Why am I so crazy
Ir al canal en Telegram
[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زندهماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222
Mostrar más386
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+430 días
Archivo de publicaciones
وقتی این آهنگ پخش میشه، حسمیکنم زیر بارون روی آسفالت خیابون دراز کشیدم و دارم به دلیل غم و غصههام فکر میکنم.
Suicideticket
دستم نمیرسد
که در آغوش گيرمت.
ای ماه
با که دست در آغوش میکنی؟
|هوشنگ ابتهاج|
چه گویم ای که میپرسی ز حال روزگار من؟
که ماضی رفت و حال این است و مستقبل نمیدانم
|سلمان ساوجی|
ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است
ای شمع، آهسته بسوز که شب دراز است
امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست
|مولانا|
میروم بخوابم، خرد و خستهام؛
تو را بیشتر در آغوش میگیرم
دوست عزیز
تو هم بیش از پیش دوستم بدار،
چون غمگینام.
|نامهای از ژرژ ساند به گوستاو فلوبر|
خوردیم زخمها که نه خون آمد و نه آه
وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت
|سعدی|
هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!
بخند! گر چه تو با خنده هم غم انگیزی.
|فاضل نظری|
دلم میخواهد چشمهایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان میکنم پهلوی تو باشم.
دلم میخواهد ببوسمت، آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود.
|از میان نامههای فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان|
گفت چگونهای؟
گفتمش: گویی بر قایقی نشستهام
میانهی دریای بیساحل در آرامشی عمیق که نوید توفانی سهمگین میدهد،
نه سکانی در دست، نه بادبانی بر باد
نه پارویی بر آب و نه حتی پرندهای در آسمان که امید را زنده کند.
حال زندگیام اینگونه است...
تن سپردهایم به عمری که میگذرد
چه بخواهیم، چه نخواهیم.
|علیسیدصالحی|
