es
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

Ir al canal en Telegram
1 155
Suscriptores
-124 horas
-57 días
-1830 días
Archivo de publicaciones
نقش زنان در حمل پرچم دعوت اسلامی ✍نویسنده: دکتور مصطفی سباعی 📝ترجمه: میراحمد منیب، فارغ مدرسه احیاءالعلوم هرات ▪️موقعیت حضرت عایشه و اسماء رضی الله عنهما در وقت هجرت بیانگر نیاز دعوت‌های اصلاح‌گری به زنان است؛ زیرا زن‌ها نسبت به مردان نرم عاطفه، بزرگ‌منش و مهربان‌تر هستند. ▪️زن زمانی‌که به چیزی باورمند شود در راه نشر و رساندن آن از هیچ خطری نمی‌هراسد؛ بلکه برای قانع ساختن همسر، فرزندان و خانواده‌اش سخت می‌کوشد. ▪️صفحات درخشان جهاد زنان در عصر پیامبرﷺ، تأكيد بر این دارد که نهضت اصلاح‌گر اسلامی گام‌هایش بی‌اثر شده و از تاثیرات‌اش در جامعه‌ی اسلامی کاسته خواهد شد، مگر آنجا که زن در آن عملا دست داشته و نوخاسته‌ها (دختران جوان ) را بر مبنای ایمان، اخلاق و پاکدامنی بپروراند. ▪️زنان نسبت به مردان در پخش ارزش‌های اجتماعی در (بین زن‌ها) تواناتراند، افزون بر این‌که آن‌ها همسر مردان و مادران بچه‌ها هستند. ▪️بزرگترین امتیاز و مزیت در تربیت اطفال صحابه، تابعین و بعد از آن‌ها، به زنان اسلام و آنانی‌که نسل‌ها را بااخلاق و آداب اسلامی، محبت به اسلام و عشق به پیامبر ﷺ پرورش داده بودند، بر می‌گردد. ▪️ در نتیجه‌ی آن همه تلاش‌شان، چنان نسلی ساخته شد که تاریخ با ثبت نمودن نام آن‌ها به عنوان نسل برتر، باهمت، پایدار و اصلاح‌گر به خود می‌بالد. ▪️امروزه نیز بر ما لازم است تا حقیقت این مهم را درک نموده و به خاطر برافراشتن پرچم دعوت در بین زن‌ها سخت بکوشیم. ▪️زن‌ها نصف امت هستند و این از ما می‌طلبد تا دختران و خواهران‌مان را برای فراگیری آموزه‌ها و تعالیم شریعت در (آموزش‌گاه‌های معتمد) تشویق نماییم. ▪️به هر اندازه که تعداد دختران دانشمند، فرزانه، اسلام‌شناس و دوست‌داران پیامبر و الگوپذیران امهات المومنین زیاد شود، به همان اندازه می‌توانیم قافله‌ی دعوت اسلامی را به جلو برانیم و بر سرعت و قوت آن بیفزاییم و به روزی نزدیک شویم که جامعه‌ی ما  احکام اسلامی و شریعت محمدی را با جان و دل بپذیرند. و ما ذالک ببعید... #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

💓راهکارهایی برای والدین آواره در غرب در تربیت دینی اطفال شان ✍ضیاءاحمد فاضلی مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات. ♦️خواهر افغانی که ساکن اروپا هستند و از آینده دینی اطفال شان سخت نگرانند و بیم دارند که مبادا محیط مکتب و اجتماع او را از اسلام بدور و با آن، بیگانه بار آورد.. از من خواهان رهنمایی جهت تربیت اسلامی شان شدند در جواب شان نوشتم: ♦️شکی نیست که محیط - آن هم محیط اروپایی و غربی- در تغییر هویت اسلامی فرزندان ما تاثیر زیان بار دارد و اگر یاری الله نباشد و ما در تربیت دینی ایشان، طرح و پلان درست نداشته و صادقانه و با پشتکار بدان نپردازیم، به زودی نسل آینده مان را از دست خواهیم داد. در این باره نکاتی به شرح زیر را برای تان پیشنهاد می کنم: اول این که: همواره شما و پدر و سایر اعضای خانواده الگویی خوبی برای ایشان باشید. (نقش الگوی عملی، بسیار زیاد است). باید به حد کافی برای آنها مهر و عاطفه دهید. اگر آنها از شما تندی و خشونت و از مردم محیط به ویژه معلم مکتب و.. مهر و عاطفه ببینند نتیجه از قبل معلوم است. تا می توانید با فرزندان تان محشور باشید، بدیشان وقت بدهید و حتی با آنخا بازی و ورزش مشترک داشته باشید تا با شما وابستگی یافته و خلأ عاطفی در خانه، سبب نشود تا مجبور شوند از بیرون آن را اشباع نموده و جذب دیگران شوند. دوم این که: همواره برای هدایت شان دعا کنید، به ویژه در نماز سحر ( ربنا هب لنا من ازواجنا وذریاتنا قرة اعين واجعلنا للمتقين اماما) ( رب هب لي ذرية طيبة إنك سميع الدعا) و سایر ادعیه. سوم اين که: با اتفاق اعضای خانواده، ایشان را به نماز جمعه و سایر اجتماعات دینی ببرید تا خود را در اجتماع مسلمانها دیده و از عظمت اسلام و شعایر آن متاثر شوند. چهارم این که: برخی شبکه های اسلامیِ ویژه اطفال که در ضمن برنامه های تفریحی، مفاهیم دینی و تربیتی را منتقل می سازند پیدا نموده و در خانه فعال سازید و نیز محتوای این چنینی در تبلیت و دیگر ابزار تکنولوژی که در دسترس دارید فرار داده در دسترس ایشان گذارید و البته یافتن این گونه محتوا اندکی دشوار است اما اگر جستجو کنید میابید. (اطفال از فیلم و کارتونی، زیاد تاثیر می پذیرند). پنجم این که: همواره در امور اسلامی آنها را تشویق کنید، نزد دیگران از ایشان تقدیر کنید، جایزه بدهید، البته اجبار نکنید و حتی اصرار زیاد هم مناسب نیست، بلکه شزوه ای اختیار کنید که خود با اشتیاق به سراغ ارزش های دینی شان بروند. دیگر بستگان را هم توجیه کنید که در تشویق و تقدیر ایشان سهم داشته باشند. ششم این که: مرتب برخی مسایل اسلامی به فراخور حال شان را به ایشان آموزش دهید. یعنی در کنار متکب، یک کلاس مختصر در آموزش اسلامیات را داشته باشند که در آن قران کریم، مبادی اسلام، عبادات، آخلاق و آداب را بیاموزند. الحمد لله الآن دارالقرآنهای مجازی زیادی فعال هستند و آنلاین کار می کنند. هفتم این که: از تجربه دیگر افغانها و اقلیت های اسلامی متعهد بدین هم کار بگیرید، حتما آنها تجارب خوبی در این زمینه خواهند داشت. هشتم این که: با مراکز اسلامی -به ویژه در غرب- که در این بخش فعالیت دارند در ارتباط باشید. آنها حتما به لحاظ علمی در این باره تحقیقاتی کرده اند و راهکارهای علمی دقیقی برای درمان این مشکل یافته اند. والله اعلم بالصواب.

🔶سه پیام مهم، از سه پیامبر، در سه کتاب آسمانی: ✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات. {أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى ، وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى ، أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ، وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ، وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى ، ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى} [النجم: 36 - 41] 🔶سه پیامبر: 1⃣ موسی (ع) 2⃣ ابراهیم(ع) 3⃣ محمد(ص) 🔶سه کتاب آسمانی: 1⃣ صحف موسی 2⃣ صحف ابراهیم 3⃣ قرآن محمد (علیهم الصلاة والسلام) 🔶مفهوم آیات: آیا [آن مشرکی که مشتی مال دنیا را به مشرکی مانند خود وعده نمود تا عذاب آخرت او را بر دوش گیرد] به آنچه در صحیفه های موسی و ابراهیمی که [به عهد خود] وفا کرد، آگاه نشده است که: 1⃣ أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى 2⃣ وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى 3⃣ ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى. آگاه نشده بر این که: [ترجمه آیات:] 1⃣ هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی گیرد، 2⃣ و [نیز] این که جز سعی و تلاش خود انسان، چیزی عاید او نمی شود؛ سعی و تلاشی که به زودی [در سرای آخرت] بدو نشان داده خواهد شد، 3⃣ [و این که] سپس به تمام و کمال، به نتیجه اعمال [خوب و بد] خود روبرو خواهد شد؟ 🔶حاصل: ـ دانسته شد که هیچ کس بار گناه ما را در آخرت به دوش نمی گیرد؛ پس این حماقتی است بزرگ؛ اگر بخاطر منافع دنیوی دیگران، آخرت خویش را تباه سازیم. ـ و نیز، باید خود، اهل عمل باشیم که عمل نیک دیگران به خود شان تعلق داشته و به ما سودی نخواهد رساند. ـ و باور داشته باشیم که هرکس [در سرای آخرت] نتیجه اعمال [خوب و بدش] را به تمام و کمال خواهد دید و ذره ای فراموش نخواهد شد. ♦️تقدیم: بخش فرهنگی مدرسه احیاءالعلوم هرات.

گفتگویی جالب از فتح مکه بلال: هیچ دری نباید شکسته شود. کسی حق ندارد به اموال مردم دست‌درازی کند. به کسی توهین نشود. هرکسی پشت درِ بسته است؛ در امان است... افراد در خانه ی ابوسفیان در امان هستند. افراد داخل کعبه در امان اند... هند: لا اقل محمد به وعده‌اش وفا کرد. در را به زور باز نکرد. ابوسفیان: محمد از قلب ها وارد می شود نه از دیوارها. و این پیروزی جاویدانه است... 📌نکته‌های نغز: 1️⃣دل‌ها همیشه کانون توجه پیامبر «علیه السلام» بوده است. ↙️کنیزی، پسر بچه‌ای دست او را می‌گرفت و تا هر جا می‌خواست با خود می‌برد، نه دستش را پس می‌کرد، نه ترش‌رویی می‌نمود، لبخندزنان او را همراهی می‌کرد؛ آخر او که پادشاه، و یا قیصر و کسرا نبود، او دعوتگر، و پیامبر بود، او محمد «ص» بود. 2️⃣گسترش اندیشه‌ها همواره در گرو مدارا، مهربانی، واقع گرایی، خوش برخوردی، همپذیری و گذشت است. ◀️در صلح حدیبیه می‌توانست با یک فرمان مکه را به خاک و خون بکشد، سربازانی زیر فرمان او بودند، که مرگ در راه خدا را همانند زندگی شان دوست داشتند اما؛ او که اسکندر و چنگیز نیست، که کارش جهانخواری و خون‌ریزی باشد، دوردست‌های دعوتش را نگاه می‌کرد، آمده بود که زندگی‌ها را بسازد، او نهاد مدارا، واقع‌گرایی و گذشت را در این صلح گذاشت، او به همه فهماند: جهان بدون جنگ و خشونت، جهانی زیباتر است. 3️⃣متوجه دل‌های اطرافیان مان باشیم؛ گاهی سخت تشنه‌ای نوازش اند. ☑️روزی ثوبان رنگ‌پریده و دگرگون نزد رسول الله می‌آید، پیام‌آور رحمت از او می‌پرسد: چرا رنگت پریده ثوبان؟ ثوبان می‌گوید: ترا که کمتر ببینم چنین می‌شوم. ☑️وقتی از دنیا می‌رود، عمر «رض» شمشیر از نیام می‌کشد و می‌گوید: هرکس بگوید که پیامبر «ص» وفات نموده است، حلقومش را از دست می‌دهد. ☑️با وفاتش بلال «رض» دیگر یارای تحمل مدینه را ندارد، و برای همیشه مدینه را ترک می‌کند و می‌گوید: مدینه بدون رسول الله برایم لذتی ندارد. 📌اینها و هزاران نمونه‌ی دیگر نتیجه‌ی کاری بود که او با دل‌ها می‌کرد. 4️⃣ هیچ دعوت، و هیچ اندیشه‌ای در طول تاریخ با خشونت گسترش نیافته‌ است. خشونت نتیجه‌ای جز تباهی و بربادی ندارد؛ و مهربانی است، که باعث تغییر و دگرگونی می‌شود. ↙️«ماهاتما گاندی» رهبر تاریخ‌ساز هند در مورد پیامبر «ص» می‌گوید: یقین دارم که اسلام با شمشیر و خشونت به این جایگاه نرسیده است، بلکه بی‌آلایشی محمد، فداکاری، شجاعت، خلوص در رفاقت، وفا به عهد، مهروزی و اعتماد مطلقش به خداوند، رسالتش را گسترش داده است، او با این صفات راه‌ها را هموار، دل‌ها را شکار، و سختی‌ها را آسان می‌کرد، نه با شمشیر و خشونت. 5️⃣ سنجیده‌کاری، دور اندیشی، و حکمت اساسِ دعوت است؛ یک اشتباه کوچک، شاید دعوت را سالها به عقب گرد مواجه کند. ◀️هجرت او به مدینه نمونه‌ای از سنجیده‌کاری، دوراندیشی و حکمت بود، او در این هجرت توکل، یقین، هدفمندی، برنامه‌ریزی، و مدیریت را به همه آموخت. ✍️نوشته:عبدالقاهر فقیری، فارغ مدرسه 🏷️کانال فروغ اندیشه @Aehyaa

🌹من آموخته ام : ساده ترین راه برای شاد بودن، دست کشیدن از گلایه است... 🌹من آموخته ام : تشویق یک آموزگار خوب، می تواند زندگی شاگردانش را دگرگون کند... 🌹من آموخته ام : افراد خوش بین نسبت به افراد بدبین٬ عمر طولانی تری دارند... 🌹من آموخته ام : نفرت مانند اسید، ظرفی که در آن قرار دارد را از بین می برد... 🌹من آموخته ام : بدن برای شفا دادن خود توانایی عجیبی دارد، فقط باید با کلمات مثبت با آن صحبت کرد... 🌹من آموخته ام : اگر می خواهم خوشحال باشم، باید سعی کنم دل دیگران را شاد کنم... 🌹من آموخته ام : اگر دو جمله ی «خسته ام» و «احساس خوبی ندارم» را از زندگی حذف کنم، بسیاری از بیماری ها و خستگی ها برطرف می شوند... 🌹من آموخته ام : وقتی مثبت فکر می کنم ، شادتر هستم و افکار مهرورزانه در سرم می پرورانم... و سرانجام اینکه من آموخته ام : «با خدا همه چیز ممکن است...»

اهمیت این دو شرط برای قبولی اعمال بنده گان نزد خداوند را می توان از شهادتین –که رمز اسلام و مسلمانی است- نیز درک کرد؛ چنان چه یک مسلمان با گفتن«لا اله الا الله» اعتراف می کند که جز الله دیگر هیچ  معبودی که بدان توجه نموده و سر بنده گی و اطاعت را به درگاه وی خم کند، وجود ندارد و تنها باید او مطلوب و مقصود بندگان باشد؛ و این همان اخلاص نیت است. و با گفتن «محمد رسول الله» گویا اعتراف می نماید که برای بنده گی و اطاعت او تعالی، هر عمل و شیوه ای قابل قبول نیست؛ بلکه خداوند روش بنده گی و اطاعت خویش را از طریق پیامبر خود؛ حضرت محمد (ص) به ما ابلاغ نموده و هیچ آیینی برای بنده گی؛ جز آن را نمی پذیرد؛ و این همان درستی عمل است. نکته! از مباحث بالا، بی اساس بودن سخن برخی ساده اندیشان دانسته می شود که برای کسب رضای خدا و بنده گی برای وی، از هر دری که هوای نفس شان آن را پسندید وارد شده و با هر عملی –ولو بدعت باشد-  می خواهند به خدا تقرب بجویند و هرگاه مورد انتقاد قرار گیرند با یک سخن بی اساس، عمل خود را توجیه می کنند؛ و آن این که: «دل پاک باشد، عمل مهم نیست» پس باید هم مواظب نیت بود، تا مبادا شیطان، ریا را در آن جای دهد؛ و هم مواظب عمل؛ تا از جادۀ سنت به بیراهۀ بدعت منحرف نشده و مسلمان را در درۀ هلاکت و نیستی سرنگون نگرداند.

مدرسه احیاءالعلوم هرات: 🔳نگاه خدا بر قلب و عمل ما ✍️ضیاءاحمد فاضلی مسؤول مدرسه احیاءالعلوم هرات. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- «إِنَّ اللَّهَ لاَ يَنْظُرُ إِلَى أَجْسَادِكُمْ وَلاَ إِلَى صُوَرِكُمْ وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ»  (صحیح مسلم) ♦️ترجمه: پیامبر(ص) فرمودند:  نگاه خداوند(ج) بر جسم و صورت تان نه؛ بلکه بر قلب های تان می باشد. 🔵توضیح اجمالی حدیث: این حدیث، بیانگر یک اصل بزرگ در اسلام است؛ و آن این که برتری انسانها نزد الله(ج) در بدن و چهره نیست؛ پس نه عرب را بر عجم فضیلتی است؛ و نه سیاه را بر سفید؛ و نه هم مرد را بر زن ؛ گِرد رو را بر دراز رو؛ بینی کشیده را بر بینی خمیده، بلند قامت را بر کوتاه قامت و... هیچ کدام از امور نا مبرده در بزرگی و یا کوچکی انسان؛ و در دوری و نزدیکی وی به خداوند(ج) تأثیری ندارد و الله(ج) از روی این امور، انسانی را بر انسان دیگر برتری نمی بخشد؛ بلکه یگانه معیاری که خداوند(ج) از روی آن، خوبی و بدی؛ و بزرگی و کوچکی انسان را نزد خود تعیین می کند، همانا قلب است؛ لذا خداوند به قلب آدمی می نگرد؛ اگر آن را قلبی، با اخلاص، پاکیزه از تیرگی های گناه، روشن، آگاه و بینا یا فت، صاحب آن قلب را دوست گرفته، وی را در پناه رحمت و نصرت خویش جای می دهد، در حالی که اگر آن قلب را قلبی، ریاکار، آلوده، غافل، کور و ناآگاه یافت، صاحب چنین قلبی را منفور خویش قرار داده، دوستی و نصرتش را از وی دریغ داشته و آن را به شیطان رها می کند. ♦️فوائد حدیث: بي تردید این حدیث حاوی نکات و فوائد ارزنده ای است، منجمله: 1- نگاه و نظر، یکی از صفات ذاتی خداوند(ج)است: (ان الله ینظر..)؛ البته نگاه و نظری که شایستۀ شأن با عظمت اوست؛ بی آن که میان آن و میان نگاه و نظر مخلوق هیچ شباهتی وجود داشته باشد. 2- مسلمان در مسیر زنده گی باید همواره، خداوند(ج) را ناظر و مراقب خویش دانسته و این احساس را در خود زنده داشته باشد که خداوند مرا می بیند. 3- از نظر اسلام، جنسیت، نژاد، رنگ و خصوصیات جسمیِ کسی، وی را نسبت به دیگران، بزرگتر و یا حقیرتر نمی گرداند و فضیلت و رزیلت اشخاص بر این امور بنا نمی شود، بلکه این تفاوت در میان ابناء بشر، به خاطر تعارف و شناخت یکدیگر شان است و تنها معیار برتری آنان از یکدیگر، بر تقوای قلب استوار است: (.. و جعلناکم شعوباً و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم) (شما را گروه گروه و دسته دسته قرار دادیم تا یکدیگر تان را بشناسید. بی تردید، گرامی ترین شما، نزد خداوند پرهیزگار ترین شما اند). 4- هرگاه ملاک دوستی یا دشمنی خداوند؛ نصرت یا خذلان وی نسبت بر بنده گان، بر مبنای تقوا و یا بی تقوایی استوار است، پس باید اهل ایمان نیز دوستی و یا دشمنی، اخوت و یا فرقت خود با دیگران را بر همین مبنا تنظیم کنند؛  لذا، فقط اهل تقوا بر دل شان عزیز بوده و آن ها را شایستۀ دوستی، حمایت و الفت بدانند، هرچند بیگانه، فقیر و ازچشم افتاده باشند؛ و هر کس زیور تقوا آزینۀ وجودش نبود و در لجن بی تقوایی خودش را آلود، وی را حقیر شمرده و از نظر بیندازندش؛ هرچند خویشاوند، مشهور و محبوب همگان باشد؛ و این همان اخلاقی است که پیامبر اسلام، یاران وفاپیشۀ شان را بر آن تربیت نموده و حیرت همگان را بر انگیختند. 5- در این حدیث در روایتی دیگر در صحیح مسلم، جملۀ «و اعمالکم» نیز علاوه شده است، پس نظرگاه خداوند در وجود آدمی، همانگونه که قلب است، اعمال وی نیز هست. بناءً، رستگاری انسان در دوچیزاست: یکی: نیت خالص و دیگری: درستی عمل. و درستی عمل ممکن نیست، جز با مطابقت آن با سنت و آئین محمدی(ص). و این چیزی است که بسیاری از نصوص دینی، گواه بر آنست. از همین جهت، یک عمل غیر اسلامی، هرچند محض به رضای خدا انجام شده و در عقب آن اخلاصی به بزرگی کوه هم وجود داشته باشد، آن عمل، مطرود بارگاه الهی خواهد بود، چنان چه آن حضرت (ص) فرمودند: (من عمل عملاً لیس علیه امرنا فهو رد) (هرکه عملی انجام دهد که مورد تایید دین ما نباشد، مردوداست). همچنان که، اگر نیت در انجام عمل، نیتی الهی و خالص نبوده و در آن ریا و سمعه جای گرفته باشد –هرچند آن عمل به بزرگی نماز هم باشد- باز مورد قبول درگاه الهی قرار گرفته نمی تواند: (فویل للمصلین...الذین هم یراوون) (نفرین بر نمازگزاران...؛ آنانی که ریا می کنند). به عبارت دیگر، اعمال ما به سان پرنده ای است که زمانی توان پرواز به سمت اجابت را خواهد داشت که دو بال «اخلاص» و «موافقت با شرع الهی» را داشته باشد؛ ورنه پرندۀ یک بال –و یا بی بال-  هر گز توان حرکتی -جز به طرف درۀ هلاکت- نخواهد داشت.

هفدهم سپتمبر ۲۰۲۳ میلادی در چنین روزی از سال ۱۸۶۰ میلادی، دفتر مطبوعاتی کاخ سفید آمریکا، پرتوی از زندگی «آبراهام لنکُلن» شانزدهمین رئیس جمهور آمریکا را منتشر کرد و در قسمتی از آن، به کتاب‌هایی اشاره رفته بود که وی خوانده بود. هنگامی که لنکلن آن گزارش را خواند، متوجه شد در خلال کتاب‌های نام برده‌شده، کتابی درج است که وی تاکنون نخوانده بود؛ لذا از دست‌اندرکاران اداره‌اش خواست آن کتاب را برای وی آماده نمایند تا هر چه سریع‌تر آن را مطالعه نماید؛ زیرا دروغ، عیب بس بزرگی است و انسان را شایسته نیست ادعای امری کند که شرف انجام آن را نیافته است. غرض از انتخاب روی‌داد امروز و نگارش این خطوط، تمجید آبراهام لنکلن و جار زدن مفاخر و سر دادن سرود سعادت وی نیست؛ اما آن‌چه ما را به بیان این امر وا داشت، تلنگری بود که از خلال آن، به دو درس و ملاحظه‌ای که از این موضوع می‌توان بهره برد، اشاره نماییم. درس نخست: هنگامی‌که ضمن زندگی یک رئیس جمهور به کتاب‌هایی اشاره می‌شود که وی خوانده است، این امر، این را می‌رساند که آنان مطالعه و کتاب‌خوانی را فعالیتی می‌دانند که سزاوار تدوین و تذکیر است و می‌بایست در برگ‌های زندگی یک رئیس جمهور نگاشته شود؛ به ویژه هنگامی که این زیست‌نامه توسط دفتر مطبوعاتی شخص رئیس جمهور منتشر می‌شود؛ یعنی توسط دست‌اندرکارانی که تلاش دارند تا رویِ سیاهِ سیاست و سیاست‌مداری را روشن نمایش دهند؛ بنابراین، کسی‌که کتاب می‌خواند، فکر نکند که او با کتاب خواندن خویش، بران است تا فقط وقت خویش را سپری نماید؛ خیر، چنین نیست. تو با کتاب خواندن خویش، در واقع در حال انجام بهترین فعالیت هستی، باور کن درست می‌گویم، بهترین فعالیت؛ و سر انجام تو خلاصه‌ای از مجموعه کتاب‌هایی هستی که خوانده‌ای و شخصیت‌هایی که دیده‌ای و با آنان زیسته‌ای. درس دوم: قرار نبود کسی از رئیس جمهور از مضمون کتابی که وی نخوانده است، امتحان اخذ نماید؛ اما وی نخواست انجام کار خوبی را ادعا کند که در واقع امر، انجامش نداده است. این کار، به درستی کارِ درست و به‌جایی است و در آن احترام و اهتمام یک انسان به شأن خودش دیده می‌شود و چیزی با این برابری نمی‌کند که شخص به خودش به دید و نگاه احترام و رضایت ببیند. هنگامی‌که دید ما به خود، نگاه احترام و تبجیل نباشد، نوع نگاه دیگران و همه احترام و اهتمامی که در چشم آنان ببینیم، پشیزی نمی‌ارزد. اما آن ملاحظه؛ خرسند خواهم شد هنگامی که تصاویر کتاب‌ها را هم‌راه با فنجان‌های چای و قهوه ببینم، این دلیل عافیت فکری ماست که در واقع سالم هستیم و کتاب می‌خوانیم؛ با آن‌که ایمان دارم کتاب اگر شما را از گوشی و مبایل‌تان جدا نسازد و آن را فراموش‌تان نکند، شما در واقع کتاب‌خوان خوبی نیستید؛ اما مردم به همه‌چیز، حتی به عبادات نیز عادت می‌کنند؛ چه برسد به مطالعه و کتاب خواندن؛ با آن هم امید دارم مطالعۀ‌تان، مطالعه‌ای از روی فهم و فکر باشد و کما حقه در قبال کتاب، ادای دینی بنمایید؛ نه خواندنی سرسری و مطالعه‌ای از روی عادت و مجردِ خواندن. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

شانزدهم سپتمبر ۲۰۲۳ میلادی در چنین روزی از سال ۱۹۲۳ میلادی، «لی کوآن یو» نخستین نخست‌وزیر سنگاپور دیده به دنیا گشود. لی کوآن یو، سی سال بر سنگاپور حکومت کرد و در خلال این مدت‌زمان، توانست سنگاپور را از کشوری جهان سومی به ردۀ کشورهای جهان اول ارتقا دهد و آن را از کشوری در حال توسعه که دستش به این و آن‌سو دراز بود، به کشوری پیش‌گام و دارای اقتصاد پیش‌رفته و یک کانون مهم اقتصادی مبدل نماید. وی می‌گوید: «من معجزه نکردم و کار خارق‌العاده‌ای در سنگاپور انجام ندادم، من فقط مسؤولیت خویش را در مقابل میهنم ادا نمودم و عواید دولت را برای تعلیم و آموزش اختصاص دادم و جایگاه معلمان و آموزگاران را از طبقه‌ای فقیر، به بالاترین طبقات اجتماعی سنگاپور تغییر دادم. این معلم بود که معجزه کرد و نسلی متواضع تربیت نمود که علم و دانش و اخلاق را دوست بدارد؛ در حالی‌که پیش‌تر از آن، ما ملتی بودیم که در راه‌ها و اماکن عمومی تف می‌انداختیم و هم‌دیگر خویش را به باد دشنام می‌گرفتیم. یعنی می‌شود گفت رمز و راز تغییر در تعلیم نهفته است؛ ساختن انسانی جدید، تغییر نوع نگاه وی به خود و زندگی، و رسالت‌مند ساختن وی در زندگی، همه و همه وابسته به دانش است. دانش که فقط فهم و معرفت نیست، معرفت به تنهایی خود، انسان‌ساز نیست و بسا مردمانی که فهم بسیاری دارند و در واقع حیواناتی در لباس بشراند و بس... زیبا گفته‌هایی از لی کوان یو؛ پاک‌سازی فساد، مانند پاک‌سازی پلکان و زینه است، می‌بایست رُفتن را از بالا آغاز کرد و به پایین رفت؛ نه بر عکس. هنگامی‌که دزدها در کمال آرامش و با اطمینان در کوچه و بازار پرسه زدند؛ می‌توان دو مورد را عامل و سبب آن دانست: یا نظام آن کشور به ذات خود دزدی بزرگ است و یا ملت و مردم آن دیار بسی نادان‌اند. پیش از هر چیزی، انسان بسازید، نیازها و خواسته‌های زندگی‌اش را برآورده کنید، سپس وی را بگذارید تا از آن به شکل درستی بهره برد و به دیگر موارد مورد نیاز زندگی نیز توجه و اهتمام درخوری مبذول دارید. فکر نمی‌کنم راه و روش دموکراسی منجر و منتهی به رشد و شکوفایی گردد؛ بلکه باورم بر این است که یک کشور و سرزمین، به نظام و قانون بیش‌تر نیازمند است تا دموکراسی. من به اقتصاد، بیش‌تر از سیاست، و به علم و دانش بیش‌تر از نظام حکومت‌داری توجه نمودم. شجاعانه تصمیم گرفتم تا موازنۀ وزارت معارف و آموزش و پرورش، برتر و بزرگ‌تر از وزارت جنگ و دفاع باشد. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

اهمیت این دو شرط برای قبولی اعمال بنده گان نزد خداوند را می توان از شهادتین –که رمز اسلام و مسلمانی است- نیز درک کرد؛ چنان چه یک مسلمان با گفتن«لا اله الا الله» اعتراف می کند که جز الله دیگر هیچ معبودی که بدان توجه نموده و سر بنده گی و اطاعت را به درگاه وی خم کند، وجود ندارد و تنها باید او مطلوب و مقصود بندگان باشد؛ و این همان اخلاص نیت است. و با گفتن «محمد رسول الله» گویا اعتراف می نماید که برای بنده گی و اطاعت او تعالی، هر عمل و شیوه ای قابل قبول نیست؛ بلکه خداوند روش بنده گی و اطاعت خویش را از طریق پیامبر خود؛ حضرت محمد (ص) به ما ابلاغ نموده و هیچ آیینی برای بنده گی؛ جز آن را نمی پذیرد؛ و این همان درستی عمل است. نکته! از مباحث بالا، بی اساس بودن سخن برخی ساده اندیشان دانسته می شود که برای کسب رضای خدا و بنده گی برای وی، از هر دری که هوای نفس شان آن را پسندید وارد شده و با هر عملی –ولو بدعت باشد- می خواهند به خدا تقرب بجویند و هرگاه مورد انتقاد قرار گیرند با یک سخن بی اساس، عمل خود را توجیه می کنند؛ و آن این که: «دل پاک باشد، عمل مهم نیست» پس باید هم مواظب نیت بود، تا مبادا شیطان، ریا را در آن جای دهد؛ و هم مواظب عمل؛ تا از جادۀ سنت به بیراهۀ بدعت منحرف نشده و مسلمان را در درۀ هلاکت و نیستی سرنگون نگرداند.

🔳نگاه خدا بر قلب و عمل ما ✍️ضیاءاحمد فاضلی مسؤول مدرسه احیاءالعلوم هرات. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- «إِنَّ اللَّهَ لاَ يَنْظُرُ إِلَى أَجْسَادِكُمْ وَلاَ إِلَى صُوَرِكُمْ وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ» (صحیح مسلم) ♦️ترجمه: پیامبر(ص) فرمودند: نگاه خداوند(ج) بر جسم و صورت تان نه؛ بلکه بر قلب های تان می باشد. 🔵توضیح اجمالی حدیث: این حدیث، بیانگر یک اصل بزرگ در اسلام است؛ و آن این که برتری انسانها نزد الله(ج) در بدن و چهره نیست؛ پس نه عرب را بر عجم فضیلتی است؛ و نه سیاه را بر سفید؛ و نه هم مرد را بر زن ؛ گِرد رو را بر دراز رو؛ بینی کشیده را بر بینی خمیده، بلند قامت را بر کوتاه قامت و... هیچ کدام از امور نا مبرده در بزرگی و یا کوچکی انسان؛ و در دوری و نزدیکی وی به خداوند(ج) تأثیری ندارد و الله(ج) از روی این امور، انسانی را بر انسان دیگر برتری نمی بخشد؛ بلکه یگانه معیاری که خداوند(ج) از روی آن، خوبی و بدی؛ و بزرگی و کوچکی انسان را نزد خود تعیین می کند، همانا قلب است؛ لذا خداوند به قلب آدمی می نگرد؛ اگر آن را قلبی، با اخلاص، پاکیزه از تیرگی های گناه، روشن، آگاه و بینا یا فت، صاحب آن قلب را دوست گرفته، وی را در پناه رحمت و نصرت خویش جای می دهد، در حالی که اگر آن قلب را قلبی، ریاکار، آلوده، غافل، کور و ناآگاه یافت، صاحب چنین قلبی را منفور خویش قرار داده، دوستی و نصرتش را از وی دریغ داشته و آن را به شیطان رها می کند. ♦️فوائد حدیث: بي تردید این حدیث حاوی نکات و فوائد ارزنده ای است، منجمله: 1- نگاه و نظر، یکی از صفات ذاتی خداوند(ج)است: (ان الله ینظر..)؛ البته نگاه و نظری که شایستۀ شأن با عظمت اوست؛ بی آن که میان آن و میان نگاه و نظر مخلوق هیچ شباهتی وجود داشته باشد. 2- مسلمان در مسیر زنده گی باید همواره، خداوند(ج) را ناظر و مراقب خویش دانسته و این احساس را در خود زنده داشته باشد که خداوند مرا می بیند. 3- از نظر اسلام، جنسیت، نژاد، رنگ و خصوصیات جسمیِ کسی، وی را نسبت به دیگران، بزرگتر و یا حقیرتر نمی گرداند و فضیلت و رزیلت اشخاص بر این امور بنا نمی شود، بلکه این تفاوت در میان ابناء بشر، به خاطر تعارف و شناخت یکدیگر شان است و تنها معیار برتری آنان از یکدیگر، بر تقوای قلب استوار است: (.. و جعلناکم شعوباً و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم) (شما را گروه گروه و دسته دسته قرار دادیم تا یکدیگر تان را بشناسید. بی تردید، گرامی ترین شما، نزد خداوند پرهیزگار ترین شما اند). 4- هرگاه ملاک دوستی یا دشمنی خداوند؛ نصرت یا خذلان وی نسبت بر بنده گان، بر مبنای تقوا و یا بی تقوایی استوار است، پس باید اهل ایمان نیز دوستی و یا دشمنی، اخوت و یا فرقت خود با دیگران را بر همین مبنا تنظیم کنند؛ لذا، فقط اهل تقوا بر دل شان عزیز بوده و آن ها را شایستۀ دوستی، حمایت و الفت بدانند، هرچند بیگانه، فقیر و ازچشم افتاده باشند؛ و هر کس زیور تقوا آزینۀ وجودش نبود و در لجن بی تقوایی خودش را آلود، وی را حقیر شمرده و از نظر بیندازندش؛ هرچند خویشاوند، مشهور و محبوب همگان باشد؛ و این همان اخلاقی است که پیامبر اسلام، یاران وفاپیشۀ شان را بر آن تربیت نموده و حیرت همگان را بر انگیختند. 5- در این حدیث در روایتی دیگر در صحیح مسلم، جملۀ «و اعمالکم» نیز علاوه شده است، پس نظرگاه خداوند در وجود آدمی، همانگونه که قلب است، اعمال وی نیز هست. بناءً، رستگاری انسان در دوچیزاست: یکی: نیت خالص و دیگری: درستی عمل. و درستی عمل ممکن نیست، جز با مطابقت آن با سنت و آئین محمدی(ص). و این چیزی است که بسیاری از نصوص دینی، گواه بر آنست. از همین جهت، یک عمل غیر اسلامی، هرچند محض به رضای خدا انجام شده و در عقب آن اخلاصی به بزرگی کوه هم وجود داشته باشد، آن عمل، مطرود بارگاه الهی خواهد بود، چنان چه آن حضرت (ص) فرمودند: (من عمل عملاً لیس علیه امرنا فهو رد) (هرکه عملی انجام دهد که مورد تایید دین ما نباشد، مردوداست). همچنان که، اگر نیت در انجام عمل، نیتی الهی و خالص نبوده و در آن ریا و سمعه جای گرفته باشد –هرچند آن عمل به بزرگی نماز هم باشد- باز مورد قبول درگاه الهی قرار گرفته نمی تواند: (فویل للمصلین...الذین هم یراوون) (نفرین بر نمازگزاران...؛ آنانی که ریا می کنند). به عبارت دیگر، اعمال ما به سان پرنده ای است که زمانی توان پرواز به سمت اجابت را خواهد داشت که دو بال «اخلاص» و «موافقت با شرع الهی» را داشته باشد؛ ورنه پرندۀ یک بال –و یا بی بال- هر گز توان حرکتی -جز به طرف درۀ هلاکت- نخواهد داشت.

♦️راه‌حل در این‌گونه طلاق.. شخصی، سوال کرده است که: اگر یک شخص به زن بیگانه‌ای بگوید که اگر فردا همین کار را انجام دادی ندادی هروقت ترا به ازدواج گرفتم بجای خواهرم هستی. آیا اگر این‌ها باهم نکاح کنند صحیح میشود یاخیر؟ در جواب نوشتم: اولاً: باید یاد‌آور شد که طلاق امر بسیار نازکی است و نباید - وشرعاً هم درست نیست- که مرد از لفظ طلاق، به حیث تاکید یا تهدید یا خالی‌کردن خشم خود، کار بگیرد؟ پیامبر(ص) فرمودند: "سه چیز، جدّی آن هم جدّی است و شوخی آن هم جدی است: .. [یکی از آن‌ها] طلاق است." و چه ناگوار است حال مردانی که با این بی‌احتیاطی، همسران شان را بر خود حرام ساخته و می‌سازند؟ ثانیاً در باره حکم گفتن عبارتی مثل: .. "اگر چنان نکردی هر زمان ترا به نکاح گرفتم بجای خواهرم هستی" در مذهب امام ابوحنیفه(رح) چنین لفظی به نیت طلاق به شیوه شرط، هر زمان، آن شرط بجا شد (یعنی نکاح کرد) بدون درنگ، مشروط تحقق می‌یابد (یعنی: یک طلاق بائن واقع می شود). اگر در آینده با او نکاح می‌کرد، راه چاره نزد اهل علم این است که فرد دیگری - نه خود او- آن زن را -به صورت فضولی- (یعنی از پیش خود و بدون امر آن مرد) به نکاحش در آورد و چون او خبر شود بگوید قبول کردم، در چنین صورتی، طلاق واقع نمی شود. فی‌المثل: کس دیگری، در غیاب این مرد در یک جمعی که زن حضور دارد، خطاب به آن زن بگوید: فلانی را به شوهری قبول کن! او بگوید قبول کردم. یا به ولی دختر در حضور یک جمع بگوید دخترت را به فلانی به همسری بده! او بگوید دادم. وقتی خبر به آن مرد برسد و بگوید قبول کردم نکاح بسته شده و طلاقی واقع نمی شود. والله أعلم ✍ضیاءاحمد فاضلی، مسؤول مدرسه احیاءالعلوم.

♦️خاطره‌ای از تاریخ باشکوه ما ⬅️ زنی به نزد امام احمد ابن حنبل «رحمه الله» آمد و پرسید: کار من بافندگی است، آیا درست است که در زیر روشنایی چراغ‌های حکومتی که به دست سربازان حکومت است، بافندگی کنم؟ ⁉️امام احمد بن حنبل «رحمه الله» اشک از چشمانش جاری شد و گفت تو کی هستی؟ گفت: من خواهر بشر الحافی هستم. امام فرمودند: شما از خاندانی هستید که از آن تقوای صادقانه بیرون می‌جهد، خوب است که از آن روشنایی استفاده نکنید. ◀️ امام از این سوال دقیق و پرهیزکارانه و ترس این زنِ ترسا که مبادا در شبهات بیفتد؛ سخت گریه کرد. پارسایی و تقوی سه مرتبه دارد: 1️⃣ پرهیز از حرام؛ 2️⃣ پرهیز از شبهات؛ 3️⃣ پرهیز از برخی کارهای مباح، جهت نیفتادن در شبهات. 📌آنان از چه ایمانی برخوردار بودند و ما در چه وضعیت زندگی می‌کنیم. ترجمه: عبدالقاهر فقیری

♦️تلنگر و تفکر استاد ریاضی گفت: بچه ها به جای روزه گرفتن، دلی را به دست آورید، گرسنه ای را سیر کنید! گفتم استاد: اگر ما به جای معادله ریاضی در برگه امتحانی برای تو شعر زیبایی بنویسیم به ما نمره قبولی می دهی؟ این دیالوگ، یکی از مغالطه های مشهور در جامعه ماست این به جای اون اون به جای این نوعی بهانه جویی برای کتمان دو امر مطلوب روشی ناپسند برای کنار زدن امر خدا اللَّهُمِّ صلی وسَـلِّم علَى نَبِينَا םבםבﷺ نشر صدقه‌ی جاریه است

ما قهرمان هستیم! دوست من! شکوه داری که عمرت می‌گذرد و دست‌آوردهای قابل یادآوری نداری! برای تو می‌گویم: چی کسی برایت گفته که دست‌آوردها باید خارق‌العاده و معجزه‌آسا باشد؟! دوست من! موفقیت‌ها و دست‌آوردهای بزرگ، تنها اموری نیست که در کتاب‌های تاریخ درج شود و مردم در مورد آن‌ها سخن بگویند. چی کسی گفته که باید همه‌ی ما مخترع، فقیه، ادیب، سیاست‌مدار، ثروت‌مند و یا از جمله‌ی مشاهیر باشیم تا دست‌آوردهای بزرگی داشته باشیم. کافی است که به معنی واقعی کلمه، انسان باشیم، این به‌تنهایی موفقیت و دست‌آورد بزرگی‌ست‌. دوست من! ما قهرمان هستیم؛ اگرچه ارتش بزرگی را رهبری نکرده و پیروزی‌های بزرگی را به‌دست‌ نیاورده باشیم، یا دارویی را اختراع نکرده و قانون جدیدی را در علم فیزیک کشف ننموده‌ایم و یا قاعده‌ی جدیدی در علم ریاضی کشف نکرده و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل نشده‌ایم! ما قهرمان هستیم؛ آن‌گاه که با نفس‌های خود مبارزه می‌کنیم تا خداوند را نافرمانی نکنیم. و قهرمان هستیم، چون هرگاه که خداوند را نافرمانی کردیم، به‌سوی او برگشته و شکسته‌حال و آمرزش‌خواه هستیم. ما قهرمان هستیم؛ آن‌گاه که اشتباهات مرتکب‌شده در حق مردم را جبران می‌نماییم و امور زندگی خود را بادقت تنظیم می‌کنیم تا کسی را اذیت نکنیم. ما قهرمان هستیم؛ اگر مواد غذایی موردنیاز خود را از دست‌فروش مسکین خریداری نماییم، درحالی‌که ارزان‌تر به‌دست می‌آید، و این کار خود را صدقه‌ی پنهانی بشماریم. ما قهرمان هستیم؛ چون با معاش و عاید اندک خود، به سختی امرار معاش نموده و تنگ‌دستی خود را می‌پوشانیم. ما قهرمان هستیم؛ چون فرزندان خود را طوری تربیت می‌کنیم که از الله بیم داشته باشند، و برای حفظ جزء عمَّ طوری تشویق شان می‌کنیم که برای آموزش ضرب‌زبانی اصرار می‌ورزیم. دوست من! ما قهرمان هستیم؛ چون به پدران و مادران و همسایگان نیکی کرده و هم‌راه همسران خود مساعدت می‌کنیم و پیوند خویشاوندی را رعایت می‌نماییم. ما قهرمان هستیم؛ آن‌گاه که برای کسب علم و دانش به چوکی سفت و خشک صنف می‌نشینیم. قهرمان هستیم؛ چون برای پیدا کردن لقمه‌ی نان حلال فرزندان‌مان، تلاش می‌کنیم. دوست من! در دوسیه‌ی موفقیت‌ها و دست‌آوردهایت، نماز صبح را ثبت کن، فشردن محبت‌آمیز دست برادر مسلمانت باوجود اختلافات کوچک، از جمله‌ی موفقیت‌های توست، کسی‌که دست محبت به‌سوی تو دراز می‌کند، امانتی را برایت سپرده‌است و خداوند دوست دارد که امانت‌ها به اهل آن سپرده شود. در دوسیه‌ی موفقیت‌هایت، لحظه‌ای را قرار بده که از موفقیت شخص دیگری خوش‌حال شدی، و در این‌صورت معلوم می‌شود که قلب پاکیزه‌ای داری. و نیز در این دوسیه، دعایی را قرار بده که برای صاحبان نعمت، طلب برکت نمایی، از این دانسته می‌شود که به شایستگی تربیت شده‌ای و به تقدیر و قسمت الهی خشنود هستی! و هم‌چنان در لیست موفقیت‌های خود، اشکی را قرار بده که از چهره‌ی کودک غمگین پاک نمودی، و هر سخنی که گفتی و درد کسی را مداوا کردی، و بار سنگینی را از دوش کسی برداشتی. نوشته: ادهم شرقاوی ترجمه: عبدالخالق احسان ویرایش: محمدنور مدبر #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت نودوهشتم) 🏷️تقویه‎ی علوم و مبارزه با بدعت خلیفه منصور جریان حرکت علمی و ادبی را تقویت کرد. علمای زیادی به ترجمه‎ی کتاب‏‌ها از زبان‏‌های فارسی و یونانی به زبان عربی روی آوردند و کتاب‏‌های عدیده‎ای در علم فقه و طب و فلک و ریاضیات و... تالیف و تدوین نمودند. در زمان خلافت وی، کتاب مؤطای امام مالک رحمه‌الله و مباحث فقهی امام ابوحنیفه رحمه‌الله انتشار یافت. نویسندگان نابغه‎ای هم‎چون ابن‌مقفع نیز پا به عرصه‎ی وجود گذاشت که کتاب مشهور کلیله و دمنه را به زبان عربی ترجمه نمود. هم‎چنان منصور در مدت‎زمان خلافت خویش، مهارت‏‌ها را تقویت نمود و توجه خاصی به زراعت و حفر کانال‏‌ها و چاه‏‌های آب مبذول داشت. سیستم نامه‏‌رسانی را نظم بخشید و آن را به مثابه‎ی نیروی مخفی و ارتش پنهانی جهت جمع‎آوری معلومات از وضعیت ولایت‏‌ها و اخبار والیان قرار داد. خلیفه منصور بسیاری از بدعت‏‌های دینی و عقاید قدیمی فارس را که خراسان و بلاد ماوراءالنهر با آن آلوده بود و اسلام آنان را باطل اعلان نموده بود از میان برد. وفات خلیفه منصور خلیفه منصور به عمر شصت‌وسه‌سالگی بعد از بیست‌ودوسال خلافت، در سال ۱۵۸ هجری برابر با ۷۷۵ میلادی در راه حج وفات یافت و در مکه‎ی مکرمه دفن گردید. خلیفه منصور پیش از وفات خویش، بعد از این‎که عیسی بن موسی را مجبور به کناره‏‌گیری از امتیاز ولی‏‌عهدی نمود، برای فرزندش مهدی از مردم بیعت گرفت. سفاح هنگام اخذ بیعت برای برادرش منصور به عنوان خلیفه، برای برادرزاده‎اش عیسی بن موسی نیز به عنوان ولی‏‌عهد بعد از منصور، بیعت گرفته بود؛ اما منصور خواست خلافت را در خاندان و فرزندان خویش منحصر نماید؛ لذا با خلع عیسی بن موسی و اخذ بیعت برای فرزندش مهدی، این خواسته‎ی خویش را تحقق بخشید. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت نودوهفتم) 🏷️بنای بغداد پایتخت دولت عباسی از جمله مهم‎ترین امور عمرانی‌‏ای که ابوجعفر منصور بدان پرداخت و همواره در برگ‏‌های تاریخ، پایدار و استوار مانده است، بنای شهر بغداد بود. در سال ۱۴۵ هجری برابر با ۷۶۲ میلادی خلیفه منصور دستور داد پایتخت جدیدش را بر ویرانه‏‌های قریه‎ای قدیمی و باقی‎مانده از حکومت ساسانیان به‎نام بغداد که به معنای هبه یعنی بخشش بود، بنا نمایند و آن را مدینةالسلام (شهر آرامش) نام نهاد. بغداد به فاصله‎ی سی و دو کیلومتری مداین پایتخت پیشین فارس بود. هنگامی‎که منصور مکان مناسبی برای بنای شهر به قسمت غربی نهر دجله اختیار نمود، مدت چند شبانه روز دران‌جا خیمه زد و اقامت کرد، و آن مکان را مناسب یافت که دارای همه موارد مورد نیاز زندگی بوده و رفت و آمد از آن‎جا به همه ولایت‎های اسلامی آسان بود. نخستین خشت بنای بغداد را خلیفه خود به دست خویش گذاشت و دعا نمود: «بسم الله والحمدلله، والأرض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین» یعنی: (به نام خدا و خدای را ستایش، زمین آن خداست و اوست که هر آن‎کس از بندگان خویش را که خواهد، آن دهد و سرانجام نیکو، آن پارسایان است.) خلیفه منصور در سال ۱۴۶ هجری برابر با ۷۶۳ میلادی به پایتخت جدیدش انتقال یافت و چهار سال به طول انجامید تا بنای آن به کمال رسید و نمادی جالب در شگفتی‏‌های هندسی و فن معماری گردید. بنای شهر دایره‎وی شکل بود که اطراف آن را دیواری دوجداره احاطه نموده و به تعداد راه‏‌هایی که از بغداد به سوی شهرها و مناطق دیگر کشیده شده بود، چهار دروازه داشت؛ دروازه‎ی شام، دروازه‎ی بصره، دروازه‎ی کوفه، و دروازه‎ی خراسان. در وسط شهر، قصر باب‎الذهب که متعلق به خلیفه بود، بنا یافت و در میانه‎ی آن، قبه‎ای سبز به ارتفاع هشتاد ذراع قرار گرفته و به جانب آن مسجد بزرگی نیز بنا یافته بود. بغداد به مثابه‎ی مرکزی جهانی برای تمدن اسلام و منبعی برای علوم و آداب اسلامی گردید. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

💓پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: 🔶"پدر، بهترین دروازه بهشت است، پس اگر می خواهی، آن را ضایع کن و یا حفاظتش نما!" ✍ تقدیم
💓پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: 🔶"پدر، بهترین دروازه بهشت است، پس اگر می خواهی، آن را ضایع کن و یا حفاظتش نما!" ✍ تقدیم: بخش فرهنگی مدرسه احیاءالعلوم هرات.

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت نودوششم) 🏷️قیام آل حسن حرکت جدیدی به هدف خلافت‏‌خواهی از میان فرزندان و نوادگان حضرت علی رضی الله عنه سر بلند نمود. در اواخر دوران خلافت امویان و خاصتا در فرجامین روزگار دوره‏‌ی خلافت مروان، جماعت بزرگی با محمد بن عبدالله بن حسن که به نفس زکیّه ملقب بود، بیعت نمودند. به باور طبری، محمد با سفاح و هم‎چنین او و برادرش ابراهیم، با منصور خلیفه‎ی عباسی بیعت ننمودند. هنگامی‏‌که خلیفه منصور در سال ۱۴۴ هجری فریضه‏‌ی حج را به‎جای آورد، از عبدالله بن حسن درباره‏‌ی فرزندانش پرسان نمود و وی نیز از موقعیت فرزندان خویش، ابراز بی‏‌خبری کرد و هم از سرزمینی‎که به سویش رهسپار شده بودند نیز اظهار بی‏‌اطلاعی نمود. منصور با وجود اصرار بر خواسته‎اش، از جانب عبدالله به پاسخ واضح و قناعت‏‌بخشی نرسید؛ لذا نسبت به وی خشمگین گردیده و دستور زندانی نمودن وی را صادر نمود و وی را همراه با خانواده‎اش و آل حسن، به عراق انتقال داد. در سال ۱۴۵ هجری برابر با ۷۶۲ میلادی حرکتی در حجاز ظهور کرد و محمد بن عبدالله ملقب به نفس زکیّه بر مکه و مدینه استیلا یافت و گروه‏‌هایی با پیغام بیعت‏‌خواهی برای خلافت خود به سوی شام فرستاد؛ اما مردم شام خواسته‏‌ی وی را نپذیرفتند و با استدلال به این‎که از جنگ و کارزار خسته‎اند، پیام وی را پاسخ نگفتند. خلیفه که از خروج محمد و استقرار وی به مدینه اطلاع یافت، سپاهی به قیادت عیسی بن موسی به سوی وی فرستاد و او را دستور داد تا مراقب اهل مدینه باشد. این سپاه در نتیجه به تاریخ ۱۴ رمضان سال ۱۴۵ هجری توانست با کشتن محمد بن عبدالله حرکت وی را از بین ببرد. طبق برنامه‎ای از پیش تعیین شده، قرار بران بود تا هم‎زمان با خروج محمد در مدینه، برادرش ابراهیم بن عبدالله نیز در بصره به پا خاسته و قیام خویش را اعلان نماید؛ اما وی با مدتی تاخیر به بصره رسید ونتوانست پیش از کشته شدن برادرش و از میان رفتن حرکت و قیامش، علوی‏‌های هواخواه و طرف‌دار بصری خویش را گرد آورد؛ پیش‎تر از حضور و ظهور وی در بصره، سپاه خلیفه به مدینه رسیده و کار را تمام و یک‎سره نموده بودند. نخست ابراهیم توانست در بازه‎ی اول، پیروز در بیاید و بصره و اهواز و مداین را به سیطره‎ی خویش درآورد؛ اما در بازه‎ی دوم، پیروزی از آن عباسیان گردید و وی در نبردی سرنوشت ساز، در شانزده فرسخی کوفه شکست خورد. ابراهیم بن عبدالله در ماه ذوالحجه‎ی سال ۱۴۵ هجری توسط تیری که در اثنای نبرد به سوی وی پرتاب گردیده بود، کشته شد و با مرگ وی، حرکت فرزندان عبدالله و آل حسن در حجاز و عراق خاموش گردید. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa