی منظم و سازمان یافته، شکست نمیدهد و از میان بر نمیدارد.
قدرت بدون عقیده و اندیشه، نه منصبی باقی میگذارد و نه حکومتی نگه میدارد.
سخنان ما مانند شمعهایی منجمد و مرده خواهند ماند تا زمانی که ما برایشان بمیریم و زندگی در آنان راه یابد.
آنان اسلامی آمریکایی میخواهند که از آن در باب نواقض وضو فتوا بخواهند نه در باب نواقض اسلام.
از کار و فعالیتی که برای خدا انجام دادهام، هرگز معذرت نخواهم خواست.
انگشت سبابهای که به وحدانیت خداوند شهادت داده است، هرگز کلمهای برای باطل نخواهد نوشت.
اگر خواسته شود که برای اسلام کار شود، میبایست اسلام حاکم ساخته شود؛ زیرا این دین برای این نیامده است که در معابد و مساجد منحصر و منزوی بماند.
همانا مسیر، سخت و صعبالعبور است و دران گل و شکوفه گسترانیده نشده است. راه، پر از خار است.. نه.. بلکه راه با تکهپارهها و تکهپارچههای تن، و جمجمههای سر مفروش است؛ این راه با خون آراسته شده است و نه با گل و ریحان...
ایمان بدون عمل و عمل بدون ایمان ممکن نیست؛ نخستین، ابتر است و ناتمام، و دیگری مقطوع است و بیبنیاد و با بهرهوری از این هر دو است که زندگی به مستقیمترین و استوارترین روشاش به پیش میرود.
مستضعفان فراواناند و سرکشان کم؛ پس چه کسی این خلق بسیار را برای آن گروه کم به کرنش واداشته است؟ به درستی عامل این امر، ضعف روحی و دون همتی و خودکمتربینی و هویت باختگی است.
کسانی که از بندگی برای خداوند خودداری میکنند و از بردگی برای وی سر باز میزنند، به بردگیهای بیپایان در این زمین سر خواهند گذاشت.
هشدار! همانا این دو، راههاییاند متفاوت و از هم جدا و دور؛ هدایت قرآن و هوای انسان.#تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوهشتم آگست
در چنین در سال ۱۸۸۹ میلادی «شیخ محمد بشیر ابراهیمی» دیده به جهان گشود.
شیخ محمد بشیر ابراهیمی انسانی عالم، فقیه، مجاهد، ادیب و شاعر بود. با علم و عمل خویش با استعمار فرانسه در الجزائر به مبارزه برخاست و همانند قلمش، تفنگش را نیز به دست گرفت و برای تنویر اذهان و افکار جامعه و بازگشتشان به فهم صحیح از دین، از هیچ تلاشی دریغ نورزید.
وی در عید فطر سال ۱۹۴۷ میلادی برای قراءت خطبۀ نماز عید بر منبر برآمد و در خطابش به مسلمانان فرمود:
ای مردم مسلمان!
عیدتان مبارک است اگر خود بخواهید و سعید است اگر مستعد و آماده باشید!
فکر نکنید که دعا به تنهایی، دشمنتان را از وطن بیرون کرده و به خانهاش بر میگرداند.
همانا ترکیب کلمۀ «دَعا یَدعُو» (دعا کرد، دعا میکند» ترکیب کلمۀ «عَدا یَعدُو» (تعدی و تجاوز کرد. تعدی و تجاوز میکند.) را از بین نمیبرد؛ بلکه این امر با ترکیب کلمههای «أعَدَّ، یُعِدُّ، و استَعَدَّ، یَستَعِدُّ» (تهیه کرد و آماده ساخت، تهیه میکند و آماده میسازد، آماده شد، آماده میشود.) از بین میرود؛ لذا برای مبارزه تا جایی که میتوانید نیروی مادی و معنوی آماده سازید و خود آماده شوید تا عیدهایتان شکوفا و مجد و عظمتتان آشکار گردد.
یکی از شیوخ مجاهد شام در زمان جنگ سوریه با فرانسه به نزد جمعی از شیوخ و مریدانشان آمد که به هدف محفلی گرد هم آمده بودند، از آنان پرسید چه میکنید؟
در جوابش گفتند: دعا میکنیم و این همایش را به هدف پیروزی مجاهدین برگزار نمودهایم.
شیخ مجاهد به آنان گفت: این کار که کار پیرزنان و زنان از کار افتاده است، به پا خیزید و تفنگهایتان را بردارید. خداوند شما را ببخشد.
به راستی این دنیا، دار اسباب است. درست است که دعا سلاح مؤمن است؛ اما میبایست انسان مؤمن و مسلمان تا حد امکان از همه سلاحها تهیه و تدارک ببیند و سپس دست به دعا بلند کند و از خداوند متعال خواهان پیروزی گردد تا او را در مبارزه با دشمن نصرت نصیب نماید، نه اینکه دشمن با توپ و تانگ خویش به جنگ وی آید و علیه وی از هر تیر و تفنگی بهره برد و او فقط بنشیند و دست به دعا بلند کند.
باری حضرت عمر بن خطاب رضیالله عنه به مردی بادیهنشین برخورد که نشسته بود و برای بهبودی شتر بیمارش دعا میکرد، به وی گفت: دعایت را با دوایی همراه کن و به سراغ شترت برو.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوهفتم آگست
در چنین روزی از سال ۶۹۱ میلادی، «احنف بن قیس» دار فانی را وداع گفت.
احنف بن قیس بنا به بردباری زیادی که داشت، به «حلیم قریش» ملقب گردیده بود؛ تا جایی که گفته شده است وی هرگز خشمگین نشده و بر کسی غضب نکرده است؛ حالانکه در باب وی گفتهاند: «احنف اگر خشم می نمود، با وی صد هزار کس خشمگین می شدند، بدون اینکه بدانند چرا وی خشمگین گردیده است.»
احنف بن قیس، جز یکبار بر کسی خشمگین نشده است؛ آنهم برای آنکه وی لباسی به خیاط داد تا برایش ترمیم نماید و هر بار نزد خیاط میرفت تا لباسش را بگیرد، خیاط به وی وعدۀ فردا میداد. با گذشت یک سال، احنف همراه فرزندش بحر نزد خیاط آمد و گفت: «هرگاه من مردم، لباسم را به این فرزندم بده!» سپس از خیاطی وی بیرون شد.
می بینیم وی در همین باری که خشمگین شده است نیز در واقع خشمگین نشده است.
از احنف بن قیس پرسیدند این همه بردباری را از چه کسی آموختهای؟
وی در پاسخ گفت: از «قیس بن عاصم ». روزی وی در خانهاش بود که خادمش آمد و با خود مقداری گوشت تازه بریان آورد و تکهآهنی که میانش بود، از آن بیرون آورد و به پشت سرش انداخت که بر فرزندش قیس افتاد افتاد و در دم جان داد. خادم از این امر پریشان شد و از وی ترسید. اما قیس به وی گفت: «نترس، تو به خاطر رضای خداوند آزاد هستی!»
از جمله گفتههای زیبای احنف بن قیس است که میفرمود:
سه کس هستند که حقشان را به کمال از سه کس گرفته نمیتوانند: انسان شریف از شخص پست و فرومایه، انسان نیکوکار از شخص فاجر و بدکار، و انسان حلیم و بردبار از شخص احمق و نادان.
کسی که به انجام کاری بپردازد که نزد مردم ناپسند باشد، در باب وی چیزهایی میگویند که خود نمیدانند.
اگر بر چیزی تعجب نمایم، بر کسانی تعجب خواهم نمود که جسمشان بزرگ میشود و عقلشان کوچک.
ادب، نور عقل و خرد است.
بلای حرص و آزمندی، محرومیت است.
در حرف و حدیث بدون عمل، در مال و منال بدون جود و عطاء، در رفیق و دوست بیوفا، در علم و دانش بدون تقوا و پرهیزگاری، و در صدقۀ بدون نیت و قصد خیر، خیری نیست.#تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوپنجم آگست
در چنین روزی از سال ۸۰۱ میلادی، «عبدالله بن مبارک رحمهالله» رخ به نقاب خاک کشید.
ابنمبارک دانشمند زمان خویش بود. وی انسانی خداترس، عابد و پرهیزگار بود؛ تا جایی که گفتهاند: یاران پیامبر، جز شرف و فضیلت همصحبتی و جهاد در رکاب آن مبارک صلی الله علیه و سلم، برتری دیگری بر عبدالله بن مبارک ندارند.
امام ابنکثیر در «البدایة والنهایة» میگوید:
«باری عبدالله بن مبارک رحمهالله عازم حج گردید و در میانۀ راه، به زنی برخورد که در زبالهدانی، جیفۀ مرداری با خود گرفته و میبرد. ایشان از وی در باب آن کارش پرسید، زن گفت: من و خواهرم درینجا زندگی میکنیم و بخور و نمیری نداریم تا با آن سد رمق کنیم؛ لذا از خوردن این لاشۀ مردار، بر ما ایرادی نیست و خوردن آن درین حالت بر ما حلال است. در پی این امر، عبدالله بن مبارک رحمهالله از کاردار خویش پرسید: چه مقدار توشه به همراه داریم؟ وی در پاسخ به ابنمبارک رحمهالله گفت: هزار دینار. ابنمبارک رحمهالله به وی دستور داد و گفت: بیست دینار که بازگشت ما را کفایت کند، بردار و بقیه دینارها را به این زن بده؛ زیرا این کار، از حج امسال ما بهتر است.»هدف ما از این قصه درینجا، این نیست که بگوییم صدقه از حج بهتر است و یا خواسته باشیم میان این دو عمل مقایسه نماییم؛ زیرا صدقه عبادتی نافله، و حج رکن رکین اسلام است و عملی فرض به شمار میآید و مقایسه میان این دو ممکن نیست؛ گر چه از این حکایت میتوان دانست که حج این امام بزرگوار درین سال نافله بوده است و وی پیشتر از این، در سالهای گذشته نیز حج به جای آورده است؛ بلکه محل استشهاد ما از این حکایت، این است که انسان میتواند از طریق مساعدت به بندگان خدا نیز عبادت کند؛ زیرا در دین قویم اسلام، عبادت به روزه و حج و زکات منحصر نیست؛ بلکه تسلی خاطر غمدیدهای نیز عبادت است؛ همانطور که دور کردن ستم از انسان ستمدیدهای عبادت است و به وجود آوردنِ صلح و آشتی میان دو همسر که اختلاف باعث جداییشان شده است، نیز عبادت است. خریدن نسخۀ دوایی برای انسان فقیری عبادت است و غمخواری با غمدیدگان عبادت است و همراهی با مردم مصیبتدیده و همگامی در شادیهایشان نیز عبادت است. پاک است خدایی که همه امور نیکو را عبادت قرار داده است تا جایی که تبسم و خوشرویی به روی دیگران نیز عبادت است. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from الفباء
برگی از کتاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
درس دوم/سیدرس از سیسال زندگی
هیچ کُنجی بیدد و بیدام نیست!
«آرامش و آسایش، مطلوب همۀ ماست. هرکدام ما به طریقی دنبال آن میگردیم. یکی رد پای آن را در ثروت جستوجو میکنیم و دیگری در شهرت. کسی از ما به دنبال آن کرانههای دولت را در پی رسیدن به آن میپاییم و تنی هم در خرابهها و ویرانهها. امیدوار به اینکه آن را در جایی بیابیم و دل به هوای آن ببندیم و سپس با خود بگوییم: همین بود، همینجا بود، بالاخره به آن دست یافتم.
حقیقت سخن اینکه در هیچجا نمیشود آن را یافت. هرجایی و هر کُنجی، دردهایی دارد از جنس همان مکان و رنجهایی دارد از سنخ همان زمان. نمیشود جایی را و کاری را بیرنج و تعب و ناآرامی تصور کرد. جایی و کنجی در این عالم نمیتوان سراغ کرد که بیهول و هراس باشد. اگر کسی میگوید که من آن را در ثروت یافتهام، سخن گزافی میگوید و اگر دیگری یادآوری میکند که من آن را در شهرت یافتهام، شک نکنید که میخواهد شما را نیز به بلا بیندازد.
سخن، همان سخن مولانا است که میگفت: «هیچ کُنجی بیدد و بیدام نیست»؛ واقعا همینگونه است. شاید شما بپرسید: پس کجا باید رفت که به آرامش رسید؟ پاسخ این پرسش را هم به دنبال همان مورد اول مولانا برای ما تکرار میکند و میگوید: «جز به خلوتگاه حق آرام نیست!»
آنجایی که جان آدمی آرام میگیرد، خلوتگاه خداوند است. آدمی هر چه به خداوند نزدیکتر شود، به آرامش و اطمینان و قرار بیشتر نزدیک میشود و به هر پیمانه از آن ذات مهربان و بخشنده و بخشایشگر فاصله بگیرد، به همان میزان به اندوه و درد و حسرت و پریشانی نزدیکتر میشود...»
#برگی_از_کتاب
#سیدرسزندگی
@Alefba99 | الفباء
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوسوم آگست
در چنین روزی از سال ۸۰۵ میلادی، «کسائی» دیده از دنیا فرو بست.
کسائی یکی از معروفترین دانشمندان علم نحو بود. او علاوه بر این علم که از نزد خلیل بن احمد فراهیدی فراگرفته بود، از افتخاری برتر از این علم نیز برخوردار بود؛ علم قرائت قرآنکریم.
این افتخار کسائی را کافی است که وی یکی از صاحبان قرائتهای متواتر قرآنکریم است. هارونالرشید او را به عنوان مربی و آموزگار فرزندانش امین و مأمون برگزید. روزی هارونالرشید در حالی بر کسائی وارد شد که کسائی وی را نمیدید و او در جایی قرار داشت که تحرکات کسائی را زیر نظر داشت. هنگامی که کسائی خواست برخیزد و کفشهایش را بپوشد، دید شاهزادهها به سرعت دویدند و کفشهای استاد و آموزگار خویش را پیش پای وی گذاشتند. مدتی بعد هارونالرشید در یکی از مجالس به کسائی گفت:
«ای امام، چه کسی به لحاظ برخورداری از خادمانی خوب، از همه گرامیتر است؟!»کسائی فرمود:
«امیرالمؤمنین أعزهالله!»خلیفه گفت: «
نخیر، بلکه این فرد، کسائی است که امین و مأمون در خدمت وی قرار دارند.»سپس چشمدید خویش را از آن روز برای وی بیان کرد. جزا از جنس عمل است. هنگامی که کسائی حق و فضل کتاب خدا را دانست و در شب به تلاوت و تدبر در آن پرداخت و در روز آن را به مردم تعلیم داد و خود را وقف خدمت به آن کرد، خداوند متعال هم امین و مأمون دو شاهزادۀ عباسی را به خدمت وی گماشت؛ طوری که در گذاشتن کفش به پیش پای وی از همدیگر سبقت میگرفتند. به خداوند سوگند، کسی به امر و دستور خداوند متعال کمر نمیبندد؛ مگر اینکه خداوند کاروبار وی را راست و درست مینماید و کسی شأن و مقام کتاب خدا را بالا نمیبرد، مگر اینکه خداوند متعال مقام او را از همگان برتر قرار میدهد. اما این فضیلتِ هارونالرشید را نیز نباید از دیده دور داشت که وی هنگامی که فرزندانش را بسان خادم در خدمت استادشان دید، به این امر بالید و او را غرور و تکبر فرانگرفت. به راستی اخلاق مقدمتر از علم و دانش است. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
♦️پرسیده اند:
وقتی زن و شوهر به عمره میروند بعداز اینکه از حرام بیرون میشوند؛
یعنی احرام ندارند آیا نزدیکی و مباشرت شان به آن سرزمین مشکل دارد یا نه؟
🔸الجواب:
در سر زمین حرم، تنها در دو وقت همبستری زن و شوهر ممنوع است: اول: هنگامی که داخل احرام باشند؛ چه در احرام حج یا عمره. دوم: بعد از بیرون شدن از احرام حج هم تا زمانی که طواف کعبه را در روز عید یا دو روز بعد آن نکرده باشند ممنوع اند. در بقیه وقت هیچ ممانعتی در کار نیست و همبستری میان زن و شوهر مانند سایر اماکن است.
✍️ضیاء احمد فاضلی.
🔲تلاش در طلب روزی حلال بخاطر خودکفایی و حفظ آبرو، جهاد در راه خدا است:
امام طبرانی حدیثی را به شرح زیر روایت می کند:
💓مر النبي صلى الله عليه وسلم على رجل ، فرأى أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم من جَلده ونشاطه ، فقالوا: يا رسول الله ؛ لو كان هذا في سبيل الله! فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "إن كان خرج يسعى على ولده صغارا ؛ فهو في سبيل الله ، وإن كان خرج يسعى على أبوين شيخين كبيرين ؛ فهو في سبيل الله ، وإن كان خرج على نفسه يُعفها ؛فهو في سبيل الله ، وإن كان خرج يسعى رياء ومفاخرة ؛ فهو في سبيل الشيطان"
🔰رواه الطبراني وصححه الألباني
♦️ترجمه:
پیامبر(ص) از کنار مردی گذشتند و چون یاران آن حضرت، تلاش و فعالیت او را دیدند گفتند: کاش، این همه تلاش و فعالیت در راه خدا صرف می شد!
آن حضرت(ص) فرمودند:
اگر به منظور تامین معیشت کودکانش برآمده باشد در راه خدا است؛
نیز اگر به خاطر تامین معیشت والدینش بر آمده باشد در راه خدا است؛
هم چنان که اگر به خاطر خودکفایی و حفظ آبرویش که دست گدایی پیش کسی دراز نکند بیرون شده باشد در راه خدا است.
اما اگر تلاش و تقلای او به خاطر ریاکاری و فخر فروشی باشد در آن صورت او در راه شیطان است.
✍️ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.
Repost from تقویم و تاریخ
بیستویکم آگست
در چنین روزی از سال ۱۹۶۹ میلادی، یهودیان مسجدالاقصی را به آتش کشیدند.
روزنامهنگاری از گلدا مایر پرسیده بود: بدترین و بهترین روزهایی که در رژیم اسرائیل بر شما گذشته است، کدام روزها هستند؟
گفته بود:
«بدترین روز، هنگامی بود که مسجدالاقصی را به آتش کشیدیم. من با خود میگفتم: عربها بر ما یورش خواهند برد و ما را سر خواهند برید؛ اما فردایش، بهترین روز برایم بود؛ چون عربها هیچ کاری نکرده بودند.»همین عار برای شخص بس است که گمان دشمن در باب وی به خطا باشد. اما با وجود اینهمه تاریکی تلخی که بر این امت گذشته است، من از کسانی هستم که به فردای روشن -حالا چه این تاریکی طولانی یا زودگذر باشد- خوشبین هستم و این یکی از قوانین و سنتهای خداوند در جهان هستی است که باطل در بسیاری از نبردها پیروز میشود؛ اما در نهایت و پایان نبرد، این حق و حقیقت است که برندۀ میدان است. این اولینبار نیست که ما در چنین ضعفی قرار داریم، بر این امت ضعفهای فراوانی گذشته است؛ اما هر بار امتمان ثابت ساخته است که ممکن است بیمار و مریض گردد؛ اما هرگز و هرگز نمیمیرد و از تپش و تلاش باز نمیایستد. هنگامی که مغولها بغداد را اشغال کردند، یک فرد مغول به مرد عرب میگفت: همینجا منتظر بمان تا به خانهام بروم و شمشیرم را بیاورم، مرد عرب جرأت نمیکرد از جایش تکان بخورد تا آن مغول میرفت و با شمشیرش بر میگشت؛ چون میترسید اگر وی فرار کند، ممکن بود زن و فرزندانش مورد شکنجه و اذیت و آزار قرار بگیرند. سپس زمان اندکی گذشت و بغداد دوباره به دست خودمان قرار گرفت. اوضاع فعلی ما، درست بسان همان آوانی است که به مرد عرب گفته میشد منتظر بمان تا بروم و شمشیرم را برداشته و به سویت برگردم؛ اما اینک پرتوی از نور در این تاریکی ممتد دیده میشود و به جای انتظار قاتل و سکوت در مقابلش، صداهایی در روی جلادان میشنویم که از هر گوشه و کنار بلند شده است و این امید بیداری و مقابله و مقاومت میدهد. اخگری که پیامبرمان روشن کرد، هرگز خاموش نخواهد شد. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستم آگست
در چنین روزی از سال ۵۹۸ میلادی، «عبید بن ابرص» شاعر زمان جاهلیت به قتل رسید.
«عبید بن ابرص از شاعران طبقۀ یکم دوران جاهلی و یکی از شعراء (مُعَلّقات) مشهور آن دوران بود. او که یکی از زیرکان عرب دانسته میشود، معاصر امرؤالقیس بود و باوی مناظرات و مناقضات زیادی داشت. عبید بعد از عمری طولانی، سرانجام به دست منذر بن ماءالسماء، پادشاه حیره کشته شد.» [ویکیپیدیا]
قصۀ مرگ عبید، دلیل قاطعی است بر ظلم و ستمی که عربها پیش از اسلام به آن گرفتار بودند.
منذر بن ماءالسماء دو روز برای خود در سال تعیین کرده بود که یکی را «روز خوشبختی» و دیگری را «روز بدبختی» نام گذاشته بود. نخستین کسی را که در روز خوشبختی میدید، صد شتر به وی میداد و نخستین کسی را که در روز بدبختی میدید، او را میکشت و با خون وی سمهای اسبهای خویش را رنگین میکرد.
در یکی از روزهای بدبختی، عبید بن ابرص نخستین کسی بود که به نزد وی رفت. منذر به وی گفت:
چه میشد اگر مرگ امروز، نصیب دیگری میشد؟!عبید گفت:
نادانی به نزدت آمد، پاهایش نابود باد!و این به نزد عرب به ضربالمثلی مبدل شد. منذر گفت:
برایم شعر بخوان؛ زیرا اشعارت مایۀ شگفتی من میشود.عبید گفت:
حال و احوال غمگین است و غصه در گلوگاه گیر کرده است.و این شعر وی نیز به ضربالمثلی مبدل گردید. منذر گفت:
دیگر بخوان.عبید گفت:
مرگ در دایرهای قرار دارد که حتما میرسد.و این گفتهاش نیز ضربالمثل شد. منذر گفت:
خستهام ساختی، پیش از اینکه دستوری دهم، آسودهام بدار.عبید گفت:
آنکه برتری یافت، برتری یافت.این نیز ضربالمثل شد. منذر گفت:
به هر حال باید بمیری. اگر فرزندم نعمان نیز امروز بر من وارد میشد، او را میکشتم. حالا پیش از مرگ هر چه میخواهی، بخواه.عبید گفت:
حالا که حتما باید مرا بکشی؛ پس برایم جام شرابی بیاورید و هرگاه سرم از بادۀ ناب گرم شد، آنچه میخواستید، انجام دهید.منذر دستور داد برای وی مقداری شراب آوردند و هنگامی که مدهوش بادۀ ناب گردید، منذر بلند و شد و سر از تنش جدا کرد. این قصه و سرگذشت، مشتی نمونۀ خروار و در حقیقت بسان نوک کوه یخی است که در زمان جاهلیتِ پیش از اسلام روی داده است. الحمدلله علی نعمة الاسلام #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
نوزدهم آگست
در چنین روزی از سال ۷۱۳ میلادی، «عروه بن زبیر» درگذشت.
پدرش حضرت زبیر بن عوام حواری و یار جانبرکفِ پیامبر، و مادرش هم حضرت اسماء دختر حضرت ابوبکر صدیق بود. عروه بعد از وفات پیامبر اسلام به دنیا آمد؛ لذا وی از زمرۀ تابعین به شمار میرود.
عروه فقیه، محدث، مؤرخ و راوی شعر بود. بیشترین احادیثی که وی روایت کرده است، به روایت از خالهاش حضرت عایشه بر میگردد. او زندگی سختی را تجربه کرد؛ اما در هر حال، وی نماد و نشانهای از صبر و ثبات و استقامت بود. هنگامی که به دمشق رفت، پایش دچار آسیبی شد. میزبان وی ولید بن یزید طبیبان را برای مداوای وی گرد آورد و همه به قطع پای وی رأی دادند. هنگامی که پایش را بریدند و به کنارش گذاشتند، گفت: پروردگارا، تو را سپاس میگویم، اگر یک عضوم را گرفتی، اعضای دیگرم را برایم گذاشتی.
عروه بن زبیر هنوز با بیماری پایش گرفتار بود که خبر آوردند پسرش بر بالای بلندیای برآمده و از آنجا به پایین سقوط کرده و در دم مرده است. وی گفت: پروردگارا، تو را سپاس میگویم، اگر فرزندی از من گرفتی، فرزندان دیگرم را برایم گذاشتی.
روز دوم، گروهی از بنیعبس به نزد ولید آمدند که در میان شان پیرمرد نابینایی نیز حضور داشت. حال و احوال وی را جویا شدند و علت نابیناییاش را پرسیدند که گفت:
«در حالی که در بنیعبس کسی از من مال بیشتری نداشت، با مال و عیال خویش به مسافرت برآمدم و در وادیای منزل گرفتم که سیلی آمد و همه اهل و مال و اولادم را با خود برد و جز یک شتر و کودکی خردسال، چیزی دیگر برایم باقی نماند. شتر نیز بگریخت. کودک را گذاشتم و در پی شتر رفتم که ناگاه صدای کودک به گوشم رسید، تا دوباره به نزد وی برگشتم، دیدم که او را نیز گرگ دریده است. دوباره به دنبال شتر رفتم که با لگدش به صورتم زد و چشمانم کور گردید و اینک در حال و احوالی به سر میبرم که میبینید؛ نه مالی دارم و نه اهل و عیال و نه هم چشم و دیدی.»ولید هنگامی که سخنان مرد را شنید، گفت: این مرد را به نزد عروه ببرید تا سرگذشت وی را بشنود و بداند که از او مصیبتدیدهتری نیز هست. این دنیا، دار آشوب و آلودگی است و به ندرت برای کسی زلال و گوارا خواهد بود؛ پس هر کس در آن عافیتی دریافت، خدا را سپاس گوید و هر کسی را مصیبی رسید، صبر و شکیبایی پیشه کند. گذشتگانمان به هنگام سختیها، همدیگر خویش را دلداری داده میگفتند: این دنیا فقط چند روزی است و میگذرد؛ موعد من و شما آنجاست؛ در بهشت. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
هجدهم آگست
در چنین روزی از سال ۱۹۲۴ میلادی، «انیس منصور» دیده به دنیا گشود.
انیس منصور ۸۷ سال زندگی کرد و سپس در حالی وفات یافت که بعد از خود ۲۰۰ کتاب به یادگار گذاشته بود. این شاگرد عقاد، کتابخوانی ماهر و مشتاق، و نویسندهای بود که به گونهای مینوشت، گویی در حال مسابقه دادن با زمان است. این علاوه بر هزاران مقالهای است که برای روزنامهها نوشته بود.
او با این زندگی پرمشغلۀ فرهنگی خویش، سخنان جاودانهای از خود به یادگار گذاشته است که بیشترینۀ آن را خود زندگی کرده است؛ اینک در این مقال، قسمتی از آن را با هم مرور میکنیم.
🔸 صلح و آرامش، زمانی حاکم میشود که قدرتِ عشق بر عشقِ به قدرت چیره شود.
🔸 زندگی مانند پیاز است؛ پوستی زیر پوستی دیگر و سرانجام هم جز اشک چیزی نیست.
🔸 روزی که در آن نخندم، روزی است که از زندگیام تلف شده است.
🔸 طولانیترین عشق دنیا، عشق انسان به خودش بوده است.
🔸 مردن همانند شیر، بهتر از زندگی کردن مانند سگ است.
🔸 من قوانین موفقیت را نمیدانم؛ اما مهمترین قانون شکست، راضی نگه داشتن همۀ مردم است.
🔸 اگر طوری هستی که از خوانش انتقادی به دوری و هر چیزی که میخوانی، درست میدانی و تصدیق میکنی، پس چیزی نخوان.
🔸 مردم نباید متعلق به دولت باشند؛ بلکه دولت باید متعلق به مردم باشد.
🔸 تلاش برای استدلال با یک زنِ گریان، مانند تلاش برای ورق زدنِ روزنامه به هنگام طوفان است.
🔸 بسیاری از مردم هستند که به علت عدم شناختشان، دیگران به آنان ادای احترام میکنند.
🔸 هر چیزی میگویی، بگو من باورت میکنم؛ مگر اینکه بگویی پول ارزشی ندارد.
🔸 جز اهمیت ندادن به عذرخواهی، چیزی بدتر از غفلت نیست.
🔸 اگر کفشها و مردم باعث اذیتتان میشوند، بدانید که هیچکدام به اندازۀ شما نیستند.
🔸 یک زنِ زیبا همیشه خوب نیست؛ اما یک زنِ خوب، همیشه زیباست.
#تقویم_و_تاریخ
@taqwimtarikh
استقامت، ثبات، پایداری و سربلندی مسلمانان غزه در مقابل ددمنشان روزگار، برای هر صاحب خرد ایستگاه تفکر است.
حقیقت امر، آنان همان مردمانی هستند که از حال به این مقام دست یافته اند و حال در وصفشان، نفس تزکیه یافته و روح عارف بالله میباشد.
خدای متعال در آیه ۲۹ سوره حجر میفرماید:
«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ»
یعنی در آدم علیه السلام (انسان) از روح خود دمیدم و او را بعد از آن که حیاتی در آن نبود زنده گردانیدم.
آری! روح منبع قدرت انسان است و چون انسان با خالق آن به صورت پیوسته در ارتباط باشد، انسان را به بلندای قوت و بزرگی میرساند.
به حق که آنان صاحبان روحهای بزرگ هستند.
روح سجود میکند، شُکرِ وجود میکند
یافت ز بندگیِّ تو سروری و سیادتی
✍: ملکه یوسفی، استاد بخش اناثیه مدرسه احیاءالعلوم
Repost from تقویم و تاریخ
پانزدهم آگست
در چنین روزی از سال ۱۰۶۴ میلادی، «علامه ابنحزم اندلسی رحمهالله» دیده از دنیا فروبست.
علامه ابنحزم رحمهالله میگوید:
«باری با مردی از دوستان در مورد مسألهای مناظره داشتم که بر وی فایق آمدم و مغلوبش ساختم؛ زیرا من از وی زبانی شیواتر و بیانی بهتر داشتم. مجلس پایان یافت و من پیروز میدان برآمدم. هنگامی که به خانه رسیدم، چیزی از آن مناظره هنوز در دلم باقی بود و گویا هنوز به اطمینان قلبی عمیقی در باب آن مسأله نرسیده بودم؛ لذا در کتابهای مختلف به جستجوی موضوع برآمدم و در مرور و مطالعۀ موضوع، دلیل صحیح و برهان قاطعی یافتم که دیدگاه مرا نفی و نظریة طرفم را تأیید میکرد. یکی از دوستانی که در مناظره حضور داشت، اینک نیز همراهم بود. موضوع را با وی در میان گذاشتم. او هنگامی که دید من آن قسمت کتاب را نشانی کردم، گفت: میخواهی چه کنی؟
گفتم: میخواهم کتاب را با خود به نزد وی برده، نشانش دهم و اذعان کنم که نظرش درست بوده و من بر خطا بودهام و اینک از قول خویش رجوع کرده و دیدگاه او را پذیرفتهام.
گفت: آیا با آنکه این امر موجب اتهامهایی علیه تو خواهد شد، باز هم چنین میکنی؟!
گفتم: بله، اگر این کار همین اکنون ممکن باشد، آن را به فردا هم معطل نخواهم کرد.»
چه بزرگواری تو ای ابنحزم، چه بزرگواری!
علامه ابنحزم بعد از خود سخنان زیبایی به یادگار گذاشته است که اینک پارهای از آن را با هم مرور میکنیم.
🔸 قطرههای آب، سنگ را سوراخ میکنند، نه با خشونت، بلکه با ادامه و استمرار.
🔸 انسان عاقل و خردمند، جز بهشت هیچ بهایی را شایستۀ خود نمیبیند.
🔸 اگر عیبهای خود را ناچیز میدانی، به این بیندیش اگر برای مردم ظاهر شوند، چه میشود؟
🔸 از کسی که تو را میخواهد و به تو علاقه دارد، دوری و چشمپوشی مکن که این یکی از ابواب ظلم است، و به کسی که از تو دوری و چشمپوشی میکند علاقه و عشق مورز، زیرا این موجب یأس و ناامیدی میگردد.
🔸 کسی که به نزدیکی با کسی که از او متنفر است مبتلا شود، مانند کسی است که به دوری از کسی که دوستش دارد مبتلا شده است و میان این دو فرقی نیست.
🔸 اینکه به فساد و فسق متصف شوی در حالی که از آن پاک و بریء بوده و خود اهل فضل باشی، بهتر از این است که به بزرگی و فضل متصف شوی و خود در عمل اهل فسق و فساد باشی.
🔸 اگر زنی کتابی بخواند، انگار شوهر و فرزندانش نیز آن را خواندهاند.
🔸 هرگاه ناراحتیها و نگرانیها زیاد شود، همه از بین میروند.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
سوال شده است که:
♦️آیا خانم ها در عادت ماهوار شان، از روی مبایل تلاوت و یا از کسی گوش گرفته میتوانند؟
🔸الجواب:
تلاوت نه؛ اما گوش گرفته می توانند.
گوش نمودن تلاوت در دوران عادت ماهوار اشکالی ندارد.
✍ضیاءاحمد فاضلی
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
