es
Feedback
Why am I so crazy

Why am I so crazy

Ir al canal en Telegram

[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زنده‌ماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222

Mostrar más
386
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+430 días
Archivo de publicaciones
photo content
+1

من می‌دانستم نومیدی هست، اما نمی‌دانستم یعنی چه. من هم مثل همه خیال می‌کردم که نومیدی بیماری روح است، اما نه بدن زجر می‌کشد. پوست تنم درد می‌کند، سینه‌ام، دست و پایم. سرم خالی است و دلم بهم می‌خورد، و از همه بدتر این طعمی است که در دهنم است... نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همهٔ اینها باهم کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همهٔ موجودات نفرت کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن! |آلبر کامو|

I'm talking about my generation Talking about that newer nation And if you don't like it, you can beat it Beat it, baby You never liked the way I said it If you don't get it, then forget it 'Cause I don't have to fuckin' explain it

خون میرود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد |هوشنگ ابتهاج|

عجیب است. من حتی نمی دانم خوشبختی چیست! حالا نگرانیِ تازه ای پیدا کرده ام؛ زیرا هر لحظه ممکن است یک اتفاق زیبا از در وارد شود
عجیب است. من حتی نمی دانم خوشبختی چیست! حالا نگرانیِ تازه ای پیدا کرده ام؛ زیرا هر لحظه ممکن است یک اتفاق زیبا از در وارد شود و من او را چون غمی دیگر تصور کنم...

Repost from Why am I so crazy
عجیب است. من حتی نمی دانم خوشبختی چیست! حالا نگرانیِ تازه ای پیدا کرده ام؛ زیرا هر لحظه ممکن است یک اتفاق زیبا از در وارد شود
عجیب است. من حتی نمی دانم خوشبختی چیست! حالا نگرانیِ تازه ای پیدا کرده ام؛ زیرا هر لحظه ممکن است یک اتفاق زیبا از در وارد شود و من او را چون غمی دیگر تصور کنم...

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کن Suicideticket

زندگی را خواب می‌دانستم اما بعد از آن تازه می‌بینم حقیقت‌ها خیالی‌تر شده‌اند. |فاضل نظری|

زندگی را خواب می‌دانستم اما بعد از آن تازه می‌بینم حقیقت‌ها خیالی‌تر شده‌اند. | |فاضل نظری|

[Forwarded from هَذیان!] زندگی را خواب می‌دانستم اما بعد از آن تازه می‌بینم حقیقت‌ها خیالی‌تر شده‌اند. | |فاضل نظری|

I don't wanna talk about my problems I don't wanna tell another lie I don't wanna write another love song I don't wanna even fucking try Everybody hurts sometimes Suicideticket

+2
کجا روم که غم مرا رها کند... Suicideticket

روزها می‌گذرند بی‌آنکه من به گذشت آنها توجهی داشته باشم، در خلاء وحشتناکی افتاده‌ام و برای زیستن احتیاج به امیدی دارم. من می‌دانم که خوشبختی‌ام به پایان رسیده و اگر همه‌ی کتاب‌های عالم را هم بخوانم هرگز آن را دوباره به‌دست نخواهم آورد زیرا من اصل زندگی‌ام را گم کرده‌ام. |فروغ فرخزاد|

+1

I'm not simple, it's trigonometry It's hard to express, I can't explain Because I'm going deeper and deeper Harder and harder Getting darker and darker There's nothing for me to think about You should've known better than to have, to let her Get you under her spell of the weather I got you where I want you You're deader than ever, and falling for forever I'm playing head games with you Got you where I want you I got you, I got you I'm on my own, on my own. Suicideticket

به من بگو که کجا می‌روی پس از آن وقت‌ها که رویاها تعطیل می‌شوند و ما به گریه روی می‌آوریم؛ و گریه به روی کجا؟ |رضا براهنی|
+1
به من بگو که کجا می‌روی پس از آن وقت‌ها که رویاها تعطیل می‌شوند و ما به گریه روی می‌آوریم؛ و گریه به روی کجا؟ |رضا براهنی|